مقاله: جهان شناسی-عقل و شعور و خداشناسی حیوانات

مقاله: جهان شناسی-عقل و شعور و خداشناسی حیوانات – مورچه

پرسش:

آيا مورچه از وجود خدا با خبره؟ اگه آره آيا خبر هم داره كه خارج از زمين منظومه شمسي هم هست؟

پاسخ در ادامه مطلب :

پاسخ:

آيا انسان، از خدا خبر دارد؟ اگر بلي، آيا خبر هم دارد كه خارج از زمين منظومه شمسي هم هست؟
جواب اين سوال چيست؟ بلي يا خير؟
هم بلي، هم خير.
برخي انسانها از خدا خبر دارند و برخي ديگر خبر ندارند. در مورد منظومه شمسي هم زماني خبر نداشتند؛ امروز اكثريّت خبر دارند و معدودي هنوز هم خبر ندارند.
امّا در مورد مورچه ها.
طبق روايات، بين تمام حيوانات و از جمله مورچه ها، افرادي هستند كه خدا را مي شناسند. نمونه اي از اين حيوانات در قرآن نيز آمده اند؛ مثل سگ اصحاب كهف و هدهد سليمان(ع) و آن مورچه اي كه با حضرت سليمان(ع) تكلّم نمود.
خداوند متعال فرمود: « حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى‏ وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُون (۱۸) ‏ فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْني‏ بِرَحْمَتِكَ في‏ عِبادِكَ الصَّالِحين‏ــــــ (لشكر سليمان آمدند) تا به سرزمين مورچگان رسيدند؛ مورچه‏اى گفت: «به لانه‏هاى خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالى كه نمى‏فهمند!» سليمان از سخن او (مورچه) تبسّمى كرد و خنديد و گفت: «پروردگارا! شكر نعمتهايى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به من الهام كن، و توفيق ده تا عمل صالحى كه موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا به رحمت خود در زمره ي بندگان صالحت وارد كن!»» (النمل)
اين مورچه هم معني لشكر را مي فهميده؛ هم سليمان(ع) را مي شناخته؛ هم معني مسئوليّت و ارشاد و خير خواهي را مي دانسته است. در حالي كه ما انسانهاي خود بين، خيال مي كنيم كه مورچه چيزي نمي فهمد.
در شرح اين آيه حديثي وارد شده كه ديدني است.
« عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ « فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها» قَالَ لَمَّا « قَالَتِ النَّمْلَةُ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ» حَمَلَتِ الرِّيحُ صَوْتَ النَّمْلَةِ إِلَى سُلَيْمَانَ وَ هُوَ مَارٌّ فِي الْهَوَاءِ وَ الرِّيحُ قَدْ حَمَلَتْهُ فَوَقَفَ وَ قَالَ عَلَيَّ بِالنَّمْلَةِ فَلَمَّا أُتِيَ بِهَا قَالَ سُلَيْمَانُ يَا أَيَّتُهَا النَّمْلَةُ أَ مَا عَلِمْتِ أَنِّي نَبِيٌّ وَ أَنِّي لَا أَظْلِمُ أَحَداً قَالَتِ النَّمْلَةُ بَلَى قَالَ سُلَيْمَانُ فَلِمَ حَذَّرْتِهِمْ ظُلْمِي وَ قُلْتِ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ قَالَتْ خَشِيتُ أَنْ يَنْظُرُوا إِلَى زِينَتِكَ فَيُفْتَتَنُوا بِهَا فَيَعْبُدُونَ غَيْرَ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ ثُمَّ قَالَتِ النَّمْلَةُ أَنْتَ أَكْبَرُ أَمْ أَبُوكَ قَالَ سُلَيْمَانُ بَلْ أَبِي دَاوُدُ قَالَتِ النَّمْلَةُ فَلِمَ زِيدَ فِي حُرُوفِ اسْمِكَ حَرْفٌ عَلَى حُرُوفِ اسْمِ أَبِيكَ دَاوُدَ ع قَالَ سُلَيْمَانُ مَا لِي بِهَذَا عِلْمٌ قَالَتِ النَّمْلَةُ لِأَنَّ أَبَاكَ دَاوُدَ دَاوَى جُرْحَهُ بِوُدٍّ فَسُمِّيَ دَاوُدَ وَ أَنْتَ يَا سُلَيْمَانُ أَرْجُو أَنْ تَلْحَقَ بِأَبِيكَ ثُمَّ قَالَتِ النَّمْلَةُ هَلْ تَدْرِي لِمَ سُخِّرَتْ لَكَ الرِّيحُ مِنْ بَيْنِ سَائِرِ الْمَمْلَكَةِ قَالَ سُلَيْمَانُ مَا لِي بِهَذَا عِلْمٌ قَالَتِ النَّمْلَةُ يَعْنِي عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ لَوْ سَخَّرْتُ لَكَ جَمِيعَ الْمَمْلَكَةِ كَمَا سَخَّرْتُ لَكَ هَذِهِ الرِّيحَ لَكَانَ زَوَالُهَا مِنْ يَدِكَ كَزَوَالِ الرِّيحِ فَحِينَئِذٍ «فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها». ــــــــــــــــــــ امام جعفر بن محمّد الصادق عليهما السّلام ، ذيل آيه ي «فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها » (سليمان از سخن مورچه تبسّم كرد و خنديد) فرمودند: وقتى مورچه اي به مورچه هاي ديگر گفت: « يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ ـــ اى مورچه ها همه به خانه‏هاى خود رويد مبادا سليمان و سپاهش ندانسته شما را پايمال كنند». باد كه حضرت سليمان را در هوا حمل مى‏كرد صداى مورچه را به آن حضرت رساند. بلافاصله سليمان توقف نمود و فرمود: مورچه را نزد من حاضر كن! وقتى مورچه را نزد آن جناب آوردند، آن حضرت فرمود: اى مورچه! مگر نمى‏دانى من پيامبرم و به كسى ظلم و ستم نمى‏كنم؟
مورچه گفت: چرا مى‏دانم. سليمان فرمود: پس چرا مورچه ها را از ستم من بر حذر داشته و گفتى: اى مورچه ها به منزل‏هاى خود رويد؟ مورچه گفت: ترسيدم به شكوه تو نظر كرده و فريفته ي آن شده در نتيجه غير خداى متعال را عبادت كنند (يعني ترسيدم تو را خدا بپندارند). سپس گفت: اي سليمان! آيا تو بزرگتري يا پدرت(داود)؟ سليمان گفت: البته پدرم داود عليه السّلام. مورچه گفت: پس چرا در حروف اسم تو حرفى زائد بر حروف اسم پدرت مى‏باشد؟ سليمان فرمود: نمى‏دانم. مورچه گفت: جهتش آن است كه پدرت داود جراحتش را با «ودّ» (محبّت خدا) مداوا نمود پس داود ناميده شد. و اميدوارم كه تو به پدرت ملحق شوى. سپس مورچه گفت: مى‏دانى چرا از ميان همه ي موجودات تحت فرمانت، باد مسخّر و رام تو گشت؟ سليمان فرمود: نمى‏دانم. مورچه گفت: خداوند عزّ و جلّ مقصودش اين بود كه به تو بفهماند اگر تمام مملكت مسخّر تو شوند زوالشان همچون زوال و رها شدن باد از دست تو است. در اين وقت بود كه سليمان از سخن مورچه تبسّم نمود و خنديد.» (علل الشرائع، ج‏۱، ص۷۲)

توضيح:
داود، قاعدتاً بايد داوود نوشته شود، ولي برخلاف قاعده داود نوشته مي شود. سليمان هم در اصل به صورت «سليمن» نوشته مي شود؛ مثل رحمان كه به صورت رحمن نوشته مي شود.
پس اگر داوود، طبق قاعده نوشته مي شد، تعداد حروف آن با سليمن برابر بود؛ امّا چون طبق قاعده نوشته نمي شود، لذا يك حرفش از سليمن كمتر است. امّا چرا داود، خلاف قاعده نوشته مي شود؟
مورچه راز اين مطلب را بيان داشته گفت: چون او جراحت و بيماري خود را با «ودّ» يعني با محبّت الهي درمان مي نمود. « دا »، يعني بيماري و جراحت، و « ودّ » يعني محبّت؛ كه تركيب آنها مي شود داود.
اين مورچه نشان داد كه اوّلاً خدا را مي شناسد؛ ثانياً مي دانست كه اگر مورچه ها حشمت سليمان را ببينند، او را خدا مي پندارند. پس در بين مورچه ها هم شرك راه دارد. ثالثاً اين مورچه خودش خيلي خداشناس بوده، كه شكوه سليمان(ع) او را نگرفته است. رابعاً او نشان داده كه علومي را مي داند كه حتّي سليمان(ع) نيز از آنها خبر ندارد.
اين مورچه به احتمال زياد، خودش داراي مقام نبوّت بوده است؛ در بين مورچه ها.

آيا مورچه ها، علم طبيعت هم دارند؟
اين مورچه اي كه صحبتش گذشت، بعيد نيست كه به منظومه شمسي هم علم داشته باشد. امّا معلوم نيست كه تمام مورچه ها هم چنين باشند؛ همان گونه كه همه ي انسانها سليمان نيستند.
امّا در اينكه مورچه ها معلومات طبيعت شناسي بالايي دارند، شكّ نيست. تحقيقات نشان مي دهند كه نوعي از مورچه ها، نوعي صنعت كشاوري مخصوص دارند و نوعي قارچ را پرورش مي دهند كه به طور طبيعي رشد نمي كند. نوعي از مورچه ها نيز صنعت دامداري دارند. اينها شته ها را روي درختان مي چرانند و از شيره ي آنها استفاده مي كنند. كفش دوزكها شته ها را مي خورند؛ امّا مورچه ها با دفع كفش دوزكها از شته ها محافظت مي كنند؛ و هر گاه نياز شد، شته ها را به دندان گرفته و تغيير مكان مي دهند. سيستم اجتماعي مورچه ها نيز بسيار پيشرفته است؛ تا جايي كه امروزه انسانها سعي دارند با الگوگيري از آنها، مشكل ترافيك را حلّ كنند.
كسي گفته است: اگر موجودي فضايي به زمين بيايد، به دو تمدّن پيشرفته در روي زمين پي مي برد؛ يكي تمدّن انساني و ديگري تمدّن مورچه اي.
مورچه ها هواشناسان زبردستي هم هستند. قدما، لانه ي مورچه ها را در پاييز مي كندند تا ببينند عمق آن چقدر است؟ اگر عمقش كم بود، متوجّه مي شدند كه در زمستان، برف چنداني نخواهد آمد؛ و اگر عمقش زياد بود، مي فهميدند كه زمستان پر برفي خواهند داشت. همچنين ديده شده كه مورچه ها، باران و طوفان را پيش بيني مي كنند.
البته انسان خود خواه و خود بين، همه ي اينها را منتسب مي كنند به غريزه؛ و غافلند كه خود تعقّل و تفكّر هم رفتاري غريزي است. و غريزي بودن، منافاتي با اختياري بودن ندارد.

آمار این صفحه: بازدید امروز:۱ بازدید کل: ۹۴

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *