مقاله: اسلام شناسی-آیا مدیریت خدا و انباء شکست خورده؟

مقاله: اسلام شناسی-آیا مدیریت خدا و انباء شکست خورده؟

پرسش:

با ايمان عقلي جواب دهيد نه با ايمان احساسي
چرا مديريت خدا بر جهان و انسان با شکست روبرو شد: چون اکثر مردم جهان به سمت شيطان و فساد و گمراهي رفته اند و خدا در قرآن هم واژه اکثريت را براي گمراهان ذکر نموده است؟
چرا مديريت و حکومت پيامبر (ص) با شکست مواجه شد چون: در حکومتش افراد رياکار و منافق بودند و بعد از وفاتش براي رسيدن به حکومت به جان هم افتادند فرزندان پيامبر (ص) را به شهادت رساندند يا به انزوا کشيدند.
چرا حکومت اسلامي ايران به علت وجود دموکراسي و روابط ناسالم انتخاباتي و باج دهي اکثر کانديداها به سرمايه داران زمينه را براي خدمت متخصصان و مومنان واقعي فراهم نمي کند.
مديريت و حکومت و مدينه فاضله امام مهدي (عج): با پيروزي است و مدينه فاضله را او ايجاد خواهد کرد چون ((عقل)) مردم کامل مي شود.
سوال ديگر   
فلاسفه اسلامي حرف هاي من د رآوردي را از کجا درآوردند مثلا ملا صدرا مي گويد تشکيک وجود.
وجود خدا در جهانيان قوي و ضعيف دارد يعني وجود خدا در پيامبران و فرشتگان شديد است و در انسان ها وجود خدا شدت و ضعف دارد؟ و تخيلات او را به خورد مردم مي دهند؟ و…
منتظرم جواب دهيد.

پاسخ:

◄۱ـ مدیریّت جهان
مگر غیر از خدا کس دیگری هم در مدیریّت جهان دست دارد؛ که مدیریّت خدا را نقض کند؟! آیا شیطان قادر است مگسی خلق کند؟ آیا انسان قادر است پشه ای بیافریند؟ آیا مخلوقات جز اینکه با استفاده از قوانین جاری در عالم خلقت، دست به ساخت چیزی بزنند، کار دیگری هم بلدند؟ آیا تا کنون مخلوقی توانسته است قانونی را در عالم طبیعت ایجاد کند؟! کار مخلوق، صرفاً کشف قوانین طبیعت و به کار بستن آنهاست. امّا قوانین طبیعت چیستند؟ قوانین طبیعت نیستند مگر نمود اراده ی تکوینی خداوند متعال در عالم هستی. ما ابتدا نحوه ی جریان خدا در عالم هستی را کشف نموده و آنگاه سعی می کنم اموری را در مجرای جریان اراده ی تکوینی خدا قرار دهیم. اراده، اراده ی اوست؛ قانون، قانون اوست؛ و مدیریّت مدیریّت اوست.

◄۲ـ مدیریّت انسان
آیا شیطان در مقابل خداست؟ یا خودش ابزاری از ابزارهای مدیریّتی خداست؟ چگونه ممکن است مخلوقی که تمام هستی اش به دست خداست، بتواند بر خدا غلبه کند؟! ابلیس بی اذن خدا قدرت تکان خوردن ندارد، کجا رسد که بتواند کسی را گمراه سازد. شیطان خودش ابزار امتحان خداست؛ و بی اذن او قادر نیست کسی را وسوسه نماید. این خداست که از طریق ابلیس، مردم را امتحان می کند تا از طریق غلبه بر او رشد نمایند. پس اگر به اختیار خویش رشد نمودند که هیچ، در غیر این صورت، خداوند متعال شیطان را بر آنها غالب می سازد و این مجازات خداست در حقّ متمرّدین از فرمانش. لذا فرمود: « وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِکرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ (۳۶) وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبيلِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (۳۷) حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْني‏ وَ بَيْنَک بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرين‏ ــــــ و هر کس از ياد خدا روى‏گردان شود شيطان را به سراغ او می فرستيم پس همواره قرين اوست؛ (۳۶) و آنها (شياطين‏) اين گروه را از راه خدا بازمى‏دارند، در حالى که گمان مى‏کنند هدايت‏يافتگان حقيقى آنها هستند؛ (۳۷) تا زمانى که (در قيامت) نزد ما حاضر شود؛ مى‏گويد: اى کاش ميان من و تو فاصله ی مشرق و مغرب بود؛ تو چه بد همنشينى بودى» ( سوره الزخرف)
ابلیس به جرم تمرّدش، مجازات گشته؛ و مجازات او آن بود که از جمع ملائک اخراج گردد و تبدیل شود به سگ دست آموز خدا. آنگاه خدا برای بنی آدم برنامه ی خود سازی فرستاد و به آنها گوشزد نمود که اگر طبق این برنامه خود را نسازید، سگ دست آموز خودم را بر شما مسلّط می سازم تا شما را به بدرد و لاشه ی گنده ی شما را به سوی جهنّم بکشاند. و بدتر اینکه شما در حالی که توسّط او دریده و به جهنّم برده می شوید، خیال خواهید نمود که افراد خوبی هستید. و بدتر آنکه خیال خواهید نمود، بر منِ خدا هم غلبه کرده اید؛ همچون نمرود و فرعون و قارون و امثال آنها که خیال می نمودند بر خدا غلبه کرده اند.

◄۳ـ آیا خدا اراده نموده که همه هدایت شوند؟
ظاهراً شما بزرگوار خیال نموده اید که خداوند متعال هدایت همه را خواسته است؛ لذا اینکه همه هدایت نشده اند، نشان از شکست خوردگی اوست. زهی خیال باطل. خداوند متعال، انسان را مختار آفریده، هدایت را در اختیارش گذاشته؛ و هدایت پذیری را به خود آنان واگذار نموده است. لذا اگر همه ی انسانها هم گمراه شوند، گردی بر کبریایی او نمی نشیند. او خواسته است که هر کس خودش خواست، بهشتی شود؛ و هر کس خودش خواست، جهنّمی گردد؛ و محال است غیر از این شود. چون هر چه خدا خواسته، بی کم و کاست محقّق خواهد شد. اگر او اراده کرده بود که همه بهشتی شوند، محال حتّی یک نفر هم جهنّمی شود؛ و اگر اراده نموده بود که همه جهنّمی شوند؛ باز محال بود کسی بهشتی شود. لکن خدا نه این را اراده نموده و نه آن را. بلکه اراده نموده که هر کس بهشتی می شود، به خواست خودش بهشتی شود؛ و هر کس جهنّمی می شود به خواست خودش جهنّمی شود. پس محال است که کسی بدون خواست خودش به یکی از این دو غایت برسد. چرا که در غیر این صورت، اراده ی خدا نقض می گردد.
« وَ لَوْ شاءَ رَبُّک لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفينَ ـــ و اگر پروردگارت مى‏خواست، همه ی مردم را يک امّت قرار مى‏داد؛ ولى آنها همواره مختلفند» (هود:۱۱۸)
یعنی اگر خدا اراده کرده بود که همه مومن شوند، همه مومن می شدند؛ و اگر اراده نمود بود که همه کافر باشند، همه کافر بودند. لکن او اراده نموده که کفر و ایمان افراد، به اختیار خودشان باشد. لذا مردم همواره دو گروهند.
« وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ في‏ رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ ـــ و اگر خدا مى‏خواست همه آنها را امّت واحدى قرار مى‏دا؛ امّا خداوند هر کس را بخواهد در رحمتش وارد مى‏کند، و براى ظالمان ولىّ و ياورى نيست.» (الشورى:۸)
« وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کنْتُمْ تَعْمَلُون‏ ــــ و اگر خدا مى‏خواست، همه ی شما را امّت واحدى قرار مى‏داد؛ ولى خدا هر کس را بخواهد گمراه، و هر کس را بخواهد هدايت مى‏کند؛ و يقيناً شما از آنچه انجام مى‏داديد، بازپرسى خواهيد شد» (النحل:۹۳)
یعنی اگر خدا اراده کرده بود که همه مومن شوند، همه مومن می شدند؛ و اگر اراده نمود بود که همه کافر باشند، همه کافر بودند. لکن او اراده نموده که عدّه ای گمراه شوند و عدّه ای هدایت یابند. او اراده نموده که هر کس حقّ را انتخاب نمود، تمام قوانین عالم و تمام ابزارهای رشد در خدمت او قرار گیرند تا او را به بهشت ابدی رهنمون شوند. و اراده نموده که هر کس راه باطل را برگزید، تمام اسبابها بسیج شوند برای ساقط نمودن او در جهنّم. پس اگر کسی بهشت را خواست، خدا بهشت را برای او می خواهد؛ و هر کس جهنّم را خواست، خدا هم جهنّم را برای او می خواهد. لذا آن هم که گمراه گشته جهنّمی می شود، خداست گمراه کننده ی او و خداست به جهنّم برنده ی او. چون خدا اراده نموده که هر کس گمراهی را خواست، بتواند گمراه شود. و اگر او چنین نخواسته بود، کسی قادر نبود به اختیار خویش گمراه شود. لذا او قرآن خویش را هم چنان فرستاد که اگر کسی هوس گمراه شدن دارد، راه برایش بسته نباشد و بتواند از آیات خدا سوء استفاده نموده گمراهی خود را توجیه کند. بر همین اساس فرمود: « هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْک الْکتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْکماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّکرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏ ـــــ او کسى است که اين کتاب را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آيات محکم است؛ که اساس اين کتاب مى‏باشد؛ و قسمتى از آن، متشابه است؛ امّا آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى کنند؛ و تفسير(نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى که تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها که) مى‏گويند:« ما به همه ی آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل ناب، متذکر نمى‏شوند.» (آل‏عمران:۷)
آری خدا ارده نموده که هر کس خالصاً مخلصاً حقّ را برگزید شیطان را بر او تسلّطی نباشد؛ و هر کس باطل را برگزید یا نفاق ورزید، شیاطین بر او هجوم آورند؛ و این اراده ای است که بی چون و چرا محقّق می شود؛ و هیچ مخلوقی را یارای آن نیست که این قانون ثابت الهی را خدشه دار سازد. ابلیس نیز جز آنجا که خدا راه را برایش باز گذاشته هیچ غلطی نمی تواند بکند.
« … لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ لَأَحْتَنِکنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلاَّ قَليلاً (۶۲) قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَک مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکمْ جَزاءً مَوْفُوراً (۶۳) وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِک وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِک وَ رَجِلِک وَ شارِکهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (۶۴) إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَک عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ کفى‏ بِرَبِّک وَکيلاً (ابلیس) گفت: « … اگر مرا تا روز قيامت زنده بگذارى، همه ی فرزندانش را، جز عدّه ی کمى، گمراه و ريشه‏کن خواهم ساخت» (۶۲) فرمود: «برو! هر کس از آنان از تو تبعيت کند، جهنم کيفر شماست، کيفرى است فراوان! (۶۳) هر کدام از آنها را مى‏توانى با صدايت تحريک کن! و لشکر سواره و پياده‏ات را بر آنها گسيل دار! و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوى! و آنان را با وعده‏ها سرگرم کن! ولى شيطان، جز فريب و دروغ، وعده‏اى به آنها نمى‏دهد.(۶۴) امّا بندگان خاصّ من، تو هرگز سلطه‏اى بر آنان نداری؛ کافى است که پروردگارت حافظ آنها باشد.» (الاسراء)
به وضوح می بینید که ابلیس از خدا می خواهد که مرا زنده بدار تا آنها را گمراه سازم؛ و خدا نه تنها او را زنده می سازد؛ بلکه حیطه ی کاری ابلیس را هم به او یادآور می شود. امّا هشدار می دهد که این آزاد گذاشتن تو، نفعی برایت ندارد؛ بلکه مجازات توست. چون به سبب شیطنت، عذاب خود را شدیدتر می کنی. همچنین آن مردمی که از تو تبعیّت می کنند، مرا عاجز نمی کنند؛ بلکه چون آنها خوشان جهنّم را برگزیده اند، به سبب تو مجازاتشان می کنم. امّا آنها که خالصانه راه حقّ را برگزیده اند، تو کوچکتر از آنی که بتوانی بر آنها گمراه کنی؛ چرا که من پشتیبان ایشانم و تو عاجزتر از آنی که در برابر اراده ی من کاره ای باشی.
خود ابلیس نیز اعتراف نموده که اوّلاً مدیریّت و ربوبیّت عالم برای خداست؛ و مدیریّت خود ابلیس نیز با اوست؛ لذا ابلیس، خدا را « پرودگار من» خطاب می کند. ثانیاً اعتراف کرده که سلطه ای بر افراد خالص ندارد؛ و تنها کسانی را گمراه می کند که خودشان هوس گمراه شدن دارند.
« قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْني‏ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (۳۶) قالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنْظَرينَ (۳۷) إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (۳۸) قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (۳۹) إِلاَّ عِبادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ (۴۰) قالَ هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقيمٌ (۴۱) إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَک عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْغاوينَ (۴۲) وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعينَ ـــــ (ابلیس) گفت: « پروردگارا ! مرا تا روز رستاخيز مهلت ده» (۳۶) فرمود: «تو از مهلت يافتگانى! (۳۷) (امّا نه تا روز رستاخيز، بلکه) تا روز وقت معيّنى.» (۳۸) گفت: «پروردگارا ! چون مرا گمراه ساختى، من زینت می دهم در زمين برای آنها، و همگى را گمراه خواهم ساخت، (۳۹) مگر بندگان مخلصت را.» (۴۰) فرمود: «اين راه مستقيمى است که بر عهده ی من است( قانون من همین است) (۴۱) که بر بندگانم تسلّط نخواهى يافت؛ مگر گمراهانى که از تو پيروى مى‏کنند؛ (۴۲) و دوزخ، ميعادگاه همه ی آنهاست» (الحجر)
ملاحظه می کنید؛ که ابلیس اوّلاً اعتراف به مدیریّت خدا دارد. ثانیاً خودش اعتراف نموده که بر حقّ جویان سلطه ای ندارد. خداوند نیز تأکید نمود که قانون من همین است که تو فقط افراد به اختیار خویش گمراه شده را رهبری کنی و بر بندگان خالص من تسلّطی نداشته باشی.
حال قضاوت نمایید! آیا جز آن شده که خدا خواسته است؟

◄ ۴ـ آیا پیامبر(ص) آمده تا مردم را به اجبار مومن کند؟
انبیاء کاری جز ابلاغ رسالت ندارند؛ و کسی را به جبر مومن نمی کنند؛ و پرده از راز افراد هم برنمی دارند؛ جز در مواردی و برای اثبات اینکه از قلوب افراد خبر دارند.
فَذَکرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکرٌ (۲۱) لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ (۲۲) إِلاَّ مَنْ تَوَلَّى وَ کفَرَ (۲۳) فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَکبَرَ (۲۴) إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ (۲۵) ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ ــــ پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده‏اى! (۲۱) تو سلطه‏گر بر آنان نيستى که مجبورشان کنى، (۲۲) مگر کسى که پشت کند و کافر شود، (۲۳) که خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات مى‏کند. (۲۴) به يقين بازگشت آنان به سوى ماست، (۲۵) و مسلّماً حسابشان با ماست» (الغاشیه)
« ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَکتُمُونَ ــــ بر پيامبر وظيفه‏اى نیست جز رسانيدن پيام؛ در حالی که خداوند می داند آنچه را که آشکار می کنید ، و آنچه را که پنهان مى‏داريد.» (المائدة:۹۹)
« قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْکمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ ــــ بگو: «خدا را اطاعت کنيد، و از پيامبرش فرمان بريد! و اگر سرپيچى نماييد، پيامبر مسئول اعمال خويش است و شما مسئول اعمال خود! امّا اگر از او اطاعت کنيد، هدايت خواهيد شد؛ و بر پيامبر چيزى جز رساندن آشکار نيست» (النور:۵۴)
ملاحظه می کنید که مأموریّت پیغمبر(ص) رساندن پیغام الهی است؛ و از این آیات به وضوح پیداست که عدّه ای نفاق خواهند ورزید؛ لذا خداوند هشدار می دهد که بدانید، من از درون شما آگاهم و هشدار می دهد که از او پیروی نکنید، ضرری به او نمی رسد؛ بلکه خودتان ضرر خواهید. چرا که هر غلطی بکنید سر آخر به دادگاه الهی فراخوانده خواهید شد و حساب شما خداست. پس هر چه مکر دارید به کار گیرید؛ و هر چه خیالات دارید بکنید؛ امّا بدانید که حکومت مطلق برای خداست و شکست و پیروز در پای حساب آخرت و دار ابدیّت معلوم می شود. به قول معرف، جوجه را آخر پاییز می شمارند.
حال قضاوت کنید! آیا پیغمبر خدا(ص) در کار خویش که ابلاغ پیام است، شکست خورده است؟ آیا علی(ع) که وظیفه اش اتمام حجّت بوده شکست خورده است؟ امروز هیچ اهل سنّتی حجّتی در مقابل خدا ندارد. چون تاریخ گواه است که خلفای آنها در حقّ اهل بیت(ع) ستم نموده اند؛ و آیه ی ۲۳ شوری، به صراحت تمام، محبّت به اهل بیت(ع) را واجب نموده است. پس اهل بیت(ع) در کار خودشان که اتمام حجّت بوده موفّق بوده اند. اگر مردم خلافت اهل بیت(ع) را نپذیرفته اند، اهل بیت(ع) چه ضرری کرده اند و چه شکستی خورده اند؟ مگر آنها خلافت را برای خودشان موفّقیّت می دانستند؟ خلافت آنها ذرّه ای هم سود برای خودشان نداشت؛ بلکه همه اش سود مردم بود. لذا مردم از ضدّ خود عمل نموده اند.
آیا امام حسین(ع) با شهید شدن، شکست خورد؟ او اساساً برای شهادت می رفت. شهادت ابزار او بود برای پیروزی همیشکی. هدف او صرفاً شکست دادن یزید نبود؛ بلکه می خواست، فرهنگی را بنیان نهد که در تمام طول تاریخ، خار چشم دشمنان اسلام باشد. لذا کی بوده که حسینی ها خواب ظالمان را آشفته نکرده باشند. هدف آن است که حجّت بر مردمان تمام شود؛ و همواره چنین بوده و هست. اگر نبود مظلومیّت علی(ع) و حضرت زهرا(س)، امروز ما چگونه می توانستیم بر بطلان مذهب خلفا استدلال کنیم؟ اگر نبود شهادت امام حسین(ع) امروز چیزی به نام انقلاب اسلامی ایران و حزب الله لبنان و امثال آن هم نبود. لذا اسرائیلی ها وقتی می خواهند نقاط قوّت شیعه را بیان کنند؛ دست می گذارند روی فرهنگ عاشورا و فرهنگ مهدویّت.
آیا شهادت برای اهل بیت(ع) شکست است؟ آیا خانه نشین بودن برای آنها شکست است؟
شهادت که آرزوی مردان خدا، و فوز عظیم می باشد؛ پس چه شکستی است؟ خانه نشینی ایشان نیز به اذن خداست؛ و آنها از جانب خدا مأمورند که مردم را وادار به پذیرش حقّ نکنند؛ بلکه فقط اتمام حجّت نمایند. چون خدا اراده نموده که مردم هر راهی را اراده نمودند همان راه را بروند و حجج الهی با قدرت اعجاز خویش، آنها را مجبور به گزینش راه حقّ نکنند. این قانون خداست در بین انسانها. در این رابطه نامه ی امیرمومنان(ع) به ابوبکر بعد از جریان غصب فدک، راهگشاست.
فرمود:
« (در زمان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله‏) امواج فتنه و آشوب را با سينه ی کشتيهاى نجات شکافتند، و تاج مفاخرت مردم خودپسند را با محدود نمودن جماعت حيله‏گر و هواپرست فرو گذاردند، و از مبدء فيض و نور بخوبى استفاضه کردند، [ولى پس از وفات پيامبر] ميراث نفوس پاک و طاهره را قسمت کردند، و با غصب هديّه ی پيامبر برگزيده؛ سنگينى بار گناه بر دوش کشيدند، گويا با چشم خود مى‏بينم که شما کورکورانه همچون شتر چشم بسته به دور آسياب مى‏گرديد. به خدا سوگند که اگر اذن ‏داشتم سرهاى شما را مانند درو کردن محصولهاى رسيده با داسهاى برنده و تيز و آهنين از تن جدا مى‏ساختم، و کاسه ی سر دليرانتان را آنچنان مى‏شکافتم که چشمهايتان مجروح شده؛ به هراس و حيرت افتيد؛ زيرا من از وقتى که خود را شناختم پيوسته جمعيتهاى انبوه را پراکنده ساخته و لشکرها را نابود مى‏کردم، و نظام و تشکيلات زير زمينى شما را به هم مى‏زدم، و آن روز که در ميادين جنگ، سران کفر را قلع و قمع مى‏کردم شما در خانه‏هاى خود لميده بوديد! آرى من همان پيشواى ديروزتان هستم [که در غدير خمّ با من بيعت نموديد]، به خدا سوگند که نيک مى‏دانم شما نمى‏خواهيد نبوّت و خلافت در خانواده ی ما جمع شود، زيرا هنوز کينه‏هاى بدر و احد را از خاطر نبرده‏ايد. سوگند به خدا اگر بگويم که تقدير خداوند درباره ی شما چيست از شدّت اضطراب استخوان دنده‏هاى شما مانند داخل شدن دندانهاى پرگار آسياب در جسم شما فرو خواهد رفت. اگر [به خلافت شما] اعتراض کنم آن را حمل بر حسد خواهيد کرد، و اگر سکوت کنم خواهيد گفت پسر أبو طالب از مرگ ترسيد. هرگز هرگز!! اکنون اين سخن در باره ی من گويند؟! اين من بودم که طعم مرگ را به دشمنان مى‏چشاندم، و در شبهاى تيره و تار داخل مى‏شدم و در ميادين جنگ دو شمشير سنگين و دو نيزه ی بلند همراه داشتم، و در اوج جنگ و کارزار، بيدقهاى مخالفين را سرنگون مى‏کردم، آرى اين من بودم که هر اندوه و گرفتگى را از رخسار مبارک رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر طرف مى‏ساختم. بس کنيد! که سوگند به خدا؛ اشتياق من به مرگ از علاقه ی يک طفل شيرخواره به پستان مادر بيشتر است! خدا شما را مرگ دهد! اگر حقيقت حال شما را از آيات قرآن بيان کنم مانند ريسمان چاه عميق؛ مرتعش و مضطرب شده، و حيران و سرگردان از خانه بيرون آمده و سر به بيابان گذاريد! ولى از اين کار چشم‏پوشى کرده و زندگى را بر خود ساده و آسان مى‏گيرم، تا در نهايت با دست خالى و دور از خوشيهاى دنيايى و با دلى پاک و عارى از هر سياهى لقاى پروردگارم را دريابم، و اين را بدانيد که دنياى شما در نظر من مانند ابرى است که در هوا برخاسته و پهن و ضخيم گشته [سپس بى‏هيچ بارشى‏] پراکنده شود.
شتاب مکنيد، زود باشد که پرده‏هاى تيره ی غفلت و بى‏خبرى بر طرف شده و نتيجه ی بد و زشت کردارتان را ببينيد، و ميوه آن دانه‏هاى تلخى که کاشتيد به صورت سموم کشنده و مهلک درو کنيد، و اين را بدانيد که خداوند بهترين حاکم، و رسول با کرامت او خصم شما، و روز قيامت؛ توقّفگاه شما خواهد بود، اميدوارم که خدا آنجا را تنها موقف شما قرار داده و شما را به هلاکت برساند، و السّلام على من اتّبع الهدى!!. » (الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏۱، ص ۹۵)
نکات:
اوّلاً مولا به صراحت فرمودند که من اذن الهی برای نبرد با شما را ندارم؛ و الّا سرهای شما را درو می کردم. اگر کسی سابقه ی ان حضرت را ملاحظه کند، شکّ نمی کند که اگر آن حضرت اذن داشت، این کار از او ساخته بود. او کسی است که به گواهی تاریخ، دوازه ی آهنی خیبر را با دست خویش از دیوار قلعه بیرون کشید، آنگاه داخل خندق رفت و آن دروازه را بالای سر خود گرفت و لشکر اسلام از روی آن گذشتند؛ آنگاه آن دروازه را پرتاب نمود و چهل زراع آن طرفتر بر زمین افتاد. این دوازه چنان سنگین بود که دهها نفر آن را فشار می دادند تا بسته شود. او کشنده ی عمرو بن عبد ودّ است که شتر بچّه ای را به عنوان سپر بر دست می گرفت. اگر اذن داشت، کسی را یاری مقابله با او نبود؛ لکن تکلیف داشت که فقط اتمام حجّت کند و بگذارد تا جریانات تاریخی طبق سنّت الهی پیش رود، تا آیندگان نیز بهانه برای گمراه شدن به اختیار خودشان داشته باشند.
ثانیاً حضرتش گوشزد نمود که خلافت از نظر من بی ارزش است؛ و خلافت من برای شما سودمند است نه برای خودم.
ثالثاً متذکّر شد که خیال نکنید شما پیروز شده اید و ما شکست خورده ایم. پیروزی و شکست در آخرت معلوم می شود.
رابعاً یادآور شد که من مرگ را شکست نمی دانم؛ بلکه مشتاق مرگ می باشم. لذا سکوت من از ترس مرگ نیست؛ بلکه تکلیفی از سوی خدا دارم که باید سکوت نموده و تنها اتمام حجّت کنم. هر انسانی مردنی است؛ و بهترین مرگها، شهادت است. پس چگونه شهادت به معنی شکست باشد؟!
خلاصه ی کلام آنکه حضرت عالی در قضاوت خودتان چند مطلب را نادیده گرفته اید.
اوّل اینکه آخرت را در معادلات خود فراموش کرده اند.
دوم آنکه مرگ را به معنی شکست دانسته اید؛ حال آنکه همه خواهند مرد. در چه راهی مردن مهمّ است.
سوم آنکه توجّه نکرده اید به اهداف اهل بیت(ع). شکست آن است که شخص به هدف نیکی که دارد نرسد.
چهارم آنکه شکست مردم را هم به پای اهل بیت(ع) نوشته اید.

◄ ۵ـ امّا در مورد انتخابات و … ادّعای مفت که مالیات ندارد. حالا چند نفر هم پیدا شده اند که مصداق گفته ی شما شده اند؛ آیا این دلیل می شود که ما حکم چند مورد را به کلّ یک مجموعه سرایت دهیم؟!! انصافاً آیا شما آمار تمام نمایندگان مجلس را دارید؟
امّا مطلبتان در مورد حکومت مهدوی مبهم بود. اگر مقصودتان این است که چون امام زمان(ع) حکومت اسلامی کامل را بنیان خواهد گذاشت، پس ما حکومت را به ناهلان بسپاریم و در حدّ توانمان اسلام را پیاده نکنیم، مغلطه بودنش آشکار است.
امّا اینکه حکومت اسلامی، زمینه را براي خدمت متخصصان و مومنان واقعي فراهم نمي کند، باز ادّعاست. پس این همه کشفیّات و اختراعات که در این چند ساله ی اخیر رخ داده اند از کجا آمده است؟ بلی یقیناً هستند کسانی که می توانند خدمت کنند ولی کسی آنها را به خدمت نمی گیرد. امّا مثلاً رئیس جمهور از کجا باید بداند که چنین کسی هست؟ ضمناً منظورتان از زمینه سازی چیست؟ اگر کسی اهل خدمت باشد، خودش راهش را هم پیدا می کند. اگر پیدا نمی کند، پس عرضه ی لازم برای ورود به خدمت را ندارد. اگر کسی خدمتی از دستش برمی آید، ابتدا باید خودش راه بیفتد و خود را به جایی برساند که مسئولان او را ببینند و بدانند که او فلان توانایی را دارد. خیلی ها ادّعا دارند که توانایی بالایی دارند، امّا از کجا باید دانست که پندارشان درست است؟ افراد توانا را با سوابقشان می شناسند.

◄ ۶ـ امّا مطلبتان در باب تشکیک وجود ملاصدرا.
از کجا فهمیدید که حرفهای آنها من درآوردی است؟ شما که از الفبای فلسفه هم بی خبرید از کجا به چنین قضاوت قطعی رسیده اید؟ ملاصدرا روحش هم از این گونه حرفهای کودکانه خبر ندارد. این سخنانی که به نام تشکیک وجود مطرح نموده اید مهملاتی است که تنها ممکن است از دهان یک ناآشنا با فلسفه ی ملاصدرا بیرون آید. کمال بی انصافی است که سخنان کسی چون ملاصدرا را نخوانده و نفهمیده نقد فرمایید. حدّ اقلّ پانزده سال باید فلسفه بخوانید تا مفهوم حقیقی تشکیک وجود را متوجّه شوید. البته اگر استعداد لازم و استاد مناسب هم سراغ داشتید. این را کسی به شما می گوید که خودش تدریس فلسفه ی صدرایی می کند. نقد چیزی که معنی اش را نمی دانید، نقد جهالات خودتان است. از اینکه صریح و بی پرده سخن می گویم عرض پوزش دارم؛ چون شما بزرگترین فحش را به من داده اید. پس اجازه دهید که بنده نیز کمی با ادبیّات خوتان حرف بزنم. آری شما جهالات خودتان را نقد می کنید نه افکار ملاصدرا را؛ به تعبیر امیرمومنان(ع): « النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا ـــ مردم، دشمن آن چیزی هستند که بدان جاهلند».
اگر اطّلاع درستی از فلسفه ی صدرایی ندارید، لااقلّ یک محاسبه ی ساده بکنید. آیا علّامه طباطبایی و امام خمینی و آیة الله جوادی آملی و علّامه حسن زاده آملی و امثال این بزرگواران ـ که طرفدار مکتب ملاصدرا هستند ـ قرآن و حدیث بلد نبودند؟ اگر فلسفه ی صدرایی مخالف دین است، چگونه اینها نفهمیده اند؟ آیا می توان گفت که علّامه ی طباطبایی ـ بزرگترین مفسّر تمام قرون ـ قرآن را نفهمیده است؟ آیا برجسته ترین مفسّر عصر حاضر، یعنی آیة الله جوادی آملی قرآن بلد نیست؟ چطور شما فهمید که ملاصدرا خلاف دین سخن گفته ولی اینها نفهمیدند؟ کلاهتان را بردارید و عقلتان را قاضی کنید. اگر امر دایر باشد بر نفهمیدن، شما اولی به نفهمیدن هستید یا این بزرگان علم و عمل؟!
اگر می دانستید که تشکیک وجود یعنی چه به شما می گفتم که آیات زیر، تشکیک وجود را بیان می کنند.
« فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (يس:۸۳)
« وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُوم» (الحجر:۲۱)
« هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فيها وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصير» (الحديد:۴)
« يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» (السجدة:۵)

آمار این صفحه: بازدید امروز:۱ بازدید کل: ۳۷

یک فکر در “مقاله: اسلام شناسی-آیا مدیریت خدا و انباء شکست خورده؟”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *