(1/100121968)- 

پرسش:در آيه اياک نعبد و اياک نستعين که اياک کلمه حصر است، آيا کمک خواستن فقط از خداوند چگونه است؟ آيا منظور از فقط خدا (اياک) که با حصر تمام و ضمير اشاره مفرد ک و با خطاب مستقيم ذکر شده است، يعني مجموعه خداوند و همه مخلوقات و انسانهايي که در طول خدا قرار دارند؟ يعني کمک خواستن از هر آنکه خدا به صراحت مشخص کرده است؟ يعني خواستن از هر کس که پاک است؟ يعني خواستن از هر کس که خواستيد با نيت کمک خواستن از خداوند؟ يعني فقط در ذهن توکل کردن و دعا کردن و پيش کسي لب بر نياوردن و به هيچ اسبابي رجوع نکردن تا خدا خود از طريق اسبابش حاجت را برآورده سازد چون او خود بهتر مي شنود و بهتر وسيله را مي شناسد و بهتر فراهم مي کند؟ پيامبر اسلام پس از نزول آيه اي که عده اي بجاي کسب و کار فقط در مسجد معتکف شدند و براي رزق خود دعا کردند، آن عده را نکوهش مي نمايد اما وقتي جبرئيل به سوي ابراهيم خليل مي آيد که اکنون در حال پرت شدن به سوي آتش نمرود چه مي خواهي او از جبرئيل که اسباب خداست (از قويترين اسبابها هم هست) و در طول خداست و به اذن خداست، چيزي نمي خواهد و وقتي جبرئيل مي گويد خوب اگر از من نمي خواهي و از خدا مي خواهي بگو تا من برسانم او مي گويد در خواستنم از خدا او بي واسطه مي شنوند و شايد حتي بيان هم نمي کند که از اسبابي به نام عضو زبان خود هم بهره نگيرد، اين چگونه است؟ وقتي امام خميني (منقول از پابه پاي آفتاب) در مقابل چسباندن نوار چسبهاي محافظ بر روي شيشه در زمان بمباران شهري رژيم بعثي از سوي محافظان خود مقاومت مي کند و اعلام مي کند که اين مقاومت نه به آن جهت است که شايد باقي مردم از اين امکان محافظت برخوردار نباشند (در مورد پناهگاه نرفتن چنين استدلالي مي آورند) بلکه از آن جهت است که اين نوار چسبها توکل انسان را کاهش مي دهند، کمک خواستن از اشخاص و اسباب و ابزار در مقابل صرف توکل و کمک خواستن از فقط و فقط خداوند چه وجهه اي مي يابد؟ آيا مي توان گفت که درجه انسانها متفاوت است و بعضي به آن حد رسيده اند که همه کار خود را با دعا و توکل محض پيش ببرند (دعا سلاح انبياء است) و بعضي در چنان مرتبه اي که توکل واقعي ندارند و اگر تلاش هم نکنند يا به کسي ابراز نياز نکنند از اينجا مانده و از آنجا رانده اند؟

پاسخ:

آیه شریفه ایاک نعبد و ایاک نستعین بیانگر توحید عبادی و توحید افعالی است و بیانگر این معناست که تاثیر گذاری بالذّات در نظام هستی فقط برای خداست و غیر خدا هیچ تأثیر بالذّاتی در هستی ندارند. لذا هر که برای غیر خدا ، اثر وجودی بالذّات قائل شود ، رگه ای از شرک در وجود او راه یافته است. امّا این اعتقاد که هر موجودی اثری مخصوص به خود دارد که به اذن و اراده ی تکوینی خداوند متعال در او گذاشته شده است ، مانعی ندارد. لذا استمداد از اسباب نیز شرک نیست به شرط آنکه استمداد کننده ، آنها را به اذن الله مؤثّر بداند نه بالذّات. پس اگر پزشک رفت ، باید بداند که تا خدا نخواهد نه پزشک قدرت تشخیص پیدا می کند نه دارو اثر شفا بخش خواهد داشت.

2ـ انسانها در معرفتشان به خداوند متعال متفاوت می باشند. لذا نوع نگاه آنها به توحید افعالی نیز متفاوت است و سزا نیست که کسی در این زمینه از رفتار افرادی تقلید نماید که در مراتب توحید ، بسیار فراتر از خودش می باشند. پس ابتدا باید معرفت لازم را فراهم نمود و آنگاه مطابق آن عمل کرد. امّا اقلّ مراتب توحید افعالی را باید همگان داشته باشند ؛ که همان است که در مطلب پیشن گفته شد ؛ لذا کمتر از این مقدار ، متضمن نوعی شرک است ؛ اگر چه شرک خفی. بالاتر از این رتبه در توحید افعالی ، آن است که شخص ، جز در مواردی که رجحان شرعی دارد و شرع به آن امر واجبی یا استحبابی نموده ، به اسباب دنیوی توسّل نجوید و در غیر این موارد ، اسباب را طلب نکند ، بلکه اگر اسباب در اختیار بود ، بهره ببرد و الّا از آن درگذرد. برتر از این نیز رتبه هایی است که اهلش می شناسند و طبق معرفتشان به آن متّصف می شوند.

امّا اینکه حضرت ابراهیم (ع) در آن حال جز خدا را به استمداد نطلبید ، مقام خاصّی است در توحید افعالی که البته ، این مرتبه ، چنان واکنشی را در حواث خاصّ می طلبد ، نه در هر فعلی. لذا حضرت ابراهیم (ع) در همه ی امورش چنان برخوردی با اسباب نداشت. آن بزرگوار در آن حال ملتفت بود که در حال امتحانی خاصّ می باشد ؛ و چه بسا اگر در آن حال به غیر خدا توجّه می نمود ، در آتش می سوخت. البته اینکه حضرت ابراهیم (ع) در آن حال از خداوند متعال نیز طلب نجات نکرد ، طبق روایات ، برای آن بود که مشیّت و قضای الهی را درباره ی خود نمی دانست و آگاه نبود که در آن حال خدا به چه امری راضی است ؛ به سوختن او یا به نسوختنش. لذا امر خود را به خدا واگذاشت تا هر گونه که او اراده نمود ، همان شود. پس زبان به دعا نگشود تا مبادا چیزی را نخواهد که خداوند متعال خلاف آن را اراده نموده است. امّا اهل بیت (ع) فرمودند: ما دعا می کنیم و از خدا می خواهیم ؛ چون ما می دانیم مشیّت خدا چیست ؛ پس همان را می خواهیم که خدا می خواهد.

امّا رفتار حضرت امام (ره) یا دیگر اولیای الهی که گاه از توسّل به اسباب عادی امتناع می نمودند ، چه بسا برای آن بوده که نوعی نفسانیّت در آن کار احساس می کردند. مثلاً در آن حال چه بسا حضرت ایشان احساس می کرده که نفسش تمایل به حفظ خود دارد. البته حفظ خود ، برای همگان واجب است ؛ لکن برای اولیاء الهی ، این حفظ خود ، باید برای خدا و برای نصرت حقّ باشد نه برای خود. به عبارتی وجوب حفظ خود در افراد عادی ، نیازمند نیّت قربة الی الله نیست ؛ امّا ولیّ خدا باید در حفظ جان خود نیز نیّت تقرّب داشته باشد. لذا حضرت امام (ره) در اواخر عمر شریفشان ، خطاب به پزشکان فرموده بودند: « من می دانم زنده نمی مانم، اگر مرا برای خودم نگهداشته اید به حال خودم بگذارید و اگر برای مردم است هر کاری می خواهید بکنید.»