(7/100114837)-   

پرسش:به نظر شما آيا وجدان آدم تابع عقلش هست يا از طريق الهام به قلب، وجدان آدمها بيدار ميشه؟

پاسخ:

با جستجویی که در منابع روایی انجام شد ، به نظر می رسد که واژه وجدان ( وجدان اخلاقی ) ، به آن معنایی که در میان مردم ما معروف است ، در روایات اهل بیت (ع) به کار نرفته است. در علومی مثل فلسفه نیز این واژه در معانی دیگری به کار می رود که ربط چندانی به معنای رایج آن در میان عرف ندارد. حتّی در کتب اخلاقی علمی و نوشته شده به وسیله ی بزرگان اخلاق اسلامی نیز این واژه کاربرد چندانی ندارد.

آن معنایی که در عرف ، با واژه ی وجدان بیان می شود ، به نظر می رسد مرادف باشد با اصطلاح قرآنی « نفس لوّامه ــ نفس سرزنش کننده » که در کتب اخلاقی نیز به فراوانی از آن یاد می شود. خداوند متعال می فرماید: « وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ  ـــ و قسم نمی خورم به نفس ملامت کننده » (القيامة :2)

در کتب حکما و اخلاقیّون بزرگ اسلامی ، برای نفس (روح) ، مراتب و شئونات گوناگونی ذکر شده ، که عقل ، خیال ، وهم ، شهوت ، غضب ، سامعه ، باصره ، اراده ، اختیار ، توجّه ، فکر و ... از آن جمله می باشند. یعنی نفس آدمی یک حقیقت غیر مادّی است که دارای شئون و ظهورات فراوانی است که موارد پیش گفته تنها نمونه ای از آنها می باشند. از جمله شئونات دیگر نفس تعلّق آن به بدن و تدبیر آن می باشد که از این جهت نفس انسان را نفس مدبّره می نامند. همچنین از شئونات نفس آدمی این است که گرایش به کمالات ملکوتی و جبروتی و الهی دارد ؛ و سعی می کند بدن و کارهای بدنی و بلکه تمام قوا و شئونات خود را در جهت نیل به کمالات قرار دهد. امّا گاه نفس آدمی به خاطر ضعف آن ، در گرایش به تدبیر بدن و برآوردن نیازهای آن افراط کرده ، شئونات نفس را در جهت مخالف کمالات الهی قرار می دهد. در این حالت ، از نفس بشر تعبیر به « نفس امّاره » می شود که انسان را به سوی دنیا و اموری ، که کمال حقیقی نیستند ، امر می کند. امّا از آن جهت که نفس در ذات خود گرایش به کمالات الهی نیز دارد ، گاه بر ضدّ گرایشات مادّی قیام کرده ، خود را به خاطر افراط در گرایش به امور مادّی ، مورد سرزنش قرار می دهد ؛ در این حالت ، از نفس آدمی با عنوان « نفس لوّامه» یاد می شود. گاه نیز نفس به چنان رتبه ای از کمال می رسد که دیگر هیچگاه میل به افراط در گرایشات پست دنیایی پیدا نمی کند ؛ در این حالت نیز نفس را « نفس مطمئنّه » می گویند.

بنا بر این ، وجدان یا نفس لوّامه مرتبه ای از مراتب یا شأنی از شئون نفس است که بالاتر از نفس امّاره بوده ، بر ضدّ نفس امّاره قیام می کند و کارهای آن را مورد نقد و ایراد قرار می دهد و انسان را از غوطه ور شدن در امور مغایر با کمالات حقیقی باز می دارد.

امّا پاسخ این سوال که: نفس لوّامه چگونه خیر و شرّ را می شناسد؟ در این سخن خداست که می فرماید: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ؛ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها  ــــ و قسم به نفس و آن كس كه آن را بپرداخت ؛ سپس فجور و تقوایش (شرّ و خيرش) را به او الهام كرد.» (الشمس:7 ،8)

از این آیات شریفه استفاده می شود که خداوند متعال خوبی و بدی را به نفس آدمی الهام نموده است ؛ لذا نفس با حقیقت خوبی و بدی آشناست ؛ لکن مصادیق آن را باید از عقل و دستورات شرع دریافت نماید. لذا خداوند متعال ، در آیات و روایات متعدّدی ، آدمی را سفارش به تبعیّت از عقل و انبیاء نموده است. البته ذکر این نکته نیز لازم است که واژه ی « الهام » در این آیات ، به معنی الهام از طریق ملائک نیست ؛ بلکه مقصود این است که خداوند متعال ، روح را چنان آفریده که ذاتاً اصول خوبی و بدی را می شناسد همانگونه که در ذات خود گرایش به کمال و زیبایی و آگاهی و پرستش دارد. البته طبق شواهد نقلی ، شکّی نیست که الهامات وارده از سوی ملائک نیز یاریگر نفس لوّامه می باشند ؛ همانگونه که شیاطین انس و جنّ با وساوسشان هیزم به آتش نفس امّاره می ریزند.

خلاصه کلام اینکه:

1ـ نفس دارای مراتب و شئونات فراوانی است که نفسّ لوّامه یا وجدان نیز یکی از آنها می باشد.

2ـ نفس لوّامه یا وجدان ، در تشخیص حقّ و باطل نه تابع عقل است و نه تابع الهام بیرونی ، بلکه خود ذاتاً اصول نیک و بد را می شناسد. لکن در شناخت مصادیق خوب و بد ، هم از عقل کمک می گیرد ، هم از الهامات الهی ، هم از شریعت صحیح.