(1/100178711)

 پرسش:باسلام من در كتاب آيت ا... دستغيب خواندم دختراني كه در اين دنيا ازدواج نكنند در آخرت با هر كسي كه بخواهند ميتوانند ازدواج كنند حال اگر در اين دنيا همسري پاك و مومن و خوش اخلاق داشته باشم آيا باوجود اينكه همسرم در بهشت باشد و مرا بخواهد من ميتوانم با يكي از شهدا يي كه به شدت به ايشان ارادت دارم ازدواج كنم ؟

 

پاسخ:

اگر پاسخي درست مي خواهيد،ادامه ي مطلب را بخوانيد! امّا اگر دوست داريد چيزي را بشنويد كه دوست داريد، ادامه ي مطلب را نخوانيد. در حالت دوم اگر ادامه ي مطلب را خوانديد و خوشتان نيامد، مقصّر بنده نيستم. چون بنده ادامه ي مطلب را براي كسي مي نويسم كه مي خواهد حقيقت را بشنود و نمي خواهد خودش سر خودش كلاه بگذارد.

بي تعارف، از منظر ديني، اين گونه ارادت يك زن به يك شهيد، ارادت نيست، بلكه هوسي شيطاني است كه ابليس آن را برايش زيبا جلوه داده است. زن شوهردار حتّي از ذهنش هم نبايد خطور كند كه اي كاش همسر فلان شخص بودم. اگر هم چنين افكاري به ذهن يك زن شوهردار خطور كرد، بايد بداند كه وسوسه ي شيطان است؛ لذا نبايد به صورت آگاهانه آن افكار را در ذهنش ادامه دهد، بلكه به محض آنكه به ذهنش خطور كرد، بايد فوراً آن را قطع كرده و ادامه ندهد.

هر عضو از بدن انسان، زناي مخصوص خودش را دارد. لذا رسول الله(ص) فرمودند: « لِكُلِّ عُضْوٍ مِنِ ابْنِ آدَمَ حَظٌّ مِنَ الزِّنَاءِ الْعَيْنُ زِنَاهُ النَّظَرُ وَ اللِّسَانُ زِنَاهُ الْكَلَامُ وَ الْأُذُنَانِ زِنَاهُ السَّمْعُ وَ الْيَدَانِ زِنَاهُمَا الْبَطْشُ وَ الرِّجْلَانِ زِنَاهُمَا الْمَشْيُ وَ الْفَرْجُ يُصَدِّقُ ذَلِكَ كُلَّهُ وَ يُكَذِّبُه‏ ــــــ در هر عضوى از اعضاي فرزند آدم، بهره اي از زنا است. زناي چشم، نگاه كردن است؛ و زناي زبان، گفتن است؛ و زناي دو گوش، شنيدن است؛ و زناي دو دست، گرفتن (لمس كردن) است؛ و زناي دو پا، رفتن است؛ و فرج (آلت جنسي) قبول مي كند اين را يا رد مي كند.» (جامع الأخبار، ص145)

توضيح:

نگاه به نامحرم، زناي چشم است. زناي زبان، گفتگو غير لازم با نامحرم است. زناي گوش، گوش دادن غير لازم به سخن نامحرم است. زناي دست، لمس نمودن بدن نامحرم است. زناي پا، رفتن غير لازم به طرف نامحرم است. همه ي اينها خودشان زنا هستند براي عضو مربوطه و مقدّمه هستند براي زناي فرج(آلت جنسي)، اگر فرج، هم متابعت اين اعضاء كرد، زناي بزرگ رخ مي دهد.

دقّت شود كه اين حكم، مشترك است بين زن و مرد و اختصاص به يك جنس ندارد. زن هم حقّ ندارد با نظر غريزه محور به نامحرم يا عكس او نگاه كند. بدترين نوع نگاه غريزه محور نيز آن است كه همراه عواطف و احساسات باشد؛ و بدتر از آن اين است كه اينن عواطف، ظاهري معنوي هم به خود بگيرد. در اين حالت، شخص گناه مي كند و ابليس گناهش را در نظرش الهي جلوه مي دهد. لذا چنين كسي به فكر توبه هم نمي افتد و با همان گناه از دنيا مي رود.

مطلب ديگر آنكه، در اين حديث، فقط از باب اشاره، به چند عضو اشاره شد؛ لذا اين حكم، اختصاص به اين اعضاء ندارد بلكه تمام اعضاي انسان، زناي مخصول خود را دارند. زناي لب، بوسيد نامحرم است. زناي مو، نمودار شدن براي نامحرم است. زناي صورت، بي پرده شده براي نامحرم است. زناي بدن، قر و فر كردن براي نامحرم است. زناي صدا، نازك و لطيف شدن براي نامحرم است. زناي ذهن هم فكر كردن به نامحرم است.

زليخا همسر عزيز مصر، يك شبه تصميم نگرفت كه يوسف(ع) را به زنا دعوت كند، بلكه عمري در ذهنش آرزوي همسري او را داشت؛ يعني زناي ذهني مي كرد. لذا خداي تعالي او را آنقدر پست و بي ارزش جلوه داد كه حتّي اسمش را هم در كتاب ذكر نكرد و گفت: « زن عزيز مصر». البته برخي ها تلاش كرده اند كار او را توجيه كنند لذا ادّعا كرده اند كه او در آخر همسر يوسف(ع) شد؛ در حالي كه اين ادّعا، سند درستي ندارد و بيشتر به درد فيلمسازها مي خورد كه عوام الناس را سرگرم كنند.

زن شوهرداري كه فكر همسري با كسي ديگر را در سر مي پروراند، حتّي بعد از مرگش، بداند كه شيطان در او راه يافته است؛ و اگر شيطان را از خود نراند، بيم آن هست كه عاقبت به شرّ شود.

خداي متعال فرمود: « وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَميعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏ ـــــ و (اي پيامبر!) به زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را فروگيرند، و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را جز آن مقدار كه نمايان است، آشكار ننمايند و(اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سينه ي خود افكنند، و زينت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان هم‏كيششان، يا بردگانشان‏[ كنيزانشان‏]، يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند، يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند؛ و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود(و صداى خلخال كه برپا دارند به گوش رسد). و همگى بسوى خدا بازگرديد اى مؤمنان، تا رستگار شويد!» (النور:31)

اصلاً چرا بايد يك زن مؤمنه، فلان مرد مؤمن ـ هر چند شهيد ـ را بشناسد كه بخواهد آرزوي همسري او را هم داشته باشد؟!!

اميرمؤمنان(ع) خطاب به امام حسن(ع) در نامه ي 31 نهج البلاغه فرمودند: « در امور سياسى كشور از مشورت با زنان بپرهيز، كه رأى آنان زود سست مى‏شود، و تصميم آنان ناپايدار است. آنان را در پرده ي حجاب نگاه دار، تا نامحرمان را ننگرند، زيرا كه سخت‏گيرى در پوشش، عامل سلامت و استوارى آنان است. بيرون رفتن زنان بدتر از آن نيست كه افراد غير صالح را در ميانشان آورى، و اگر بتوانى به گونه‏اى زندگى كنى كه غير تو را نشناسند چنين كن!»

زنان خود اهل بيت(ع) نيز چنين زندگي مي كردند. وقتي زينب كبري(س) به زيارت قبر جدّ بزرگوارشان مي رفتند، اوّلاً شبها مي رفتند تا كسي ايشان را نبيند، و ثانياً علي(ع) و امام حسن و امام حسين(ع) ايشان را همراهي مي نمودند. ثالثاً چون بر سر قبر شريف مي رسيدند، علي(ع) چراغ مسجد النبي را خاموش مي كرد تا كسي آن بانو را مشاهده نكند.

حضرت زهرا(س) نيز اين گونه بودند تا آنجا كه وقتي كوري به خانه ي ايشان آمد، حجاب در بر كردند. چون آن كور رفت، رسول خدا(ص) فرمودند: او كور بود و تو را نمي ديد، پس چرا چادر سر كردي؟ فرمودند: او كور بود من كه كور نبودم.

يعني حجاب زن براي آن نيست كه مرد به گناه نيفتد، بلكه براي آن است كه خود زن، حسّ خود نمايي خود را كنترل كند.

« عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ كُنَّا جُلُوساً عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ أَخْبِرُونِي أَيُّ شَيْ‏ءٍ خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ فَعَيِينَا بِذَلِكَ كُلُّنَا حَتَّى تَفَرَّقْنَا فَرَجَعْتُ إِلَى فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ فَأَخْبَرْتُهَا الَّذِي قَالَ لَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَّا عَلِمَهُ وَ لَا عَرَفَهُ فَقَالَتْ وَ لَكِنِّي أَعْرِفُهُ خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا يَرَيْنَ الرِّجَالَ وَ لَا يَرَاهُنَّ الرِّجَالُ فَرَجَعْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ سَأَلْتَنَا أَيُّ شَيْ‏ءٍ خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ وَ خَيْرٌ لَهُنَّ أَنْ لَا يَرَيْنَ الرِّجَالَ وَ لَا يَرَاهُنَّ الرِّجَالُ قَالَ مَنْ أَخْبَرَكَ فَلَمْ تَعْلَمْهُ وَ أَنْتَ عِنْدِي قُلْتُ فَاطِمَةُ فَأَعْجَبَ ذَلِكَ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ قَالَ إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي‏ ــــــــــ از على عليه السّلام روايت شد كه فرمود: ما نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نشسته بوديم كه آن حضرت فرمود: به من بگوييد كه چه چيزى براى زنان بهتر است؟ همه ي ما از جواب بازمانديم و متفرّق شديم، و من نزد فاطمه(س) آمدم و آنچه را كه پيامبر از ما پرسيده بود و ما نتوانسته بوديم جواب دهيم، براى او باز گفتم. فاطمه گفت: ولى من جواب اين سؤال را مى‏دانم، بهترين چيز براى زنان آن است كه مردان را نبينند و مردان نيز آنان را نبينند. على عليه السّلام گويد: من به نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بازگشتم و به آن حضرت گفتم: اى رسول خدا! من پاسخ آن سؤال را مى‏دانم و آن اين است كه بهترين چيز براى زنان آن است كه مردان را نبينند و مردان نيز آنها را نبينند. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمودند: چرا هنگامى كه نزد من بودى اين جواب را بيان نكردى، بگو بدانم چه كسى آن را به تو تعليم داده است؟ گفتم: فاطمه عليها السّلام. پس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از اين امر تعجّب كردند و گفتند: همانا فاطمه پاره‏اى از تن من است.» (بحار الأنوار، ج‏43، ص54)

كمال عبوديّت، با برنامه ي اهل بيت(ع) به دست مي آيد؛ لكن مردمان زمان، خودشان را خدا و پيغمبر و امام مي دانند و حاضر نيستند آنچنان زندگي كنند كه آن بزرگواران فرموده اند. چرا؟ چون هدف از زندگي را نمي دانند. امروز، هدف از زندگي، ديگر رسيدن به مقام خليفة اللّهي نيست. امروز ديگر مردم دنيا را مزرعه ي آخرت نمي دانند؛ بلكه خود دنيا برايشان هدف است.

خلاصه آنكه:

زن مؤمنه نبايد اين افكار را در سر بپروراند.

خداي تعالي فرمود كه مردان بهشتي، حورالعين دارند. آيا زنان بهشتي هم مرداني مشابه حورالعين را دارند؟ خداي تعالي جواب نداد. چرا؟ چون نمي خواهد زنان وارد اين مقولات شوند و نمي خواهد از امور جنسي زنان، با صراحت حرف بزند. چرا كه مي داند وارد نمودن زنان در اين مقولات، هم دنياي آنها را نابود مي كند هم آخرتشان را.

خداي تعالي، اختيار طلاق را هم به مردان داد نه به زنان. چون اگر اختيار طلاق در دست زنان بود، حتّي زنان مؤمنه هم در عمرشان بارها و بارها شوهر عوض مي كردند، همان گونه كه تا مرد، يك دست لباس عوض كند، زن او هفت، هشت دست لباس عوض مي كند.