مقاله: اسلام شناسی-طینت و تبادل اعمال شیعه و ناصبی

مقاله: اسلام شناسی-طینت و تبادل اعمال شیعه و ناصبی :

پرسش:

۱- در مورد تقليد و احكام فرعي قانع شدم فقط يك نكته كه فرموديد اغلب احكام دين جزو مسلمات دين هستند و نياز به فقيه ندارند . من با واژه ي اغلب مشكل دارم . فقط اصل اون ده تا فرع دين جزو مسلمات اند اما بقيه اش نياز به فقيه دارد. مثلا وجوب نماز را مي توانيم از قرآن مستقيما بفهميم اما اين كه نماز صبح بايد چند ركعت باشه رو ديگه بايد فقها بگويند . پس جزئي بودن مسائلي كه بايد از فقها بپرسيم به اون شدتي كه ما مي گوييد هم نيست. يك خورده جزئي است .

۲- بنده كتاب رساله ي لقاء الله آقاي ملكي تبريزي را از اينترنت گرفته ام اما به اينترنت كه اعتمادي نيست. اگر ناشري چاپ كرده اين كتاب را معرفي كنيد تا از ايشان بخرم .

۳- در مورد بحث وحدت وجود من خودم فكر مي كردم كه اين بحث اعتقادي است اما وقتي در رساله اين را ديدم خوب گفتم كه حتما فقهي است ديگه .

۴- ببينيد بنده صادقانه بگم باز هم باورش برام سخته. آخه بالاخره عالم حساب و كتابي داره. اين آقاي رسول ترك زماني قبل از اين كه متحول بشه مگه نمي دانسته مشروب بده. مگه نمي دانسته عربده كشي بده . يا اون آقاي علي گندابي . بر اساس فيلمي كه ازشان ساختند ايشون دزدي مي كرده و كلي مردم رو آزار مي داده . مگه اين كه اون فيلم غلط باشه . اين همه لحظات به ايشون گذشته يعني نمي دونسته كه امام حسين ناراضيه به اين كارها. چطوري مي شه يك دفعه اين آدم متحول مي شه. اگر بگوييم امام حسين اون لحظه عنايتي كرده اين سوال پيش مي آيد كه چرا قبلش عنايت نكرده به ايشون . چرا قبل از اون كه اصلا اون آدم به مشروب خوري برسه عنايتي نكرده . دو حالت داره يا امام حسين در ابتداي جواني آقاي گندابي قبل از اين كه به مشروب خواري برسه به او از اين عنايت ها نداشته كه بنابراين بايد ملاكي براي اين پيدا كنيم كه پس چه زماني امام حسين عنايت مي كنه به آدم گناهكار. اگر هم بگوييم كه قبل از اين ها امام حسين عنايت كرده بنابراين آقاي گندابي گوش نكرده. به تعبير شما حفظ الله نكرده . وقتي حفظ الله نكرده آيا اثري در روحش گذاشته يا نگذاشته ؟ وقتي گذاشته چگونه يك دفعه به اوج عرفان رسيده . علامه طباطبايي كه مي گن به مراحل بالايي رسيده كلي زحمت كشيده . حالا ما مي گيم يك شخصي مثل آقاي رسول ترك كه قبلا مشروب خوار بوده يك دفعه در عرض چند روز به اوج رسيده. بعدش هم مي گيم خداوند اسراري داره كه ما از آن بي خبريم! آيا حفظ الله كردن براي انسان ها صرفا دقايق خاصي پيش مي آيد يا در همه عمر بايد حفظ الله كرد؟ خوب آدمي كه عمري حفظ الله نكرده . يك دفعه حفظ الله كردنش گرفته. شايد بگيد به خاطر امام حسينه . اما مگه موقعي كه اين آدم مشروب خواري مي كرده نمي دونسته امام حسيني هست ، خدايي هست ، پيغمبري هست . شما خطاب به من مي گيد كه تو امام كاظم و امام حسين و ائمه رو در اين مورد قبول نداري؟ بنده كه نمي گم اصل اين امامان را قبول ندارم اما شايد داستاني كه تعريف كرده اند اشتباه باشد و از خودشان در آورده و به امامان نسبت داده اند. من منكر آمرزش الهي نيستم اما ديگه نه در اين حد كه آدمي كه كلي كار خلاف كرده يك دفعه به اوج عرفان برسه. بابا بالاخره اين عالم حساب و كتابي داره . خداوند عادله . زني كه بي حجابي مي كنه مياد بيرون مي دانيد كه چقدر جوان را به فساد مي كشانه . حالا هركسي را در يك حدي . مي دانيد چند تا مرد اخلاقشون بد مي شه با زنشون دعوا مي كنند .اين آدم همينطوري به راحتي كارش درست نمي شه و به اوج عرفان نمي رسه . آيا اين جامعه ي شيعي كه ما داريم با اين همه فساد نتيجه ي اين نيست كه مردم فكر مي كنند هر غلطي خواستند بكنند سپس با اشكي بر امام حسين به اوج عرفان برسند. اين شرابخواري كه معلوم نيست با عربده هايش چند نفر را آزار داده اگر حب امام حسين داشت اين كارها رو نمي كرد. چرا شما همه چيز رو با امام حسين راحت مي كنيد؟ نتيجه اش مي شه اين كه من مي رم توي بازار تا سرم يك كلاه گشاد نگذارند ولم نمي كنند . اين ها قرار نيست وقتي رفتند هيئت به اوج عرفان برسند . اين ها حب حسين ندارند كه اگر داشتند اين همه گناه نمي كردند. اگر هم احساس مي كنند امام حسين را دوست دارند اشتباه مي كنند . نفسشان را دوست دارند . اسم نفسشان را گذاشته اند امام حسين. اتفاقا عمل به شهادت بسياري از آيات و روايات ارزش دارد

پاسخ:

نکته : به دلیل طولانی بدون پاسخ ، قبل از پاسخ هر پرسش ، اصل پرسش نیز درج شده است:

◄۱ـ در مورد تقليد و احكام فرعي قانع شدم فقط يك نكته كه فرموديد اغلب احكام دين جزو مسلمات دين هستند و نياز به فقيه ندارند . من با واژه ي اغلب مشكل دارم . فقط اصل اون ده تا فرع دين جزو مسلمات اند اما بقيه اش نياز به فقيه دارد. مثلا وجوب نماز را مي توانيم از قرآن مستقيما بفهميم اما اين كه نماز صبح بايد چند ركعت باشه رو ديگه بايد فقها بگويند . پس جزئي بودن مسائلي كه بايد از فقها بپرسيم به اون شدتي كه ما مي گوييد هم نيست. يك خورده جزئي است .

پاسخ:

مشكل شما بزرگوار اين است كه هنوز با اطلاعاتي كه دوران دبستان يادتان داده اند دين شناسي مي كنيد. اينكه گفته مي شود فروع دين ده تاست، براي كودكان است. آيا حجاب جزء فروع دين هست يا نه؟ قطعاً هست، و جزء مسلّمات دين هم هست؛ امّا جزء آن ده تايي كه گفتيد نيست. اينكه مي گويند فروع دين ده تاست، هيچ اصل و اساسي ندارد بلكه يك تقسيم بندي عوامانه است تا عوام بتوانند فروعات مهمّ را حفظ كنند.

دو ركعت بودن نماز صبح هم از مسلّمات است؛ لذا هيچ فقيهي در هيچ مذهب اسلامي، خلاف اين فتوا نداده و نمي تواند بدهد. هر كس خلاف اين فتوا بدهد، مرتد محسوب مي گردد. مشكلتان اينجاست كه پنداشته ايد، مسلّمات دين يعني آنچه در قرآن است. در حالي كه مسلّمات دين يعني قطعيّاتي كه تمام مذاهب اسلامي بر آنها اتّفاق نظر دارند.

شما بزرگوار، ظاهراً از وادي فقه، خيلي دوريد. گمان مي كردم كه ابتدائيّات فقه را بدانيد؛ امّا با مطالبي كه در مورد ده فروع و … گفتيد متوجّه شدم كه اطلاعات شما بزرگوار از فقه، هنوز در حدّ اطلاعات عوامانه اي است كه برخي منبري هاي كم سواد در اختيار عوام مي گذارند. لذا لازم است كه اطلاعات دوران دبستان را كنار نهاده و اطلاعات خود را در اين باره نوسازي بفرماييد.

◄ ۲ـ بنده كتاب رساله ي لقاء الله آقاي ملكي تبريزي را از اينترنت گرفته ام اما به اينترنت كه اعتمادي نيست. اگر ناشري چاپ كرده اين كتاب را معرفي كنيد تا از ايشان بخرم .

پاسخ:

رساله لقاء الله به ضميمه مقاله منتشر نشده در لقاءالله از: حضرت امام خميني (س)

پديدآورنده: جوادبن شفيع ملكي تبريزي، سيداحمد فهري زنجاني (مترجم)

ناشر: تربت – ۰۱ شهريور، ۱۳۸۹

اين كتاب اخيراً هم تجديد چاپ شده است.

◄ ۳- در مورد بحث وحدت وجود من خودم فكر مي كردم كه اين بحث اعتقادي است اما وقتي در رساله اين را ديدم خوب گفتم كه حتما فقهي است ديگه .

پاسخ:

روشن است كه اين بحث، فقهي نيست. موضوع فقه، افعال بندگان است؛ كه مربوط به حوزه ي بايدها و نبايدهاست؛ در حالي كه بحث وحدت وجود، يك بحث فلسفي و عرفاني است و مربوط به حوزه ي هست و نيست است.

كار فقيه اين است كه بگويد: حكم كافر، فلان است.

امّا اينكه كافر به چه كسي اطلاق مي شود، ربطي به فقيه ندارد، بلكه اين وظيفه ي متكلّم است كه مصاديق كفر را تشخيص دهد.

◄ ۴- فرموده ايد: « آخه بالاخره عالم حساب و كتابي داره.»

بلي حساب و كتاب دارد؛ و حساب و كتابش همان است كه خدا و معصوم گفته اند نه آنچه شما توهّم كرده ايد. حساب و كتابش اين است كه يك لحظه موحّد حقيقي بودن، مي ارزد به يك عمر عبادت مشركانه و طلبكارانه.

فلان گناهكار، گناه كرده امّا ادّعاي خدايي نكرده، از خدا طلبكار نشده، خود را از ديگران برتر نديده بلكه همواره خود را پايين تر از ديگران ديده است؛ در حالي كه خيلي از مسجدي ها و عابدها، به ظاهر عبادت خدا مي كنند امّا خوب كه توجّه مي كني، ادّعاي خدايي دارند و خود را صاحب مسجد و صاحب اسلام و صاحب هيأت و … مي دارند و مثل شما، براي خدا، حساب و كتاب و خط و نشان تعيين مي كنند. عبادت مي كنند و خود را مستحقّ بهشت رفتن و ديگران را مستحقّ جهنّم رفتن مي دانند؛ و خود را برتر از گناهكاران مي دانند، حال آنكه خودشان در درون خود فرعونهايي هستند خاموش.

در حساب و كتاب الهي، گناهي كه موجب شرمندگي در درگاه الهي شود، افضل از عبادتي است كه موجب عجب و خودبيني مي شود. امام صادق(ع): « إِنَّ اللَّهَ عَلِمَ أَنَّ الذَّنْبَ خَيْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ‏ الْعُجْبِ‏ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ مَا ابْتُلِيَ مُؤْمِنٌ بِذَنْبٍ أَبَداً ــــــــ همانا خدا دانست كه ارتكاب گناه براى مؤمن، از خود بينى بهتر است و اگر چنين نبود، هرگز مؤمنى به گناهى دچار نمي شد.» ( الكافي، ج‏۲ ،ص۳۱۳)

يعني خداي متعال، برخي را رها مي كند تا گناه كنند كه گرفتار عجب نشوند. چرا كه عجب، انسان را نابود مي كنند. پس نپنداريم كه هر عادلي از هر گناهكاري بهتر است؛ بلكه چه بسا عادلي، گرفتار عجب باشد و تمام اعمالش نابود شوند؛ و گناهكار به خاطر شرمندگي از خدا و احساس نفرت از خودش و كار خودس، بالاخره راه درست را بيابد. اين است كه حساب و كتاب جهان، نه آنچه شما مي خواهيد به خدا تحميل كنيد.

امام صادق(ع) فرمودند: « إِنَّ الرَّجُلَ لَيُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيَنْدَمُ عَلَيْهِ وَ يَعْمَلُ الْعَمَلَ فَيَسُرُّهُ ذَلِكَ فَيَتَرَاخَى عَنْ حَالِهِ تِلْكَ فَلَأَنْ يَكُونَ عَلَى حَالِهِ تِلْكَ خَيْرٌ لَهُ مِمَّا دَخَلَ فِيه‏ ـــــ مردى گناه مى‏كند و از آن پشيمان مى‏شود، و كار شايسته‏ اي مى‏كند؛ و كار خوب مي كند و آن كار، شادمانش مي سازد، و از حال پشيمانى دور مى‏افتد؛ در صورتى كه بودنش به حال پشيمانى بهتر است از شادى و سرورى كه او را فرا گرفته است.» (الكافي، ج‏۲، ص۳۱۳)

يعني گناهكاري كه شرمنده و پشيمان باشد بهتر از مؤمني است كه مغرور به اعمال صالح خود باشد؛ و از اعمال خيرش شاد و مسرور باشد.

معلومست كه شخص شرمنده و پشيمان، حال توّابين را پيدا مى‏كند و خداى تعالى فرمايد: « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ‏ ــ همانا خداوند، توّابين را دوست دارد.»

كسي كه كار خوب مي كند و شاد مي شود، در حقيقت ادّعايي خدا دارد؛ چون بي آنكه خبر داشته باشد كه آيا خدا كارش را قبول كرده يا نه، كارش را قبول شده تلقّي نموده است. يعني چون خودش عملش را قبول دارد، خيال كرده كه خدا هم عملش را قبول كرده است. يعني قبول خودش را قبول خدا تلقّي نموده است كه نوعي ادّعاي خدايي است.

تعيين ارزش اعمال با خداست نه با بندگان. لذا كسي كه اعمال را از پيش خود ارزش گذاري مي كند، به نوعي دعوي خدايي دارد.

امام صادق(ع) فرمودند: « أَتَى عَالِمٌ عَابِداً فَقَالَ لَهُ كَيْفَ صَلَاتُكَ فَقَالَ مِثْلِي يُسْأَلُ عَنْ صَلَاتِهِ وَ أَنَا أَعْبُدُ اللَّهَ مُنْذُ كَذَا وَ كَذَا قَالَ فَكَيْفَ بُكَاؤُكَ قَالَ أَبْكِي حَتَّى تَجْرِيَ دُمُوعِي فَقَالَ لَهُ الْعَالِمُ فَإِنَّ ضَحِكَكَ وَ أَنْتَ خَائِفٌ أَفْضَلُ مِنْ بُكَائِكَ وَ أَنْتَ مُدِلٌّ إِنَّ الْمُدِلَّ لَا يَصْعَدُ مِنْ عَمَلِهِ شَيْ‏ء ـــــــ مردِ عالمى نزد عابدى آمد و به او گفت: چطور نماز مى‏خوانى؟ عابد گفت: از چون منى پرسند كه چطور نماز مى‏خوانى؟! من از آغاز چنين و چنان خدا را عبادت مى‏كنم. عالم گفت: چگونه است گريه تو؟ گفت: به اندازه‏اى گريه مي كنم كه اشكم روان شود. آن عالم گفت: به راستى اگر بخندى و در حال خنده از خدا ترسان باشى بهتر است كه گريه كنى و در حال گريه، به خود ببالى. همانا هر كه بر خود ببالد، هيچ كردارى از او بالا نرود.» (الكافي،ج‏۲،ص۳۱۳)

امام باقر(ع) يا مام صادق(ع) فرمودند: « دَخَلَ رَجُلَانِ الْمَسْجِدَ أَحَدُهُمَا عَابِدٌ وَ الْآخَرُ فَاسِقٌ فَخَرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَ الْفَاسِقُ صِدِّيقٌ وَ الْعَابِدُ فَاسِقٌ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ يَدْخُلُ الْعَابِدُ الْمَسْجِدَ مُدِلًّا بِعِبَادَتِهِ يُدِلُّ بِهَا فَتَكُونُ فِكْرَتُهُ فِي ذَلِكَ وَ تَكُونُ فِكْرَةُ الْفَاسِقِ فِي التَّنَدُّمِ عَلَى فِسْقِهِ وَ يَسْتَغْفِرُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّا صَنَعَ مِنَ الذُّنُوب‏ ــــــــ دو مرد به مسجد رفتند، يكى عابد بود و يكى فاسق؛ پس وقتي از مسجد خارج شدند، آن فاسق، مقام صدّيق داشت، در حالي كه آن عابد، فاسق بود؛ و اين براى آن است كه عابد به مسجد مي رود و به عبادتِ خود مى‏نازد و همه ي انديشه‏اش در همين است؛ در حالي كه فاسق، به فكر پشيمانى و توبه از كارِ بدش مي باشد؛ و از خداي عزّ و جلّ در باره ي هر چه گناه كرده است آمرزش مى‏خواهد.» (الكافي،ج‏۲،ص۳۱۴)

« أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ ع يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ‏ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ قَالَ كَيْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِينَ وَ أُنْذِرُ الصِّدِّيقِينَ قَالَ يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ‏ بِأَنِّي أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ أَنْ يُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ يُعْجَبُ بِالْحَسَنَاتِ إِلَّا هَلَك‏ ـــــــ خداوند به داود عليه السّلام وحى كرد: اى داود گناهكاران را مژده بده و صدّيقان را بترسان، داود گفت: چگونه گناهكاران را مژده بدهم و صديقان را بترسانم. خداوند فرمود: اى داود گناهكاران را بشارت بده كه من گناهان آنها را مى‏آمرزم و توبه ي آنان را قبول مى‏كنم و صدّيقان را بيم مى‏دهم كه از كارهاى خود راضى به نظر نرسند و عجبى براى آنها حاصل نگردد، هر بنده‏اى كه كار نيك بكند و عجب برايش حاصل گردد هلاك مى‏شود.»

نه گناه گناهكار ضرري به خدا مي زند، نه ثواب عابد، خيري براي خدا دارد. آنچه ملاك ارزش گذاري خداست، روح توحيد و روح شرك است. چه بسا گناهكاري به خاطر غلبه ي نفس، گناه كند در حالي كه در دلش از خودش و گناهش نفرت دارد، و در برابر خدا، احساس شرمندگي دارد؛ و اين روح توحيد است. از آن طرف چه بسا كسي عابد باشد ولي خود را از خدا طلبكار بداند و بر بندگان خدا احساس برتري داشته باشد؛ كه اين هم روح شرك است. براي خدا، زمان هم مهمّ نيست. يك لحظه روح توحيدي داشتن، كافي است براي نجات يك شخص. امّا كو آن يك لحظه در وجود بنده و امثال بنده.

امثال رسول ترك، مفت به جايي نرسيده اند؛ بلكه زحمت كشيده اند. كسي كه از عمق چاه، با يك جهش خودش را به آسمان مي رساند، قهرمان پرش است. يكي دهها سال، وجب به وجب بالا مي رود تا به فلان مرتبه مي رسد و ديگري با يك جهش قهرمانانه، تمام آن مراتب را طيّ مي كند. مگر توبه نمودن از عمري فسق و فجور، كار آساني است؟! گناه نكردن، به مراتب آسانتر از توبه نمودن است. قأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فرمودند: « تَرْكُ الْخَطِيئَةِ أَيْسَرُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَة ــــــ ترك اشتباه، آسانتر از طلب توبه است.» (الكافي، ج‏۲، ص۴۵۱)

و فرمودند: « تَرْكُ الذَّنْبِ أَهْوَنُ مِنْ‏ طَلَبِ‏ التَّوْبَةِ ـــــ ترك گناه، آسانتر از توبه نمودن است.» (نهج البلاغه)

پس گناهكاراني كه بعد از عمري گناه، توبه كرده اند، كاري سختتر كرده اند نسبت به آنهايي كه عمري گناه نكرده اند. براي همين است كه خداي متعال، توبه كنندگان را دوست دارد؛ و محال است خدا كسي را دوست بدارد و او را به مراتب عالي كمال نرساند.

فرموده ايدذ: « بنده كه نمي گم اصل اين امامان را قبول ندارم اما شايد داستاني كه تعريف كرده اند اشتباه باشد و از خودشان در آورده و به امامان نسبت داده اند.»

عجب!!! پس هر چه با حساب و كتابهاي كودكانه ي شما هماهنگ نباشد، جعلي است. همين مانده كه جريان حرّ و زهير و جريان بشر حافي را هم منكر شويد. فردا لابد خود امام حسين(ع) و اصل جريان كربلا را هم منكر مي شويد. نگوييم نمي كنم. چون خيلي ها بودند كه مطمئن بودند به ايمانشان ولي از جاهايي ديگر سر در آوردند. همين مطمئن بودن از خود، روح شرك است. همين يعني خودپرستي.

فرموده ايد: « من منكر آمرزش الهي نيستم اما ديگه نه در اين حد كه آدمي كه كلي كار خلاف كرده يك دفعه به اوج عرفان برسه. بابا بالاخره اين عالم حساب و كتابي داره . خداوند عادله .»

همين مانده كه شما براي خدا تعيين تكليف كنيد كه در چه حدّي بيامرزد. مگر ادّعايي خدايي غير از اين است؟!

كسي كه خدا را فقط عادل بداند، كافر است. خدا فراتر از عادل بودن، محسن است. احسان فوق عدل است. عادل كسي است كه به تناسب عمل، جزا مي دهد، امّا محسن، كسي است كه مؤمن را فراتر از عملش جزا مي دهد، و فاسق را كمتر از عمل بدش جزا مي دهد. به خدا پناه مي برم از اينكه بخواهد با عدلش با ما رفتار كند. چرا كه اگر بخواهد با عدلش رفتار كند، حتّي انبياء هم اهل جهنّم مي شوند كجا رسد ديگران.

در حديث است كه: « قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- لِدَاوُدَ ع يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ‏ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ قَالَ كَيْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِينَ وَ أُنْذِرُ الصِّدِّيقِينَ قَالَ يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ‏ أَنِّي أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ أَلَّا يُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَك‏ ـــــــ خداوند متعال به حضرت داود گفت: اى داود! به گنهكاران بشارت بده و صديقين را انذار نما. گفت: چگونه گنهكاران را بشارت و صديقين را بيم دهم؟ فرمود: به گنهكاران بشارت بده كه من توبه را مى‏پذيرم و از گناه در مى‏گذرم. و صديقين را بيم بده كه مبادا به خاطر اعمالشان خودبين نشوند، زيرا بنده‏ اي نيست كه او را به پاى حساب بكشم جز آنكه هلاك شود.»

يعني اگر خدا بخواهد با عدالتش حساب بكشد، هيچ كسي جان سالم به در نمي برد؛ حتّي انبياء.

فرموده ايد: « زني كه بي حجابي مي كنه مياد بيرون مي دانيد كه چقدر جوان را به فساد مي كشانه .»

آن جوان را آن زن به فساد نمي كشاند بلكه خود آن جوان به فساد كشيده مي شود. اين حرف شما از جانب شيطان است تا نگذارد كه زنان بد حجاب، هدايت شوند. خدا گفته كه چنين زني نمي تواند توبه كند؟ چرا از خودتان دين مي بافتيد؟!!! اگر آن زن هدايت شود، خداي متعال از او نخواهد پرسيد كه چرا فلان جوان، با بدحجابي تو گمراه شد؟ فلان جوان، مي خواست مواظب چشمش باشد تا گمراه نشود. مگر اين زن، آن جوان را مجبور كرده بود كه به او نگاه كند؟

اين ديني كه شما داريد ترسيم مي كنيد، نه منشاء قرآني دارد نه منشاء روايي، بلكه ساخته ي خودتان است كه شيطان القاء مي كند. طبق احاديث، كسي كه هفتاد پيامبر را كشته هم اگر توبه كند، توبه اش قبول است. ديگر به او نمي گويند كه تو با كشتن هفتاد پيامبر، راه هدايت را به روي هزارن نفر بسته اي.

فرموده ايد: « مي دانيد چند تا مرد اخلاقشون بد مي شه با زنشون دعوا مي كنند .اين آدم همينطوري به راحتي كارش درست نمي شه و به اوج عرفان نمي رسه .»

به درك كه اخلاقش بد مي شود. مگر اين زن بدحجاب او را مجبور كرده كه بد اخلاق شود؟! وجود چنين زني، فقط خبث باطني چنان مردي را بيرون كشيده است. خدا اين گونه افراد را امتحان مي كند. اگر كسي درونش لجن نباشد، هر اندازه هم چوب در استخر وجودش بچرخاني، درونش تيره و تار نمي شود. آن مرد خودش را اصلاح كند كه به نامحرم نگاه نكند و اگر نگاهش هم افتاد، عين خيالش نباشد.

اين زن هم اگر توبه كند، خيلي راحت به اوج عرفان مي رسد؛ چون خدا مثل تو، بخيل نيست. شما انگار دوست داري كه خدا بندگانش را بچزاند. چرا اينقدر بدخواه بندگان خدا هستي؟ خدا عاقبتت را به خير كند با اين بخل و بدخواهي. خدا مي بخشد و تو نمي بخشي؟!

فرموده ايد: « آيا اين جامعه ي شيعي كه ما داريم با اين همه فساد نتيجه ي اين نيست كه مردم فكر مي كنند هر غلطي خواستند بكنند سپس با اشكي بر امام حسين به اوج عرفان برسند.»

خير؛ نتيجه ي اين فكر نبوده و نيست. بلكه اين فساد، نتيجه ي عملكرد بد من و شماست؛ كه دين را براي مردم، دشوار جلوه داده ايم؛ و با باورهاي ساختگي، راه توبه را به رويشان بسته ايم؛ و از خدا برايشان لولو درست كرده ام. مردم عاشق امام حسيني هستند كه زهير را دعوت مي كند و حرّ را به سادگي مي بخشد؛ و بيزارند از آن اسلام بخيل و بدخواهي كه شما برايشان درست كرده ايد.

بد حجابي گناه است، امّا شما هيچ جاي قرآن و احاديث نمي بينيد كه بي حجابي مساوي كفر قلمداد شده باشد، در حالي كه سوء الظنّ به خدا، كه شما شديداً گرفتارش هستيد، در آيات و روايات، مساوي كفر قلمداد شده است. آيا يك بد حجاب، گناهش از گناه برادران يوسف(ع) بدتر است؟ يوسف(ع) خيلي راحت از گناه برادرانش گشت. يعقوب(ع) هم خيلي راحت گذشت نمود. خدا كه جاي خود دارد. خدا به برادران يوسف(ع) رحم كرده كه طرف حساب شما نبوده اند؛ و الّا آنها را به چهار ميخ مي كشيديد.

فرموده ايد: « اين شرابخواري كه معلوم نيست با عربده هايش چند نفروايي، را آزار داده اگر حب امام حسين داشت اين كارها رو نمي كرد.»

او وقتي مردم آزاري مي كرد به حساب خودش مي كرد نه به حساب خدا و امام و پيامبر و اسلام. امّا شما داريد به نام خدا و پيامبر و امام، گناهكاران را از رحمت الهي مأيوس مي كنيد. او گناه مي كرد و مي دانست كه گناه مي كند لذا توبه كرد؛ امّا شما گناه مي كنيد و مي پنداريد كه ثواب هم مي كنيد؛ لذا توبه هم نمي كنيد. اين خطرناك است نه آن.

فرموده ايد: « چرا شما همه چيز رو با امام حسين راحت مي كنيد؟»

ما راحت نمي كنيم، بلكه خود خدا و پيامبر و ائمه(ع) گفته اند كه راحت است. حالا شما چرا برخلاف قرآن و حديث، بدخواه مردم شده ايد و از اينكه مردم رستگار شوند بدتان مي آيد؟ آن بدحجاب، اگر بدحجابي مي كند، از سر غريزه است، شما كه بدخواه بندگان هستيد روي چه حسابي چنين هستيد؟

فرموده ايد: « نتيجه اش مي شه اين كه من مي رم توي بازار تا سرم يك كلاه گشاد نگذارند ولم نمي كنند . اين ها قرار نيست وقتي رفتند هيئت به اوج عرفان برسند . اين ها حب حسين ندارند كه اگر داشتند اين همه گناه نمي كردند. اگر هم احساس مي كنند امام حسين را دوست دارند اشتباه مي كنند . نفسشان را دوست دارند . اسم نفسشان را گذاشته اند امام حسين. اتفاقا عمل به شهادت بسياري از آيات و روايات ارزش دارد.»

اينها امام حسين را دوست دارند، فطرتاً؛ و گناه مي كنند به خاطر غلبه ي غريزه و نفس. امّا شما كه در مسند خدايي نشسته ايد و داريد تعيين مي كنيد كه كي اهل بهشت است و كي اهل جهنّم، شما بر چه اساسي چنين معصيت عظيمي را مرتكب مي شويد؟ فردا لابد مي خواهيد بگوييد كه زهير هم توبه اش قبول نبوده، چون سالها سنّي عثماني بوده است. حرّ هم توبه اش قبول نيست چون عمري سرباز طاغوت بوده است.

خداي متعال مي فرمايد: « إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ‏ يُشْرَكَ‏ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظيماً ــــــ خداوند(هرگز) شرك را نمى‏بخشد! و پايين‏تر از آن را براى هر كس بخواهد مى‏بخشد. و آن كسى كه براى خدا، شريكى قرار دهد، گناه بزرگى مرتكب شده است.»

و فرمود: « إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ‏ يُشْرَكَ‏ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً ـــــ خداوند، شرك به او را نمى‏آمرزد؛ (ولى) كمتر از آن را براى هر كس بخواهد مى‏آمرزد. و هر كس براى خدا همتايى قرار دهد، در گمراهى دورى افتاده است.»

نكند منكر اين آيات هم هستيد؟!

طبق اين آيات، خداي متعال ممكن است از هر گناهي بگذرد جز از يك گناه كه همان شرك است. و شرك همان است كه شما گرفتارش هستيد. چون به وضوح خودتان را جاي خدا گذاشته ايد و داريد تعيين تكليف مي كنيد هم براي بندگان خدا هم براي خود خدا.

تاريخ را نگاه كنيد! كدام بدحجابي امام و پيامبر كشته است؟ كدام شرابخوار محب اهل بيت، به اسلام و شيعه ضربات اساسي زده است؟ در حالي كه صدها و هزاران عابد و عالم نمازخوان و نماز شب خوان، پيامبر كشي و امام كشي كرده اند؛ و ضربات اساسي به اسلام و شيعه زده اند. ابن ملجم، هم كه قاري قرآن و اهل نماز شب و عابد بود، محبّ علي(ع) و جزء لشكر ايشان هم بود. در جنگ صفين، از علي(ع) جدا شد و به خوارج پيوست و قاتل علي(ع) شد. زبير، كه مردي عالم و عابد بود، در جريان سقيفه، جزء افرادي بود كه با ابوبكر بيعت نكرد و در خانه ي علي(ع) حامي آن حضرت شد. هنگام خلافت علي(ع) نيز جزء اوّلين بيت كنندگان بود، امّا در جنگ جمل، به جنگ آن حضرت رفت. طلحه هم از مبارزان اسلام بود كه دشمن علي(ع) شد. از اين گونه مثالها تا دلتان بخواهد در تاريخ موجود است. در همين انقلاب خودمان هم كساني به انقلاب و امام و رهبري ضربه زدند كه اهل شراب و قمار و اين گونه امور نبودند؛ بلكه افرادي با سوابق مبارزتي درخشان بودند.

بزرگوارا! بر خود بترس! گناهان خودت را بزرگ ببين، نه گناهان ديگران را! از تاريخ، عبرت بگير! اسلام هر چه ضربه ي اساسي ديده از امثال بنده و شما بوده نه از محبّان بد حجاب و شرابخوار و … .

علي عليه السلام در وصيّت به امام حسين(ع) فرموده اند: « أي بُنَيَّ ، لا تُؤيِسْ مُذنِبا ، فَكَم مِن عاكِفٍ على ذَنبِهِ خُتِمَ لَهُ بخَيرٍ ، و كَم مِن مُقبِلٍ على عَمَلِهِ مُفسِدٌ في آخِرِ عُمُرِهِ ، صائرٌ إلَى النارِ ، نَعوذُ بِاللّه ِ منها! . ــــــ اى فرزندم! هيچ گنهكارى را نوميد مكن؛ زيرا اى بسا كسى كه عمرى گناه مى كند، امّا فرجامش به نيكى ختم مى شود؛ و اى بسا كسى كه عمرى عمل [خير ]مى كند، ليكن در پايان عمرش گرفتار فساد مى شود و رهسپار دوزخ مى گردد؛ پناه به خدا از آتش دوزخ.»

« عبد اللَّه بن كيسان گويد: به امام جعفر صادق عليه السّلام عرض كردم: قربانت گردم، من عبد اللَّه بن كيسان چاكر شما هستم. فرمود: نژادت را مي شناسم، اما تو را نمي شناسم. عرض كردم من در كوهستان متولد شده و در سرزمين فارس (شيراز) بزرگ شده‏ام، و در امر تجارت و كارهاى ديگر با مردم سر و كار دارم، گاهى با مردى معاشرت مي كنم و از او خوش رفتارى‏ و حسن خلق و امانت دارى مي بينم، سپس از مذهبش جستجو مي كنم، معلوم مى‏شود با شما دشمن است ؛ و با مرد ديگرى معاشرت مي كنم و از او بد خلقى و كمى امانت و ناپاكى مي بينم، سپس جستجو مي كنم، معلوم مى‏شود ولايت شما را دارد، اين چگونه است؟ فرمود: اي ابن كيسان! مگر نمي دانى كه خداى عزّ و جلّ گِلى از بهشت گرفت و گِلى از دوزخ ، سپس آن دو را به هم آميخت، آنگاه اين را از آن، و آن را از اين جدا ساخت ؛ پس آنچه از امانت دارى و حسن خلق و خوش رفتارى در دشمنان ما بينى از جهت تماس آنهاست با طينت بهشتى و ايشان عاقبت به اصل خلقت خود برگردند و آنچه از بى‏امانتى و بدخلقى و آلودگى در دوستان ما مي بينى، در اثر تماس آنهاست با طينت دوزخى و بالاخره به اصل خلقت خود برگردند. » (الكافي، ج‏۲، ص:۴)

« عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ اللَّيْثِيِّ قَالَ‏ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِي عَنِ الْمُؤْمِنِ‏ الْمُسْتَبْصِرِ إِذَا بَلَغَ فِي الْمَعْرِفَةِ وَ كَمَلَ هَلْ يَزْنِي قَالَ اللَّهُمَّ لَا قُلْتُ فَيَلُوطُ قَالَ اللَّهُمَّ لَا قُلْتُ فَيَسْرِقُ قَالَ لَا قُلْتُ فَيَشْرَبُ الْخَمْرَ قَالَ لَا قُلْتُ فَيَأْتِي بِكَبِيرَةٍ مِنْ هَذِهِ الْكَبَائِرِ أَوْ فَاحِشَةٍ مِنْ هَذِهِ الْفَوَاحِشِ قَالَ لَا قُلْتُ فَيُذْنِبُ ذَنْباً قَالَ نَعَمْ هُوَ مُؤْمِنٌ مُذْنِبٌ مُلِمٌّ قُلْتُ مَا مَعْنَى مُلِمٍّ قَالَ الْمُلِمُّ بِالذَّنْبِ لَا يَلْزَمُهُ وَ لَا يَصِيرُ عَلَيْهِ … .» (علل الشرائع، ج‏۲، ص۶۰۶)

ترجمه:

« ابو اسحاق ليثى گويد: محضر مبارك حضرت ابو جعفر محمّد بن على الباقر عليهما السّلام عرض كردم: اى فرزند رسول خدا بفرماييد آيا مؤمنى كه مستبصر است وقتى صاحب معرفت شد و كمال يافت مرتكب زنا مى‏شود؟

حضرت فرمودند: خير.

عرض كردم: آيا لواط مى‏كند؟

فرمودند: خير.

عرض كردم: دزدى مى‏نمايد؟

فرمودند: خير.

عرض كردم: شرب خمر مى‏كند؟

فرمودند: خير.

عرض كردم: آيا كبيره‏اى از اين كبائر يا فاحشه‏اى از فواحش را انجام مى‏دهد؟

فرمودند: خير.

عرض كردم: گناهى مى‏كند؟

فرمودند: آرى، او مؤمن گناهكارى است كه ملمّ مى‏باشد.

عرض كردم: معناى ملمّ چيست؟

فرمودند: الملمّ بالذنب يعنى كسى كه گناهى مى‏كند ولى ملازم با آن نبوده و اصرار بر آن نمى‏ورزد.

راوى مى‏گويد: عرض كردم: سبحان اللَّه! خيلى جاى تعجب است كه مؤمن زنا و لواط و سرقت نمى‏كند و شراب نياشاميده و كبيره‏اى از كبائر را مرتكب نشده و فاحشه‏اى از فواحش را انجام نمى‏دهد!! حضرت فرمودند: از كار خدا نبايد تعجب نمود، حق تعالى آنچه را كه بخواهد انجام مى‏دهد و از فعلش سؤال نمى‏شود ولى بندگان مورد سؤال و بازخواست قرار مى‏گيرند، پس از چه تعجّب كردى اى ابراهيم؟ سؤال كن و خوددارى نكن و شرم و حيا ننما، اين علم را متكبّر و كسى كه از سؤال حياء مى‏كند فرا نمى‏گيرد.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا، از شيعيان شما كسانى را سراغ دارم كه شرب خمر نموده، راه را بر مردم مى‏بندند و راهها را مخوف و خطرناك مى‏كنند، مرتكب زنا و لواط شده، ربا مى‏خورند مبادرت به فواحش مى‏كنند، در خواندن نماز و گرفتن روزه و دادن زكات سستى از خود نشان مى‏دهند، قطع رحم مى‏نمايند و كبائر و معاصى كبيره را اتيان مى‏كنند، پس توجيه آن چيست و چرا مؤمنى كه شيعه ي شما است فاعل اين قبايح مى‏باشد؟

حضرت فرمودند: اى ابراهيم، آيا در سينه‏ات غير از اين سؤال، سؤال ديگرى خلجان نمى‏كند؟

عرض كردم: چرا اى فرزند رسول خدا، سؤال بزرگتر از اين! حضرت فرمودند: آن سؤال چيست؟

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا آن سؤال اين است كه: از دشمنان و كسانى كه نصب عداوت و بغض شما را مى‏كنند كسانى را يافته‏ام كه نماز زياد خوانده و بسيار روزه گرفته، زكات اموالش را داده، حج و عمره نموده، بر جهاد راغب و حريص بوده، افعال نيك و كردار پسنديده داشته صله رحم نموده، حقوق برادران دينى را اداء كرده، در مالش با ديگران رعايت مواسات را كرده، از شرب خمر دورى نموده، مرتكب زنا و لواط و ساير فواحش نمى‏گردد، منشأ آن چيست و چطور مى‏توان اين را توجيه كرد؟ پس برايم اين راز را گفته و برهان و بيّنه‏اش را بيان نماييد، به خدا سوگند فكرم را به خود مشغول كرده و خواب شب از من ربوده است.

راوى مى‏گويد: حضرت باقر عليه السّلام تبسّم نموده و سپس فرمودند:

اى ابراهيم، بيانى كه مشكلت را حل كند و سؤالت را جواب داده باشم برايت ايراد خواهم نمود و علمى نهان از خزائن علم خدا را اظهار خواهم كرد، بگو اعتقاد اين دو گروه (شيعيان عاصى و دشمنان مؤدّب به آداب) را چگونه يافته‏اى؟

عرض كردم: محبّين و شيعيان شما كه فاعل افعال ياد شده مى‏باشند كسانى هستند كه اگر بين مشرق و مغرب را از طلا و نقره پر كنند و به آنها دهند كه دست از دوستى و ولايت شما برداشته و به سراغ غير شما روند هرگز اين كار را نمى‏كنند و اگر در راه دوستى شما با شمشير بينى‏هاى ايشان را ببرند و نيز در اين راه كشته شوند از اين راه برنگشته و دست از آن بر نمى‏دارند. ( يعني هر گناهي مي كنند ولي حاضر نيستند دست از محبّت اهل بيت بردارند.) و ناصبى را با آنچه از اوصاف كه برايشان نقل كردم اين طور ديده‏ام كه اگر بين مشرق و مغرب را از طلا و نقره پر كنند و به آنها دهند تا از محبّت طواغيت (دشمنان اهل بيت) دست كشيده و ولايت و دوستى شما را پيدا كنند امكان ندارد و در راه محبّت طواغيت و ستمگران اگر با شمشير بينى آنها را ببرند و يا كشته شوند حاضر نيستند از آن دست بردارند و اگر منقبتى از مناقب و فضيلتى از فضايل شما را بشنوند بد حال شده و از آن مشمئز گرديده و رنگشان تغيير كرده و آثار كراهت در صورتشان ديده مى‏شود و اين به خاطر داشتن بغض شما و محبت ظالمان مى‏باشد. (مثل داعش و وهّابي هاي زمان ما)

راوى مى‏گويد: امام باقر عليه السّلام تبسّم كرده و فرمودند: اى ابراهيم اينجا است كه ناصبى‏هاى عامل به اعمال ياد شده هلاك مى‏شوند و پيوسته در آتش فروزان دوزخ معذّبند و از چشمه‏هاى آب گرم جهنم آب مى‏نوشند و به خاطر همين است كه خداى عزّ و جلّ مى‏فرمايد:

« وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا ــــ ما توجه به اعمال فاسد بى‏خلوص و بى‏حقيقت آنها نموده و تمام را باطل و نابود مى‏گردانيم.» اى ابراهيم، آيا مى‏دانى سبب و سرّ آنچه گفتى چيست؟

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا برايم بيان كنيد و برهانش را شرح دهيد.

حضرت فرمودند: اى ابراهيم خداوند تبارك و تعالى عالم و قديم بوده و اشياء را « لا من شيء» آفريده و كسانى كه معتقدند خداوند اشياء را از چيزى آفريده به او كفر ورزيده‏اند زيرا آن چيزى كه اشياء را از آن آفريده بايد قديم و با حق تعالى از ازل بوده باشد در حالى كه اين طور نيست.

بلكه حق تعالى اشياء را « لا من شيء» آفريده است. يكى از مخلوقات حق زمين است كه آن را طيّب و پاك آفريد و سپس آن را شكافت و از درونش آب زلال و صاف و شيرين را بيرون آورد و بر آن ولايت ما اهل بيت را عرضه كرد، آب آن را پذيرفت سپس حق تعالى آن را هفت روز بر روى زمين جارى ساخت تا تمام آن را فرا گرفت، بعد آب را برد و پس از آن مقدارى از گل روى زمين را برداشت و آن را گل ائمه عليهم السلام قرار داد و بعد گل ولاى ته‏نشين شده آن گل را برداشت و از آن شيعيان ما را آفريد و اگر گل شما را اى ابراهيم به حال خود مى‏گذاشت همان طورى كه گل ما را به حال خود گذاشت البته شما و ما يك چيز مى‏شديم.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا: با گل ما مگر خداوند چه كرد؟

حضرت فرمودند: خداوند متعال بعد از آن زمين شور و ناپاك و متعفّنى را آفريد، آن را شكافت و آبى بد مزه و شور از آن بيرون آورد سپس ولايت ما را بر آن عرضه‏ داشت، و آن زمين و آب ولايت ما را نپذيرفتند، آن آب را بر زمين براى هفت روز جارى ساخت تا تمام آن را فرا گرفت، سپس آب را برد و پس از آن مقدارى از گل روى آن زمين را برداشت و از آن طاغيان و پيشوايانشان را آفريد، بعد با ته‏نشين گل شما آن را ممزوج كرد و اگر گل آنها را به حال خود مى‏گذاشت و با گل شما ممزوج نمى‏كرد شهادتين اصلاً به زبان جارى نمى‏كردند، نماز نمى‏خواندند، روزه نمى‏گرفتند، زكات نمى‏دادند، حجّ بجا نمى‏آوردند، و امانت را به صاحبش رد نمى‏نمودند و در اين صورت اصلا شباهتى به شما نداشتند و هيچ چيز گرانتر و سخت‏تر بر مؤمن از اين نيست كه دشمنش را بصورت خود ببيند.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا با اين دو گل (طينت) چه شد؟

فرمود: اين دو را با آب اوّل (آب شيرين و گوارا) و دوّم (آب شور بدمزه و متعفّن) با هم ممزوج كردند بعد آن گل را ماليد مثل ماليدن پوست پس از آن يك مشت از آن را برداشت و فرمود اين به طرف بهشت باشد و باكى نيست، بعد مشتى ديگر برداشت و فرمود: اين به طرف آتش و دوزخ باشد و باكى ندارم، پس از آن، آن دو را مخلوط نمود پس از سنخ مؤمن واقع شد و طينت آن را بر سنخ كافر بود و نيز از سنخ كافر واقع شد و طينت آن بر سنخ مؤمن بود، پس آنچه از شيعيان ما مى‏بينى از قبيل:

زنا، لواط، ترك نماز، ترك روزه، ترك حجّ، ترك جهاد، خيانت يا كبيره‏اى از كبائر بدان كه ناشى است از طينت و عنصر ناصب كه با طينت مؤمن ممزوج گرديده و طينت ناصبى مقتضى اكتساب مآثم و فواحش و كبائر مى‏باشد.

و آنچه از ناصبى مشاهده مى‏كنى از قبيل:

مواظبت بر نماز، روزه، زكات، حجّ، جهاد و ابواب خير ناشى از طينت مؤمن است كه با طينت ناصبى ممزوج شده و طينت مؤمن مقتضى اكتساب حسنات و به كار گرفتن اسباب خير و اجتناب از مآثم مى‏باشد.

بارى وقتى اين اعمال بر حق تبارك و تعالى عرضه شد فرمود:

من عادل بوده، جور و ستم نمى‏كنم، منصف هستم ظلم را روا نمى‏دارم، حاكم بوده در حكم خود جور نكرده و از صواب ميل به خطاء ننموده و از حق و واقع دور نمى‏شوم، اعمال زشت را كه مؤمن را مرتكب شده ملحق به سنخ ناصب و طينتش كنيد و اعمال حسنه و پسنديده را كه ناصبى كسب نموده به سنخ مؤمن و طينت وى ملحق سازيد. تمام اين افعال را به اصل خود برگردانيد، من خداوندى هستم كه معبودى غير از او نيست، آگاه به آشكار و نهان هستم، من بر دلهاى بندگانم مطّلع هستم، جور و ظلم نكرده، احدى را ملزم به فعلى نكرده، مگر به آنچه قبل از آفرينشش از او سراغ دارم.

سپس حضرت امام باقر عليه السّلام فرمودند:

اى ابراهيم اين آيه را بخوان.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا كدام آيه را؟

فرمود: قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ‏ يعنى: يوسف گفت: پناه به خدا كه ما در شرع خويش جز آنكه متاع خود را نزد او يافته‏ايم ديگرى را بگيريم كه اگر چنين كنيم بسيار مردم ستمكارى هستيم.

اين فرموده حق تعالى در ظاهر همان معنايى را دارد كه از آن مى‏فهميد و به خدا سوگند در باطن عينا همان است، اى ابراهيم قرآن ظاهر و باطن، محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ دارد سپس فرمود:

اى ابراهيم، به من بگو خورشيد وقتى طالع مى‏شود و شعاع نورش در شهرها و بلاد ظاهر مى‏گردد آيا اين شعاع از قرص آفتاب جدا است يا متّصل به آن مى‏باشد؟

عرض كردم: در حال طلوع و بروزش جدا از آن مى‏باشد.

حضرت فرمود: آيا وقتى غروب مى‏كند و از انظار مخفى مى‏گردد مگر نه اين است كه شعاع متّصل به قرص نمى‏باشد تا به آن عود و بازگشت كند؟

عرض كردم: آرى.

فرمود: هر چيزى به نسخ و اصل خودش باز مى‏گردد، لذا وقتى قيامت بپا شود خداوند عزّ و جلّ نسخ ناصب و طينت او را با وزر و بالهايش از من مى‏كند و تمام را به ناصب ملحق مى‏سازد.

و نسخ مؤمن و طينت او را با ابواب خير و اجتهادش از ناصب مى‏كند و تمام را به مؤمن ملحق مى‏سازد حال تو در اينجا ظلم و ستم مى‏بينى؟

عرض كردم: خير اى فرزند رسول خدا.

حضرت فرمودند: به خدا سوگند اين حكمى است كه فاصل بين حقّ و باطل و قاطع و حتمى بوده و حكمى است عادلانه و آشكار، او از آنچه انجام مى‏دهد سؤال نشده ولى بندگان سؤال مى‏شوند.

اى ابراهيم اين حكم به حقّ و صواب از ناحيه پروردگارت بوده و تو از شكّ‏كنندگان در آن مباش اين حكم از سلطانى عظيم و بزرگ مى‏باشد.

عرض كردم: اى فرزند رسول خدا، حكم ملك عظيم و سلطان بزرگ چيست؟

فرمود: حكم اللَّه و حكم انبيائش و قصّه خضر و موسى زمانى كه موسى خواست با آن حضرت همراه باشد لذا خضر به آن حضرت گفت:

إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً (گفت تو هرگز نمى‏توانى كه با من صبر پيشه كنى و چگونه صبر توانى كرد بر چيزى كه اصلا از آن آگهى نيافته‏اى).

اى ابراهيم بفهم و تعقّل كن، موسى بر خضر انكار كرد و افعال او را شنيع و منكر دانست تا اين كه خضر به او گفت: اى موسى از پيش خود اين افعال را انجام نداده بلكه به دستور حق تعالى بوده است.

اى ابراهيم، چه كسى است اين، قرآن مى‏گويد و كتاب خدا از حق عزّ و جلّ اخبار مى‏كند، كسى كه يك حرف از قرآن را ردّ كند كافر و مشرك است و بر خداى عزّ و جلّ ردّ كرده است.

ليثى مى‏گويد: من آيات را در حالى كه چهل سال مى‏خواندم معناى آنها را نفهميده بودم مگر آن روز، عرض كردم: اى فرزند رسول خدا چقدر عجيب و شگفت انگيز است!! آيا اعمال حسنه و كردار نيك دشمنان را مى‏گيرند و به شيعيان شما مى‏دهند و در مقابل اعمال زشت دوستان شما را اخذ كرده و بر مبغضين شما رد مى‏كنند؟

حضرت فرمودند: آرى، خدايى كه معبودى غير از او نيست، شكافنده حبّه و آفريننده انسان و ايجادكننده زمين و آسمان است هرگز خبر نمى‏دهد مگر آنكه خبرش راست و حقّ بوده و من نيز به تو خبر نمى‏دهم مگر آنكه راست باشد، خدا ظلم و به بندگانش نمى‏كند، او ظلّام نسبت به عباد نيست و آنچه به تو خبر دادم در قرآن تمامش مى‏باشد.

عرض كردم: اين اخبار عينا در قرآن مى‏باشد؟

فرمود: بلى. در بيش از سى مورد از قرآن مى‏باشد، آيا دوست دارى بر تو آياتش را قرائت كنم؟

عرض كردم: بلى اى فرزند رسول خدا.

حضرت فرمود: خداوند متعال مى‏فرمايد:

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطاياكُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلِينَ‏ …

(و كافران به اهل ايمان گفتند: شما طريقه ما را پيروى كنيد «اگر به خطا رفتيد» بار

خطاهاى شما را ما به دوش مى‏گيريم در صورتى كه آنها دروغ مى‏گويند و هرگز بار گناهانشان را به دوش نگيرند.)

آيا زيادتر براى بگويم؟

عرض كردم: آرى. اى فرزند رسول خدا.

حضرت فرمودند: لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ كامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ الخ (تا آنكه آنان در نتيجه انكار روز قيامت بار سنگينى گناه خود را با بار گناه كسانى كه از جهل گمراهشان كردند به دوش نهند، عاقلان آگاه باشيد كه آن بار وزر و گناه بسيار بد عاقبت است).

آيا دوست دارى زيادتر برايت بگويم؟

عرض كردم: آرى. اى فرزند رسول خدا.

حضرت فرمودند:

فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً.

(پس خدا گناهان آنها را بدل به ثواب گرداند كه خداوند در حق بندگان بسيار مهربان است).

مقصود اين است كه خداوند اعمال زشت شيعيان ما را به حسنات و افعال پسنديده تبديل فرموده و اعمال حسنه دشمنانمان را به سيّئات و كردارهاى زشت مبدّل مى‏نمايد و قسم به جلال حق اين را از عدل و انصاف بارى تعالى بوده و براى قضاء و حكم الهى ردّى نبوده و او سميع و عليم است.

سپس امام عليه السّلام فرمودند:

آيا از قرآن برايت راجع به امر مزاج و دو طينت مؤمن و مخالف شاهد نياورم؟

عرض كردم: چرا اى فرزند رسول خدا.

حضرت فرمودند:

اى ابراهيم بخوان: الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ‏ الخ.

(آنان كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى مى‏كنند مگر آنكه لممى «يعنى گناه صغيره» از آنها سر زند كه مغفرت پروردگار بسيار وسيع است و خدا به حال شما بندگان آگاه‏تر است زيرا او شما را از خاك زمين آفريده.)

يعنى از زمين طيب و پاك و از زمين متعفّن و ناپاك.

فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى‏ (و خودستايى نكنيد او كه آفريننده است به حال هر كه متّقى است داناتر مى‏باشد).

خدا مى‏فرمايد: هيچ يك از شما به كثرت نماز و روزه‏اش افتخار نكند و زياد زكات دادن و حجّ بجا آوردنش را منظور ندارد زيرا خداى متعال به پرهيزكاران از شما داناتر است و اين گونه خودستايى‏ها از لمم محسوب مى‏شود كه مربوط به مزاج است.

آيا زيادتر برايت بگويم؟

عرض كردم: آرى اى فرزند رسول خدا.

حضرت فرمودند:

يعنى چنانچه شما را در اوّل بيافريد ديگر بار بسويش باز آييد.

ائمه و پيشوايان جور مقصود هستند نه پيشوايان حقّ و عادل‏ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ‏ (و گمان مى‏كردند كه به راست هدايت يافته‏اند) ايا ابا اسحاق اين مطلب و معانى را درياب به خدا سوگند اينها از احاديث گرانبها و شريفه و باطن اسرار ما و از گنجهاى نهانى خزائن ما مى‏باشد، برگرد و احدى را بر اسرار ما مطّلع مكن مگر مؤمنى كه مستبصر باشد تو اگر به اسرار ما اذعان و اعتقاد پيدا كردى آن را در خود و مال و اهل و فرزندت بيازما.

 

آمار این صفحه: بازدید امروز:۱ بازدید کل: ۲۹

یک فکر در “مقاله: اسلام شناسی-طینت و تبادل اعمال شیعه و ناصبی”

  1. سلام
    اول واقعا ممنونم از وقت و جواب های کاملی که برای پرسش ها می گذارید. به شخصه برخی از ابهاماتم که ذهنم رو به شدت مشغول کرده بود، حل شد. خدا اجرتون بده.
    منتها یه انتقادی داشتم اگه لطف کنید جواب ها رو با لحن لطیفتر و نرمتری بدید بهتره. امیدوارم انتقاد بنده رو بپذیرید در جهت بهتر شدن عرض کردم.
    قسمت ایمیل رو اجباری کردید شاید کسی ایمیل نداشته باشه.
    نماز و روزتون قبول حق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.