دانلود جلسات شرح توحید صدوق-استاد احدی

دانلود جلسات شرح توحید صدوق-استاد احدی
دانلود جلسات شرح توحید صدوق-استاد احدی

جلسات بسیار زیبای شرح کتاب توحید صدوق از استاد احدی…

موضوعات: توحید ناب، تفسیر کلمه‌ی لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وحدت وجود ( بهترین شرح مختصر و کامل وحدت وجود) و ….

دانلود جلسات به همراه متن کتاب در ادامه:

جلسات اول: جلسه‌ی ۱درباره‌ی توحید جلسه‌ی ۲لااله الا الله جلسه‌ی ۳وحدت وجود

دانلود همه‌ی جلسات :
شرح توحید صدوقجلسات ۱ تا ۵۰ شرح توحید صدوقجلسات ۵۱ تا ۱۲۴
دانلود با پسوند WMA :
جلسات ۱ تا ۵۰wma توحید صدوق جلسات ۵۱ تا ۱۰۰wma توحید صدوق جلسات ۱۰۱ تا ۱۲۴wma توحید صدوق

 

پیشنهاد میکنیم این جلسات را همراه جلسات شرح کتب توحید اصول کافی گوش دهید و لذت ببرید…

دانلود متن کتاب: توحید صوق

دانلود جلسات شرح توحید صدوق-استاد احدی
دانلود جلسات شرح توحید صدوق-استاد احدی

متن کتاب:

 

توحید صدوق – محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) رحمه الله علیه

 

مقدمه ناشر

 

چه سخنگوى خوبيست كتاب‏(۱)

اين سخن حضرت على (عليه السلام) است درباره كتاب كه از آن مى‏توان نتيجه گرفت: كتاب خواندن چقدر خوب و مفيد است و البته از آن مهم‏تر، انتخاب يك كتاب مناسب است. كتاب ما را به سفر مى‏برد سفر به دنياى قصه‏ها، كتابها ما را سوار بر بال خيال به دنياى آرزوهايمان مى‏برند، اما در اين سير و سفر بوسيله كتاب، بايد با دقت انتخاب شود چون همانگونه كه هر كسى را نمى‏توان به عنوان يك دوست انتخاب كرد، هر كتابى را هم نمى‏توان به عنوان يك كتاب خوب انتخاب كرد. زيرا كتاب خوب به ما كمك مى‏كند تا بدانيم در دورترين نقطه دنيا مردم چگونه زندگى مى‏كنند، و پاسخ همه پرسش‏هايمان را پيدا مى‏كنيم. پس بياييد قدر اين دوستان خوب و باوفا را بدانيم و گاهى با آنها همسفر شويم و برويم به سرزمين دانش و علم، به سرزمين حرف‏هاى تازه.

به قول (وُلتِر): برگ‏هاى كتاب به منزله بالهائى هستند كه روح ما را به عالم نور و روشنايى پرواز مى‏دهند.(۲)

يا (ويكتور هوگو) مى‏گويد: خوشبخت كسى است كه به يكى از اين دو چيز دسترسى دارد يا كتابهاى خوب يا دوستانى كه اهل كتاب باشند.(۳)

از (دِكارت): نقل شده است مطالعه، يگانه راهى است براى آشنائى و گفتگو با بزرگان روزگار كه قرن‏ها پيش از اين، در دنيا بسر برده و اكنون در زير خاك منزل دارند.(۴) با توجه به اين كه كتاب قصص الانبياء مرحوم سيد نعمت الله جزائرى و توحيد شيخ صدوق با همت انتشارات علويون طراحى و در پيشديد شما عزيزان قرار گرفته است جا دارد از زحمات برادر عزيز و گرامى جناب حجت الاسلام و المسلمين على اكبر ميرزائى كمال تشكر و امتنان را داشته باشيم، كه با قبول رنجهاى فراوان در ترجمه و تدوين اين كتاب تلاش مضاعفى كردند.

الللهم فتقبل منا

عاطفه حماميان قمى مدير مسئول انتشارات علويون

 

مقدمه مترجم و شارح‏

 

الحمدلله الاول كل اول، و الاخر بعد كل آخر، و باوليته وجب ان لا اول له و باخريته وجب ان لاآخرله.(۵)

از صفات الهى چه بگويم كه نه قدرت آن را دارم و نه مى‏توانم درك نمايم؛ پس بهتر است كلام امام على (عليه السلام) را كه در ابتداء مقدمه آوردم، در وصف الهى ترجمه نمايم و اندكى تبيين سازم.

ايشان مى‏فرمايند: ستايش مخصوص خداوندى است كه ابتداى هر اولى است يعنى هر كس به نوعى در جنس خود اول است، بايد بداند، قبل از او كسى بوده كه او را آفريده است. مثل حضرت آدم (عليه السلام) كه اولين بشر است، اما خداوند از او هم اول‏تر مى‏باشد.

در ادامه فرموده‏اند: و خدايى كه بعد از هر آخرى، آخر است يعنى آخر هر آخرى مى‏باشد و در قسمت پايانى اين فراز از سخنان خود مى‏فرمايند: به خاطر اول بودنش، لازم است كه نتوان براى او اولى در نظر گرفت و به خاطر آخر بودنش نمى‏توان پايانى براى او تصور كرد.

اين عبارات به خوبى نشان مى‏دهد كه خداوند تا چه اندازه بزرگ است و بزرگى او به اين است كه نمى‏توان بزرگى‏اش را تصور نمود و به همين دليل مى‏گوييم: الله اكبر يعنى خداوند بزرگتر از آن است كه وصف كنيم.

با نگاه و دقت در خود و اطراف، چه در آسمان و چه در زمين فقط گوشه‏اى از بزرگى او را مى‏فهميم كه آن هم با ديدن فهميده مى‏شود و گرنه اين كه تا چه اندازه توانسته‏ايم همان ديدنى‏ها را درك كنيم، معلوم نيست.

در هر حال بعد از سال‏ها از خداوند همين را فهميديم كه اول هر اول و آخر هر آخر است و نسبت به اين كه نوع اولى و آخرى او چگونه است؟ هيچ دركى نداريم.

اما سوال اين است كه براى بهتر شناختن خداوند چه راهى وجود دارد؟

در جواب مى‏گوييم: بهترين راه اين است كه در قرآن تدبر كنيم و رواياتى را كه در واقع تفسير قرآن است و از رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت ايشان به ما رسيده است را مورد بررسى قرار دهيم و در نتيجه خداوند را در حدى كه بايد شناخت، بشناسيم.

كتاب (توحيد) اثر شيخ بزرگوار صدوق (اعلى الله مقامه الشريف) چنين خصوصيتى دارد يعنى روايات پيرامون خداشناسى با دسته بندى موضوعاتى كه در بحث خداشناسى مطرح است را بيان كرده است و بى‏نظيرترين و بهترين كتاب روايى در اين زمينه مى‏باشد و مانند اين كتاب پيدا نمى‏شود.

بنابراين بر ما لازم است كه اگر چه خود نمى‏توانيم درك واقعى از جايگاه خداوند داشته باشيم؛ اما با دقت در اين روايات، به وظيفه خود در زمينه خداشناسى عمل كنيم.

اما يك وظيفه بر عهده مترجم چنين كتاب‏هايى است كه در فهم بحث‏هاى خداشناسى براى مردمى كه زبان عربى نمى‏دانند، مؤثر است و آن دقت در ترجمه و ساده و روان و به روز ترجمه كردن اين روايات است، تا هم الفاظ روايات جزء به جزء ترجمه شوند و همه روان و همه فهم باشد و كسانى كه با كتاب‏هاى ترجمه‏اى اينجانب آشنايى دارند، مى‏دانند كه سعى من اين بوده است كه تا حد امكان، اين نكات را در ترجمه رعايت كنم.

ترجمه اين كتاب كه به دست حقير انجام شده است را به روح ملكوتى مولف كتاب توحيد يعنى شيخ صدوق (رحمهم الله) تقديم مى‏كنم؛ زيرا تلاش‏هاى شبانه روزى ايشان در عصرى كه جمع آورى روايات بسيار سخت و دشوار بود، سبب گرديد چنين كتابى نوشته شود.

از خداوند متعال مى‏خواهم كه اين اثر را مايه بركت در عمر و زندگى حقير قرار دهد و ما را مشمول دعاى حضرت ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) قرار دهد.

اللهم وفقنى بطاعتك و بعد معصيتك

مجمع علمى و پژوهشى مناديان اسلام

(پژوهشكده طلاب هرمزگانى حوزه علميه قم)

قم – اسفند ماه ۱۳۸۶

على اكبر ميرزايى

 

المقدمة

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

الحمد لله الواحد الأحد الذي لا شريك له الفرد الصمد الذي لا شبيه له الأول القديم الذي لا غاية له الآخر الباقي الذي لا نهاية له الموجود الثابت الذي لا عدم له الملك الدائم الذي لا زوال له القادر الذي لا يعجزه شي‏ء العليم الذي لا يخفى عليه شي‏ء الحي لا بحياة الكائن لا في مكان السميع البصير الذي لا آلة له و لا أداة الذي أمر بالعدل و أخذ بالفضل و حكم بالفصل- لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ و لا راد لقضائه و لا غالب لإرادته و لا قاهر لمشيته و إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ. فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ و إليه المرجع و المصير. و أشهد أن لا إله إلا الله رب العالمين و أشهد أن محمدا عبده و رسوله سيد النبيين و خير خلقه أجمعين و أشهد أن علي بن أبي طالب سيد الوصيين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين و أن الأئمة من ولده بعده حجج الله إلى يوم الدين صلوات الله و سلامه عليهم أجمعين. قال الشيخ أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي الفقيه نزيل الري مصنف هذا الكتاب أعانه الله تعالى على طاعته و وفقه لمرضاته إن الذي دعاني إلى تأليف كتابي هذا أني وجدت قوما من المخالفين لنا ينسبون عصابتنا إلى القول بالتشبيه و الجبر لما وجدوا في كتبهم من الأخبار التي جهلوا تفسيرها و لم يعرفوا معانيها و وضعوها في غير موضعها و لم يقابلوا بألفاظها ألفاظ القرآن فقبحوا بذلك عند الجهال صورة مذهبنا و لبسوا عليهم طريقتنا و صدوا الناس عن دين الله و حملوهم على جحود حجج الله فتقربت إلى الله تعالى ذكره بتصنيف هذا الكتاب في التوحيد و نفي التشبيه و الجبر مستعينا به و متوكلا عليه و هو حسبي وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ

 

مقدمه مولف‏

 

ستايش مخصوص خداوندى است كه هيچ شريكى ندارد، تنهايى است كه بى‏نياز است و كسى شبيه او نيست، اولى است كه هميشه بوده است و پايانى ندارد و پايانى است كه هميشگى مى‏باشد و انتهايى براى او نيست. وجود ثابتى است كه نيستى در او جايى ندارد، پادشاه دائمى است كه پادشاهيش نابود نمى‏گردد، توانايى است كه چيزى او را ناتوان نمى‏سازد، دانايى است كه هيچ چيز بر او پنهان نمى‏شود، زنده‏اى است كه زنده بودنش به زندگى نيست، موجود پايدارى است كه در مكان قرار نمى‏گيرد، شنواى بينايى است كه براى او ابزار و وسائلى نيست او كسى است كه به عدالت دستور مى‏دهد و با فضل مى‏گيرد و با قاطعيت حكم مى‏دهد، كه دنباله ندارد و از خواست خود بر نمى‏گردد و هيچ كس بر اراده او پيروز نمى‏شود و كسى نمى‏تواند بر خواست او غلبه كند و هر چه بخواهد تا به وجود آيد، مى‏گويد: باش (و آن) به وجود مى‏آيد. او منزه است كه هر چيزى به دست او و بازگشت همه چيز به سوى اوست. شهادت مى‏دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست كه پروردگار جهانيان است و شهادت مى‏دهم كه حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)، بنده خدا و فرستاده اوست كه سرور پيامبران و بهترين موجودى است كه خداوند آفريده است و شهادت مى‏دهم كه حضرت على (عليه السلام)، سرور جانشينان و پيشواى پرهيزكاران و رئيس پيشانى سفيدهاى روز قيامت است و امامانى كه فرزند آن حضرت هستند، تا روز قيامت، حجت‏هاى الهى كه درود و سلام خداوند بر آنها باد. شيخ ابو جعفر محمد فرزند على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى كه در شهر رى ساكن است و نويسنده اين كتاب مى‏باشد (خداوند، او را بر اطاعت خود كمك كرده و در راه خشنودى خود موفق كند) چيزى كه باعث شد اين كتاب را بنويسم، اين بود كه گروهى از مخالفين شيعه را ديدم كه ما را به تشبيه و جبر نسبت مى‏دادند زمانى كه آنها در كتابهايشان، رواياتى را يافتند كه نسبت به تفسير آنها، عاجز و يا جاهل بوده و معانيشان را نمى‏فهميدند و آنها را در جاى خود به كار نمى‏بردند و با قرآن هماهنگ و مقابله نمى‏ساختند، به همين دليل مذهب ما (شيعه) نزد آنها جلوه بدى پيدا كرد و راه‏ها بر آنها پوشيده شد و مردم را از دين اسلام منحرف كرده و حجت‏هاى الهى (ائمه معصومين) را انكار كردند. پس به خداوند متعال، به واسطه اين كتاب درباره توحيد و يگانگى او و نفى كردن تشبيه و جبر (و نسبت دادن آن به شيعه) تقرب جستم و به او توكل كردم و او مرا كفايت مى‏كند و بهترين نگهبان مى‏باشد.

 

۱٫ باب ثواب الموحدين و العارفين‏

 

درباره ثواب يكتاپرستان و عارفان

۱ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عِمْرَانَ الْعِجْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَلَاءِ الْخَفَّافُ قَالَ حَدَّثَنَا عَطِيَّةُ الْعَوْفِيُّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا قُلْتُ وَ لَا قَالَ الْقَائِلُونَ قَبْلِي مِثْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

ترجمه :

۱٫ از ابو سعيد خُدرى نقل شده است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: نه من و نه كسى قبل از من، سخنى مانند (لا اله الا الله) نگفته است. (اين نشان مى‏دهد كه تا اعتقاد به توحيد و يگانگى خداوند نباشد، چيزى معنا نخواهد داشت.)

۲ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَيْرُ الْعِبَادَةِ قَوْلُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

ترجمه :

۲٫ امام جعفر صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش و ايشان نيز از پدرانشان نقل كرده‏اند كه رسول خدا فرموده‏اند: بهترين عبادت، گفتن لا اله الا الله است (زيرا شالوه تمام اعمال مى‏باشد.)

۳ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ أَعْظَمَ ثَوَاباً مِنْ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَعْدِلُهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَا يَشْرَكُهُ فِي الْأَمْرِ أَحَدٌ

ترجمه :

۳٫ ابو حمزه مى‏گويد: از امام محمد باقر (عليه السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: ثواب چيزى بزرگ‏تر از شهادت دادن به لا اله الا الله (وحدانيت خداوند) نيست، زيرا خداوند، مساوى با چيزى نيست و كسى در هيچ كارى، با او شريك نيست.

۴ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْأَسَدِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ضَمِنَ لِلْمُؤْمِنِ ضَمَاناً قَالَ قُلْتُ وَ مَا هُوَ قَالَ ضَمِنَ لَهُ إِنْ هُوَ أَقَرَّ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ لِمُحَمَّدٍ ص بِالنُّبُوَّةِ وَ لِعَلِيٍّ ع بِالْإِمَامَةِ وَ أَدَّى مَا افْتُرِضَ عَلَيْهِ أَنْ يُسْكِنَهُ فِي جِوَارِهِ قَالَ قُلْتُ فَهَذِهِ وَ اللَّهِ الْكَرَامَةُ الَّتِي لَا يُشْبِهُهَا كَرَامَةُ الآْدَمِيِّينَ قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اعْمَلُوا قَلِيلًا تَتَنَعَّمُوا كَثِيراً

ترجمه :

۴٫ مفضل بن عمر (از ياران نزديك و با ايمان امام صادق (عليه السلام) مى‏گويد:

امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمودند: خداوند، ضمانت خوبى از مومن مى‏كند (يعنى ضامن مطمئنى براى مومن است) عرض كردم: آن ضمانت چيست؟ فرمودند: چون او، به وحدانيت خداوند، پيامبرى حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)، امامت امام على (عليه السلام) اقرار كرده و واجبات خود را به جا آورده است، او را در كنار خودش جاى مى‏دهد.

(مفضل بن عمر) مى‏گويد: به آن حضرت عرض كردم: به خدا قسم! اين كرامت و بزرگى است كه هيچ كرامت انسانى، شبيه او نيست. سپس آن حضرت فرمودند: كم عمل كنيد و زياد نعمت به دست آوريد. (اين نشان مى‏دهد عملى كه با اقرار به توحيد، نبوت پيامبر اسلام و امامت اميرالمؤمنين باشد، ارزشمند است چه كم و چه زياد باشد و ملاك قبولى اعمال، اين است.)

۵ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ زِيَادٍ الْكَرْخِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ وَ لَا يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئاً أَحْسَنَ أَوْ أَسَاءَ دَخَلَ الْجَنَّةَ

ترجمه :

۵٫ امام جعفر صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش و جدش (امام زين العابدين (عليه السلام) نقل كرده‏اند كه پيامبر اسلام فرمودند: كسى كه از دنيا برود و چيزى را با خدا چه خوب و چه بد شريك نداند، وارد بهشت خواهد شد. (منظور اين است كه اگر كسى گنهكار باشد ولى به وحدانيت خداوند، اقرار كند، در جهنم مى‏رود اما براى هميشه در آن جا نمى‏ماند، زيرا خالد شدن در جهنم، مخصوص مشركان است.)

۶ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- هُوَ أَهْلُ التَّقْوى‏ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ قَالَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنَا أَهْلٌ أَنْ أُتَّقَى وَ لَا يُشْرِكَ بِي عَبْدِي شَيْئاً وَ أَنَا أَهْلٌ إِنْ لَمْ يُشْرِكْ بِي عَبْدِي شَيْئاً أَنْ أُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ وَ قَالَ ع إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ وَ جَلَالِهِ أَنْ لَا يُعَذِّبَ أَهْلَ تَوْحِيدِهِ بِالنَّارِ أَبَداً

ترجمه :

۶٫ ابوبصير مى‏گويد: از امام صادق (عليه السلام)، درباره سخن خداوند پرسيدم كه مى‏فرمايد:

خداوند اهل تقوى و بخشش است آن حضرت فرمودند: خداوند مى‏فرمايد: من شايستگى و استحقاق اين را دارم كه فقط از من بترسند و بنده من، چيزى را شريك من قرار ندهد و من هم شايستگى اين را دارم كه اگر بنده من، چيزى را شريك من قرار نداد، او را داخل بهشت كنم و سپس فرمودند: خداوند به بزرگى خود قسم ياد كرده است كه اهل توحيد و معترفان به يگانگى خداوند را اصلا در آتش جهنم عذاب نكند.

۷ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الشَّيْبَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى حَرَّمَ أَجْسَادَ الْمُوَحِّدِينَ عَلَى النَّارِ

ترجمه :

۷٫ ابوبصير از امام صادق (عليه السلام) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: خداوند، بدن انسان‏هاى معترف به يگانگى خداوند را بر آتش جهنم حرام كرده است.

۸ حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَخِيهِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَجَّاجُ بْنُ أَرْطَاةَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الزُّبَيْرِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ الْمُوجِبَتَانِ مَنْ مَاتَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ مَاتَ يُشْرِكُ بِاللَّهِ دَخَلَ النَّارَ

ترجمه :

۸٫ جابربن عبدالله انصارى از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: دو چيز، موجب به وجود آمدن دو چيز ديگر مى‏شود، (يكى اين كه) اگر كسى بميرد در حالى كه به يگانگى خداوند شهادت داده است، وارد بهشت مى‏شود. (و دوم اين كه) كسى بميرد در حالى كه به خداوند شريك قرار داده است، وارد جهنم خواهد شد.

۹ حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَخِيهِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الصَّبَّاحِ قَالَ حَدَّثَنِي أَنَسٌ عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ مَنْ أَبَى أَنْ يَقُولَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

ترجمه :

۹٫ انس بن مالك از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: (منظور خداوند كه فرموده است) هر ستمگر لجوج و دشمن يعنى كسى كه از گفتن لا اله الا الله (و اقرار به وحدانيت خداوند) امتناع مى‏ورزد.

۱۰ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ الْكُوفِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي جَدِّيَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْكُوفِيُّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَخِيهِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ جَاءَ جَبْرَئِيلُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ طُوبَى لِمَنْ قَالَ مِنْ أُمَّتِكَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ

ترجمه :

۱۰٫ از امام جعفر صادق (عليه السلام) روايت شده است كه:

(روزى) جبرئيل به نزد پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و عرض كرد: اى محمد! خوش به حال انسانى از امت تو كه بگويد: لا اله الا الله وحده وحده وحده (هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست و سه بار هم تكرار كند او يكتاست.)

۱۱ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَتَانِي جَبْرَئِيلُ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ طُوبَى لِمَنْ قَالَ مِنْ أُمَّتِكَ- لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ مُخْلِصا
توحید صدوق – محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) رحمه الله علیه

۳۰ حَدَّثَنَا الْحَاكِمُ عَبْدُ الْحَمِيدِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو يَزِيدَ بْنُ مَحْبُوبٍ الْمُزَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عِيسَى الْبِسْطَامِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الصَّمَدِ بْنُ عَبْدِ الْوَارِثِ قَالَ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ خَالِدٍ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي بِشْرٍ الْعَنْبَرِيِّ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ حَقٌّ دَخَلَ الْجَنَّةَ

ترجمه :

۳۰٫ عثمان بن عفان مى‏گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: كسى كه بميرد، در حالى كه مى‏داند كه به طور يقين خداوند حق است (و خدايى جز او وجود ندارد) داخل بهشت مى‏شود.

۳۱ حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ أَخْبَرَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَحْيَى بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ طَلْحَةَ عَنْ أَسْبَاطِ بْنِ نَصْرٍ عَنْ عِكْرِمَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ بَشِيراً لَا يُعَذِّبُ اللَّهُ بِالنَّارِ مُوَحِّداً أَبَداً وَ إِنَّ أَهْلَ التَّوْحِيدِ لَيَشْفَعُونَ فَيُشَفَّعُونَ ثُمَّ قَالَ ع إِنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَمَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِقَوْمٍ سَاءَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي دَارِ الدُّنْيَا إِلَى النَّارِ فَيَقُولُونَ يَا رَبَّنَا كَيْفَ تُدْخِلُنَا النَّارَ وَ قَدْ كُنَّا نُوَحِّدُكَ فِي دَارِ الدُّنْيَا وَ كَيْفَ تُحْرِقُ بِالنَّارِ أَلْسِنَتَنَا وَ قَدْ نَطَقَتْ بِتَوْحِيدِكَ فِي دَارِ الدُّنْيَا وَ كَيْفَ تُحْرِقُ قُلُوبَنَا وَ قَدْ عَقَدَتْ عَلَى أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ أَمْ كَيْفَ تُحْرِقُ وُجُوهَنَا وَ قَدْ عَفَّرْنَاهَا لَكَ فِي التُّرَابِ أَمْ كَيْفَ تُحْرِقُ أَيْدِيَنَا وَ قَدْ رَفَعْنَاهَا بِالدُّعَاءِ إِلَيْكَ فَيَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ عِبَادِي سَاءَتْ أَعْمَالُكُمْ فِي دَارِ الدُّنْيَا فَجَزَاؤُكُمْ نَارُ جَهَنَّمَ فَيَقُولُونَ يَا رَبَّنَا عَفْوُكَ أَعْظَمُ أَمْ خَطِيئَتُنَا فَيَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ بَلْ عَفْوِي فَيَقُولُونَ رَحْمَتُكَ أَوْسَعُ أَمْ ذُنُوبُنَا فَيَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ بَلْ رَحْمَتِي فَيَقُولُونَ إِقْرَارُنَا بِتَوْحِيدِكَ أَعْظَمُ أَمْ ذُنُوبُنَا فَيَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ بَلْ إِقْرَارُكُمْ بِتَوْحِيدِي أَعْظَمُ فَيَقُولُونَ يَا رَبَّنَا فَلْيَسَعْنَا عَفْوُكَ وَ رَحْمَتُكَ الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَيَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ مَلَائِكَتِي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنَ الْمُقِرِّينَ لِي بِتَوْحِيدِي وَ أَنْ لَا إِلَهَ غَيْرِي وَ حَقٌّ عَلَيَّ أَنْ لَا أَصْلِيَ بِالنَّارِ أَهْلَ تَوْحِيدِي أَدْخِلُوا عِبَادِيَ الْجَنَّةَ

ترجمه :

۳۱٫ ابن عباس مى‏گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: قسم به كسى كه مرا به حق، بشارت دهنده مبعوث كرد، خداوند، انسان يكتاپرست را با آتش عذاب نمى‏كند و به طور يقين، اهل وحدانيت الهى هم مورد شفاعت قرار مى‏گيرند. سپس فرمودند: زمانى كه روز قيامت شود، خداوند به گروهى كه در دنيا، كارهاى بد انجام دادند، دستور رفتن به سوى آتش جهنم را مى‏دهد. (در اين حال) آنها مى‏گويند: پروردگارا! چگونه ما را در آتش جهنم داخل مى‏كنى؟ در حالى كه ما در دنيا يكتاپرست بوديم (فقط تو را خدا مى‏دانستيم) و چگونه به وسيله آتش، زبان ما را مى‏سوزانى؟ در حالى كه در دنيا به يگانگى تو سخن گفته است و چگونه قلوب را مى‏سوزانى؟ در حالى كه بر آن يگانگى تو نقش بسته است و يا اين كه چگونه صورت ما را مى‏سوزانى؟ در حالى كه در مقابل تو به خاك ماليده شده است و يا چگونه دست‏هاى ما را مى‏سوزانى؟ در حالى كه به دعا، به سوى تو دراز شده است. خداوند مى‏فرمايد: بندگان من! شما در دنيا كارهاى بدى انجام داديد و آتش جهنم (نيز) سزاى شما مى‏باشد.

پس مى‏گويند: پروردگارا! بخشش تو بزرگ‏تر است، يا گناهان ما؟

خداوند مى‏فرمايد: بخشش من بزرگ‏تر است.

پس (دوباره) مى‏گويند: رحمت تو وسيع‏تر است، يا گناهان ما؟

خداوند مى‏فرمايد: رحمت من وسيع‏تر است.

پس مى‏گويند: اعتراف ما به يگانگى تو بزرگ‏تر است، يا گناهان ما؟

خداوند مى‏فرمايد: اعتراف شما به يگانگى من، بزرگ‏تر است. پس دوباره مى‏گويند: پروردگارا! بخشش و رحمت خود را كه همه چيز را فرا گرفته است، شامل (حال) ما (نيز) قرار بده.

خداوند به فرشتگان مى‏فرمايد: به بزرگى و شكوه خودم قسم مى‏خورم كه مخلوقى را نيافريده‏ام كه نزد من محبوبتر از كسى باشد كه به يگانگى من معترف است و (مى‏گويد) كه خدايى، به جز من وجود ندارد. پس بر من لازم است كه معترفين به يگانگى خود را در آتش داخل نكنم (آتش را بر آنها مسلط نگردانم.) اى بندگان من! داخل بهشت شويد. (البته بايد گفت كه اين گروه، اهل كارهاى شايسته هم بودند، ولى گناهانشان از خوبى‏هايشان بيشتر بوده و اين روايت نشان مى‏دهد كه يگانه دانستن خداوند، نوعى كفاره گناهان است.)

۳۲ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ السُّكَّرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا الْجَوْهَرِيُّ الْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ لَا يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئاً أَحْسَنَ أَوْ أَسَاءَ دَخَلَ الْجَنَّةَ

ترجمه :

۳۲٫ بر اساس يك روايتى كه از امامان معصوم (عليهم السلام) از امام على (عليه السلام) نقل شده، آمده است كه آن حضرت از قول پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى‏فرمايند كه ايشان فرمودند: كسى كه بميرد و چيزى را شريك خداوند قرار ندهد، چه خوب و چه بد باشد، داخل بهشت خواهد شد.

۳۳ حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ أَبِي أَيُّوبَ قَالا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِائَةَ مَرَّةٍ كَانَ أَفْضَلَ النَّاسِ ذَلِكَ الْيَوْمَ عَمَلًا إِلَّا مَنْ زَادَ

ترجمه :

۳۳٫ هشام بن سالم و ابو ايوب از امام جعفر صادق (عليه السلام) نقل كرده‏اند كه آن حضرت فرمودند: كسى كه صد مرتبه بگويد (لا اله الا الله)، در آن روز برترين انسان از نظر عمل خواهد بود، مگر اين كه كسى اين جمله را بيشتر بگويد. (يعنى اقرار به يگانگى خداوند، اندازه مشخصى ندارد.)

۳۴ حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ مِنْ وُلْدِ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لِمُوسَى يَا مُوسَى لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ عَامِرِيهِنَّ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ فِي كِفَّةٍ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فِي كِفَّةٍ مَالَتْ بِهِنَّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

ترجمه :

۳۴٫ ابو سعيد خُدرى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل كرده است كه آن حضرت فرمودند: خداوند متعال به حضرت موسى (عليه السلام) فرمود: اى موسى! اگر آسمان‏ها و ساكنين آنها و زمين‏هاى هفت گانه، در يك طرف ترازو باشند و در طرف ديگر جمله لا اله الا الله (اعتراف به يگانگى خداوند) باشد، اين طرف ترازو از آن طرف (كه آسمان‏ها و زمين هستند) سنگين‏تر است.

۳۵ حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ قَالَ فِي يَوْمٍ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ إِلَهاً وَاحِداً أَحَداً صَمَداً لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ خَمْسَةً وَ أَرْبَعِينَ أَلْفَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ خَمْسَةً وَ أَرْبَعِينَ أَلْفَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ فِي الْجَنَّةِ خَمْسَةً وَ أَرْبَعِينَ أَلْفَ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ كَانَ كَمَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ مَرَّةً وَ بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ

ترجمه :

۳۵٫ عمر بن يزيد از امام جعفر صادق (عليه السلام) نقل كرده و مى‏گويد: شنيدم كه آن حضرت مى‏فرمود: كسى كه در روز بگويد: (شهادت مى‏دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و هيچ شريكى ندارد. خدايى است كه يگانه و بى‏نياز مى‏باشد و همراه و فرزندى ندارد) خداوند، براى او چهل و پنج ميليون كار خوب مى‏نويسد و چهل و پنج ميليون گناه را نابود مى‏كند و چهل و پنج ميليون درجه او را در بهشت بالا مى‏برد و مثل كسى است كه دوازه مرتبه قرآن تلاوت كرده باشد و خداوند براى او خانه‏اى در بهشت، مى‏سازد. (تمام اعدادى كه در اين روايت به كار رفته است، براى مبالغه است.)

 

۲٫ باب التوحيد و نفي التشبيه‏

 

۲٫ يگانگى خدا و شباهت نداشتن او به موجودى

۱ حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ وَ غَيْرِهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ رَجُلٍ سَمَّاهُ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ عَنِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ

خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع يَوْماً خُطْبَةً بَعْدَ الْعَصْرِ فَعَجِبَ النَّاسُ مِنْ حُسْنِ صِفَتِهِ وَ مَا ذَكَرَ مِنْ تَعْظِيمِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ قَالَ أَبُو إِسْحَاقَ فَقُلْتُ لِلْحَارِثِ أَ وَ مَا حَفِظْتَهَا قَالَ قَدْ كَتَبْتُهَا فَأَمْلَاهَا عَلَيْنَا مِنْ كِتَابِهِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَمُوتُ وَ لَا تَنْقَضِي عَجَائِبُهُ لِأَنَّهُ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ مِنْ إِحْدَاثِ بَدِيعٍ لَمْ يَكُنْ الَّذِي لَمْ يُولَدْ فَيَكُونَ فِي الْعِزِّ مُشَارَكاً وَ لَمْ يَلِدْ فَيَكُونَ مَوْرُوثاً هَالِكاً وَ لَمْ يَقَعْ عَلَيْهِ الْأَوْهَامُ فَتُقَدِّرَهُ شَبَحاً مَاثِلًا وَ لَمْ تُدْرِكْهُ الْأَبْصَارُ فَيَكُونَ بَعْدَ انْتِقَالِهَا حَائِلًا الَّذِي لَيْسَتْ لَهُ فِي أَوَّلِيَّتِهِ نِهَايَةٌ وَ لَا فِي آخِرِيَّتِهِ حَدُّ وَ لَا غَايَةٌ الَّذِي لَمْ يَسْبِقْهُ وَقْتٌ وَ لَمْ يَتَقَدَّمْهُ زَمَانٌ وَ لَمْ يَتَعَاوَرْهُ زِيَادَةٌ وَ لَا نُقْصَانٌ وَ لَمْ يُوصَفْ بِأَيْنٍ وَ لَا بِمَكَانٍ الَّذِي بَطَنَ مِنْ خَفِيَّاتِ الْأُمُورِ وَ ظَهَرَ فِي الْعُقُولِ بِمَا يُرَى فِي خَلْقِهِ مِنْ عَلَامَاتِ التَّدْبِيرِ الَّذِي سُئِلَتِ الْأَنْبِيَاءُ عَنْهُ فَلَمْ تَصِفْهُ بِحَدٍّ وَ لَا بِنَقْصٍ بَلْ وَصَفَتْهُ بِأَفْعَالِهِ وَ دَلَّتْ عَلَيْهِ بِ‏آيَاتِهِ وَ لَا تَسْتَطِيعُ عُقُولُ الْمُتَفَكِّرِينَ جَحْدَهُ لِأَنَّ مَنْ كَانَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ فِطْرَتَهُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ هُوَ الصَّانِعُ لَهُنَّ فَلَا مَدْفَعَ لِقُدْرَتِهِ الَّذِي بَانَ مِنَ الْخَلْقِ فَلَا شَيْ‏ءَ كَمِثْلِهِ الَّذِي خَلَقَ الْخَلْقَ لِعِبَادَتِهِ وَ أَقْدَرَهُمْ عَلَى طَاعَتِهِ بِمَا جَعَلَ فِيهِمْ وَ قَطَعَ عُذْرَهُمْ بِالْحُجَجِ فَعَنْ بَيِّنَةٍ هَلَكَ مَنْ هَلَكَ وَ عَنْ بَيِّنَةٍ نَجَا مَنْ نَجَا وَ لِلَّهِ الْفَضْلُ مُبْدِئاً وَ مُعِيداً

ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ وَ لَهُ الْحَمْدُ افْتَتَحَ الْكِتَابَ بِالْحَمْدِ لِنَفْسِهِ وَ خَتَمَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ مَجِي‏ءَ الآْخِرَةِ بِالْحَمْدِ لِنَفْسِهِ- فَقَالَ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ- … وَ قِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ اللَّابِسِ الْكِبْرِيَاءَ بِلَا تَجَسُّدٍ وَ الْمُرْتَدِي بِالْجَلَالِ بِلَا تَمَثُّلٍ وَ الْمُسْتَوِي عَلَى الْعَرْشِ بِلَا زَوَالٍ وَ الْمُتَعَالِي عَنِ الْخَلْقِ بِلَا تَبَاعُدٍ مِنْهُمْ الْقَرِيبُ مِنْهُمْ بِلَا مُلَامَسَةٍ مِنْهُ لَهُمْ لَيْسَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهِي إِلَى حَدِّهِ وَ لَا لَهُ مِثْلٌ فَيُعْرَفَ بِمِثْلِهِ ذَلَّ مَنْ تَجَبَّرَ غَيْرُهُ وَ صَغُرَ مَنْ تَكَبَّرَ دُونَهُ وَ تَوَاضَعَتِ الْأَشْيَاءُ لِعَظَمَتِهِ وَ انْقَادَتْ لِسُلْطَانِهِ وَ عِزَّتِهِ وَ كَلَّتْ عَنْ إِدْرَاكِهِ طُرُوفُ الْعُيُونِ وَ قَصُرَتْ دُونَ بُلُوغِ صِفَتِهِ أَوْهَامُ الْخَلَائِقِ الْأَوَّلِ قَبْلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ الآْخِرِ بَعْدَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ لَا يَعْدِلُهُ شَيْ‏ءٌ الظَّاهِرِ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ بِالْقَهْرِ لَهُ وَ الْمُشَاهِدِ لِجَمِيعِ الْأَمَاكِنِ بِلَا انْتِقَالٍ إِلَيْهَا وَ لَا تَلْمِسُهُ لَامِسَةٌ وَ لَا تَحُسُّهُ حَاسَّةُ- وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ أَتْقَنَ مَا أَرَادَ خَلْقَهُ مِنَ الْأَشْيَاءِ كُلِّهَا بِلَا مِثَالٍ سَبَقَ إِلَيْهِ وَ لَا لُغُوبٍ دَخَلَ عَلَيْهِ فِي خَلْقِ مَا خَلَقَ لَدَيْهِ ابْتَدَأَ مَا أَرَادَ ابْتِدَاءَهُ وَ أَنْشَأَ مَا أَرَادَ إِنْشَاءَهُ عَلَى مَا أَرَادَهُ مِنَ الثَّقَلَيْنِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لِتُعْرَفَ بِذَلِكَ رُبُوبِيَّتُهُ وَ تَمَكَّنَ فِيهِمْ طَوَاعِيَتُهُ

نَحْمَدُهُ بِجَمِيعِ مَحَامِدِهِ كُلِّهَا عَلَى جَمِيعِ نَعْمَائِهِ كُلِّهَا وَ نَسْتَهْدِيهِ لِمَرَاشِدِ أُمُورِنَا وَ نَعُوذُ بِهِ مِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا وَ نَسْتَغْفِرُهُ لِلذُّنُوبِ الَّتِي سَلَفَتْ مِنَّا وَ نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ بَعَثَهُ بِالْحَقِّ دَالًّا عَلَيْهِ وَ هَادِياً إِلَيْهِ فَهَدَانَا بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ اسْتَنْقَذَنَا بِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ- مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً وَ نَالَ ثَوَاباً كَرِيماً- وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً وَ اسْتَحَقَّ عَذَاباً أَلِيماً فَأَنْجِعُوا بِمَا يَحِقُّ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ وَ إِخْلَاصِ النَّصِيحَةِ وَ حُسْنِ الْمُؤَازَرَةِ وَ أَعِينُوا أَنْفُسَكُمْ بِلُزُومِ الطَّرِيقَةِ الْمُسْتَقِيمَةِ وَ هَجْرِ الْأُمُورِ الْمَكْرُوهَةِ وَ تَعَاطَوُا الْحَقَّ بَيْنَكُمْ وَ تَعَاوَنُوا عَلَيْهِ وَ خُذُوا عَلَى يَدَيِ الظَّالِمِ السَّفِيهِ مُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اعْرِفُوا لِذَوِي الْفَضْلِ فَضْلَهُمْ عَصَمَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ بِالْهُدَى وَ ثَبَّتَنَا وَ إِيَّاكُمْ عَلَى التَّقْوَى وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكُمْ

ترجمه :

۱٫ حارث بن اعور مى‏گويد: روزى حضرت على (عليه السلام)، بعد از نماز عصر خطبه‏اى فرمودند كه مردم از زيبايى و بيان آن حضرت نسبت به عظمت الهى، تعجب كردند. ابو اسحاق مى‏گويد: به حارث گفتم: آيا آن خطبه را حفظ كردى؟ حارث گفت: آن را نوشته‏ام و از روى آن نوشته براى ما خواند. سپاس مخصوص خداوندى است كه نمى‏ميرد و شگفتى‏هاى او، تمام نمى‏شود. زيرا او، در جايگاهى است كه چيزهايى ايجاد مى‏كند كه نبوده است. همان خدايى كه زاده نشده تا در بزرگى شريكى داشته باشد و نمى‏زايد تا چيز نابود كننده‏اى را به ارث گذاشته باشد، وهم‏ها و خيالات بر او واقع نمى‏شوند، تا به صورت شبحى جلوه نمايد و چشم‏ها او را درك نمى‏كنند، تا بعد از دگرگون شدن چشم‏ها، منتقل شود. او، كسى است كه در آغازش، پايانى نيست و در پايانش، اندازه و نهايتى نيست، كسى كه زمان، بر او مقدم نشده است و زيادى و كمى او را در بر نگرفته است و به مكان، توصيف نمى‏شود. كسى كه از امور پنهان، مخفى است و در عقل‏ها، نسبت به آنچه در مخلوقاتش، نشانه‏هاى تدبير وجود دارد، آشكار مى‏شود. پيامبران، از طرف او، مورد سوال قرار گرفتند (خداوند به آنها وحى فرستاد و نيازهايشان را براى هدايت مردم از طريق وحى برطرف ساخت) پس به اندازه و نقص توصيف نمى‏شود، بلكه به وسيله كارهايش توصيف مى‏گردد و به وسيله نشانه‏هايش، راهنمايى مى‏شود هيچ عقل متفكرى نمى‏تواند او را انكار كند، زيرا او آفريدگار آسمان‏ها و زمين و آنچه در آنها و ميان آنهاست، مى‏باشد (پس با ديدن مخلوقات، مى‏توان او را درك نمود) و هيچ كسى نمى‏تواند در مقابل قدرت او، دفاع كند. او كسى است كه وجودش آشكار گشت و معلوم شد كه چيزى مثل او نيست و او كسى است كه مخلوقات را براى عبادت خود آفريد و بر اساس آنچه در درون آنها نهاد، قدرتشان داد. (پس عبادتى كه خداوند از مخلوقات خود مى‏خواهد، بر اساس توانايى‏هايى است كه در درونشان گذاشته است.) و با قرار دادن حجت‏هاى خود عذرشان را برطرف نمود. پس كسى كه نابود شد و يا نجات پيدا كرد، از روى دليل بود و برترى در آغاز و پايان به خداوند تعلق دارد. سپس خداوند كه ستايش مخصوص اوست، كتاب (قرآن) را با ستايش خود آغاز كرد و برنامه‏هاى دنيا و آمدن آخرت را با ستايش خود، ختم نمود و فرمود: (خداوند، بين مردم از روى حقانيت، حكم نمود و گفته شده است كه ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان مى‏باشد.) ستايش مخصوص خداوند است، بدون اين كه جسم باشد، لباس بزرگى به تن كرده است بدون اين كه صورتى داشته باشد، (پرده) بزرگى (به رو) انداخته است. بدون اين كه نابودى داشته باشد، بر عرش خود، ايستاده است و بدون اين كه از بندگان دور باشد، بر آنها برترى دارد و بدون اين كه به آنها چسبيده باشد، نزديك است. او اندازه‏اى ندارد كه به آن جا منتهى شده و همانندى ندارد، تا با او شناخته شود. كسى كه غير از او بزرگى كند ذليل شده و كسى كه غير از او برترى بجويد، كوچك خواهد شد و تمام چيزها در برابر بزرگى او خاضع شده و در مقابل سلطنت و شكوه او، سر تعظيم فرود آورده‏اند. چشم‏ها از درك او سرگردان شده‏اند و وهم و تصور مخلوقات از رسيدن به (درك) صفت او، كم آورده‏اند. او قبل از هر چيزى و بعد از هر چيزى است و چيزى هم با او برابر نيست. بر هر چيزى با قدرتى كه دارد، آشكار شده است و بدون رفتن به مكان‏ها، تمام آن جا را ديده است. هيچ لمس كننده‏اى نمى‏تواند او را لمس كرده و هيچ احساس كننده‏اى، نمى‏تواند او را احساس كند و او هم در آسمان و زمين، پروردگار است. و او فرزانه داناست. بدون اين كه نمونه‏اى از قبل داشته باشد. هر چيزى را كه اراده كرده است، با استحكام آفريد و در آن چه آفريده است، خستگى بر او وارد نشد. هر چيزى را اراده كرد كه در ابتدا بيافريند، پس او را اول آفريد و هر چه خواست كه به وجود بياورد، بر اساس همان خواست خود كه جن و انسان باشد، آفريد تا با آفرينش آنها، پروردگارى خود را بشناساند و اطاعت خود را در ميانشان قرار داد. خداوند را به خاطر نعمت هايش، سپاس مى‏گوييم و براى راهنمايى در كارهايمان، از او هدايت مى‏طلبيم و از بدى كارهايمان به او پناه مى‏بريم و به خاطر گناهانى كه از ما سر زده است، طلب بخشش مى‏كنيم و شهادت مى‏دهيم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و (حضرت) محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) بنده و فرستاده او مى‏باشد كه خداوند، او را به حق فرستاد و (مردم را) به سوى او راهنمايى و هدايت كرد و ما را به وسيله او از گمراهى به هدايت، راهنمايى ساخت و از نادانى، نجاتمان داد. كسى كه از خدا و رسول او اطاعت كند، به رستگارى بزرگى مى‏رسد و به ثواب پسنديده و رضايت كننده‏اى، دست خواهد يافت و كسى كه از خدا و رسولش نافرمانى كند، زيان مى‏بيند و مستحق عذاب دردناكى خواهد شد. پس با شنيدن (دستورات خدا و رسولش)، اطاعت كردن، خيرخواهى كردن و با نيكى برخورد كردن، به سوى رستگارى برويد و خود را در راه راست قرار دهيد و كارهاى ناپسند را ترك كنيد و حق را ميان خودتان ردّ و بدل كنيد و همديگر را براى رسيدن به حق، يارى نماييد و در مقابل انسان ستمگر نادان ايستادگى كنيد و به كارهاى خوب دستور داده و از كارهاى بد، نهى نماييد. برترى صاحبان فضل را بشناسيد. خداوند، ما و شما را به سوى هدايت محفوظ كند و بر تقوا ثابت قدم نمايد و از خداوند، براى خود و شما، طلب بخشش مى‏كنم.

۲ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو الْكَاتِبُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْقُلْزُمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي زِيَادٍ الْجُدِّيِّ صَاحِبِ الصَّلَاةِ بِجُدَّةَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع يَتَكَلَّمُ بِهَذَا الْكَلَامِ عِنْدَ الْمَأْمُونِ فِي التَّوْحِيدِ- قَالَ ابْنُ أَبِي زِيَادٍ وَ رَوَاهُ لِي أَيْضاً أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيُّ مَوْلًى لَهُمْ وَ خَالًا لِبَعْضِهِمْ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ أَيُّوبَ الْعَلَوِيِّ- أَنَّ الْمَأْمُونَ لَمَّا أَرَادَ أَنْ يَسْتَعْمِلَ الرِّضَا ع عَلَى هَذَا الْأَمْرِ جَمَعَ بَنِي هَاشِمٍ فَقَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْتَعْمِلَ الرِّضَا عَلَى هَذَا الْأَمْرِ مِنْ بَعْدِي فَحَسَدَهُ بَنُو هَاشِمٍ وَ قَالُوا أَ تُوَلِّي رَجُلًا جَاهِلًا لَيْسَ لَهُ بَصَرٌ بِتَدْبِيرِ الْخِلَافَةِ فَابْعَثْ إِلَيْهِ رَجُلًا يَأْتِنَا فَتَرَى مِنْ جَهْلِهِ مَا يُسْتَدَلُّ بِهِ عَلَيْهِ فَبَعَثَ إِلَيْهِ فَأَتَاهُ فَقَالَ لَهُ بَنُو هَاشِمٍ يَا أَبَا الْحَسَنِ اصْعَدِ الْمِنْبَرَ وَ انْصِبْ لَنَا عَلَماً نَعْبُدُ اللَّهَ عَلَيْهِ فَصَعِدَ ع الْمِنْبَرَ فَقَعَدَ مَلِيّاً لَا يَتَكَلَّمُ مُطْرِقاً ثُمَّ انْتَفَضَ انْتِفَاضَةً وَ اسْتَوَى قَائِماً وَ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى نَبِيِّهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ ثُمَّ قَالَ أَوَّلُ عِبَادَةِ اللَّهِ مَعْرِفَتُهُ وَ أَصْلُ مَعْرِفَةِ اللَّهِ تَوْحِيدُهُ وَ نِظَامُ تَوْحِيدِ اللَّهِ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ الْعُقُولِ أَنَّ كُلَّ صِفَةٍ وَ مَوْصُوفٍ مَخْلُوقٌ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَخْلُوقٍ أَنَّ لَهُ خَالِقاً لَيْسَ بِصِفَةٍ وَ لَا مَوْصُوفٍ وَ شَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ وَ مَوْصُوفٍ بِالاقْتِرَانِ وَ شَهَادَةِ الِاقْتِرَانِ بِالْحَدَثِ وَ شَهَادَةِ الْحَدَثِ بِالامْتِنَاعِ مِنَ الْأَزَلِ الْمُمْتَنِعِ مِنَ الْحَدَثِ فَلَيْسَ اللَّهَ عَرَفَ مَنْ عَرَفَ بِالتَّشْبِيهِ ذَاتَهُ وَ لَا إِيَّاهُ وَحَّدَ مَنِ اكْتَنَهَهُ وَ لَا حَقِيقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ وَ لَا بِهِ صَدَّقَ مَنْ نَهَّاهُ وَ لَا صَمَدَ صَمْدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ لَا إِيَّاهُ عَنَى مَنْ شَبَّهَهُ وَ لَا لَهُ تَذَلَّلَ مَنْ بَعَّضَهُ وَ لَا إِيَّاهُ أَرَادَ مَنْ تَوَهَّمَهُ كُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ وَ كُلُّ قَائِمٍ فِي سِوَاهُ مَعْلُولٌ- بِصُنْعِ اللَّهِ يُسْتَدَلُّ عَلَيْهِ وَ بِالْعُقُولِ يُعْتَقَدُ مَعْرِفَتُهُ وَ بِالْفِطْرَةِ تَثْبُتُ حُجَّتُهُ خَلْقُ اللَّهِ الْخَلْقَ حِجَابٌ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُمْ وَ مُبَايَنَتُهُ إِيَّاهُمْ مُفَارَقَتُهُ إِنِّيَّتَهُمْ وَ ابْتِدَاؤُهُ إِيَّاهُمْ دَلِيلُهُمْ عَلَى أَنْ لَا ابْتِدَاءَ لَهُ لِعَجْزِ كُلِّ مُبْتَدَأٍ عَنِ ابْتِدَاءِ غَيْرِهِ وَ أَدْوُهُ إِيَّاهُمْ دَلِيلٌ عَلَى أَنْ لَا أَدَاةَ فِيهِ لِشَهَادَةِ الْأَدَوَاتِ بِفَاقَةِ الْمُتَأَدِّينَ وَ أَسْمَاؤُهُ تَعْبِيرٌ وَ أَفْعَالُهُ تَفْهِيمٌ وَ ذَاتُهُ حَقِيقَةٌ وَ كُنْهُهُ تَفْرِيقٌ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ وَ غُبُورُهُ تَحْدِيدٌ لِمَا سِوَاهُ فَقَدْ جَهِلَ اللَّهَ مَنِ اسْتَوْصَفَهُ وَ قَدْ تَعَدَّاهُ مَنِ اشْتَمَلَهُ وَ قَدْ أَخْطَأَهُ مَنِ اكْتَنَهَهُ وَ مَنْ قَالَ كَيْفَ فَقَدْ شَبَّهَهُ وَ مَنْ قَالَ لِمَ فَقَدْ عَلَّلَهُ وَ مَنْ قَالَ مَتَى فَقَدْ وَقَّتَهُ- وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ إِلَامَ فَقَدْ نَهَّاهُ وَ مَنْ قَالَ حَتَّامَ فَقَدْ غَيَّاهُ وَ مَنْ غَيَّاهُ فَقَدْ غَايَاهُ وَ مَن غَايَاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ وَصَفَهُ وَ مَنْ وَصَفَهُ فَقَدْ أَلْحَدَ فِيهِ لَا يَتَغَيَّرُ اللَّهُ بِانْغِيَارِ الْمَخْلُوقِ كَمَا لَا يَتَحَدَّدُ بِتَحْدِيدِ الْمَحْدُودِ أَحَدٌ لَا بِتَأْوِيلِ عَدَدٍ ظَاهِرٌ لَا بِتَأْوِيلِ الْمُبَاشَرَةِ مُتَجَلٍّ لَا بِاسْتِهْلَالِ رُؤْيَةٍ بَاطِنٌ لَا بِمُزَايَلَةٍ مُبَايِنٌ لَا بِمَسَافَةٍ قَرِيبٌ لَا بِمُدَانَاةٍ لَطِيفٌ لَا بِتَجَسُّمٍ مَوْجُودٌ لَا بَعْدَ عَدَمٍ فَاعِلٌ لَا بِاضْطِرَارٍ مُقَدِّرٌ لَا بِحَوْلِ فِكْرَةٍ مُدَبِّرٌ لَا بِحَرَكَةٍ مُرِيدٌ لَا بِهَمَامَةٍ شَاءٍ لَا بِهِمَّةٍ مُدْرِكٌ لَا بِمِجَسَّةٍ سَمِيعٌ لَا بِ‏آلَةٍ بَصِيرٌ لَا بِأَدَاةٍ لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ وَ لَا تَضَمَّنُهُ الْأَمَاكِنُ وَ لَا تَأْخُذُهُ السِّنَاتُ وَ لَا تَحُدُّهُ الصِّفَاتُ وَ لَا تُقَيِّدُهُ الْأَدَوَاتُ سَبَقَ الْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ وَ الْعَدَمَ وُجُودُهُ وَ الِابْتِدَاءَ أَزَلُهُ بِتَشْعِيرِهِ الْمَشَاعِرَ عُرِفَ أَنْ لَا مَشْعَرَ لَهُ وَ بِتَجْهِيرِهِ الْجَوَاهِرَ عُرِفَ أَنْ لَا جَوْهَرَ لَهُ وَ بِمُضَادَّتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لَا ضِدَّ لَهُ وَ بِمُقَارَنَتِهِ بَيْنَ الْأُمُورِ عُرِفَ أَنْ لَا قَرِينَ لَهُ ضَادَّ النُّورَ بِالظُّلْمَةِ وَ الْجَلَايَةَ بِالْبُهَمِ وَ الْجَسْوَ بِالْبَلَلِ وَ الصَّرْدَ بِالْحَرُورِ مُؤَلِّفٌ بَيْنَ مُتَعَادِيَاتِهَا مُفَرِّقٌ بَيْنَ مُتَدَانِيَاتِهَا دَالَّةً بِتَفْرِيقِهَا عَلَى مُفَرِّقِهَا وَ بِتَأْلِيفِهَا عَلَى مُؤَلِّفِهَا ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ- لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ فَفَرَّقَ بِهَا بَيْنَ قَبْلٍ وَ بَعْدٍ- لِيُعْلَمَ أَنْ لَا قَبْلَ لَهُ وَ لَا بَعْدَ شَاهِدَةً بِغَرَائِزِهَا أَنْ لَا غَرِيزَةَ لِمُغَرِّزِهَا دَالَّةً بِتَفَاوُتِهَا أَنْ لَا تَفَاوُتَ لِمُفَاوِتِهَا مُخْبِرَةً بِتَوْقِيتِهَا أَنْ لَا وَقْتَ لِمُوَقِّتِهَا حَجَبَ بَعْضَهَا عَنْ بَعْضٍ لِيُعْلَمَ أَنْ لَا حِجَابَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهَا غَيْرُهَا لَهُ مَعْنَى الرُّبُوبِيَّةِ إِذْ لَا مَرْبُوبَ وَ حَقِيقَةُ الْإِلَهِيَّةِ إِذْ لَا مَأْلُوهَ وَ مَعْنَى الْعَالِمِ وَ لَا مَعْلُومَ وَ مَعْنَى الْخَالِقِ وَ لَا مَخْلُوقَ وَ تَأْوِيلُ السَّمْعِ وَ لَا مَسْمُوعَ لَيْسَ مُنْذُ خَلَقَ اسْتَحَقَّ مَعْنَى الْخَالِقِ وَ لَا بِإِحْدَاثِهِ الْبَرَايَا اسْتَفَادَ مَعْنَى الْبَارِئِيَّةِ كَيْفَ وَ لَا تُغَيِّبُهُ مُذْ وَ لَا تُدْنِيهِ قَدْ وَ لَا تَحْجُبُهُ لَعَلَّ وَ لَا تُوَقِّتُهُ مَتَى وَ لَا تَشْمَلُهُ حِينٌ وَ لَا تُقَارِنُهُ مَعَ إِنَّمَا تَحُدُّ الْأَدَوَاتُ أَنْفُسَهَا وَ تُشِيرُ الآْلَةُ إِلَى نَظَائِرِهَا وَ فِي الْأَشْيَاءِ يُوجَدُ فِعَالُهَا مَنَعَتْهَا مُنْذُ الْقِدْمَةَ وَ حَمَتْهَا قَدِ الْأَزَلِيَّةَ وَ جَنَّبَتْهَا لَوْ لَا التَّكْمِلَةَ افْتَرَقَتْ فَدَلَّتْ عَلَى مُفَرِّقِهَا وَ تَبَايَنَتْ فَأَعْرَبَتْ عَنْ مُبَايِنِهَا لَمَّا تَجَلَّى صَانِعُهَا لِلْعُقُولِ- وَ بِهَا احْتَجَبَ عَنِ الرُّؤْيَةِ وَ إِلَيْهَا تَحَاكَمَ الْأَوْهَامُ وَ فِيهَا أُثْبِتَ غَيْرُهُ وَ مِنْهَا أُنِيطَ الدَّلِيلُ وَ بِهَا عَرَّفَهَا الْإِقْرَارُ وَ بِالْعُقُولِ يُعْتَقَدُ التَّصْدِيقُ بِاللَّهِ وَ بِالْإِقْرَارِ يَكْمُلُ الْإِيمَانُ بِهِ وَ لَا دِيَانَةَ إِلَّا بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلَّا بِالْإِخْلَاصِ وَ لَا إِخْلَاصَ مَعَ التَّشْبِيهِ وَ لَا نَفْيَ مَعَ إِثْبَاتِ الصِّفَاتِ لِلتَّشْبِيهِ فَكُلُّ مَا فِي الْخَلْقِ لَا يُوجَدُ فِي خَالِقِهِ وَ كُلُّ مَا يُمْكِنُ فِيهِ يَمْتَنِعُ مِنْ صَانِعِهِ لَا تَجْرِي عَلَيْهِ الْحَرَكَةُ وَ السُّكُونُ وَ كَيْفَ يَجْرِي عَلَيْهِ مَا هُوَ أَجْرَاهُ أَوْ يَعُودُ إِلَيْهِ مَا هُوَ ابْتَدَأَهُ إِذاً لَتَفَاوَتَتْ ذَاتُهُ وَ لَتَجَزَّأَ كُنْهُهُ وَ لَامْتَنَعَ مِنَ الْأَزَلِ مَعْنَاهُ وَ لَمَا كَانَ لِلْبَارِئِ مَعْنًى غَيْرُ الْمَبْرُوءِ وَ لَوْ حُدَّ لَهُ وَرَاءٌ إِذاً حُدَّ لَهُ أَمَامٌ وَ لَوِ الْتُمِسَ لَهُ التَّمَامُ إِذاً لَزِمَهُ النُّقْصَانُ كَيْفَ يَسْتَحِقُّ الْأَزَلَ مَنْ لَا يَمْتَنِعُ مِنَ الْحَدَثِ وَ كَيْفَ يُنْشِئُ الْأَشْيَاءَ مَنْ لَا يَمْتَنِعُ مِنَ الإِنْشَاءِ إِذاً لَقَامَتْ فِيهِ آيَةُ الْمَصْنُوعِ وَ لَتَحَوَّلَ دَلِيلًا بَعْدَ مَا كَانَ مَدْلُولًا عَلَيْهِ لَيْسَ فِي مُحَالِ الْقَوْلِ حُجَّةٌ وَ لَا فِي الْمَسْأَلَةِ عَنْهُ جَوَابٌ وَ لَا فِي مَعْنَاهُ لَهُ تَعْظِيمٌ وَ لَا فِي إِبَانَتِهِ عَنِ الْخَلْقِ ضَيْمٌ إِلَّا بِامْتِنَاعِ الْأَزَلِيِّ أَنْ يُثَنَّى وَ مَا لَا بَدْأَ لَهُ أَنْ يُبْدَأَ- لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ كَذَبَ الْعَادِلُونَ بِاللَّهِ وَ ضَلُّوا ضَلالًا بَعِيداً وَ خَسِرُوا خُسْراناً مُبِيناً وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ

ترجمه :

۲٫ محمد بن يحيى (از نوادگان امام على عليه السلام) مى‏گويد: از امام رضا (عليه السلام) شنيدم كه نزد مأمون عباسى درباره يگانگى خداوند، اين سخن را ايرد فرمود، زمانى كه مأمون خواست مسئله ولايتعهدى را عملى سازد، گروهى از بنى‏هاشم را جمع كرد و گفت: مى‏خواهم على بن موسى الرضا را بعد از خود خليفه قرار دهم. آن گروه از بنى‏هاشم از روى حسادت گفتند: آيا مرد نادانى را خليفه خود مى‏كنى كه براى خلافت، تدبيرى ندارد؟ كسى را به دنبال او بفرست تا نادانى او را كه بر اساس استدلالى كه به ضرر او شد، ببينى. مأمون شخى را به دنبال امام فرستاد. بنى‏هاشم به امام عرض كردند: اى ابوالحسن! بر منبر بالا برو و نشانه‏اى براى ما بياور كه خدا را بر اساس آن پرستش كنيم. حضرت، بالاى منبر رفت و در حالت متفكرانه نشست و مدتى سخن نگفت. سپس ايستادند و خداوند را سپاس گفته و بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و خاندانش، درود فرستادند. و فرمودند: اولين عبادت خداوند، شناخت او و ريشه شناخت او، يگانه دانستن او و پايه يگانگى خداوند، صفات را از او نفى كردن است، زيرا عقل شهادت مى‏دهد كه هر صفت و موصوفى آفريده شده است. در حالى كه هر آفريده شده‏اى شهادت مى‏دهد كه آفريدگارى دارد و او صفت و موصوف ندارد و شهادت مى‏دهد كه هر صفت و موصوفى، نزديك به همديگر هستند و نزديكى هم به ايجاد شدن است و عقل شهادت مى‏دهد كه ايجاد شدن، يعنى از اول و ازل نبوده است. كسى كه بخواهد خدا را از راه شباهت دادن او به چيزى بشناسد، او را نشناخته است و كسى كه مى‏خواهد به عمق شناخت او برسد، او را يگانه ندانسته است و كسى كه او را به چيزى شبيه نمايد به حقيقت او نرسيده است و كسى كه براى او پايانى در نظر بگيرد، او را تصديق نكرده است و كسى كه به سوى او اشاره كند، او را بى‏نياز ندانسته است و كسى كه او را شبيه چيزى بداند، او را قصد نكرده است و كسى كه او را جزء جزء بداند، براى او خاضع نشده است و كسى كه او را در خيال خود بياورد، او را قصد نكرده است. هر كار نيكى، به دست او ساخته شده و هر چيزى كه غير از او استوار است، علت دار مى‏باشد. با آفريدگارى خداوند، به سوى او راهنمايى و هدايت مى‏شوند و به وسيله عقل به شناخت او معتقد مى‏گردند و نشانه خداوند، با فطرت ثابت مى‏شود. ميان خداوند و مخلوقات حجابى وجود دارد و جدايى خداوند از بندگان، بر اساس رابطه علت و معلولى و ذاتى است. و همين كه خداوند، آفرينش آنها را آغاز كرده است، نشان دهنده اين است كه خودش آغازى ندارد، زيرا هر موجودى كه آغاز شده است نمى‏تواند آغازگر موجود ديگرى باشد و همين اندازه كه خداوند، مخلوقات را داراى ابزار ساخت، نشانه اين است كه خودش اعضاء ندارد، زيرا چيزهاى كه داراى ابزار هستند، به نياز خود به آن اعضا و ابزار شهادت مى‏دهند. اسامى خداوند، تعبير، كارهاى او فهماندن و ذات او، حقيقت و عمق الهى جدايى ميان او و بندگانش مى‏باشد و باقى ماندن او، باعث شناخت غير خداست پس كسى كه خداوند را توصيف نمايد، نسبت به او، ناتوان است و كسى كه او را شامل چيز ديگرى بداند، از او تجاوز كرده است. و كسى كه بخواهد به عمق او برسد، درباره او به اشتباه مى‏افتد. و كسى كه بگويد، خداوند، چگونه است؟ او را به چيزى تشبيه نموده، و كسى كه بگويد، چرا (چنين است)؟ براى او علت و كسى كه بگويد، از چه زمانى است؟ او را در وقت و زمان قرار داده است و كسى كه بگويد، او كجاست؟ او را در چيزى قرار داده و كسى كه بگويد، تا چه زمانى هست؟ براى او پايانى در نظر گرفته و كسى كه بگويد، تا كجا مى‏باشد؟ او را مدت دار نموده و كسى كه او را مدت دار كند، براى او پايانى فرض كرده و كسى كه براى او پايانى فرض كند، او را جزء جزء نموده و كسى كه او را جزء جزء بداند، او را توصيف كرده و كسى كه او را توصيف نمايد، درباره او كفر ورزيده است. خداوند، با تغيير مخلوقات، تغيير نمى‏كند، و با محدود شدن آنها، محدود نمى‏شود.

او، يگانه است ولى نه آن يگانه‏اى كه عدد باشد؛ آشكار است، نه به معناى اين كه بى‏واسطه مى‏شود. نمايان است، نه اينكه با چشم ديده شود. در باطن است، نه اين كه داخل چيزى برود. جداست، نه اينكه جدايى در مسافت باشد و نزديك است، نه به اينكه كنار و همراه است. لطيف است، نه معناى اينكه جسم است. موجود است، نه اينكه قبلا نبوده است. كار انجام مى‏دهد، نه اينكه از روى ناچارى باشد. مقدر مى‏كند، نه اينكه درباره آنها فكر كند. مديريت مى‏كند، نه اينكه با حركت باشد. اراده مى‏كند، نه اينكه به سختى بيفتد. مى‏خواهد، نه اينكه در مورد آن تلاش كند. درك مى‏كند نه اينكه جسم داشته باشد. مى‏شنود و مى‏بيند، نه اينكه عضوى داشته باشد. زمان‏ها او را همراهى نمى‏كنند و مكان‏ها او را در بر نمى‏گيرند و كسالت بر او غلبه نمى‏كند و صفت‏ها او را محدود نمى‏سازد و ابزارها او را محاصره نمى‏كنند. وجودش بر زمان و عدم و هميشگى او، بر آغاز مقدم شده است. به اينكه احساسات را شعله ور مى‏سازد، معلوم مى‏شود كه خودش احساس ندارد و به مهيا ساختن جواهر معلوم مى‏شود كه جوهر ندارد و با اختلاف انداختن معلوم مى‏شود كه خود اختلاف ندارد و به همراه ساختن ميان كارها معلوم مى‏شود كه خود همراهى ندارد. نور را با تاريكى، آشكارى را با ابهام، خشكى را با تَرى، خنكى را با گرمى متضاد قرار داد. ميان مخالفان آنها ايجاد الفت و ميان موافقانشان ايجاد جدايى نمود. تا با جدايى بگويد جدا كننده‏اى و با ايجاد الفت بگويد الفت دهنده‏اى وجود دارد و اين همان سخن خداوند است كه مى‏فرمايد: از هر چيزى زوج آفريديم، شايد شما به خود آييد.(۶) پس بين قبل و بعد فرق قرار داد تا دانسته شود كه براى او قبل و بعدى نيست. تمايلات درونى آنها را شاهد گرفت كه خود، داراى تمايل باطنى نيست و با تفاوت در ميان آنها نشان داد كه در خود، تفاوتى وجود ندارد و به زمان دار بودن آنها خبر داد كه خودش داراى زمان نيست ميان بعضى از اشياء فاصله قرار داد تا دانسته شود كه ميان او و اشياء و فاصله‏اى نيست. زمانى كه پرورش داده شده‏اى نبود، پروردگار بود و زمانى كه مخلوقى نبود، او خداوندى بود، او دانا بود، زمانى كه معلوم نبود و زمانى كه آفريده شده‏اى نبود، آفريدگار بود و زمانى كه شنونده‏اى نبود، شنوا بود. نه اينكه وقتى مخلوقاتى را آفريد، مستحق معناى آفريدگار شد و نه اينكه با ايجاد انسان‏ها، معناى ايجاد كننده مخلوقات در مورد او به كار رفت. چگونه اينطور نباشد، در حالى كه زمان او را پنهان نمى‏سازد، اكنون او را نزديك نمى‏كند. شايد، او را نمى‏پوشاند. چه موقع او را زمان دار نمى‏كند. از چه زمانى او را شامل نمى‏شود. با همراه او را همنشين نمى‏سازد، زيرا ابزار خود را محدود مى‏سازند و به مانند خود اشاره دارند و فعاليتشان در اشياء پيدا مى‏شود. اگر براى اشياء هميشه بودن را در نظر بگيريم، زمان مانع مى‏شود و اكنون ازلى بودن اشياء را در بر مى‏گيرد، در غير اين صورت كامل بودن آنها را كنار گذاشته‏ايم. پس جدا شدن آنها نشان از جدا كننده‏اى دارد كه با هم متفاوتند، زيرا آفريدگار اشياء، بر انديشه‏ها تجلى پيدا مى‏كند. خداوند به وسيله اشياء از ديده شدن بازمانده و ذهن به سوى اشياء داورى مى‏كند و در آنها، به اثبات مى‏رسد و به عنوان دليل مى‏شوند و اقرار به وسيله آنها بوده و تصديق خداوند به وسيله انديشه به اعتقاد در مى‏آيد و ايمان كامل مى‏گردد. پذيرش دين بعد از شناخت است و شناخت بدون اخلاص وجود ندارد و اخلاص با شبيه دانستن خداوند محقق نمى‏شود و با اثبات صفات تشبيه براى خداوند، ديگر نفى تشبيه ممكن نيست. پس هر چيزى كه در آفريده شده وجود دارد، در آفريدگار پيدا نمى‏شود و هر چيزى كه در مخلوق ممكن است، در سازنده غير ممكن است. حركت و ساكن بودن در خداوند راه ندارد، چگونه آنها در خداوند وجود دارند در حالى كه خودش آنها را به راه انداخته است، يا چگونه به سوى او بر مى‏گردند در حالى كه خود او آغازگر آنها بوده است، زيرا در غير اين صورت ذات پروردگار متفاوت مى‏شود. و عمق (شناخت) پروردگار، جزء جزء مى‏گردد و معناى يگانگى از ازل محال مى‏گردد و در حقيقت براى آفريدگار معنايى غير از آفريده شده نمى‏باشد و اگر براى او معناى قبلى تصور شود، در اين صورت معناى بعدى هم خواهد داشت و اگر براى او كمال آورده شود، كمبود هم لازم مى‏آيد. چگونه كسى كه حادث شدن (به وجود آوردن) براى او محال نيست مستحق ازلى بودن است و چگونه كسى كه به وجود آمدنش محال نيست، خودش اشياء را به وجود مى‏آورد. (زيرا) در اين صورت (ديگر آفريدگار نيست بلكه) نشانه‏هاى آفريده شده در او محقق مى‏شود و كسى كه به سوى او راهنمايى مى‏شد، حالا بايد دليل باشد. (در نتيجه) در سخن محال و ممنوع، حجتى نيست و در سوال از او پاسخى وجود ندارد و در معناى او (ديگر) بزرگى نخواهد بود و در تفاوت و جداى از مخلوقات، ستمى نيست مگر اينكه بگوييم محال است كه موجودى ازلى، دو تا باشد و ديگر اينكه چيزى كه آغازى ندارد محال است كه ابتداء قرار بگيرد. هيچ خدايى جز خداى بلند مرتبه و بزرگ نيست، كسانى كه از خدا روى گردان شده‏اند، دروغ گو هستند و به گمراهى فراوانى رسيده‏اند و زيان آشكارى ديدند و درود خداوند بر محمد، پيامبر خدا و خاندان پاك و مطهرش باد.

۳ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ عَنْ بَكْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ تَمِيمِ بْنِ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي مُعَاوِيَةَ عَنِ الْحُصَيْنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع اسْتَنْهَضَ النَّاسَ فِي حَرْبِ مُعَاوِيَةَ فِي الْمَرَّةِ الثَّانِيَةِ فَلَمَّا حَشَدَ النَّاسَ قَامَ خَطِيباً فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الْمُتَفَرِّدِ الَّذِي لَا مِنْ شَيْ‏ءٍ كَانَ وَ لَا مِنْ شَيْ‏ءٍ خَلَقَ مَا كَانَ قُدْرَتُهُ بَانَ بِهَا مِنَ الْأَشْيَاءِ وَ بَانَتِ الْأَشْيَاءُ مِنْهُ فَلَيْسَتْ لَهُ صِفَةٌ تُنَالُ وَ لَا حَدٌّ يُضْرَبُ لَهُ الْأَمْثَالُ كَلَّ دُونَ صِفَاتِهِ تَعْبِيرُ اللُّغَاتِ وَ ضَلَّ هُنَالِكَ تَصَارِيفُ الصِّفَاتِ وَ حَارَ فِي مَلَكُوتِهِ عَمِيقَاتُ مَذَاهِبِ التَّفْكِيرِ وَ انْقَطَعَ دُونَ الرُّسُوخِ فِي عِلْمِهِ جَوَامِعُ التَّفْسِيرِ وَ حَالَ دُونَ غَيْبِهِ الْمَكْنُونِ حُجُبٌ مِنَ الْغُيُوبِ وَ تَاهَتْ فِي أَدْنَى أَدَانِيهَا طَامِحَاتُ الْعُقُولِ فِي لَطِيفَاتِ الْأُمُورِ فَتَبَارَكَ اللَّهُ الَّذِي لَا يَبْلُغُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ وَ تَعَالَى اللَّهُ الَّذِي لَيْسَ لَهُ وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَحْدُودٌ وَ سُبْحَانَ الَّذِي لَيْسَ لَهُ أَوَّلٌ مُبْتَدَأٌ وَ لَا غَايَةٌ مُنْتَهًى وَ لَا آخِرٌ يَفْنَى- سُبْحَانَهُ هُوَ كَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ وَ الْوَاصِفُونَ لَا يَبْلُغُونَ نَعْتَهُ حَدَّ الْأَشْيَاءَ كُلَّهَا عِنْدَ خَلْقِهِ إِيَّاهَا إِبَانَةً لَهَا مِنْ شِبْهِهِ وَ إِبَانَةً لَهُ مِنْ شِبْهِهَا فَلَمْ يَحْلُلْ فِيهَا فَيُقَالَ هُوَ فِيهَا كَائِنٌ وَ لَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ وَ لَمْ يَخْلُ مِنْهَا فَيُقَالَ لَهُ أَيْنَ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ أَحَاطَ بِهَا عِلْمُهُ وَ أَتْقَنَهَا صُنْعُهُ وَ أَحْصَاهَا حِفْظُهُ لَمْ يَعْزُبْ عَنْهُ خَفِيَّاتُ غُيُوبِ الْهَوَى وَ لَا غَوَامِضُ مَكْنُونِ ظُلَمِ الدُّجَى وَ لَا مَا فِي السَّمَاوَاتِ الْعُلَى وَ الْأَرَضِينَ السُّفْلَى لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مِنْهَا حَافِظٌ وَ رَقِيبٌ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنْهَا بِشَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ وَ الْمُحِيطُ بِمَا أَحَاطَ مِنْهَا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِي لَمْ تُغَيِّرْهُ صُرُوفُ الْأَزْمَانِ وَ لَمْ يَتَكَأَّدْهُ صُنْعُ شَيْ‏ءٍ كَانَ إِنَّمَا قَالَ لِمَا شَاءَ أَنْ يَكُونَ كُنْ فَكَانَ ابْتَدَعَ مَا خَلَقَ بِلَا مِثَالٍ سَبَقَ وَ لَا تَعَبٍ وَ لَا نَصَبٍ وَ كُلُّ صَانِعِ شَيْ‏ءٍ فَمِنْ شَيْ‏ءٍ صَنَعَ وَ اللَّهُ لَا مِنْ شَيْ‏ءٍ صَنَعَ مَا خَلَقَ وَ كُلُّ عَالِمٍ فَمِنْ بَعْدِ جَهْلٍ تَعَلَّمَ وَ اللَّهُ لَمْ يَجْهَلْ وَ لَمْ يَتَعَلَّمْ أَحَاطَ بِالْأَشْيَاءِ عِلْماً قَبْلَ كَوْنِهَا فَلَمْ يَزْدَدْ بِكَوْنِهَا عِلْماً عِلْمُهُ بِهَا قَبْلَ أَنْ يُكَوِّنَهَا كَعِلْمِهِ بَعْدَ تَكْوِينِهَا لَمْ يُكَوِّنْهَا لِشِدَّةِ سُلْطَانٍ وَ لَا خَوْفٍ مِنْ زَوَالٍ وَ لَا نُقْصَانٍ وَ لَا اسْتِعَانَةٍ عَلَى ضِدٍّ مُثَاوِرٍ- وَ لَا نِدٍّ مُكَاثِرٍ وَ لَا شَرِيكٍ مُكَايِدٍ لَكِنْ خَلَائِقُ مَرْبُوبُونَ وَ عِبَادٌ دَاخِرُونَ فَسُبْحَانَ الَّذِي لَا يَئُودُهُ خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ وَ لَا تَدْبِيرُ مَا بَرَأَ وَ لَا مِنْ عَجْزٍ وَ لَا مِنْ فَتْرَةٍ بِمَا خَلَقَ اكْتَفَى عَلِمَ مَا خَلَقَ وَ خَلَقَ مَا عَلِمَ لَا بِالتَّفَكُّرِ وَ لَا بِعِلْمٍ حَادِثٍ أَصَابَ مَا خَلَقَ وَ لَا شُبْهَةٍ دَخَلَتْ عَلَيْهِ فِيمَا لَمْ يَخْلُقْ لَكِنْ قَضَاءٌ مُبْرَمٌ وَ عِلْمٌ مُحْكَمٌ وَ أَمْرٌ مُتْقَنٌ تَوَحَّدَ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ خَصَّ نَفْسَهُ بِالْوَحْدَانِيَّةِ وَ اسْتَخْلَصَ الْمَجْدَ وَ الثَّنَاءَ فَتَمَجَّدَ بِالتَّمْجِيدِ وَ تَحَمَّدَ بِالتَّحْمِيدِ وَ عَلَا عَنِ اتِّخَاذِ الْأَبْنَاءِ وَ تَطَهَّرَ وَ تَقَدَّسَ عَنْ مُلَامَسَةِ النِّسَاءِ وَ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ مُجَاوَرَةِ الشُّرَكَاءِ فَلَيْسَ لَهُ فِيمَا خَلَقَ ضِدٌّ وَ لَا فِيمَا مَلَكَ نِدٌّ وَ لَمْ يَشْرَكْ فِي مُلْكِهِ أَحَدٌ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ وَ الْمُبِيدُ لِلْأَبَدِ وَ الْوَارِثُ لِلْأَمَدِ الَّذِي لَمْ يَزَلْ وَ لَا يَزَالُ وَحْدَانِيّاً أَزَلِيّاً قَبْلَ بَدْءِ الدُّهُورِ وَ بَعْدَ صَرْفِ الْأُمُورِ الَّذِي لَا يَبِيدُ وَ لَا يُفْقَدُ بِذَلِكَ أَصِفُ رَبِّي فَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِنْ عَظِيمٍ مَا أَعْظَمَهُ وَ جَلِيلٍ مَا أَجَلَّهُ وَ عَزِيزٍ مَا أَعَزَّهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوّاً كَبِيراً وَ حَدَّثَنَا بِهَذِهِ الْخُطْبَةِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّقْرِ الصَّائِغُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ بْنِ بَسَّامٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو زَيْدٍ سَعِيدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَتْنِي عُمْرَةُ بِنْتُ أَوْسٍ قَالَتْ حَدَّثَنِي جَدِّيَ الْحُصَيْنُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع خَطَبَ بِهَذِهِ الْخُطْبَةِ لَمَّا اسْتَنْهَضَ النَّاسَ فِي حَرْبِ مُعَاوِيَةَ فِي الْمَرَّةِ الثَّانِيَةِ

ترجمه :

۳٫ امام صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش و ايشان از اجدادشان نقل كرده‏اند كه فرموده‏اند: على (عليه السلام) براى بار دوم مردم را به جنگ با معاويه دعوت نمود و زمانى كه مردم جمع شدند، براى ايراد خطبه ايستادند و فرمودند: سپاس مى‏گويم خداى يگانه را كه نه از چيزى به وجود آمده و نه آنچه هست، از چيزى آفريده است. او قدرتى است كه با آن، از چيزهاى ديگر جدا مى‏شود و چيزهاى ديگر از او جدا مى‏شوند. نه داراى صفتى است كه به او برسند و نه اندازه‏اى دارد كه براى آن مثالى بياورند. زبان از توصيف او ناتوان است و آوردن صفات متعدد براى رسيدن به او، راه را گم كرده و مبهوت مى‏مانند. در بزرگى ملكوت او راه‏هاى عميق انديشه، سرگردان مى‏شوند و هر نوع تفسيرى از رسيدن به دانش او دور مى‏مانند. بر غيب خود، پرده‏هاى نامحسوس انداخته است و در ريزترين كارهاى او، انديشه‏هاى بزرگ، متحيّر مى‏شوند. چنين خدايى پاكيزه است كه انديشه‏هاى بلند به او نمى‏رسند و متفكران به او دست پيدا نمى‏كنند. برتر است خدايى كه براى او زمانى قابل شمارش، عمرى دراز، و وصفى محدود وجود ندارد، داراى جايگاهى مقدس است كه آغازى به عنوان آغاز، پايانى به عنوان پايان و آخرى به عنوان نابودى ندارد. او پاك است، آن گونه كه خود را توصيف كرده است و توصيف كنندگان به توصيف اي آن گونه كه خود را توصيف كرده است و توصيف كنندگان به توصيف او نمى‏رسند و او همه چيزها را در هنگام آفريدنشان محدود كرده است و از شبيه شدن به خدا (در جاودانگى) فرق داشته باشند و او نيز از آن‏ها با اين خصوصيت، متفاوت باشد. او درون چيزى نيست تا گفته شود: در چيزها قرار دارد و از آنها دور هم نيست تا گفته شود: از چيزها بيگانه است و از چيزها كناره‏گيرى نكرده است تا گفته شود: كجاست؟ بلكه با علم خود بر هر چيزى تسلط دارد و با آفرينش خود آنها را ساخته و ياد او سبب شمارش آنها شده است. پنهان‏ترين پنهان‏ها، پوشيده‏هاى توسط شب و آنچه در آسمان‏هاى بالا تا زمين‏هاى پايين وجود دارد، از او مخفى نيست، از طرف او براى هر چيزى نگهبانى و هر چيزى از آنها بر چيز ديگر تسلط دارند و بر تسلط كننده آنها تسلط دارد. يگانه بى‏نيازى است كه گذشت زمان، او را تغيير نداده و ساختن آنچه بايد بسازد، او را خسته نمى‏كند، زيرا براى وجود هر چه بخواهد، فقط گفته است: باش (موجود شود) آن چيز هم، به وجود آمده است.

هر چيزى را آفريده، بدون الگوبردارى از چيز ديگرى بوده است و بدون رنج و تلاش به وجود آورده است. هر كسى چيزى بسازد، از ماده‏اى مى‏سازد؛ اما آنچه خداوند ساخته است، از ماده نبوده است. هر دانايى، بعد از نادانى، دانا شده است، در حالى كه خداوند نادان نبوده و چيزى ياد نگرفته است، زيرا به هر چيزى قبل از به وجود آمدنشان آگاهى داشت و بعد از به وجود آمدن، به علم خداوند چيزى اضافه نمى‏شود. آگاهى خداوند به هر چيزى قبل از به وجود آمدنش مثل بعد از آفرينش آنها مى‏باشد. خداوند، چيزى را نيافريده تا پادشاهى او محكم بماند يا به خاطر ترس از نابودى و نقص يا در مقابل دشمن و يا در مقابل شريك خود يا داراى شريكى زورگو است، باشد؛ بلكه تمام آنها (از سوى خداوند) آفريده شده‏اند و بندگانى در دست خداوند هستند. خداوندى پاك است كه آفريدن آنچه را آغاز كرده و بر عهده گرفتن سرپرستى آنان، او را به زحمت نينداخته است و به خاطر ناتوانى يا سستى نبوده كه به آنچه آفريده است، بسنده كرده است. هر چيزى كه آفريده است، از روى آگاهى بوده و هر چه را كه نسبت به آن آگاه بوده، آفريده است. او در تفكر دانش پيدا نمى‏شود و در آفرينش خود اشتباه نمى‏كند و هر چه نيافريده است، از روى شك نبوده است؛ بلكه آنچه آفريده است، دستورى است كه بايد به آن عمل شود و علمى محكم و كارى استوار مى‏باشد. او در پروردگارى، يكتا و خود را به يگانگى مخصوص گرداند. بزرگى و ستايش را به خود تعلق داده و در يكتايى و بزرگى بى‏همتا مى‏باشد. در ستايش يگانه و مختص به بزرگوارى شده است. پاك است از اينكه فرزندى داشته باشد و از ارتباط با زنان دور است و او بزرگ‏تر از اين است كه با شريكان خود، همراه باشد. در چيزى كه خداوند آفريده، ضدى براى او وجود ندارد و در چيزى كه مالكيت او را دارد، همانندى ندارد و در سرزمين‏هاى متعلق به او، شريكى ندارد. يكتا و بى‏نياز و ويران كننده روزگار و استوار كننده بعد از پايان آن است. او هميشه بوده و خواهد بود، پس يكتايى است كه از اول يكتا بوده است. او قبل از شروع روزگار بوده و بعد از نابودى آنها، خواهد بود و او كسى است كه هرگز نابود نمى‏شود. پس با اين خصوصيات، پروردگار خود را توصيف كردم، همان خداوندى كه جز او خداى يگانه‏اى نيست. از بزرگى، بالايى و عزت او تعجب مى‏كنم و از آنچه ستمگر مى‏گويند، پاك است.

اين خطبه از امامان (عليهما السلام) نقل شده كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده است: زمانى كه حضرت على (عليه السلام) براى بار دوم مردم را نسبت به جنگيدن با معاويه تشويق مى‏كرد، اين خطبه را خواند.

۴ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ وَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ كُلِّهِمْ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي بَعْضِ خُطَبِهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي كَانَ فِي أَوَّلِيَّتِهِ وَحْدَانِيّاً وَ فِي أَزَلِيَّتِهِ مُتَعَظِّماً بِالْإِلَهِيَّةِ مُتَكَبِّراً بِكِبْرِيَائِهِ وَ جَبَرُوتِهِ ابْتَدَأَ مَا ابْتَدَعَ وَ أَنْشَأَ مَا خَلَقَ عَلَى غَيْرِ مِثَالٍ كَانَ سَبَقَ بِشَيْ‏ءٍ مِمَّا خَلَقَ رَبُّنَا الْقَدِيمُ بِلُطْفِ رُبُوبِيَّتِهِ وَ بِعِلْمِ خُبْرِهِ فَتَقَ وَ بِإِحْكَامِ قُدْرَتِهِ خَلَقَ جَمِيعَ مَا خَلَقَ وَ بِنُورِ الْإِصْبَاحِ فَلَقَ فَلَا مُبَدِّلَ لِخَلْقِهِ وَ لَا مُغَيِّرَ لِصُنْعِهِ وَ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَ لَا رَادَّ لِأَمْرِهِ وَ لَا مُسْتَرَاحَ عَنْ دَعْوَتِهِ وَ لَا زَوَالَ لِمُلْكِهِ وَ لَا انْقِطَاعَ لِمُدَّتِهِ وَ هُوَ الْكَيْنُونُ أَوَّلًا وَ الدَّيْمُومُ أَبَداً الْمُحْتَجِبُ بِنُورِهِ دُونَ خَلْقِهِ فِي الْأُفُقِ الطَّامِحِ وَ الْعِزِّ الشَّامِخِ وَ الْمُلْكِ الْبَاذِخِ فَوْقَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلَا وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ دَنَا فَتَجَلَّى لِخَلْقِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونَ يُرَى وَ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَى فَأَحَبَّ الِاخْتِصَاصَ بِالتَّوْحِيدِ إِذِ احْتَجَبَ بِنُورِهِ وَ سَمَا فِي عُلُوِّهِ وَ اسْتَتَرَ عَنْ خَلْقِهِ وَ بَعَثَ إِلَيْهِمُ الرُّسُلَ لِتَكُونَ لَهُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَى خَلْقِهِ وَ يَكُونَ رُسُلُهُ إِلَيْهِمْ شُهَدَاءَ عَلَيْهِمْ وَ ابْتَعَثَ فِيهِمُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ- لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ لِيَعْقِلَ الْعِبَادُ عَنْ رَبِّهِمْ مَا جَهِلُوهُ فَيَعْرِفُوهُ بِرُبُوبِيَّتِهِ بَعْدَ مَا أَنْكَرُوا وَ يُوَحِّدُوهُ بِالْإِلَهِيَّةِ بَعْدَ مَا عَضَدُوا

ترجمه :

۴٫ امام صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش نقل كرده‏اند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در يكى از خطبه‏هاى خود فرمودند: ستايش مخصوص خداوندى است كه از همان اول، يگانه بود و هميشه به پروردگارى بزرگ شمرده شده است و به بزرگى و جبروت، برترى مى‏جويد. با آنچه آفريد، شروع نمود و بدون هيچ الگويى، خلق كرد.

پروردگار ما كه از اول بوده و هميشه خواهد بود، با پروردگارى خود، (موجودات را) آفريد و به وسيله علم بى‏حد خود، (آفرينش خود را) منظم كرد و با استوارى قدرتش همه آنچه را خواست، آفريد و (آنها را) با نور روشنايى شكافت (به وجود آورد) او كسى است كه هيچ كسى نيست كه آفريده‏هاى او را به چيز ديگرى تبديل كند و آنها را تغيير دهد و يا حكم او را تعقيب نمايد و يا دستورش را رد كند و يا از دعوتش فرار نمايد و يا در حكومتش نابودى به وجود آيد و يا براى آن پايانى باشد. او از اول بوده و تا هميشه خواهد بود. بالاتر از هر بالايى و نزديك‏تر از هر نزديكى است. براى مخلوقات خود نورافشانى مى‏كند، بدون اينكه ديده شود و او بسيار بالا ديده مى‏شود، (جايگاه بالايى دارد) همواره مى‏خواهد كه در يگانگى بى‏همتا باشد و به همين دليل با نور خود پنهان شد و در بزرگى خود برترى پيدا كرد و از مخلوقات خود مخفى گشت و به سوى آنان پيامبرانى را فرستاد تا نشان روشنى براى آنها باشند و پيامبران، شاهد (اعمال و رفتار) مردم هستند. آنها را در ميان مردم به عنوان بشارت دهنده و ترساننده مبعوث ساخت تا هر كس نابود (و گمراه) مى‏شود، از روى دليل (و بعد از آن) نابود و گمراه گردد و هر كس زنده (و هدايت) مى‏شود، با دليل زنده و هدايت گردد و بندگان نسبت به آنچه درباره خداوند نمى‏دانستند، بدانند (و در آن بينديشند) و بعد از آن كه او را انكار كردند، به پروردگارى بشناسند و بعد از آن كه شريك آوردند، او را به پروردگارى يگانه بدانند.

۵ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ جَمِيعاً قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صِفْ لِي رَبَّكَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ فَأَطْرَقَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لَهُ أَوَّلٌ مَعْلُومٌ وَ لَا آخِرٌ مُتَنَاهٍ وَ لَا قَبْلٌ مُدْرَكٌ وَ لَا بَعْدٌ مَحْدُودٌ وَ لَا أَمَدٌ بِحَتَّى وَ لَا شَخْصٌ فَيَتَجَزَّأَ وَ لَا اخْتِلَافُ صِفَةٍ فَيَتَنَاهَى فَلَا تُدْرِكُ الْعُقُولُ وَ أَوْهَامُهَا وَ لَا الْفِكَرُ وَ خَطَرَاتُهَا وَ لَا الْأَلْبَابُ وَ أَذْهَانُهَا صِفَتَهُ فَتَقُولَ مَتَى وَ لَا بُدِئَ مِمَّا وَ لَا ظَاهِرٌ عَلَى مَا وَ لَا بَاطِنٌ فِيمَا وَ لَا تَارِكٌ فَهَلَّا خَلَقَ الْخَلْقَ فَكَانَ بَدِيئاً بَدِيعاً ابْتَدَأَ مَا ابْتَدَعَ وَ ابْتَدَعَ مَا ابْتَدَأَ وَ فَعَلَ مَا أَرَادَ وَ أَرَادَ مَا اسْتَزَادَ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ

در روايتى آمده است كه مردى به نزد امام حسن (ع) آمد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! پروردگار را به گونه‏اى براى من توصيف كن، مثل اينكه او را مى‏بينم. امام حسن (ع) كمى سكوت كردند و سپس سر مبارك را بالا آوردند و فرمودند: ستايش مخصوص خداوندى است كه براى او ابتدايى مشخص نيست و پايانى ختم شده وجود ندارد. نسبت به قبل، درك نمى‏شود و نسبت به بعد محدود نمى‏گردد و انتهايى (به حتى يعنى تا كى) ندارد. (زمان دار نيست). شخص نيست تا مورد تجربه و آزمايش قرار بگيرد و در صفات اختلافى ندارد تا پايانى داشته باشد.

عقل و گمان، فكر و آنچه در آن مى‏گذرد و انديشه و ذهن آن، نمى‏توانند او را درك كنند، تا گفته شود: تا چه موقع هست؟ از چه چيزى (و جايى) شروع نشده و بر چيزى آشكار نشده است (خود را به چيزى نشان نداده است) و در چيزى پنهان نشده است و چيزى را بدون آفريدن، رها نكرده است. مخلوقات را آفريد و او آفريننده نو بود (بدون استفاده از الگوبردارى از چيزى آفريد) هر چه را بوجود آورد، با همان آغاز نمود و با آنچه آغاز نمود، آفريد و هر چه را خواست، انجام داد و آنچه را زياد كرد اراده نمود. اين خدايى است كه پروردگار جهانيان مى‏باشد.

۶ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ عَبَّادِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ التَّوْحِيدِ فَقَالَ هُوَ الَّذِي أَنْتُمْ عَلَيْهِ

ترجمه :

۶٫ سعد بن سعد مى‏گويد: از امام رضا (عليه السلام) درباره توحيد پرسيدم. آن حضرت فرمودند: توحيد، همان است كه شما به آن اعتقاد داريد.

۷ أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً قَالَ هُوَ تَوْحِيدُهُمْ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ

ترجمه :

۷٫ زراره مى‏گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه درباره سخن خداوند كه فرموده است: هر چيزى كه در آسمان‏ها و زمين وجود دارد با شوق و ناپسندى، در مقابل او تسليم هستند.(۷) مى‏فرمايند: اين همان يگانه شمردن خداوند توسط موجودات است.

۸ أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ الْحَارِثِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ أَخْرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع حُقّاً فَأَخْرَجَ مِنْهُ وَرَقَةً فَإِذَا فِيهَا سُبْحَانَ الْوَاحِدِ الَّذِي لَا إِلَهَ غَيْرُهُ الْقَدِيمِ الْمُبْدِئِ الَّذِي لَا بَدْءَ لَهُ الدَّائِمِ الَّذِي لَا نَفَادَ لَهُ الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ الْخَالِقِ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى الْعَالِمِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ بِغَيْرِ تَعْلِيمٍ ذَلِكَ اللَّهُ الَّذِي لَا شَرِيكَ لَهُ

ترجمه :

۸٫ ابو بصير مى‏گويد: امام صادق (عليه السلام) جعبه كوچكى را بيرون آورد و از داخل آن ورقه‏اى را خارج ساخت كه در آن نوشته شده بود: پاك است خداى يگانه‏اى كه هيچ خدايى غير از او نيست، هميشه بوده و شروع كننده‏اى است كه نمى‏ميرد، آفريدگار هر چيزى است كه ديده شده و يا ديده نمى‏شود. بدون اينكه چيزى ياد بگيرد، داناى هر چيزى است و اين همان خدايى است كه شريك ندارد.

۹ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْمُفَسِّرُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَيَّارٍ عَنْ أَبَوَيْهِمَا عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَامَ رَجُلٌ إِلَى الرِّضَا ع فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صِفْ لَنَا رَبَّكَ فَإِنَّ مَنْ قِبَلَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا عَلَيْنَا فَقَالَ الرِّضَا ع إِنَّهُ مَنْ يَصِفُ رَبَّهُ بِالْقِيَاسِ لَا يَزَالُ الدَّهْرَ فِي الِالْتِبَاسِ مَائِلًا عَنِ الْمِنْهَاجِ ظَاعِناً فِي الِاعْوِجَاجِ ضَالًا عَنِ السَّبِيلِ قَائِلًا غَيْرَ الْجَمِيلِ أُعَرِّفُهُ بِمَا عَرَّفَ بِهِ نَفْسَهُ مِنْ غَيْرِ رُؤْيَةٍ وَ أَصِفُهُ بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ مِنْ غَيْرِ صُورَةٍ لَا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ وَ لَا يُقَاسُ بِالنَّاسِ مَعْرُوفٌ بِغَيْرِ تَشْبِيهٍ وَ مُتَدَانٍ فِي بُعْدِهِ لَا بِنَظِيرٍ لَا يُمَثَّلُ بِخَلِيقَتِهِ وَ لَا يَجُورُ فِي قَضِيَّتِهِ الْخَلْقُ إِلَى مَا عَلِمَ مُنْقَادُونَ وَ عَلَى مَا سَطَرَ فِي الْمَكْنُونِ مِنْ كِتَابِهِ مَاضُونَ وَ لَا يَعْمَلُونَ خِلَافَ مَا عَلِمَ مِنْهُمْ وَ لَا غَيْرَهُ يُرِيدُونَ فَهُوَ قَرِيبٌ غَيْرُ مُلْتَزِقٍ وَ بَعِيدٌ غَيْرُ مُتَقَصٍّ يُحَقَّقُ وَ لَا يُمَثَّلُ وَ يُوَحَّدُ وَ لَا يُبَعَّضُ يُعْرَفُ بِالآْيَاتِ وَ يُثْبَتُ بِالْعَلَامَاتِ فَلَا إِلَهَ غَيْرُهُ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ

ترجمه :

۹٫ در روايتى آمده است: مردى به نزد امام رضا (عليه السلام) آمد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! پروردگار خود را براى من توصيف كن، زيرا كسانى كه با ما هستند اختلاف زيادى با ما (در اين زمينه) دارند.

امام رضا (عليه السلام) فرمودند: كسى كه پروردگار را با چيزى اندازه‏گيرى كند (و آن را با قياسى، وصف نمايد) تا زمانى كه زنده است در اشتباه است، از راه (راست) منحرف شده و به كجى ختم مى‏گردد، از راه (حق) گمراه مى‏گردد و سخنان زشت مى‏زند. من او را بدون اينكه (خدا را) ببينم به همان چيزى كه خودش را شناخته است، مى‏شناسانم و بدون صورت، آن گونه كه خود را توصيف كرده است، توصيف مى‏كنم. او با حواس (پنج گانه) درك نمى‏شود و با مردم مقايسه نخواهد شد و بدون اينكه به چيزى شبيه باشد، شناخته شده است. با اينكه دور است، بدون اينكه در مقابل باشد، نزديك است. خود را به آفريده‏هايش نشان نمى‏دهد و در قضاوت (و حكم) خود، ستم نمى‏كند. مخلوقات به سوى آنچه او دستور داده است در حركت هستند و سرنوشت هر كسى در آنچه كه كتاب اوست به صورت پ%

آمار این صفحه: بازدید امروز:۱ بازدید کل: ۲,۰۳۰