مقاله : اسلام شناسی-آزادی بیان و عقیده و جنگ نرم

مقاله : اسلام شناسی-آزادی بیان و عقیده و جنگ نرم :

پرسش:

پيام كوتاه پاسخ كساني كه قداست قرآن و ائمه و پيامبران را به اسم آزادي نقد زيرسوال بوده و عنوان قداست را مانعي دربرابر نقد و عقل ميدانند چيست ؟

پاسخ در ادامه :
↓   ↓   ↓   ↓   ↓

پاسخ:
پاسخ اجمالي:

سلام عليكم.
برخي اعتقاد دارند كه مقدّسات بايد نقد شوند. و معتقدند كه اينها بايد در بيان اعتقادشان آزاد باشند.
افرادي هم هستند كه اعتقاد دارند، دارندگاه اعتقاد فوق، فتنه گرند، و بايد گردن فتنه گر را شكست.
اوّلي يك اعتقاد است، دومي هم يك اعتقاد ديگر است.
حال اگر به آزادي عقيده و آزادي بيان باور داشته باشيم؛ بايد به اعتقاد هر دو گروه، احترام گذاشته، و هر دو گروه را در بيان و تبليغ و اجراي عقائدشان آزاد بگذاريم. يعني به احترام آزادي عقيده و آزادي بيان، بايد بگذاريم گروه نخست، به مقدّسات گروه دوم حمله كنند؛ و به باز به احترام آزادي عقيده و آزادي بيان، بايد به گروه دوم هم اجازه دهيم كه طبق عقيده ي خودشان، گردن گروه اوّل بشكنند.
امّا عجيب اينجاست كه گروه نخست، مي گويند: فقط ما بايد آزاد باشيم نه رقباي ما. پس اينها به آزادي عقيده و آزادي بيان اعتقاد ندارند، بلكه فقط به آزادي عقيده و آزادي بيان خودشان اعتقاد دارند. اينها مي گويند: ما بايد آزاد باشيم كه طبق عقيده ي خودمان، رفتار كنيم؛ ولي ديگران نبايد آزاد باشند، تا طبق عقائد خودشان رفتار كنند. چون اعتقاد آنها، بر ضدّ ماست.
البته آزادي بيان، در واقع يك سلاح است در جنگ نرم. اساساً معني ندارد كه كسي به دشمن خودش بگويد: « تو نزن بگذار من تو را بزنم.»
وقتي دو نفر، دو عقيده ي ضدّ هم دارند، يعني دشمن همديگرند. و معني ندارد كه شخص، به دشمن خودش آزادي حمله بدهد. لذا مي بينيد كه دشمنان اسلام هم تا مي توانند جلوي تبليغ اسلام را مي گيرند؛ و بايد هم بگيرند. چون رواج اسلام، مساوي با نابودي خودشان است. حقيقت امر اين است كه اين يك جنگ است؛ يعني جنگ اعتقادات؛ يعني جنگ نرم.

پاسخ تفصيلي:

آزادي بيان يا آزادي نقد، به نحو مطلق (بدون قيد)، خودش خلاف عقل است.
كدام عقل سالمي مي پذيرد كه عقلاي جامعه، به يك شخص اجازه دهند كه هر حرفي مي خواهد بزند؟ در كدام كشور دنيا، چنين درجه اي از آزادي وجود دارد؟ در هيچ كشوري. در هر كشوري، خط قرمزهايي وجود دارد كه اداره كنندگان آن كشور، از آن خطوط قرمز، محافظت مي كنند و اجازه نمي دهند كسي به بهانه ي آزادي بيان و آزادي نقد، آن خطوط را مورد حمله قرار دهد. چرا كه حمله به خطوط قرمز يك كشور ـ كه مقدّسات آن كشور محسوب مي شوند ـ در حكم جنگ است؛ يعني جنگ نرم. مثلاً اگر شما در فرانسه، كه خودش را مهد آزادي مي نامد، مي توانيد از رئيس جمهور انتقاد كنيد، امّا حقّ نداريد از هولوكاست انتقاد كنيد. طبق قانون اين كشور، هر گونه نقد هولوكاست، جرم قانوني محسوب مي شود. لذا افراد متعدّدي مثل «روژه گارودي»، در فرانسه، به جرم انتقاد از هولوكاست، زنداني شده اند. يا اگر شما در كشوري، به نام آزادي بيان و آزادي نقد، اسرار امنيّتي آن كشور را فاش كنيد، قطعاً مورد پيگرد قانوني قرار مي گيريد.
آيا خود همين كساني كه شعار آزادي نقد مي دهند، مقدّسات ندارند؟ آيا خود همينها راضي مي شوند كه ما به نام آزادي بيان و آزادي نقد، با اسناد ساختگي، خود اين افراد و همسر و فرزندان و جايگاه علمي و اموالشان را زير سوال ببريم آن هم در سطح رسانه ها؟
مثلاً اگر بنده در سطح رسانه اي ادّعا كنم كه فلان شخص، اموالش را از راه غير قانوني به دست آورده و مدركش جعلي و خريداري شده است، و همسرش با فلاني ارتباط نامشروع دارد، و … ، آيا اين شخص، به حرمت آزادي بيان و آزادي نقد، ساكت مي نشيند؟ و در صورتي كه بخواهد پاسخ مرا بدهد، فقط در سطح رسانه اي اقدام به پاسخ دادن مي كند، يا نه، عليه بنده شكايت مي كند؟
فرض كنيد بنده، صد نفر ديگر را هم با خود همراه كنم و در محافل گوناگون، شايع كنم كه فلاني، قاچاقچي موادّ مخدّر است، و همسرش هم با فلان كس ارتباط نامشروع دارد. اين فرد قطعاً از من مي خواهد كه مدرك ارائه كنم. من هم آن صد نفر را شاهد مي آورم و آنها شهادت مي دهند كه ما خودمان با چشم خودمان ديده ايم كه او موادّ مخدّر قاچاق مي كند و همسرش هم فلان كاره است.
به نظر شما، اين شخص، چه مي كند؟ آيا به احترام آزادي بيان، به بنده و هر كسي كه از راه حرفهاي من، در خلاف كار بودن او به يقين مي رسد، اجازه مي دهد كه آبرويش را برريم؟ قطعاً چنين نمي كند؛ و البته اگر چنين كرد، قطعاً عاقل نيست. كدام عاقلي اجازه مي دهد كه ديگري، به نام آزادي بيان و آزادي نقد، آبروي او را ببرد؟
اينها، با مغالطه ي آزادي بيان، مرز بين نقد و اتّهام بي اساس را به هم مي زنند. نقد، آري، امّا اتّهام بي اساس، هرگز.
اگر واقعاً كسي به اسلام نقد دارد، چرا هوچي گري مي كند؟ مثل بچّه ي آدم بيايد با اهل تخصّص بحث كند. وقتي كسي از اهل تخصّص فرار مي كند و هوچي گري مي كند، يعني اهل نقد نيست، بلكه اهل فتنه است.
آيا من آزادم كه سنگ بيندازم؟ بلي.
آيا من آزادم كه به سمت سر شما، سنگ بيندازم؟ خير.
پس لابد من مجازم، كه ادّعا كنم، شما آزادي سنگ اندازي مرا سلب كرده ايد.
بلي من حقّ دارم سنگ بيندازيد، امّا حقّ ندارم شما را بزنم. وقتي سنگ اندازي من، مساوي شد با زدن شما، ديگر اسمش سنگ اندازي نيست، بلكه اسمش، زدن يك فرد است. سنگ اندازي جرم نيست، امّا زدن يك شخص، جرم است.
بيان و نقد هم تا جايي جائز است كه عنوان «جنگ نرم» به خود نگيرد. وقتي نقد، تبديل به جنگ نرم شد، آنگاه طرف مقابل هم با نقد كننده، طبق منطق جنگ نرم، رفتار خواهد كرد.
پس بايد معلوم شود كه چه كسي ناقد است و چه كسي جنگ نرم راه انداخته است. اسلام، كاري با ناقد ندارد، امّا با كسي كه اقدام به جنگ نرم كند، با منطق جنگ برخورد مي كند. شعار آزادي بيان و شعار آزادي نقد نيز خودش از ابزارهاي جنگ نرم است.
تفصيل بحث:
◄ ۱ـ آزادي عقيده را با آزادي بيان خلط نكنيم.
در اسلام، تفتيش عقائد جايز نيست؛ يعني كسي حقّ ندارد در عقائد ديگران تجسّس كند. لذا اگر كسي حتّي ضدّ اسلام هم باشد، حكومت اسلامي با او كاري ندارد تا زماني كه به جنگ با اسلام نپرداخته است؛ چه جنگ سخت و چه جنگ نرم؛ امّا وقتي وارد جنگ با اسلام شد، با او طبق منطق جنگ برخورد مي شود؛ و منطق جنگ اين است: «بكش تا كشته نشوي!»
در اسلام، بحث اعتقادي هم جايز است. لذا يك ضدّ اسلام مي تواند با متخصّصان اسلام، هر چقدر دلش مي خواهد بحث كند. امّا كسي حقّ ندارد به نام آزادي بحث اعتقادي، عوام غير متخصّص را مورد حملات اعتقادي خود قرار دهد. وقتي كسي، به جاي بحث با متخصّصان، سعي مي كند عوام را منحرف كند، يعني وارد جنگ شده است.
حتّي يك عالم مسلمان هم وقتي كه با عوام غير مسلمان وارد بحث مي شود، باز وارد يك جنگ شده است.
اگر ما در جنگ نرم، با يك مهاجم ضدّ اسلام، برخورد جنگي كرديم، جبهه ي دشمن، با شعار حقوق بشر و آزادي بيان، به حمله خواهد كرد.
اگر دشمن ما هم با يك مهاجم مسلمان، برخورد جنگي كرد، جبهه ي اسلامي هم، با شعار حقوق بشر و آزادي بيان، به او حمله خواهد كرد.
يعني همين شعار حقوق بشر و شعار آزادي بيان، خودشان جزء ابزارهاي جنگي اند.
جنگ اعتقادي، يك جنگ واقعي است. البته ابزارهاي خاصّ خود را هم دارد.
خلاصه آنكه:
در اين بحث، زاويه ي ديد خود را بايد درست انتخاب كرد. اسلام با مخالفي كه عليه اسلام اقدام نمي كند كاري ندارد، چون در اسلام، تفتيش عقائد، حرام است؛ و كسي حقّ ندارد از اعتقادات قلبي مردم پرس و جو كند. امّا كسي كه اقدام به جنگ نرم مي كند، مجازات مي شود؛ چون وسط جنگ، حلوا خيرات نمي كنند. وقتي بخواهد بخواهد اسلام را نابود كند، طبيعي است كه اسلام نيز حكم نابودي او را صادر مي كند. اين قانون جنگ است.
◄ ۲ـ آزادي عقيده ي مطلق آري ولي آزادي بيان مطلق، خلاف عقل و نشانه ي بطلان دين است.
اگر ديني، آزادي بيان را به نحو مطلق، بپذيرد، به حكم عقل، چنان ديني، قطعاً باطل است. چون ديني كه به باطل، آزادي تبليغ بدهد، قطعاً خودش هم باطل است. چون محال است حقّ، اجازه دهد كه كسي، آزادانه ديگران را به سمت شقاوت ابدي سوق دهد. اگر آييني به اهل باطل اجازه داد كه مردم را به سمت شقاوت ابدي سوق دهند، اين خود بهترين دليل است بر باطل بودن چنان ديني. اگر پدر و مادري به بهانه ي احترام به آزادي فرزندشان و آزادي ديگر افراد جامعه، گذاشتند قاچاقچيان موادّ مخدّر با فرزندشان دوست شوند، نمي گويند اين پدر و مادر، والدين خوبي هستند، بلكه معلوم مي شود كه اينها هيچ ارزشي براي فرزند خود قائل نيستند. اين چه دين حقّي است كه به بهانه ي آزادي يك نفر در رفتن به جهنّم، اجازه مي دهد كه او با خيال راحت، هزاران نفر ديگر را هم با خودش به جهنّم ببرد؟ بلي افراد آزادند كه به جهنّم بروند يا به بهشت؛ امّا آزاد نيستند كه ديگران را هم به جهنّم رفتن تشويق كنند.
در اسلام اصيل ـ نه آن اسلامي كه برخي طبق هواي نفس خود معرّفي مي كنند ـ آزادي بيان افسار گسيخته وجود ندارد؛ چرا كه اين گونه آزادي، خلاف عقل مي باشد. اگر كسي عقيده داشت كه بايد خودكشي نمود ، آيا عقلاي جامعه به او اجازه مي دهند كه اين عقيده ي خود را در جامعه تبليغ كند؟! اگر حاكمان جامعه به چنين كسي اجازه ي تبليغ دادند خائن به جامعه هستند. لذا در هيچ كشوري، به كسي اجازه نمي دهند كه آزادانه، خودكشي را تبليغ كند. ا
گر كسي اعتقاد پيدا نمود كه فلان نژاد بايد نابود گردند ، آيا جامعه به او اين آزادي را مي دهد كه دست به كشتار فلان نژاد بزند يا اين عقيده ي نژادپرستانه ي خود را تبليغ علني كند؟!
اگر كسي معتقد بود كه بايد مسائل جنسي را بين كودكان ترويج كرد، بايد او را آزاد گذاشت تا عقيده ي خود را ترويج كند؟! حتّي در سكولارترين كشورهاي دنيا نيز اجازه نمي دهند كه افراد، مسائل جنسي را بين كودكان ترويج كنند. حتّي در سكولارترين كشورها هم كانالهاي مستهجن تلوزيون، رمزدار هستند. حتّي در سكولارترين كشورها هم سايتهاي مستهجن، اجازه ي ورود به افراد زير ۱۸ سال نمي دهند.
اسلام آزادي گفتگوي ضابطه مند و علمي را در دايره ي محدود اهل علم مي پذيرد ولي اين اجازه را نمي دهد كه كساني با زبان چرب خودشان اكثر مردم فاقد علم را از راه به در كنند. اگر يك طرفدار آزادي بيان، فرزند ۱۰ ساله دارد، آيا حاضر مي شود او را در اختيار يك عالم مسلمان قرار دهد تا تعليمش دهد؟! بلي اهل علم آزادند با يكديگر بحث كنند ولي هيچ عقل سليمي اجازه نمي دهد كه طرفداران حقّ ، افراد غير متخصّص در امور اعتقادي را در معرض سمّ پاشي افراد كج انديش قرار دهند تا با مغالطات زيركانه آنها را گمراه سازند. اهل باطل، در چنين موردي، شعار حقوق بشر سر مي دهند و از مخالفان اسلام دفاع مي كنند كه آزادي اش محدود شده است، امّا عقلاي حقيقي از حقّ سعادتمندي هزاران نفر افراد غير متخصّص دفاع مي كنند كه ممكن است آن مخالف، آنها را به شقاوت ابدي گرفتار كند. برخي ها اين طرف قضيّه را كه مربوط به يك نفر است مي بينند ولي آن طرفش را كه مربوط به هزاران نفر است نمي بينند.
اگر عاقلانه نگاه كنيم، مي بينيم كه شعار آزادي بيان افسار گسيخته شعار باطلي است؛ در حالي كه آزادي عقيده به نحو مطلق در اسلام اجازه داده شده است. لذا فرمود: « لا إِكْراهَ فِي الدِّين ــ در دين (عقيده) اجباري نيست». معني اين آيه ي شريفه آن است كه امور اعتقادي اساساً قابل اجبار نيستند ، نه اينكه اجبار ممكن است ولي اسلام حكم به اجبار نمي كند. چون اعتقاد، امر قلبي است و امر قلبي را نمي توان با اجبار پديد آورد. نمي توان با تهديد و كتك زدن كسي را وادار كرد كه كسي را دوست داشته باشد ؛ يا از كسي متنفر شود. چون اين امور ، مربوط به قلبند. بلي مي توان كسي را با زور و تهديد واردار نمود كه در زبان اظهار محبّت به كسي كند يا به وجود خدا اقرار نمايد يا به ظاهر نماز بخواند ، ولي هيچگاه نمي توان او را به زور وادار نمود كه در قلب نيز به آن شخص محبّت داشته باشد يا وجود خدا را بپذيرد يا به نيّت قربةالي الله نماز بخواند. بلكه بر عكس ، هر چه كسي را به اين گونه امور بيشتر اجبار نمايند خود به خود نتيجه ي معكوس مي دهد و انزجار شخص زيادتر مي شود. لذا نمي توان يك شخص غير مسلمان را با زور واداشت كه مسلمان شود ؛ يا كسي را كه قلب او از اعتقاد و يقين به اسلام برگشته نمي توان با زور وادار نمود كه دوباره به اسلام معتقد گردد. تنها كاري كه براي او مي توان نمود اين است كه با استدلال ، يقين او را نسبت به حقّانيّت اسلام بازسازي نمود.
پس توجّه شود كه آزادي عقيده غير از آزادي بيان عقيده و تبليغ عقيده است. اسلام در محيط عمومي مسلمين محدوديّتهايي براي بيان و تبليغ عقيده قائل شده است كه بسته به مورد فرق مي كند. مثلاً فرقه ها و اديان منكر خدا (اديان بشر ساخته و فاقد ريشه ي الهي) ، حقّ ندارند به نحو علني به تبليغ خود بپردازند؛ امّا بحثشان با اهل علم مانعي ندارد. امّا اهل اديان الهي مجازند در حيطه ي اماكن مقدّس خودشان مراسمات و تعلمات داشته باشند؛ ولي حقّ تبليغ علني ندارند؛ مگر اينكه ناقدي عالم و مسلمان نيز در كنارش باشد و نقدش كند. مرتدّ از اسلام نيز آزاد است كه از اسلام برگردد و كسي هم با او كاري ندارد ، امّا اگر اتداد خود را فرياد كند يا بر ضدّ اسلام تبليغ نمايد، به نحوي كه از رفتار او، آشكار شود كه در حال كوبيدن اسلام است و قصد دارد مسلمانها را از اسلام برگرداند، با او طبق منق جنگ برخورد خواهد شد؛ چرا كه خودش اين جنگ را آغاز نموده است.
او طبق عقيده ي خودش، ممكن است مؤظف باشد كه عليه اسلام تبليغ كند، اين دليل نمي شود ما بگذاريم او مسلمانها را دچار شقاوت ابدي كند. او طبق عقيده ي خودش رفتار مي كند ما هم طبق عقيده ي خودمان. كما اينكه وقتي يك مسلمان بخواهد در سرزمين مسيحيان يا يهوديان يا بودائيان و … تبليغ كند، جلويش را مي گيرند، كما اينكه عملاً مي بينيد كه در جهان امروز، همين كار را مي كنند، تا جايي كه حتّي اجازه نمي دهند زنان مسلمان، با چادر يا رو سري وارد دانشگاه يا ادارات دولتي شوند. اين منطق جنگ است. وقتي عقيده اي را تبليغ مي كنيم، يعني به جنگ با عقيده ي مخالف ان رفته ايم، و طبيعي است كه طرفداران عقيده ي مخالف، با چنين تبليغ كننده اي، طبق منطق جنگ رفتار كنند. در اين ميان، شعار آزادي بيان هم يك سلاح دفاعي است؛ كه طرفداران عقائد، با تمسّك به آن، تلاش مي كنند راه را براي تبليغ عقائد خودشان باز كنند. دشمنان اسلام، اين سلاح را عليه مسلمين به كار مي برند، ما نيز همين سلاح را عليه آنها به كار مي بريم، لكن از آنجايي كه ابزارهاي تبليغي آنها گسترده تر است، در استفاده از اين ابزار جنگ نرم، موفّقتر عمل مي كنند. حتّي سازمان ملل و منشور حقوق بشر و امثال اين گونه سازمانها هم در واقع ابزارهاي جنگي اند، كه حكومتهاي سكولار ساخته اند براي سلطه يافتن بر ديگر كشورها.
خلاصه آنكه، وقتي كسي زير عنوانهاي فريبنده اي مثل «آزادي بيان و آزادي نقد) وارد جنگ با طرفداران يك عقيده مي شود بايد بداند كه جنگ، قانون خود را دارد. قانون جنگ اين است: «بكش تا كشته نشوي.» يك مخالف معارض، قصد دارد اسلام را نابود كند، طبيعي است كه اسلام هم سعي كند او را نابود كند.
آزادي عقيده آري، امّا آزادي تخريب، هرگز. امّا آزادي بيان عقيده، فقط در دايره ي متخصّصين.
نه ما به مسيحيان و يهوديان و بي دينها اجازه مي دهيم عقيده ي خود را به خورد فرزندان و مردم غير متخصّص ما بدهند نه آنها اجازه مي دهند يك عالم مسلمان برود و اسلام را براي مردم عادي مسيحي يا مردم عادي يهودي يا بي دينهاي عادي تبليغ كند. بلي هر كدام از طرفين سعي خواهند كرد قاچاقي اعتقاد خود را به گوش طرف مقابل برسانند. اين هم يكي از قوانين جنگ نرم است.
حتّي فرضيّه ي گفتگوي اديان هم يك ترفند جنگي است. در گفتگوي بين اديان، كه علماي اديان با هم گفتگو مي كنند، هر كدام از طرفين بحث، سعي دارند با استفاده از اين فضا، افسران اعتقادي طرف مقابل را به سمت خود بكشند. البته طرفين جنگ، هميشه ادّعاي صلح طلبي دارند، چه در جنگ نرم و چه در جنگ سخت. آمريكا و آن همه كشور اروپايي و آسيايي هجوم مي آورند به عراق و افغانستان، و ادّعاي صلح طلبي و آزادي خواهي و دموكراسي هم دارند. صلح به زور اسلحه. ايران را تحريم مي كنند و حقوق هسته اي اش را نمي پذيرند و شعار صلح و گفتگو و مذاكره هم مي دهند. در جنگ اعتقادي و فكري هم همين گونه است. چه جبهه ي حقّ باشد و چه جبهه ي باطل، در هر دو جبهه، ادّعاي صلح مي شود. منظور جبهه ي حقّ از صلح اين است كه يا حقّ را بپذيريد و با ما حقوق برابر داشته باشيد يا با حفظ اعتقاد خودتان، زير سلطه ي ما باشيد و تن به قوانين ما بدهيد. منظور جبهه ي باطل از صلح نيز همين است كه يا باطل را بپذيريد يا با حفظ اعتقاد خودتان، زير سلطه ي ما باشيد و تن به قوانين ما بدهيد. بلي در مقام عمل، كسي با اين صراحت حرف نمي زند. چون در جنگ، نبايد تكنيك و تاكتيك خود را لو داد. اين از اصول ابتدايي هر جنگي است؛ چه جنگ سخت چه جنگ نرم.
يكي ديگر از اصول جنگ آن است كه هر كدام از طرفين سعي مي كند مردم را عليه طرف مقابلش بشوراند؛ مثلاً آمريكا سعي دارد با تحريم و ايجاد گراني و تبليغ و … مردم ايران را بر ضدّ نظام اسلامي بشوراند يا سعي دارد مردم دنيا را نسبت به ايران بد بين كند؛ يعني همان پروژه ي ايران هراسي و اسلام هراسي. از آن سو ايران نيز سعي مي كند با ترفندهاي گوناگون، مردم آمريكا را بر ضدّ حكومت آمريكا تحريك كند و مردم دنيا را نسبت به آمريكا بد بين يا واقع بين كند. در جنگ اعتقادي نيز همين اصل حاكم است. در اين ترفند جنگي، عوامل نفوذي و افراد خودفروخته و خائن، بهترين ابزار هستند. مخالفين معارض ـ نه مخالفين ساكت ـ نيز در واقع نوعي نيروي داخلي خائن و خود فروخته محسوب مي شود كه از درون دارند به نفع جبهه ي مخالف فعاليّت مي كنند. كما اينكه يك زن مسلمان حجابي، در كشورهاي اروپايي، يك بمب متحرّك است كه زنان اروپايي را با اين سوال مواجه مي كند كه « چرا من بايد با جنسيّت خودم ابزار لذّت مردان جامعه باشم؟ شخصيّت انساني يا شخصيّت جنسي، مسأله اين است؟!» بر همين اساس است كه در مجالس قانون گذاري غرب، تصويب مي شود كه زنان باحجاب، حقّ ورود به دانشگاه و مدارس و ادارات را ندارند. چرا؟ چون حجاب را يك نوع ابزار جنگي در جنگ نرم تلقّي مي كنند. باز به همين دليل است كه اجازه نمي دهند مساجد مسلمين در غرب، مناره داشته باشند، چون مناره در واقع يك ابزار تبليغي است كه مردم را از دور متوجّه مسجد مي كند. لذا غربي ها با آن مقابله مي كنند؛ چون آن را در جنگ نرم، جزء ابزارهاي جنگي به حساب مي آورند.
خلاصه آنكه، بحث آزادي بيان و آزادي نقد، يك بحث عادي نيست، بلكه بحثي اجتماعي و فرهنگي است، كه در دل يك وضعيّت جنگي معني مي شود. حتّي در جنگ سخت هم سرباز وطني، مي تواند در دلش نسبت به كشورش بي علاقه و حتّي دشمن باشد، تا اينجا كسي با او كاري نخواهد داشت. امّا اگر اين سرباز وطني، در راستاي اهداف دشمن، اقدام به تخريب جبهه ي وطني كرد، حتّي در حدّ تخريب اذهان، با او طبق منطق جنگ رفتار مي شود و به جرم خيانت، مجازات مي شود. در جنگ نرم نيز همين قاعده حاكم است. اين قاعده، مختصّ اسلام هم نيست بلكه در تمام ممالك، چنين قانوني مطرح است. هر كشوري خطوطي به عنوان حريم خصوصي آن كشور براي خود تعريف مي كند، كه اسم اين خطوط را مرز مي گذارند. و مرز، يك مفهوم مقدّس است؛ كه اگر كسي به آن تجاوز كند، مردم و حكومت آن كشور، به دفاع از اين خطّ قرمز مي پردازند. حتّي هر فردي هم براي خودش چنين خطوطي ترسيم مي كند و اسمش را مي گذارد، خانه. لذا اگر كسي به خانه اش تجاوز كند، با او مقابله مي كند. هر گروه فكري هم براي خودش خطوط قرمزي تعريف مي كند، كه مرزهاي فرهنگي آن گروه محسوب مي شوند. اين خطوط قرمز، همان مقدّسات هستند.
همان اندازه كه قرآن و اهل بيت(ع) براي ما مقدّس هستند، هولوكاست هم براي اسرائيل و فرانسه و امثال اينها مقدّس است. همان اندازه كه اسلام براي ما مقدّس است، اومانيسم هم براي غربي ها مقدّس است. و به همان نسبت، ماركسيسم هم براي كمونيستها مقدّس است. اساساً هيچ موجود زنده اي بدون مقدّسات وجود ندارد. حتّي حيوانات هم براي خودشان قلمروي دارند كه برايشان مقدّس است، و از اين قلمرو مقدّسشان دفاع مي كنند.
وقتي كسي مي گويد، دست از مقدّس دانستن اعتقادات خودت بكش، يعني با زبان فريب، ما را دعوت مي كند به اينكه دست از قلمرو فكري و فرهنگي خود برداريم تا او بتواند قلمرو فكري و فرهنگي خودش را گسترش دهد.
در مقابل اين افراد، فقط پاسخ بايد گفت:
↓     ↓     ↓     ↓
آن پاسخ اين است:

« تو آزادي كه طبق عقيده ات رفتار كني، و من هم آزادم كه طبق عقيده ي خودم رفتار كنم. و عقيده ي من اين است كه تو فتنه گري و بايد جلوي فتنه ات گرفته شود. و اگر تو بخواهي جلوي مرا بگيري تا جلوي تو را نگيرم، يعني داري آزادي مرا سلب مي كني.»

ملاحظه مي كنيد كه اعتقاد به آزادي بيان، خود به خود، سر از جنگ اعتقادات در مي آورد.

آمار این صفحه: بازدید امروز:۱ بازدید کل: ۵۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *