مقاله: جهان شناسی-ظاهر و باطن اعمال

مقاله: جهان شناسی-ظاهر و باطن اعمال ، سیاره کوران و نابینایان

پرسش:

سلام
چرا عذاب هاي پس از مرگ سخت است و در جهنم تازه سخت تر هم هست چرا اينگونه است ؟چرا باطن گناهان اينگونه است چرا گناهاني كه به ان دنيا مي فرستيم اينگونه نمود مي شود ؟

پاسخ این سوال را در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید : ↓↓↓

پاسخ:

تصوّر فرمایید که کسی سوزن خیلی درازی را طوری جلوی چشمان شما بگیرد که شما فقط نوک سوزن را بتوانید ببینید؛ یعنی طول سوزن را نتوانید مشاهده کنید. بعد به شما بگوید: می خواهیم این را در بدن شما فرو کنم. شما می گویید: این که چیزی نیست جز یک نقطه. فرو کردن یک نقطه در بدن، چیز مهمّی نیست؛ امّا وقتی شخص مقابل، سوزن را کمی کج می کند، مشاهده می کنید که آن به ظاهر یک نقطه، در حقیقت یک نقطه نبوده، بلکه یک سوزن بیست سانتی متری است؛ آن موقع است که از فرو رفتن آن در بدنتان می ترسید. چنین نیست که طول سوزن چیزی جدای از نوک سوزن باشد؛ بلکه زاویه ی نگاه شما بوده که باعث شده طول را سوزن برای شما حالت غیبی پیدا کند.
وقتی می گویند باطن یک عمل، منظور این نیست که ظاهر عمل و باطن عمل، دو چیز هستند؛ بلکه باطن عمل، امتداد مخفی همان ظاهر است؛ یعنی ظاهر و باطن، دو چیز نیستند؛ بلکه وقتی ما نوک کوچک یک عمل را می بینیم و ابعاد دیگرش را نمی بینیم، یعنی داریم ظاهرش را می بینیم.
سیّاره ای را فرض کنید که تمام ساکنانش کور مادرزاد هستند جز یک نفرشان که چشم دارد. آن یک نفر، نور را می بیند، رنگها را می بیند، خورشید و ماه و ستارگان و کوههای دوردست و برف بالای کوهها را می بیند؛ و … . امّا دیگر افراد سیّاره، هیچکدام اینها را نمی بینند. حال اگر این یک نفر بینا، صحبت از نور و رنگ و ماه و ستاره و … بکند، آن افراد کور، ادّعاهایش را قبول نمی کنند. امّا این فرد بینا می تواند با ارائه ی شواهدی برای آنها ثابت کند که آنچه او می گوید، واقعاً وجود دارند. مثلاً می گوید: شما چیزی را در دستتان بگیرید، من از فاصله ی بیست متری به شما می گویم که چه چیزی در دستتان دارید. و بارها این آزمایش را تکرار می کند و همیشه هم جوابهایش درست خواهند بود. چنین کاری برای آن فرد بینا، کاری کاملاً عادی است؛ امّا برای ساکنان سیّاره ی کوران، این یک معجزه و غیب گویی است. وقتی او چند مورد از این معجزات نشانشان داد، بقیّه ی ادّعاهایش در مورد نور و رنگ و ماه و ستاره و … را هم باور می کنند. آنگاه چنین می پندارند که غیر از جهان خودشان، جهان دیگری هم هست که در آن جهان، چیزهایی به نام رنگ و نور و ماه و ستاره و … است؛ که نام این جهان را می گذارند جهان غیب، یا نامش را می گذارند باطن این جهان؛ حال آنکه نور و رنگ و ستاره و ماه، در جایی دیگر نیستند، بلکه از آنجایی که اینها کورند، از دیدن بخش بزرگی از جهان، عاجزند. دنیا و برزخ و آخرت هم سه چیز جدا از هم نیستند، بلکه برزخ و آخرت، بخش بسیار بزرگی از عالم خلقت هستند که ما کورها نمی بینیم ولی انبیاء و اولیایی که بینا هستند آن بخش را می بینند؛ و از آنها گزارش می دهند. لذا وقتی می گویند باطن فلان عمل، فلان چیز است؛ یعنی دارند حقیقت کامل آن عمل را بیان می کند؛ یعنی دارند بخشی از آن عمل را که برای مخفی است گزارش می دهند.
فرض کنید در سیّاره ی کوران، بالنی در آسمان ـ مثلاً صد متر بالاتر ـ ایستاده است؛ که داخل آن بالن، بمب بسیار بزرگی وجود دارد؛ و سیمی به آن بمب وصل است و سر دیگر آن سیم، از بالن آویزان است به نحوی که کورهای سیّاره ی کوران می توانند آن سیم را گرفته و در پریز برق بزنند. ساکنان سیّاره ی کوران فقط می توانند سیم را لمس کنند و راهی ندارند تا بفهمند آن سیم به یک بمب در بالای سرشان وصل است. لذا ممکن است فضولی کرده و آن سیم را به برق بزنند و بمب منفجر شود. در اینجا آن فرد بینا به آنها هشدار می دهد که این کار را نکنید چون اگر این کار را بکنید، کلّ شهر نابود می شود. در این حالت، کورها خیال می کنند که آن فرد بینا، دارد از باطن این کار خبر می دهد؛ در حالی که او دارد از حقیقتی خبر می دهد که کورها قادر به دیدنش نیستند. ما هم در قیاس با انبیاء، همین گونه هستیم. انبیاء به ما خبر می دهند که آتش زدن این نخ، انفجار بزرگی را در پی دارد؛ چون به بمبی وصل است؛ پس دل مردم را نسوزان که موجب انفجار بزرگی می شود؛ چرا که «قلب المؤمن عرش الرحمن»؛ یعنی قلب مؤمن وصل به عرش است؛ لذا وقتی آن را آتش زدی، این آتش به عرش می رسد و دودمان خودت را می سوزاند. انبیاء به ما خبر می دهند که وارد کردن فلان ضربه به فلان اشخاص، یک دومینوی بزرگ را به کار می اندازد که باعث می شود آواری از بلایا بر سرخودمان بریزد. به ما خبر می دهند که اینجا فریاد نزن، که موجب ریزش یک بهمن بزرگ از بالای کوه می شود.
وقتی مادری به کودک می گوید دست به بخاری نزن، منظورش این است که بخاری داغ است و می سوزاند؛ امّا کودک، داغ بودن بخاری را نمی فهمد بلکه فقط یک جسم آهنی می بیند که ظاهراً هیچ خطری هم ندارد.
پس معنی ندارد که بپرسیم چرا باطن فلان چیز، فلان چیز است؟ چون اصلاً باطن یک چیز، جدای از ظاهر آن نیست. مثل این است که کسی خیال کند، سوزن همان یک نقطه است، بعد بپرسد که چرا باطن یک نقطه، اینقدر دراز است؟ ظاهر و باطن، ناشی از کوری ماست نه اینکه یک چیز، واقعاً دو چهره داشته باشد. لذا آنهایی که چشم قلب و چشم روح و چشم سرّشان به صورت دائمی باز شده، دیگر، دنیا و برزخ و آخرت را سه عالم جدا از هم نمی بینند، بلکه هر سه را بخشهای گوناگون و سطوح گوناگون یک عالم می بینند.

آمار این صفحه: بازدید امروز:۱ بازدید کل: ۶۷

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>