(1/100120348)-   

پرسش:معنای توکل چیست؟ برای مثال گاهی من برای امتحان یک درسی را می خوانم و در شروع امتحان می گویم خدایا من زحمتم را کشیدم حالا به تو توکل می کنم و امتحان را خوب می دهم اما بعد از امتحان وقتی می خواهم بگویم خدایا تو را شکر. این سوال به ذهن من میاید که من خودم زحمت کشیدم اگر توکل هم نمی کردم، می توانستم امتحان را خوب بدهم؛ آیا این فکر من درست است؟ اگر درست نیست، چطور می توانم آن را تغییر دهم؟ لطفا در جواب شعار ندهید( ساده و رک و قانع کننده)

پاسخ:

باید دانست که امور عالم بر اساس سنّتها و قوانین خلق شده از سوی خدا اداره می شوند ؛ و این قوانین و سنن حاکم بر عالم در حقیقت چیزی نیستند مگر ظهور اراده ی خداوند قادر متعال در عالم هستی. لذا خداوند متعال چنین خواسته که هر کاری از مجرای خاصّ خودش تحقّق یابد ؛ بر این اساس امام صادق(ع) فرمودند: « أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَبا  ــــــ  خداوند اِبا دارد از این که اشیاء را به جریان اندازد مگر از طریق اسبابشان ؛ پس برای هر چیزی سببی قرار داد. » (الكافي ، ج‏1 ،ص183)

امّا توکّل یعنی اوّلاً خدا را قادر مطلق دانستن و معتقد بودن به این که همه ی امور به دست اوست. ثانیاً اعتقاد به اینکه خداوند برای هر امری مجاری خاصّی را اراده نموده است و امور عالم بر اساس سنن و قوانین الهی در جریانند. ثالثاً هیچ سببی در کار خود استقلال ندارد و به فرمان خدا اثر می گذارد. لذا اگر او اراده فرماید ، اسباب و قوانین عالم می توانند اثر یکدیگر را خنثی سازند ؛ همانگونه که اراده کرد و آتش را بر ابراهیم (ع) سرد نمود. رابعاً بنده اگر چه صاحب اختیار است ؛ ولی همه ی قوانین هستی و تمام امور در دست اختیار او نیستند. و اختیار او نیز علّت تامّه ی امور نیست ؛ بلکه اختیار او بخشی از علل امور می باشد. مثلاً بشر این اختیار را دارد که سخن بگوید ، ولی سخن گفتن او وابسته است به کارکرد درست حنجره و ریه ها ، که کنترل هیچکدام اینها به دست اختیار بشر نیست. 

پس بنده ی خدا با این چهار اعتقاد که هر کدام آنها با دلائل عقلی اثبات می شوند ، باید بر خدا توکّل نماید ؛ یعنی باید سنن و قوانین الهی را بشناسد و بداند که راه منطقی هر امری چیست؟ آنگاه باید از آن راه که خداوند متعال در عالم هستی مقرر داشته وارد شود و یقین کند که این راه به خواست خدا به مقصد می رسد. لکن باید در عین داشتن چنین یقینی این را هم بداند که ممکن است خداوند متعال با دیگر سنن و قوانین خود ، راه این سبب و قانون را ببندد. لذا همواره باید تسلیم خواسته ی خدا باشد و اگر از آن طریق یقینی به مقصد نرسید بداند که خداوند خلاف خواسته ی او را اراده نموده است و اگر به مقصد مطلوب رسید بداند که خدا نیز همان را خواسته بوده و الّا رسیدن او ممکن نبود.

برای مثال ، باید دانست که راه منطقی موفّقیّت در امتحانات مدرسه ای ، خوب درس خواندن است. پس باید اعتقاد داشت که این راه را خداوند متعال در عالم هستی تعبیه نموده و این قانون اوست. آنگاه باید به این قانون الهی تکیه نموده و خوب درس خواند. ولی باید دانست که خداوند متعال هزاران قانون دیگر نیز در عالم دارد ، که برخی از آنها می توانند سدّ راه همین قانون خوب درس خواندن شوند ؛ لذا آدمی باید در حدّ توانش کار خود را بکند و از خدا نیز بخواهد که دیگر امور و قوانین عالم را موافق خواسته ی او به جریان اندازد و توکّل یعنی همین. مثلاً ممکن است ما خوب درس خوانده باشیم ولی در راه مدرسه تصادفی شود و نتوانیم به جلسه ی امتحانی برسیم یا به محض رسیدن به جلسه ، خبری به ما بدهند که ما را دچار اضطراب نموده حافظه ی ما را مختل سازد ؛ یا سر جلسه سردردی بر ما عرض شود و تمرکز ما را به هم بریزد ؛ یا سر جلسه بین ما و دوستمان سخنی بی ربط به امتحان ، ردّ و بدل شود ولی معلّم آن را تقلّب شمرده ورقه ی ما را پاره نماید ؛ و هزاران احتمال دیگر که نه همه ی آنها به ذهن ما می رسند و نه ما توان جلوگیری از آنها را داریم. پس بعد از یک امتحان موفّق باید هزاران بار خدا را شکر نمود که جلوی این هزاران احتمال مخرّب را که بیرون از توان ما بودند ، گرفته است.

ما اگر این نحوه نگاه به عالم هستی را در زندگی خود پیاده نماییم و بدانیم که در هر امری از امور زندگی ، تنها یک گوشه از هزاران گوشه ی امور به دست اختیار ما سپرده شده است و باقی همه از اختیار ما بیرونند ، حقیقتاً اهل توکّل می شویم و مغرورانه در برابر خدا سر به عصیان بر نمی داریم. ما خیلی راحت شیر آب را باز می کنیم و آب می خوریم و به فکرمان هم نمی رسد که هزاران عامل ریز و درشت دست به دست هم داده اند تا این آب در لوله ی خانه ی ما قرار گرفته است ؛ و از این هزاران عامل تنها بخش ناچیزی از آن به دست اختیار متخصّصین بشری سپرده شده است و باقی همه بند به اراده ی مستقیم خداست ؛ خود ما نیز صرفاً شیر باز می کنیم ، همین و بس ؛ ولی اگر یکی از آن هزاران عامل بیرون از اختیار ما دچار اختلال شود ، باز کردن شیر توسّط ما نیز فایده ای به حال تشنگی ما نخواهد داشت. پس در هر حال باید دانست که کارساز حقیقی خداست و دیگر مخلوقات و حتّی فکر و تدبیر خود ما ، همگی اسباب و عللی هستند که به فرمان او به کار می افتند. یکی از علما می فرمود: روزی به خانه ام می رفتم ، دم در خانه حافظه ام چنان برداشته شد که نفهمیدم خانه ام کجاست. از دیگران پرسیدم تا خانه را نشانم دادند و دیدم که دم در خانه ام ایستاده ام. خداوند با این کار خواست تا به آن بنده ی خدا نشان دهد که تا چه اندازه محتاج عنایت خداست. اگر مبتلایان به آلزایمر را ملاحظه فرمایید ، یقین می کنید که حافظه ی طلایی ماها آسیب پذیرتر از آن است که خیال می کنیم. پس باید دانست که کارها همه به دست اوست و اگر نازی کند لیلی فرو ریزند مَحمِلها. پس باید تلاش اختیاری خود را انجام داد ولی نباید به تلاش خود مغرور گشت و دست پنهان خدا را پشت سر هزاران عامل ناپیدا ندید. برجسته ترین محصول فکر بشر در صنعت هواپیمایی به ظهور رسیده است ؛ که با محاسبات دقیق به پرواز در می آید و از پیشرفته ترین کامپیوترها در داخل هواپیما و فرودگاه مبداء و مقصد بهره می برد و تمام سیستم هواشناسی را به خدمت می گیرد تا به سلامت برخاسته و بر زمین نشیند ؛ امّا هیچ بشری نمی تواند مسیر آن کبوتری را که درست به سمت موتور هواپیما پرواز می کند ، عوض نماید. پس تمام این محاسبات را باید کرد ولی همچنان باید خود به را به خدا سپرد.

 در روایت است که : « سَأَلَ النَّبِيُّ ص عَنْ جَبْرَئِيلَ مَا التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا يَضُرُّ وَ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُعْطِي وَ لَا يَمْنَعُ وَ اسْتِعْمَالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَرْجُ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَطْمَعْ فِي أَحَدٍ سِوَى اللَّهِ فَهَذَا هُوَ التَّوَكُّل‏ ـــــــــ  رسول گرامی اسلام(ص) از جبرئیل(ع) پرسد: توكل بر خداوند متعال چیست؟ جبرئیل(ع) عرض کرد: توکّل یعنی علم به این حقیقت كه مخلوق نه توان زیان رسانی دارد ، نه توان سود رسانی و نه می تواند چیزی بدهد و نه می تواند از چیزی باز دارد ، و نیز توكل مأیوس شدن از خلق است. پس چون بنده چنین باشد ، جر برای خدا کار نمی کند و جز به خدا امید نمی بند و جز از خدا نمی ترسد و جز به خدا طمع نمی کند. این است توکّل. » (بحار الأنوار ، ج‏68 ،ص138) ؛ یعنی وقتی بنده فهمید که همه ی امور در دست خداست و تا خدا نخواهد کسی نه توان ضرر رسانی دارد نه توان خیر رسانی ، متوجّه می شود که تنها باید به خدا متّکی باشد و اثر را از او بداند و از او بخواهد نه از اسباب ؛ لکن به بهانه ی توکّل ، اسباب را هم نباید رها سازد ؛ بلکه باید بداند که این اسباب نیز به امر او سببیّت دارند. لذا در حدیث معروفی آمده که : « دَخَلَ الْأَعْرَابِيُّ إِلَى مَسْجِدِ النَّبِيِّ ص فَقَالَ أَ عَقَلْتَ نَاقَتَكَ قَالَ لَا قَدْ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ فَقَالَ اعْقِلْهَا وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّه ـــــ مرد بادیه نشین وارد مسجد النبی شد ، رسول خدا پرسیدند: شتر خود را بستی؟ بادیه نشین گفت: نه توکّل بر خدا کردم. حضرت فرمودند: شتر را ببند و آنگاه توکّل بر خدا کن! » ( إرشاد القلوب إلى الصواب ، ج‏1 ،ص121)  ؛ یعنی آن مقدار از کار که به دست اختیار تو سپرده شده ، آن را انجام بده و باقی را به خدا واگذار. به زبان امروزی به اتومبیل خود دزدگیر ببند و در آن را قفل کن ولی باز توکّل به خدا کن ! چون هنوز هزار راه دیگر برای دزدیده شدن اتومبیلت وجود دارد ؛ و حتّی چه بسا دزدگیرت هم درست کار نکند.