(1/100160186)

پرسش:باسلام وتشكر چگونه اخلاق سكولار را توجيح مي كنيد؟مشاهده مي شود كه بسياري از منكران معنويت در غرب با داشتن اين نوع نگاه در رعايت مسائل اخلاقي كوچك وبزرگ بسيار حساس تر از ما بالاخص مسلمانان هستند؟

 

پاسخ:

1ـ اين ادّعا كه افراد منكر معنويّت، افرادي اخلاقي اند، ادّعايي است كه اثبات مي خواهد؛ كه البته اثبات شدني نيست. چون اساساً اخلاق بدون اعتقاد به خدا و معاد معني ندارد. تعبير اخلاق غير ديني مثل تعبير دايره ي چهارضلعي است. دقّت فرماييد! مراعات نظم اجتماعي و مراعات قانون و تبعيّت از رسوم فرهنگي و رفتارهاي غريزي را با اخلاق خلط نكنيم. مراعات نظم اجتماعي را زنبورها و مورچه ها و ديگر حيوانات هم دارند. مراعات قانون نيز با ابزارهاي فشار است؛ حال يا ابزار فشار رواني يا ابزار فشار اقتصادي يا ... . تبعيّت از رسوم نيز نوعي عادت اجتماعي است و اخلاق گفته نمي شود. مثلاً اينكه ژاپني ها در مقابل همديگر سر خم مي كنند، صرفاً يك عادت اجتماعي است نه يك عمل اخلاقي. يا اينكه مادرها به فرزندان خودشان رسيدگي مهربانانه مي كنند، صرفاً يك عمل غريزي است و ربطي به اخلاق ندارد.

پس مراقب باشيم كه رفتارهاي به ظاهر اخلاقي را كه بدون مقاصد اخلاقي انجام مي گيرند، با رفتارهاي اخلاقي خلط نكنيم.

 

2ـ اگر كسي حقيقتاً منكر خدا و معاد است و حقيقتاً مراعات اخلاق هم مي كند، يقيناً يك احمق است. چون بدون اعتقاد به خدا و معاد، مراعات اخلاق، منطق درستي ندارد. لذا چنين كسي يقيناً يك احمق است؛ همان گونه كه يك مؤمن به وجود خدا و معاد، اگر مراعات اخلاق نكند، يك احمق است. چون حماقت يعني خلاف منطق رفتار كردن. پس يك كافر اخلاقي و يك مؤمن غير اخلاقي دقيقاً به يك اندازه احمق هستند. چون دقيقاً به يك اندازه كار غير منطقي مي كنند. و كار احمقها را نمي توان به حساب اعتقاد آنها گذاشت؛ يعني اگر برخي مؤمنها بداخلاق هستند، نمي توان از كار آنها استنباط نمود كه ايمان منشاء بد اخلاقي است؛ كما اينكه اگر يك كافر، رفتار اخلاقي داشت، نمي توان از رفتار او نتيجه گرفت كه كفر هم مي تواند منشاء اخلاق باشد.

وقتي يك مؤمن بد اخلاقي مي كند در واقع منشاء رفتار او غريزه ي حيواني است نه ايمانش؛ و وقتي يك كافر خوش اخلاقي مي كند، منشاء رفتار او فطرت الهي اوست نه منطق كفر او. اوّلي ناخود آگاه بد اخلاقي مي كند؛ و دومي هم ناخود آگاه خوش اخلاقي مي كند.

 

3ـ چرا برخي كفّار به ظاهر برخي اخلاقيّات را مراعات مي كنند؟

دو عامل موجب اين كار مي شود.

يكي همان گرايشات ناخود آگاه فطري است كه در سطور قبل به آن اشاره كرديم. چنين كافري در واقع ندانسته چنين رفتاري را انجام مي دهد. لذا اگر به او دقيقاً توضيح دهيم كه اين كارها با منطق كفر سازگار نيست و مطابق با منطق خداباوران است، يا به خداباوران مي پيوندد يا آن گونه رفتارهاي ناخود آگاه را كنار مي گذارد.

عامل دوم، اين است كه برخي اخلاقيّات ـ كه ريشه ي ديني دارند ـ در طول تاريخ به صورت رسوبات فرهنگي در ذهنيّت جامعه نفوذ كرده و به صورت رسم اجتماعي در آمده اند؛ مثلاً مراعات اخلاق جنسي و مبادرت به ازدواج، كه فقط با منطق الهي معني دارد؛ و بدون آن معني ندارد؛ امّا در طول تاريخ، همين رفتار ديني به صورت يك رسم اجتماعي در ساختار و بافتار جوامع بشري نفوذ كرده است. همان گونه كه برخي رسومات غير ديني نيز در طول زمان به صورت رسوبات فرهنگي در آمده اند. مثلاً در كشور خودمان آتش روشن نمودن در چهارشنبه ي آخر سال يا به صحرا رفتن در روز سيزدهم بهار به صورت يك رسوب فرهنگي در آمده و مردم آن را اتوماتيك انجام مي دهند؛ در حالي كه هيچ منطق عقلي يا ديني پشتش نيست. دقيقاً به همين نحو برخي قواعد ديني نيز در جوامع گوناگون به صورت رسوبات فرهنگي در آمده اند. لذا مردم جوامع كفر هم بي آنكه به منطق آن امور فكر كنند آن را انجام مي دهند.