شرح دعای بیستم و ششم صحیفه‌ی سجادیه: دعا در حق دوستان – استاد مؤیدی

بار خدایا، همسایگان و دوستان مرا یاری ده که سنت تو بر پای دارند و رهنمودهای نیکوی تو را فرا گیرند: در یاری ناتوانانشان و رفع نیاز از نیازمندانشان و عیادت بیمارانشان و راهنمایی رهجویانشان و اندرز به مشورت کنندگانشان و دیدار مسافرانشان به هنگامی که باز می‌گردند و نهان داشتن اسرارشان و پوشیدن عیبهایشان و یاری ستمدیدگانشان و دستگیری از ایشان به اطعام و سود رسانیدن به ایشان به عطایا و بخششها و بر آوردن نیازهایشان زان پیش که لب به سؤال بگشایند…

دانلود: شرح دعای بیست و ششم: در حق دوستانحجم: ۳۲MB

شرح دعای بیستم و ششم صحیفه‌ی سجادیه: دعا در حق دوستان – استاد مؤیدی

ترجمه:

نیایش بیست و ششم [۱]

(۲) بار خدایا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا یاری فرما که حق آن گروه از همسایگان و دوستان خود را که حق ما را می‌شناسند و با دشمنان ما دشمنی می‌ورزند به وجهی نیکوتر بگزارم.
(۳) بار خدایا، همسایگان و دوستان مرا یاری ده که سنت تو بر پای دارند و رهنمودهای نیکوی تو را فرا گیرند: در یاری ناتوانانشان و رفع نیاز از نیازمندانشان و عیادت بیمارانشان و راهنمایی رهجویانشان و اندرز به مشورت کنندگانشان و دیدار مسافرانشان به هنگامی که باز می‌گردند و نهان داشتن اسرارشان و پوشیدن عیبهایشان و یاری ستمدیدگانشان و دستگیری از ایشان به اطعام و سود رسانیدن به ایشان به عطایا و بخششها و بر آوردن نیازهایشان زان پیش که لب به سؤال بگشایند.
______________________________
[۱] دعای آن حضرت است به هنگام یاد کردن از همسایگان و دوستانش.
ترجمه الصحیفة السجادیة ،ص:۱۷۰
(۱) بار خدایا، مرا برگمار که همسایگان و دوستان بد کردار خود را به نیکی پاداش دهم و از ستمکارشان در گذرم و از بد گمانی در حق ایشان بپرهیزم و با همگان مشفق و مهربان باشم و پاس پاکدامنی را دیده از نگریستن بر بندم و با آنان از روی تواضع به نرمی سر کنم و بر دردمندانشان به رحمت نظر کنم و در غیبت ایشان مودت خویش نشان دهم و از روی خیر خواهی خواستار دوام نعمتشان باشم و هر چه برای خویشاوندان خود می‌خواهم برای ایشان بخواهم و هر چه برای خاصان خود منظور می‌دارم برای ایشان منظور دارم.
(۲) بار خدایا، بر محمد و خاندانش درود بفرست و آنچه من برای ایشان خواسته‌ام، مرا نیز از سوی ایشان، همانند آن، روزی ده. به فراوانی از ایشان بهره‌مند گردان. و بر بصیرتشان بیفزای که حق مرا رعایت کنند و فضل مرا بشناسند، تا ایشان به من نیکبخت شوند و من به ایشان. آمین رب العالمین.
ترجمه الصحیفة السجادیة ،ص:

نکاتی از جلسات:

‌باسْمه تعالي

جلسة۱ (دوشنبه:۳۴/۷/۹۱)

اساس این تربیت‌ها این است که خود را نبینی تا خدا طلوع کند.

گاهی بدبینی‌ها سلب توفیق می‌کند. چه کار داری به عیب دیگران.

خدا وقتی یک بنده‌ای را دوست دارد، عیب‌هایش را جلوی چشمش قرارمی‌دهد، همیشه می‌بیند روسیاه است. این، لازم است. این، لازم است. این، لازم است. و گرنه، نفس امارة بالسوء چیره‌گرتر از این است که رهایمان کند.

عزیزان! تا در این سن و سالید، فکری کنید. آرام‌آرام سلام و صلواتی پشت سرمان، کم‌کم خودمان هم باورمان می‌شود!

برای بدبینی‌هایمان یک فکری کنیم، نگذاریم میدان بگیرد. بهترین راهش این است که دائماً عیوب خودمان را مد نظر داشته‌باشیم. طوبی لَمن شغله عیبه عن عیوب نفسه.

چطوری از خودمان غروب کنیم تا خدا طلوع کند؟ مقابل همسایه‌ها و نزدیکان کوتاه بیاییم. مگر این هنر است که انسان تا عیبی دید، فاش کند؟!

زن عابدی که همسایه‌هایش را اذیت می‌کرد، پیامبر فرمود: در آتش است.

حق همسایه این نیست که آزارش ندهی، این حق همة مردم است و بلکه حتی حیوانات است. بلکه حق همسایگی این است که با آنها مداراکند از لغزشش چشم بپوشد. کوشش کنیم این برایمان ملکه بشود خلق و خو بشود که عیبی اگر دیدیم، فراموش کنیم. ببینیم و بگذریم.

جلسة۲ (شنبه:۲۹/۷/۹۱)

تا از خودمان غروب نکنیم، خدا طلوع نمی‌کند.

حالت طبیعیِ غیر الهیِ ما انسان‌ها همه این است که دوست داریم به نفع خودمان برسیم، ولو هر کسی هر ضرری بکند!

جلسة۳ (یکشنبه:۳۰/۷/۹۱)

هیچکس به اندازة پیغمبر، از خدا خبر ندارد. قطعاً هر راهی غیر از این راه، انحراف است.

انس با قرآن، پیام‌های تربیتی، پیام‌های هدایتی دارد موج می‌زند. راه روشن است.

حتی انسان گاهی با زن و بچة خودش هم اینجور است؛ وقتی می‌بینیم برایمان نفعی ندارند، می‌کوبیم، چجور هم می‌کوبیم! غروب‌کردن از خود، یعنی همین؛ در همین چیزهایی که بین ما و دیگران پیش می‌آید، یکم از خودمان بیاییم بیرون، بگوییم: اینها هم بندگان خدا هستند، مداراکنیم. علی‌الظاهر من از این قوی‌ترم، ارفاق کن. یک موقع نگویی: «علم من بیشتر است، پول من بیشتر است، مقام من بیشتر است.»! اینها همه تاریکی محض است، هیچ ارتباطی با عالم نور ندارد. یکمی از خودمان بیاییم بیرون.

گاهی فکرمی‌کنیم حتماً باید به یک مسئولیتی برسیم تا یک عده زیردست ما باشند و به آنها ظلم نکنیم. به قول بعضی‌ها این همه ریخته، باید جمع کنیم.

این دعاها، همه برنامه‌های از خود بیرون آمدن است.

اگر آدم اهل مراقبه و محاسبه باشد، می‌بیند از خود غروب‌کردن از همینجاها شروع می‌شود.

عالم را بی‌صاحب نبین؛ این عالم صاحبی دارد که یک آن غفلت نمی‌کند.

دلی که خدا ندارد، قلبی که حرم خدا نیست و آن نور را در خود نداشته‌باشد، خواب است.

گاهی آدم کمک می‌کند، ولی با بداخلاقی و غرغرزدن، یا لااقل پشت سرش غرمی‌زند! نفس را عادت بدهید حتی پشت سر کسی غربزند، از همینجا شروع می‌شود. نفس غالباً اگر در روی طرف نق نزند، پشت سرش نق می‌زند. اگر پشت سرش هم نق نزند، در دلش نق می‌زند. حقیقت سماوات و ارض می‌خواهد در اینجا طلوع کند، باید آماده‌اش کنیم.

طوری نباشید که خدای نخواسته، ظاهر شما بهتر از باطن شما جلوه کند. یکی از آفت‌هایی که ما گرفتارش هستیم، همین است.

جلسة۴ (دوشنبه۱/۷/۹۱)

 

جلسة۵ (شنبه۷/۷/۹۱)

«أم حسِبتم أن‌تَدخلوا الجنة و لمّا یأتِکم مَثلُ الذین خَلَوا من قبلکم؟! مسَّتکم البأساء و الضراء، و زُلزِلوا حتی یقول الرسول و الذین آمنوا معه: «متی نصرُ الله؟!» ألا إنّ نصرَ الله قریب.»: از بعضی از روایات استفاده می‌شود که اول دعاکنید گرفتاری پیش نیاد، درگیری و بگومگو پیش نیاد، ولی اگر پیش آمد، دیگر صبرکنید. این، سنت إلهی است.

یک دعایی است، این را مخصوصاً عصرهای جمعه بخوانید، از پیامبر است. از حضرت زهرا سلام الله علیها هست که عصر جمعه کسی را می‌فرستاد در بلندی، وقتی خورشید غروب کرده، نصفش رفته نصفش مانده، خبرمی‌داد به حضرت زهرا دعامی‌فرمودند. دعای سمات هم خوب است، آدم موفق بشود بخواند. ولی این دعا را به این شکل که عرض می‌کنم، زیاد بخوانید.

زمانه‌ای که من و شما در آن قرارگرفته‌ایم، گاهی ظواهرش خیلی عبوس نشان می‌دهد، پرحوادث و پرطوفان نشان می‌دهد، چه در زندگی فردی، چه در زندگی اجتماعی، چه در اوضاع و احوال بیرونی، و چه در اوضاع و احوال درونی که مربوط می‌شود به همین تزکیة نفس که انسان رو به سوی خدا کند. می‌بینید چقدر موانع پیش رو داریم! در سابق این همه نبود، الآن این ابزار روز که در اختیارمان قرارگرفته، به همان اندازه که نفع دارد، به همان اندازه هم ضرر و زیان دارد.

در این زمانه، این دعا یادمان نرود: «اللهم صلِّ علی محمدٍ و آل محمد، و ادفع عنّا البلاء المُبرمَ من السماء، إنّک علی کلّ شیء قدیر.». البلاء المبرم، یعنی آن بلائی که دیگر قطعی شده، دیگر از قلم تقدیرت گذشته که باید عملی بشود و محقق بشود، خدایا! آن بلاها را از ما دفع و رفع کن. هفت بار این دعا را بخوانید، مخصوصاً آن موقع‌ها. انسان فقط خودش را هم در نظر نگیرد.

خیلی پسِ پرده تاریک است! می‌بینید که چقدر دردسر دارد که انسان یک لحظه‌ای خوش، همراه با دلی از روی صدق و اخلاص، با توجه و حضور قلب کامل، منقطع إلی الله داشته‌باشد! خیلی کم پیش می‌آید! چرا اینقدر کم پیش می‌آید؟ غالباً درهای عالم غیب به رویش بسته شده‌است. «ألا إن لله فی أیام دهرکم نفحات»، از این نفحات خبری نیست! بالاخره گاهی آدم احساس می‌کند یک بلاهایی آمده که تر و خشک را دارد با هم می‌سوزاند، هم در بُعد مُلکی، هم در بعد ملکوتی. دعا مؤثر است، دعا مؤثر است، دعا مؤثر است. صدقه‌دادن مؤثر است، استغفار مؤثر است، و همه را هم در نظر بگیرید. پس این دعا را هفت بار بخوانید، همان لحظه‌های غروب آفتاب جمعه، تا آخر عمرمان هم یادمان نرود.

اگر إن شاء الله این حسن ظن ملکه بشود، برکاتش خیلی زیاد است. در حالی که سوء ظن، به اعتراض به خدا هم کشیده می‌شود!

دل‌سوزاندن انسان را وادار می‌کند به عمل، لااقل در این حد که بروم با او صحبت کنم دلش را شادکنم. مگر این کم است؟!

کسی که نفسش را کنترل کند، می‌بیند همه را دوست دارد، خیر همه را می‌خواهد، حتی دشمنانش را؛ دوست دارد آنها را ارشادکند که آنها هم به راه بیایند.

انسان اهل هر دغل‌بازی که باشد، با خاصة خودش اینطور نیست.

جلسة۶ (یکشنبه:۷/۷/۹۱)

همه تشنة سعادت هستیم، همه تشنة خوشبختی هستیم. سعادت هم برای پیداکردن لذت است. سرّ این همه سر و صداها، لذت‌جویی فطری است.

این آیة شریفه می‌فرماید: اینها آخر خط که دیگر کار از کار گذشته و می‌خواهیم چشم ببندیم، در خسران هستند. آخر کار، آنهایی که دیدار خدا را باور نداشتند: «حتی إذا جاءتهم الساعة بغتة، قالوا: یا حسرتنا علی ما فرطنا».

امیر مؤمنان می‌فرمایند: «الناس نیام، فإذا ماتوا انتبهوا.». وقتی آدم می‌میرد، می‌بیند هر چی اینجا می‌بینیم، سایه‌های آنجاست، صاحب‌سایه‌ها آنجاست.

«قالوا: یا حسرتنا علی ما فرطنا»، اما با این حالت: «یحملون اوزارهم علی ظهورهم» یعنی بارهای سنگین.

اگر انسان کلمة طیبه نشود، به لطیفترین عوالم راهش نمیدهند، نمیتواند عروج کند. گاهی در عالم رؤیا انسان میبیند میتواند همینطور بالابرود. بعضی‌ها اینجورند، سبک!

این اوزار، همان سیئاتی است که در این عالم به فکرش نبودیم.

و ما الحیاة الدنیا إلا لعب و لهو. «لعب» همان بازیچه است، چیزی است که انسان با آن بازی می‌کند. «لهو» آن جایی است که انسان مقصد را پیداکرده‌است.

لذت حقیقی آن موقعی به دست می‌آید که انسان به سرچشمه برسد.

خوش به حال آن عزیزانی که اهل عملند، در سکوت، خاموشی، گمنامی، حرکت می‌کنند و عاقبت با یک معاملة خوب به مقصد می‌رسند، به مقصد می‌رسند. چقدر خوب است کم حرف بزنیم زیاد عمل کنیم! امیرالمؤمنین در وصایایش به امام حسن می‌فرمایند: «یا بنیّ! من کثُر کلامُه، کثر خطأه. و من کثر خطؤه، قلّ حیاؤه. آفت‌ها از این زبان سرمی‌زند. و من قلّ حیاؤه، قلّ ورعه. خداترسی و از خدا خجالت‌کشدن و در برابر خدا خود را دست‌خالی دیدن را از دست می‌دهد. و من قلّ ورعُه، مات قلبه. این حرم خدا درش بسته می‌شود. یک سر سوزنی از این عالم غیبت و اله دیگر به او نمی‌تابد. و من مات قلبه، دخل النارَ.»

هر کاری که می‌کنید، هر حرفی که می‌زنید، اول در باطن‌مان این را انجام داده و گفته‌ایم، بعد در بیرون جلوه کند و ظهورکند. اگر این حل بشود برای ما، خیلی إن‌شاءالله تاریکی‌ها از بین می‌رود.

رو این دقت کنیم؛ هر چه رو این کرة زمین به دست بشر پدیدآمده، هر چی، هر چی، اگر دقیق بشویم، می‌بینیم اول در باطن این عالم به یک نحوی پیاده شده که اینجور در بیرون پیاده شده. این، صریح آیة شریفة قرآنی است: می‌فرماید: هیچ چیزی در این عالم نیست، مگر این که خزائن دارد. یعنی این سایه‌ها صاحب‌سایه‌ها دارد. این عالم باطن دارد، باطنش هم باطن دارد. این تفکر اگر پیش بیاید، از آن تفکرهایی است که حداقل بهتر از یک سال است، در بعضی روایات بهتر از شصت و در بعضی بهتر از هفتاد سال عبادت شمرده شده.

الحمدلله جوانید، در بهترین سن قرار دارید. نگذارید نفس‌تان گول‌تان بزند بگوید فردا، همین امروز شروع کنید. محاسبه کنید ببینید از کجا دارید ضربه می‌خورید. گاهی خشم بیجای ما، بدزبانی‌های ما، گاهی شهوت ما که همینجور رهایش کرده‌ایم؛ چشم را در اختیار گرفته، دست و پا را در اختیار گرفته، بدون رعایت حلال و حرام، میدان گرفته. آیا این چشم و هم‌چشمی‌ها خدایی است؟ همه دنبال اسم و رسمیم. چه کنیم که خدا مشکل‌پسند است!

و اولیای خدا هم در بندگان خدا گم هستند. گاهی از بعضی از همین‌ها حرّ درمی‌آید.

کوشش کنیم یک کارهایی کنیم که هیچ‌کس جز خدا و جز خدا و جز خدا، احدالناسی خبر نداشته‌باشد. کوشش کنیم از این کارها، روزی یکی انجام بدهیم، بارک‌الله! اگر نشد، هفته‌ای یکی، بارک‌الله! اگر نشد، ماهی یکی، بارک‌الله! اگر نشد، سالی یکی، بارک‌الله! خدا از ما فقط صدق می‌خواهد و اخلاص، همین. به قارت و قورت من هم نگاه نمی‌کند.

گاهی من این لال‌ها را می‌بینم، می‌گویم: خوش به حالت! نه گوش داری این خطورات وارد ذهنت شود، نه زبان داری آتش از آن ببارد.

 

آمار این صفحه: بازدید امروز:۱ بازدید کل: ۷۳۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *