(1/100158142)

پرسش:بنده مدتهاست كه نسبت به دين فكر مي كنم و درباره ي ضرورت وجودي آن اعم از اسلام يا دين هاي ديگر. و هنوز نتوانسته ام درك كنم كه اگر انسان اخلاق را رعايت كند و نشانه هاي انسانيت كه موارد و مصاديق آن كاملا آشكار است را در زندگي به كار بندد چه نيازي مي تواند به دين داشته باشد؟ مسلما كسي كه در دنيا اين ها را داشته باشد بدون عذاب وجدان به آن دنيا خواهد رفت خواه قيامتي باشد يا نباشد. از آنجا كه به شما ارادت دارم مي خواهم كه عاقلانه و با ادله ي غير ديني مرا توجيه كنيد. يعني فكر كنيد مي خواهيد به يك نفر بي دين توضيح دهيد.

 

پاسخ:

1ـ فرموده ايد: «اگر انسان اخلاق را رعايت كند»

كدام اخلاق؟ اخلاق را انبياء آورده اند. بشر اخلاقش کجا بود؟!! اگر آدمي را به حال خود رها كنند، از هر حيواني درنده تر است. اگر باور نمي كنيد تاريخ بشريّت را خوب نگاه كنيد. به تعبير علّامه جعفري ـ قدّس سرّه ـ بيشترين كلماتي كه در كتب تاريخ ملاحظه مي كنيد، اين كلمات هستند. « زدند، كشتند، به آتش كشيدند، غارت نمودند».

امروز، بارزترين نماد اخلاقي كه انسان ساخته، سازمان ملل و سازمان حقوق بشر است. تازه كه تعاليم انبياء نبودند، اينها هم ساخته نمي شدند.

كافي است به ساختار اين سازمانها نگاه كنيد تا ببينيد كه بشر چه اخلاقي دارد. در سازمان ملل، شوراي امنيّت، كه بناست امنيّت جهان را حفظ كند، تشكيل شده اند از كشورهايي كه بمب اتم دارند؛ و بسياري از آنها، در صد سال گذشته، حتّي يك روز هم نبوده كه جنگ نداشته باشند. مثلاً آمريكا، عضور شوراي امنيّت است. و بدتر از آنكه اينها حقّ وتو هم دارند. يعني اگر كلّ كشورها به نظري رأي مثبت دهند، مخالفت يكي از اين كشورهاي داراي حقّ وتو، كافي است تا آن نظر، ردّ شود.

در سازمان ملل، اسرائيل اشغالگر، يك كشور شناخته مي شود؛ امّا فلسطين با تاريخ چند هزار ساله، به عنوان كشور، شناخته نمي شود. ايران، براي داشتن انرژي هسته اي، تهديد به تجاوز و تحريم مي شود، ولي كسي با اسرائيل كه چهار صد كلاهك هسته اي دارد، كاري ندارد.

آمريكا به بهانه ي ايجاد دموكراسي وارد عراق مي شود، و چند ميليون نفر تا كنون در عراق كشته شده اند. در افغانستان وارد مي شد تا طالبان و موادّ مخدّر را ريشه كن كند. طالبان همچنان كشتار مي كند، آن هم شيعيان را؛ و توليد موادّ مخدّر در افغانستان هم چندين برابر شده است.

در سازمان حقوق بشر، حكم اعدام را كه در اسلام آمده، به عنوان رفتاري ضدّ حقوق بشر محكوم مي كنند؛ ولي با آمريكا و انگليس و اسرائيل و ... كه ساليانه ميليونها نفر را مي كشند، كاري ندارند.

اين است آن اخلاقي كه بشر مي سازد. تازه گسترش تعاليم انبياء در بين بشريّت، كه در طول تاريخ، به شكل فرهنگ عمومي جهان در آمده، مانع از وحشي گري انسانها شده، و الّا وضع، خيلي اسفناكتر از اين مي شد.

اگر تعاليم انبياء نبود، اكنون عربها دختر كشي را اخلاقي مي دانستند.

اگر تعاليم انبياء نبود، لواط يك كار رايج در تمام جهان بود. كما اينكه در كشورهايي كه از دين برگشته اند، در حال رواج است.

اگر تعاليم انبياء نبود، زن، همچنان يك كالاي زينتي و وسيله ي لذّت بود. كما اينكه در كشورهاي دين ستيز، چنين است.

و ... .

 

2ـ فرموده اید: « و نشانه هاي انسانيت كه موارد و مصاديق آن كاملا آشكار است را در زندگي به كار بندد »

عجبا! کدام انسانیّت؟ کدام نشانه؟

شما آن بخش از انسانیّت و نشانه های انسانیّت را که انبیاء تعلیم داده اند و در طول زمان، تبدیل به فرهنگ بشریّت شده را کنار بگذار، باقی را برای ما بشمار ببینم چه دارید؟!

اگر پیامبری نمی آمد. نه خبری از آخرت بود نه خبری از بهشت و جهنّم؛ و بدون اینها، انسان باید احمق باشد که دزدی نکند. باید احمق باشد که به دیگری کمک کند یا برای دیگری ایثار کند. باید احمق باشد که دیگران به نفع خودش نکشد.

بدون اعتقاد به خدا و معاد، اخلاقی بودن، یک حماقت بزرگ است. کسی که به معاد معتقد نیست، ولی اخلاقی است، یقیناً یک فرد بی منطق است. چون وقتی معادی نیست، از خود گشتی کنیم که مثلاً چه شود؟! وقتی فردا و پس فردا خواهیم مرد و خاک خواهیم شد، چرا به هر قیمتی لذّت نبریم؟! چرا امروز منکران دین، این همه جنایت می کنند؟ چون منطقاً باید جنایت بکنند. مگر احمق باشند که جنایت نکنند. اینها اگر دم از اخلاق و حقوق بشر هم می زنند، برای فریب مردم است. چون بدون اعتقاد به خدا و معاد، و بخصوص معاد، اخلاق و حقوق بشر، معنی ندارد.

بیایید یک گشتی در جهان مثلاً متمدّن امروزی بزنیم.

فرهنگ جهان امروز

هنوز در هندوستان، حدود یک میلیارد نفر، بت می پرستند. گاو را تقدیس می کنند. موش را مقدّس می دانند. هنوز در برخی مناطق دنیا، آلت جنسی مرد را پرستش می کنند. مجسمه ی آن را در معابد خود می گذارند و جلویش تعظیم می نمایند.

هنوز درصد زیادی در چین و ژاپن و دیگر کشورهای شرق دور، و نیز برخی نقاط آفریقا و آمریکای جنوبی، بت پرستی می کنند.

14 درصد مردم جهان، در آیین هندو هستند که آیینی بت پرستی است.

6 درصد مردم جهان، بودایی اند که از آیینهای بت پرستی است.

16 درصد از مردم جهان، به هیچ دینی اعتقاد ندارند؛ یعنی ملحد می باشند.

6درصد نیز در ادیان بت پرستی چینی اند.

پس حدود 42 درصد مردم جهان، ملحد یا بت پرست می باشند. البته مسیحیّت نیز در حقیقت نوعی بت پرستی است. چون آنها عیسی مسیح را خدا می دانند نه پیغمبر. لذا در حقیقت، بیش از  75 درصد مردم جهان یا ملحدند یا مشرک.

گردانندگان امروز جهان کیانند؟ اغلب، کشورهای مسیحی اند. البته حکومتهایشان سکولار است؛ ولی مردمشان مسیحی است.

گفتیم که حدوداً 33 درصد جمعیّت جهان، مسیحی اند. مسیحیان بر این باورند که خدا می تواند به صورت جسم در آید. معتقدند: خدا به صورت نطفه در آمد و در رحم مریم(س) جای گرفت و مراحل جنینی را گذراند و به صورت عیسی مسیح زاده شد؛ و در راه بشریّت رنج کسید و در نهایت کشته شد. سه روز در قبر بود و بعد از سه روز از قبر برآمد و به صورت روح القدس در زمین می گشت؛ در این مدّت، مطالبی را به چهار نفر به نامهای متّی، لوقا، مرقس و یوحنّا الهام نمود و آنها آن الهامات را نوشتند و به این صورت، چهار انجیل پدید آمدند. لذا اینها (مسیحیان) معتقدند: خدا در عین یکی بودن، سه تا و در عین سه تا بودن یکی است.

دقّت فرمایید! در قرن بیستم یکم، هنوز 33 درصد مردم جهان، که متمدّن هم گفته می شوند، آنقدر نفهمند و آنقدر از تعقّل به دورند که نمی فهمند به صورت موجود محدود در آمدن وجود نامحدود، تناقض است؛ نمی فهمند که وجود نامحدود اگر محدود شود، دیگر نامحدود نیست. نمی فهمند که محال است یک چیز، در عین یک چیز بودن، سه چیز باشد و در عین سه چیز بودن، یک چیز باشد. چرا که لازمه ی این امر، اجتماع واحد و کثیر می باشد، که عقلاً محال است.

آیا به نظر شما، این 33 درصد مردم جهان، نیاز به راهنمایی ندارند؟ اینها اگر روز قیامت مورد بازخواست قرار گرفتند که این اراجیف چه بودند؟ می توانند بگویند: کسی نبود حقیقت را به ما تعلیم دهد؟ امّا خداوند متعال توی دهان اینها می زند، که مگر ما قرآن را نفرستادیم؟ مگر نگفتیم:

« لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَليم‏ ـــ آنها كه گفتند: «خداوند، سومی سه تاست» به يقين كافر شدند؛ و معبودى جز معبود يگانه نيست؛ و اگر از آنچه مى‏گويند دست بر ندارند، عذاب دردناكى به كافران آنها خواهد رسيد.» (المائدة:73).

و مگر نگفتیم:

« وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُون‏ ـــ يهود گفتند: «عزير پسر خداست.» و نصارى گفتند: «مسيح پسر خداست.» اين سخنى است كه با زبان خود مى‏گويند، كه همانند گفتار كافران پيشين است؛ خدا آنان را بكشد، چگونه از حق انحراف مى‏يابند؟! »(التوبة:30)

و مگر نگفتیم:

«إِنَّ مَثَلَ عيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ  ــــ مَثَل عيسى در نزد خدا، همچون آدم است؛ كه او را از خاك آفريد، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد »(آل‏عمران:59)

آیا باز هم اصرار دارید که مردم جهان امروز خیلی می فهمند؟

اینها بمب و موشک و کامپیوتر و ... ساخته اند، و این اندازه عقل ندارند که تناقضاتی به این روشنی را ادراک کنند.

امّا اخلاق جهان امروز.

ارزشهای اخلاقی در مغرب زمین، با خاک یکسان شده است. احترام به والدین و تکریم فرزندان، معنای خود را در جهان امروز و بخصوص در غرب، از دست داده است. همجنسبازی ـ که موجب هلاک قوم لوط شد ـ در غرب امروز یک عمل قانونی تلقّی می شود؛ و در برخی کلیساها دو همجنس باهم ازدواج رسمی می کنند. رشوه خواری در کلّ جهان غوغا می کند. خودکشی بیداد می کند. تجاوز به زنان و کودکان، در هیچ دوره ی تاریخی به این اندازه نبوده است. به جرأت می توان گفت که مردم جهان امروز دروغگوترین و غیبت کننده ترین مردم تمام دورانها هستند؛ تا آنجا که امروز با روزنامه و رادیو و تلوزیون و اینترنت و... دروغ پراکنی و آبرو ریزی و غیبت می کنند. فضای اینترنت پر شده است از سایتهای مبتذل، تا آنجا که حتّی کودکان نیز آلوده ی این کار شده اند. چنین چیزی در کلّ تاریخ سابقه نداشته است. با دست خودمان طبیعت را به نابودی کشانده ایم. لایه ی اذن را سوراخ کرده ایم. هوا را مسموم نموده ایم. آبها را آلوده کرده ایم. نسل بسیاری از حیوانات را ریشه کن نموده ایم؛ که هیچکدام این کارها در تاریخ گذشته سابقه ندارد. 

از جنگ جهانی دوم تا کنون، زمین حتّی یک روز بدون جنگ هم نداشته است. تعداد انسانهایی که بشر امروز در یک قرن کشته است، بیش از تمام کسانی هستند که از زمان آدم(ع) تا ابتدای قرن بیستم کشته شده اند. یعنی بشر دیروز در عرض حدوداً 9000 سال نتوانسته است به اندازه 100 سال بشر امروز  انسان بکشد. فقط در بمباران هیروشیما، 140 هزار نفر در یک روز کشته شدند. سه روز بعد، بمب اتمی دوم را در ناگازاکی انداختند که بیش از 80 هزار نفر را تبخیر نمود. یعنی در عرض سه روز بیش از 220 هزار نفر قربانی فرهنگ و علم و تمدّن جهان معاصر شدند؛‌توسّط چه کسانی؟ وحشی های آفریقا؟ نه، بلکه توسّط مثلاً متمدّنهای غرب. و تازه، این آمار کشتگان فوری بود؛ هزاران نفر نیز با موادّ رادیواکتیو، آلوده شدند که از آن تاریخ تا کنون، هنوز اثرات آن از بین نرفته و هنوز هم فرزندان ناقص الخلقه از آن نسل به دنیا می آیند. در عراق، هزاران کودک به خاطر آلودگی آب و خاک و هوای عراق به اروانیوم، ناقص الخلقه به دنیا آمده اند. و ... . عدّه ای از یهودیان را هیتلر در آلمان کشته، و آنها به فکر افتاده اند که برای خودشان کشوری درست کنند. کجا؟ در فلسطین. چرا چون مظلوم واقع شده اند. و تمام اروپا و آمریکا این کار را تأیید می کنند. خوب این چه رشدی است؟ اروپایی ها یهودی کشی کرده اند، حالا چرا مردم فلسطین باید تاوان بدهند؟! امّا گوش جهان، شنوای این حرفها نیست.

در جهان امروز، فقط  20 درصد مردم دنیا، 80 درصد کلّ ثروت جهان را در اختیار دارند؛ و اکثریّت قریب به اتّفاق شبکه های اطّلاع رسانی در دست آنهاست؛ و هزاران روزنامه و شبکه ی رادیویی و تلوزیونی و سایتهای اینترنتی هر روز در حال خر کردن مردم جهان هستند. مردم دیروز از موادّ مخدّر به عنوان دارو مصرف می نمود در حدّ بسیار محدود؛ امّا امروز، موادّ مخدّر طبیعی کم نیست، نوع مصنوعی آن را هم تولید و پخش می کنند و پشت سر این جریان، نیستند مگر همانها که ادّعای متمدّن بودن دارند. این موادّ را بی سوادها درست نمی کنند؛ بلکه دانشمندان درست می کنند با هزینه ی صاحبان قدرت و با حمایت سیاستمداران کشورهای اروپایی و آمریکایی.

در سومالی و اتیوپی و ... کودکان و زنان و مردان از گرسنگی می میرند در حالی که کشورهای اروپایی و آمریکا و کانادا و ... درصد قابل توجّهی از مردمشان، به خاطر سکته های قلبی و مغزی و امثال آن می میرند که ناشی از پرخوری است. حدود هشتاد درصد غذای جهان را فقط بیست درصد مردم دنیا مصرف می کنند. و بدتر آنکه برخی از این کشورها، گندم را در دریا می ریزند تا تعادل قیمت را در بازار جهانی حفظ نمایند.

همین بشر متمدّن، هزاران بمب اتمی را در انبارها ذخیره نموده که می توان با آنها کره ی زمین را نابود نمود. آیا می دانید چقدر بمب اتمی در روی زمین است؟ به اندازه ای که با آنها می توان سیصد کره مثل زمین، را از حیات خالی نمود. وجود این همه بمب اتمی برای چیست؟ کدام حیوانی اینقدر وحشی است که همنوعان خود را بکشد؟! آن هم نه یکی دو تا را؛ بلکه در عرض سه روز، 220 هزار نفر را. فقط در جنگ جهانی دوم، حدود سه میلیون نفر کشته شدند.

همین بشر متمدّن، از آن سر دنیا پا شده آمده به افغانستان و عراق که می خواهم به زور اسلحه شما را متمدّن و دموکراتیک کنم. در حالی که همین بشر متمدّن، از دیکتارتورهایی چون حسنی مبارک و عبد الله صالح و پادشاه عربستان و دیکتارتور بحرین حمایت می کند.

آیا می دانید بیشترین گردش مالی دنیا، روی چه کالاهایی است؟ تجارت نفت، در رتبه ی نخست است. تجارت موادّ مخدّر در رتبه ی دوم؛ و تجارت سلاح جنگی در رتبه ی سوم. چنین چیزی در تاریخ، سابقه نداشته است. بشر مثلاً متمدّن امروز، بیش از هر چیزی مرگ می فروشد و مرگ می خرد.

تا کنون چندین بار کشورهای غربی در آزمایشگاههای خودشان اقدام به تولید ویروسها و میکروبهای جهش یافته کرده و آن را در جهان پخش نموده اند. برای چه؟ برای آنکه داروی آن را به جهانیان بفروشند. این است اخلاق جهان معاصر.

از بزرگترین مظاهر تمدّن جدید، می توان به سازمان ملل متّحد اشاره نمود. در این سازمان، همه ی کشورها در حاشیه اند و متن اصلی آن همانهایی هستند که در شورای امنیّت سازمان ملل عضو هستند. وظیفه ی این شورا چیست؟ شورای امنیت (UNSC) وظیفه ی پاسداری از امنیت و صلح بین‌المللی را به عهده دارد. بر اساس منشور سازمان ملل متحد، حیطه قدرت شورای امنیت شامل اعزام نیروهای پاسدار صلح، تصویب تحریم‌های بین‌المللی، و اعطای اجازه ی استفاده از نیروی نظامی بر علیه کشورهای متخاصم است. تصمیم‌های این شورا به صورت قطعنامه‌های شورای امنیت اعلام می‌شود.

امّا مسأله اینجاست که اعضای این شورا خودشان بزرگترین جنگ افروزان یک قرن اخیر بوده اند. یعنی جنگ افروزها را گذاشته اند که صلح را در جهان حفظ کنند. یعنی در سیستم اخلاق بشری، گرگها را گذاشته اند که چوپان گوسفندان شوند. اعضای این شورا چه کشورهایی هستند؟

شورای امنیت پنج عضو دائم و ده عضو انتخابی دارد. پنج عضو دائم این شورا در تصمیم‌ها و رأی‌گیری‌های شورا حق وتو دارند؛ یعنی اگر تمام چهارده عضو به مصوبه ای رأی مثبت بدهند ولی یکی از این کشورهای پنجگانه آن مصوبه را وتو کند، آن مصوبه قابل اجرا نخواهد بود. یعنی هر کدام از اعضای اصلی می توانند به تنهایی نظر خودشان را بر کلّ جهان تحمیل نمایند. به به! چه رشدی؟! چه تمدّنی؟! چه اخلاقی؟! کلّ دنیا فقط در دست پنج کشور، که همگی بی استثناء از قلدرترین و جنگ افروزترین کشورهای دنیا هستند؛ و همگی سابقه ی تجاوز دارند؛ و همگی سابقه ی استعمارگری دارند؛ و همگی از شرکت کنندگان در جنگ جهانی دوم بوده اند؛ و همگی بی استثناء بمب اتمی دارند. این کشورها عبارتند از: آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه و چین. البته چین در بین اینها، اندکی خوش سابقه تر است.

این است رشد فرهنگی و سیاسی و اجتماعی جهان امروز که پنج کشور بد نام و جنگ افروز و سلطه جوی جهان را بر سرنوشت همگان حاکم می کند. چرا باید اینها بر دیگر کشورهای جهان حکومت کنند؟ چرا باید اینها حقّ وتو داشته باشند؟

خلاصه آنکه:

مردم جهان امروز اگر بی فرهنگتر و رشد نیافته تر و وحشی تر و بی اخلاق و بلکه بد اخلاقتر از مردمان گذشته نباشند، بهتر از آنها هم نیستند. تنها چیزی که در زمان ما رشد خوبی کرده، علوم تجربی است؛ که ربطی به انسانیّت و سعادت ابدی آدمی ندارد. اینکه به جای شتر و اسب و قاطر، سوار اتومبیل و هواپیما و مترو شویم، چه کمالی به ما می افزاید؟ اینکه به جای گشت و گذار در طبیعت و لذّت بردن از واقعیّات هستی و گوش دادن به قصّه های مادر بزرگ و خواندن شاهنامه و حافظ و مولوی و سعدی و گفتگو با همدیگر و تحکیم روابط انسانی بین خود و دیگران، می نشینیم جلوی تلوزیون و فیلمهای اغلب بی ثمر می بینیم، چه رشدی برای ما می آورد؟  بلی علوم تجربی و تکنوژی و صنعت پیشرفت نموده است؛ امّا رشد اینها چه ربطی به رشد من و شما دارد؟ آیا با رشد اینها ما هم انسانتر می شویم؟ عملاً که نشده ایم. رشد صنعت، تیرکمان را کرده است بمب و موشک. شمشیر را کرده است تیربار. از آن طرف بهداشت را رشد داده ایم و بیماران را علاج می کنیم، عوضش از این طرف میلیونها نفر را با انواع موادّ مخدّر و سلاح جنگی و ... به کام مرگ می فرستیم. بلی اتومبیل درست کرده ایم و زود می رسیم، امّا هر ساله هزاران نفر هم اصلاً نمی رسند. تعداد افرادی که در یک سال در تصادفات رانندگی جان می دهند بیش از تعداد افرادی است که مثلاً هزار سال قبل در جنگها کشته می شدند.

حاصل آنکه پیشرفت تکنولوژی و صنعت را با پیشرفت فرهنگ و اخلاق خلط نکنیم.

 

امّا رشد در تشخیص خوب و بد.

آیا واقعاً مردم امروز بهتر از مردم دیروز، خوب و بد را تشخیص می دهند؟

اگر اینطور است، پس چطور همجنسبازی را خوب می دانند؟ زنا و آزادی جنسی را خوب می دانند؟ مصرف موادّ مخدّر و شراب مست کننده و کشیدن سیگار را خوب می دانند؟ اگر خوب نمی دانند، پس چرا جلویش را نمی گیرند؟ در زبان می گویند: سیگار بد است؛ امّا این خود دولتها هستند که سیگار را تولید می کنند. کارخانجات ساخت شراب، در کشورهای غربی آزادانه شراب تولید می کنند و آزادانه هم در مغازه ها می فروشند.

اگر مردم دنیا خوب و بدها را خوب تشخیص می دهند، چرا احترام به والدین در جهان امروز کمرنگ شده است؟ چرا دروغ و رشوه و خیانت در امانت و مردم آزاری و ... نسبت به گذشته رواج بیشتر یافته است؟ و ... . خوب و بد، اساساً ربطی به علم و صنعت و تکنوژی ندارند. چه بسیار بی سوادها که خوب و بد را خوب تشخیص می دهند و چه بسیار افراد باسواد و دانشمند که در تشخیص خوب و بدها عاجزند. نیوتن یک دانشمند است؛ امّا معتقد بود که تنها احمقها ازدواج می کنند؛ لذا ازدواج نکرد. دکتر اوپنهایمر، یک فیزیکدان بود، امّا اینقدر شعور نداشت که بفهمد نباید بمب اتمی بسازد. چون هر کسی اندک عقلی هم داشته باشد، می فهمد که بمب اتمی را نمی توان در جنگ استفاده نمود. چون هر جا انداخته شود، تر و خشک را با هم می سوزاند.

 

امّا اقتصاد.

کافی است به وضع اقتصاد جهان یک نظری بیفکنید تا بدانید که بشر در اقتصاد به کجا رسیده است. سیستم اقتصادی که غربی ها حدوداً دو سه قرن است بنیان گذاشته اند، در حال فروپاشی است. چون اساس آن بر بانکداری است؛ که مصداق بارز رباخواری می باشد. ما هم اگر خودمان را از این سیستم اقتصادی ضدّ اسلامی کاملاً خلاص نکنیم، مثل آنها فرو خواهیم ریخت.

 

امّا سیستم حکومت داری.

بهترین مدل حکومتی که بشر امروز داده است، دموکراسی می باشد؛ که در واقع نوعی استبداد است؛ امّا استبداد پنهان.

دموکراسی به معنی حقیقی کلمه از فروعات اومانیسم (انسان گرایی و انسان محوری) می باشد؛ و از آن قابل انفکاک نیست. لذا صرف انتخابات و نقش داشتن مردم در امر حکومت را دموکراسی نمی گویند. بر این اساس، حضرت امام خمینی(ره) تأکید داشتند که این لفظ در مورد نظام جمهوری اسلامی ایران به کار نرود. در دورانهای اخیر نیز برخی ها سعی کردند این حرف امام راحل را دور زده و به جای دموکراسی از معادل فارسی آن یعنی مردم سالاری استفاده کنند؛ که در مقابل خدا سالاری است؛ ولی باز چشمان تیز ولایت فقیه زمان، این تیر زهرآگین را قبل از اصابت به هدف، دفع نمود و بی آنکه اجازه دهد در کشور شکافی تولید شود، با تبدیل «مردم سالاری» به « مردم سالاری دینی» شرّ آن را دفع نمودند. چرا که مردم سالاری دینی، یعنی مردم در حکومت نقش دارند امّا در طول حاکمیّت خدا بر مردم؛ یعنی مردم، مشاوران ولیّ فقیه هستند نه اینکه با انتخاب آنها امری، دینی تلقی شود.

امّا چرا اسلام با دموکراسی غربی و اومانیستی نمی سازد؟

سرّش آن است که دموکراسی لازمه ی اومانیسم می باشد؛ و اومانیسم در حقیقت یعنی نفی خدایی خدا و قرار دادن انسان به جای خدا. لذا اومانیسم در حقیقت، مکتب انسان پرستی به جای خدا پرستی است؛ و دموکراسی ناشی از آن نیز چیزی نیست جز استبداد اکثریّت؛ و بلکه استبداد اقلیّتِ دارای ثروت و قدرت. چرا که در این سیستم حکومتی، حقّ، مساوی است با نظر اکثریّت شرکت کنندگان در انتخابات. حال آنکه اسلام، هر نوع محوریّت و پرستش غیر خدا را نفی می کند و برای کسی جز خدا حقّ قانون گذاری و حقّ صادر نمودن فرمان را قائل نیست. لذا سیستم حکومتی که اسلام پیشنهاد می دهد، دقیقاً در مقابل سیستمهای برآمده از اومانیستم همچون لیبرالیسم (انسان گرایی فردی) و کمونیسم (انسان گرایی جمعی) می باشد.

فرض کنید کشوری صد میلیون نفر جمعیّت دارد. از این صد میلیون نفر، حدود سی میلیون نفرشان کم سالند و حقّ رأی ندارند؛ پس می ماند، هفتاد میلیون نفر. از این هفتاد میلیون نیز بیست میلیون نفرشان به هر دلیلی در رأی گیری شرکت نمی کنند. پس پنجاه میلیون نفر رأی می دهند. فرض کنید چهار نفر کاندیدا شده اند. نفر اوّل بیست میلیون رأی می گیرد، و نفر دوم پانزده میلیون و نفر سوم ده میلیون و نفر سوم، پنج میلیون. حال چه کسی حاکم کشور می شود، آنکه با رأی بیست میلیون نفر انتخاب شده است. یعنی چه کسانی بر سر نوشت کشور حاکم می شوند؟ همان بیست میلیون نفر. پس بیست میلیون نفر تعیین می کنند که چه کسی بر صد میلیون نفر حکومت بکند. یعنی استبداد بیست میلیون نفر بر هشتاد میلیون نفر. روی چه حسابی باید بیست میلیون نفر حاکم جامعه را معیّن کنند؟ آیا عقل چنین فرمان داده؟ آیا خدا چنین حکم نموده است؟

این است که اسلام، دموکراسی را قبول ندارد. چون یه حکم عقل، هیچکس حقش ندارد بر من حکم کند نه یک نفر پادشاه نه یک نفری که جمعی از مردم او را انتخاب نموده اند. تنها کسی که حقش دارد به من و تو و او و ما و شما و ایشان فرمان بدهد، خالق ماست. و فرمان خدا یعنی دین الهی. پس دین باید حکومت کند. پیامبران و امامان نیز مجری دین بوده اند و از خودشان حکمی نداشته اند. ولیّ فقیه نیز حقّ ندارد از خودش حکمی دهد؛ بلکه فقط باید طبق احکام اسلام حکم نماید.

فرموده اید: « اصولا در اغلب جوامعي كه بر مبنايي غير از اصول ديني بنا شده چه مشكلاتي موجود است كه در جوامع ديني نيست؟»

منظورتان از جوامع دینی چیست؟ کشورهایی که اسماً مسلمانند ولی طبق مدلهای غربی زندگی می کنند؟ یا حکومت اسلامی به معنی واقعی کلمه منظورتان است؟

حکومت اسلامی به معنی واقعی کلمه یعنی حکومت پیامبر(ص) و علی(ع). از آن به بعد هیچگاه حکومت اسلامی شکل نگرفته است تا انقلاب اسلامی ایران؛ که آن نیز اساس و چهارچوبش اسلامی است؛ و هنوز خیلی مانده تا تمام نهادهای حکومتی اش اسلامی شوند. اقتصادش همان اقتصاد غربی است که برخی جاهایش را وصله پینه کرده اند. دانشگاهش همان دانشگاه سکولار غربی است که اوّل کتابهای مبتنی بر سکولاریسم آن، بسم الله نوشته اند. این که مقام معظّم رهبری این همه تأکید دارند روی بحث علم دینی و دینی کردن علوم و بخصوص علوم انسانی، سرّش همین است. چون تا ما علم اقتصاد و علم سیاست و علم جامعه شناسی و علم روانشناسی و ... را بر اساس جهان بینی اسلامی سامان ندهیم، به معنی حقیقی و تامّ کلمه، حکومت اسلامی نخواهیم داشت.

البته شکّ نیست که کشور ما با همین اندک اسلامی بودن خود نیز از تمام کشورهای مسلمان منطقه فرسنگها جلو زده است؛ و در عرض سی سال ما از یک کشور گمنام، که سالی یکی دو بار در اخبارها مطرح نبود، به کشوری مشهور و تأثیر گذار در معادلات جهانی تبدیل شده ایم؛ تا آنجا که ابرقدرتهای جهان، ما را به چشم یک ابرقدرت و حریف قدرتمند نگاه می کنند.

 

3ـ فرموده اید: « مسلما كسي كه در دنيا اين ها را داشته باشد بدون عذاب وجدان به آن دنيا خواهد رفت خواه قيامتي باشد يا نباشد. »

گفتیم که با شکّ در معاد، اخلاق داشتن، یک حماقت است. لذا اگر دین نبود، و مفهوم معاد را در ذهن بشریّت جا نمی انداخت، و طول زمان، از تفکّر معادی دفاع نمی کرد، امروز چیزی به نام اخلاق نداشتیم. بلکه چه بسا اصلاً امروز چیزی به نام انسان وجود نداشت. چون بدون تعالیم انبیاء، انسان، خیلی پیشتر از اینها نسل خود را منقرض می ساخت.

امروز حتّی در کافرترین کشورها، فرهنگ انبیاء تا حدودی حاکم است. چون این فرهنگ، در طول تاریخ، در بافتار و تار و پود اجتماعی بشریّت، نفوذ کرده است. لذا حتّی بسیاری از کفّار هم تا حدّ زیادی، برخلاف منطق کفر و مطابق منطق انبیاء زندگی می کنند. اگر کفّار، می خواستند طبق منطق کفر زندگی کنند، دنیا، هزاران برابر بدتر از این می شد که اکنون هست. چون در منطق کفر، قانون تنازع بقاء، اصل اساسی است. این قانون می گوید: « بخور تا خورده نشوی.» می گوید:« حقّ با کسی است که قویتر است.» می گوید: « بکش تا کشته نشوی.» در منطق کفر، انسان را این گونه تعریف می کنند: « انسان، گرگِ انسان است.» می گویند: گرگها در زمستان، که کمبود غذا دارند، پشت به هم نمی کنند؛ چون پشت کردن همان و خورده شدن توسّط همنوع، همان. در منطق کفر، انسان نیز چنین موجودی است.

 

4ـ از اینها گذشته، مگر دین فقط برای اخلاق است؟! اگر دین نبود، حکمت متعالیه ی ملاصدرا هم نبود. عرفان نظری ـ با آن همه معارف بلند ـ هم نبود. اگر کلّ بشریّت، توان فکری خود را روی هم بگذارند که ـ بدون الهام گیری از اسلام ـ  مثل اسفار اربعه یا فتوحات مکّیّه را بنویسند، محال است که بتوانند. حتّی اگر خود ملاصدرا و ابن عربی هم متّصل به قرآن و احادیث نبودند، محال بود بتوانند چنین آثاری از خودشان نمودار سازند.