مقاله: جهان شناسی-مراتب زیبایی هنری

مقاله: جهان شناسی-مراتب زیبایی هنری

پرسش:

سلام و رحمه الله- لطفا اين سوال را كسي پاسخ دهد كه هم اهل فلسفه باشد و هم اهل هنر-خيلي خيلي ممنون
در فلسفه از تشكيك و ذومراتب بودن وجود سخن گفته مي شود و خب طبعا اين مساله بايد در همه پديده ها جاري و ساري باشد؛ اما از طرفي در عالم هنر، وقتي با آثار هنري زيبا و حرفه اي مواجه مي شويم، مي بينيم هر كدام رنگ و بو و سبكي خاص دارند و قابل قياس و رتبه بندي نيستند يا اينكه به نوعي در يك سطحند و همه زيبا هستند و نمي توان گفت كدام زيباتر است(مثلا تابلوي از ونگوك در قياس با تابلوي از پيكاسو يا شعر حافظ در قياس با شعر مولوي) و همچنين پديده هاي ديگري چون مقايسه گل رز با گل داوودي، يا مقايسه دو عطر مختلف با هم و يا مقايسه دو چهره زيبا با هم و…
اين مسايل با بحث مراتب وجود و زيبايي چگونه جمع مي شود؟؟؟

پاسخ به این پرسش در ادامه مطلب :

پاسخ:

سلام عليكم.
زيبايي از سنخ وجود مي باشد و مراتب دارد. لذا مي بينيم كه طاووس زيباتر از هدهد است؛ و هدهد هم زيباتر از كلاغ است. مي بينيم كه برخي انسانها، زيباتر از برخي ديگرند. پس اينكه زيبايي مراتب دارد، شكّي در آن نيست. امّا اينكه ما نمي توانيم در مواردي، مراتب زيبايي را تشخيص دهيم، دليل بر نبود مراتب نيست. وقتي كه دو مرتبه از زيبايي، دور از همديگرند، مثلاً يكي در مرتبه ي صدم و ديگري در مرتبه ي هزارم است، تشخيص آن دو كار دشواري نيست؛ امّا وقتي دو مرتبه از زيبايي، بسيار نزديك به هم هستند، مثلاً يكي در مرتبه ي صدم و ديگري در مرتبه ي صد و يكم است، تشخيص اينكه كداميك بالاتر از ديگري است، دشوار و بلكه براي افراد عادي، و گاه حتّي براي اهل فنّ هم غير ممكن مي شود.
مثلاً اگر شعر حافظ را در كنار شعر مولوي قرار دهيم، حتّي عوام هم مي فهمند كه شعر حافظ، خيلي زيباتر از شعر مولوي است؛ لذا كمتر عوامي را مي بينيد كه اشعار مولوي را بخواند در حالي كه ديوان حافظ، بعد از قرآن كريم و مفاتيح الجنان، بيشترين آمار چاپ را دارد و در اغلب خانه ها موجود است. امّا اگر شعر حافظ را با شعر سعدي قياس كنيم، ديگر عوام نمي توانند فرقشان را بفهمند، امّا اهل فنّ ـ كه به معيارهاي زيبايي شعر آشنا هستند ـ مي توانند تشخيص دهند كه كداميك زيباتر است.
مثلاً به دو شعر زير توجّه فرماييد!
« خدا كشتي آنجا كه خواهد بَرَد ــ گرش ناخدا جامه بر تن دَرَد.»
« بَرَد كشتي آنجا كه خواهد خدا ــ گرش جامه بر تن دَرَد ناخدا.»
در اين دو شعر، كلمات دقيقاً يكي هستند؛ ولي چينش كلمات، متفاوت است؛ و همين چينش متفاوت باعث ظهور دو مرتبه ي متفاوت از زيبايي شده است.
اگر از عوام بپرسيم كه بين اين دو شعر، كداميك زيباترند، اغلب نمي توانند تشخيص دهند؛ در حالي كه اهل شعر و ادب، به راحتي مي فهمند كه شعر دوم، زيباتر از شعر اوّل است. هر دو شعر، از نظر معني يكي هستند، كلمات هم يكي است. هر دو شعر، وزن حماسي هم دارند. امّا جوّ حماسي در شعر دوم، غليظتر از شعر اوّل است. برخي گفته اند كه تفاوت روحيه ي حماسي سعدي و روحيه ي حماسي فردوسي، مثل تفاوت اين دو شعر است. اگر اين كلمات را به سعدي و فردوسي مي دادند و از آنها مي خواستند كه مضمون موجود در شعر را با اين كلمات بيان كنند، سعدي شعر اوّل را مي گفت و فردوسي شعر دوم را. شاهدش آنكه سعدي مشابه همان شعر اوّل را در جايي گفته است. سعدي گفته است: « قضا كشتي آن جا كه خواهد برد ـــ وگر ناخدا جامه بر تن درد.»
خلاصه آنكه وقتي مراتب، نزديك باشند، تشخيص اينكه كداميك بالاتر است، مشكل مي شود؛ امّا وقتي مراتب، از همديگر دورتر مي شوند، تشخيص نيز راحتتر مي شود. مثلاً اگر سه رنگ نارنجي داشته باشيم كه يكي نزديك به زرد باشد (نارنجي كمرنگ باشد) و ديگري نزديك به قرمز باشد (نارنجي پررنگ باشد)؛ و يكي حدّ متوسّط بين اينها باشد، به راحتي مي توان اين سه رنگ را رتبه بندي نمود، امّا اگر صد مرتبه از رنگ نارنجي را كنار هم داشته باشيم، نمي توانيم با دقّت تمام همه ي آنها را رتبه بندي كنيم، امّا با استفاده از دستگاههاي خاصّي مي توان حتّي صد مرتبه از رنگ نارنجي را هم رتبه بندي كرد.

آمار این صفحه: بازدید امروز:۱ بازدید کل: ۷۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *