(13/100109526)- 

پرسشعدالت يک مفهوم مادي است يا معنوي؟

 (14/100109526)- 

پرسشتفاوت حق با عدالت چيست؟

پاسخ:

از آنجا که سوال دیگر حضرت عالی که پرسیده اید: « تفاوت حق با عدالت چيست؟» مرتبط با همین سوال است ، پاسخ آن پرسش نیز در ادامه ی پاسخ  همین سوال ارائه می گردد.

1ـ اساساً هر مفهومی همواره غیر مادّی ، مجرّد و معنوی است و مفهوم مادّی وجود ندارد. لذا مفهوم عدالت نیز امری غیر مادّی است.

البته ممکن است منظور حضرت عالی ما به ازاء خارجی مفهوم عدالت باشد. یعنی خود عدالت که مفهوم عدالت از آن انتزاع شده ، امری مادّی است یا غیر مادّی؟

خود عدالت نه امر مادّی است و نه غیر مادّی نظیر نظم ، علّیّت ، امکان ، وحدت و کثرت ، شدّت و ضعف و ... . باید توجّه داشت که مادّی که در مقابل مجرّد (غیر مادّی) است ، از اقسام ماهیّت می باشد ؛ یعنی ماهیّت تقسیم می شود به مادّی و مجرّد (غیر مادّی). و ماهیّت چیزی است که نسبتش به وجود و عدم یکسان باشد ؛ یعنی در ذات خود نه مساوی با وجود باشد و نه مساوی با عدم ؛ مانند انسان بودن که نه مساوی با وجود داشتن است و نه مساوی با عدم بود. چون اگر مساوی با وجود داشتن بود عدم بردار نبود ، در حالی که انسان زمانی عدم بود ؛ و اگر مساوی با عدم بود وجود بردار نبود ، در حالی که الآن موجود است. پس ماهیّت انسان در ذات خود نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم ؛ پس اگر به او وجود داده شد موجود می شود و الّا معدوم خواهد شد. و آنکه به ماهیّت وجود می دهد خود جناب وجود است که عدم بردار نیست لذا واجب الوجود گفته می شود. و منظور از خدا نیز عین الوجود می باشد. لذا خدا نه مادّی است و نه مجرّد ، بلکه وجود محض و صرف و مطلق است.

مفهوم عدل و عدالت و مفاهیم نظیر آن نیز مفاهیم فلسفی یا وجودی می باشند که در حدّ مفهوم با مفهوم وجود اختلاف دارند ولی در عالم خارج عین وجود می باشند. لذا همگی از نحوه ی وجود یک شیء انتزاع می شوند و وجود جداگانه ای ندارند. مثلاً وقتی دو شیء رابطه ی وجود دهندگی و وجود یابندگی داشته باشند از ملاحظه ی آنها مفهوم علّیّت انتزاع می شود. امّا روشن است که علّیّت چیزی جدای از وجود علّت و وجود معلول نیست ؛ بلکه حکایت از نوعی اتّحادی وجودی بین علّت و معلول می کند. در مورد عدالت نیز وقتی شخصی چیزی را در جایگاه مناسبش قرار می دهد ، از فعل او مفهوم عدل و عدالت انتزاع می گردد ؛ یعنی از ملاحظه آن شخص و آن شیء و جایگاه آن شیء ، مفهوم عدل به دست می آید. کما اینکه وقتی آن شخص شیء مورد نظر را در جایگاه خاصّ خودش قرار ندهد ، مفهوم ظلم از آن انتزاع می گردد. پس عدل و ظلم اموری جدای از سه امر گفته شده نیستند ؛ بلکه مفهوم عدل از تحقّق یک امر وجودی ( گذاشتن شیء در محلّ خویش) و مفهوم ظلم ، از عدم تحقّق آن امر وجودی ( نگذاشتن شیء در محلّ خویش)  انتزاع می شوند.

البته باید توجّه داشت که مراد از وجود در متن فوق وجود مقیّد است. امّا اگر وجود مطلق و صرف مدّ نظر باشد ، دیگر چیزی با او نخواهد بود تا عدل در مورد او به معنی قرار دادن هر چیزی در جای خود باشد. بلکه در وجود محض ، عدل عین وجود محض می باشد و ظهور چنین وجودی در مراتب وجودات مقیّده ، مساوی است با ظهور عدل او در عالم هستی. لذا فرض ظلم در مورد خدا ، مساوی است با فرض عدم برای ذات خدا ؛ که عقلاً محال می باشد. چون خدا یعنی وجود محض ، و وجود محض در مقابل عدم بوده ، عدم بردار نیست.

2ـ مفهوم حقّ نیز از مفاهیم وجودی است ، کما اینکه تمام اوصاف الهی مفاهیم وجودی می باشند ؛ چون خداوند متعال ماهیّتی ندارد تا از آن مفهوم ماهوی انتزاع گردد. و همانطور که گفته شد ، مفاهیم وجودی اگر چه در حدّ مفهوم مغایر با مفهوم وجود می باشند ، ولی در عالم واقع ، عین وجودند ؛ و دو شیء که هر دو عین شیء سوم باشند ، یقیناً عین یکدیگرند. لذا تمام اوصاف وجودی در عالم واقع ، عین یکدیگرند ؛ از همین روست که گفته می شود: « اوصاف الهی عین همدیگر و عین ذات خدا می باشند». پس حقّ و عدالت نیز در عالم واقع عین همدیگرند. امّا در حدّ مفهومی باهم تفاوت دارند. حقّ در اصل یعنی آنچه ثبوت و تحقّق دارد ؛ امّا بسته به موارد گوناگون آن ، معانی موردی نیز پیدا می کند ؛ و عدالت همانگونه که گفته شد ، یعنی قرار دادن هر چیزی در جایگاه وجودی خاصّ خودش. بنا بر این ، عدل را در حدّ مفهوم ، می توان یکی از مصادیق حقّ شمرد. در بین اسماء الهی نیز اسم الحقّ شامل جمیع اسماء الله می شود.