(2/100155091)

پرسش:سلام در درجه ی اول تشکر می کنم که مثل بقیه ی سایت ها با دو خط جواب ندادید و وقت گداشتید پس مشخص می شود که شما قصد کمک دارید پس خواهش می

کنم به دقت توجه به این نامه داشته باشید و جوابها رو به حاشیه نبرید و اگر جوابی دارید با هوش جواب یدبد شما که من نمی شناسید پس مشکلی نداره من یه خورده از خودم براتون بگم من کسی بودم که تا چند سال پیش مداوم نماز شب ترک نمی شد واگر کسی پیشم اهنگ گوش میداد می خواستم با چک بزنم تو گوشش منظورم از باهوش جواب بدید اینکه دوباره تو جوابتون نگید اهنگ از کدوم خواننده

بوده ایرانی بوده خارجی بوده چون تو سوال قبلی من گفته بودم کافر شدم شما پنج خط وجود خدا رو برای من اثبات کرده بودید من که خر نیستم بگم خدا نیست اگر همین الان هم یه ادم مثل هیتلر پیدا بشه و بزنه دو ملیارد ادم بکشه ویا خودم صد سال هم تو بدبدختی و فقر باشم هیج موقه به خدا شک نمیکنم البته در حد توان الان هم بخواطر این موضاعاتی که راحت میشه اثبات کرد ونیازی نیست که شما بیست ایه قران برای من بنویسیدمن درگیر خودش نکرده اول خواهش میکنم برای نیم ساعت هم که شده مثبت به خدا فکر نکنید چون من جای شما بودم ودرک میکنم مشکل من ابرو یک نفر ادم که تو سوالم گفته بودم که اگر برای کسی این چنین مشکلی پیش

بیاد هم تو دنیا و هم تو اخرت دیگه روی اسایش نمیبینه حالا اگر من پنجاه خط هم برای شما توضیح بدم که اون دختر پاک بوده شما با دید مثبتی که داری دوباره میگی حتما مشکلی داشته که اینجور شده پس من به شما میگم که برید اخبار دنبال کنید

وتا بفهمید که پادشاه بحرین چند وقت پیش به سربازش گفته بود به خونه هر کس از شیعه ها که حمله کردید ناموسشون مال خودتون منی که به قول شما از اب گندیده ساخته شدم نمیگم در برابر خدا کاری میتونم انجام بدم ولی تا اونجایی که در توانم باشه هیچ موقه زیر بار زور نمیرم و خایمالی حتی خدا رو هم نمی کنم تا موقه که جواب سوالم بگیرم چون این کار به دور از تعریف انسانیت میدونم اگر نمیتونید جواب بدید ومرجع بالاتری میشناسید که بتونه جواب من بده خواهش می کنم موضوع رو در میان بگذارید چون کار من دیگه داره به خودکشی می رسه

 

پاسخ:

1ـ فرموده اید: «اگر جوابی دارید با هوش جواب بدید »

شما بزرگوار ما را دعوت می کنید به اینکه با هوش جواب دهیم؛ امّا خودتان احساسی با قضیّه برخورد می کنید و زیر بار جواب عقلی هم نمی روید. در ادامه اسناد این مطلب را احساسات خود را بر عقلتان غالب نموده اید خواهم آورد.

 

2ـ فرموده اید: « اگر همین الان هم یه ادم مثل هیتلر پیدا بشه و بزنه دو ملیارد ادم بکشه ویا خودم صد سال هم تو بدبدختی و فقر باشم هیج موقه به خدا شک نمیکنم. »

چون فرموده اید با هوش جواب بدهید، فقط طبق فتوای عقل جواب می دهم و احساسات شما را در پاسخ نادیده می گیرم. لذا اگر از پاسخم ناراحت شدید، خواست خودتان بوده است.

شما ادّعا دارید که به خدا شکّ ندارید؛ در حالی که اصلاً شما به خدا اعتقادی ندارید. آن خدایی که شما می گویید وجود دارد، خدای توهّمی است نه خدای حقیقی. خدای حقیقی که با براهین عقلی اثبات می شود، اساساً ظالم بودن در موردش فرض ندارد. لذا خدای ظالم، از منظر براهین عقلی، مثل تعبیر دایره ی چهار ضلعی، یک تعبیر متناقض است. امّا شما چنین خدایی را قبول دارید. موجودی توهّمی که شما اسمش را خدا گذاشته اید. بنده شخصاً به آن خدایی که شما وجودش را قبول دارید کافرم.

مشکل اساسی شما این است که اصلاً تصوّر درستی از خدا ندارید.

 

3ـ فرموده اید: « اول خواهش میکنم برای نیم ساعت هم که شده مثبت به خدا فکر نکنید چون من جای شما بودم ودرک میکنم.»

شما هیچگاه به جای من نبوده اید. چون من اصلاً خدای شما را قبول ندارم. شما اعتقادی به خدای من ندارید. اشتراک من و شما فقط در اسم است.

از بنده می خواهید که در مورد خدا مثبت فکر نکنم. عجبا! مگر فکر کردن مثبت و منفی هم دارد؟! شما احساسات کور را با تعقّل و تفکّر خلط نموده اید. آن احساسات و توهّمات است که یا منفی است یا مثبت است. تعقّل و تفکّر، مثبت و منفی ندارد. مثل این است که به ریاضی دان بگویید: در حلّ این مسأله فکر مثبت نکن!

عقل وقتی در مورد وجود خدا و وحدانیّت او و حکیم بودن او  و ظالم نبودن او تحقیق می کند و استدلال می آورد، اصلاً کاری به مثبت و منفی ندارد؛ عقل فقط طبق قواعد محکم منطقی دلیل اقامه می کند. برای عقل اصلاً مهمّ نیست که نتیجه ی برهان و استدلال چه می شود. نتیجه ی برهان هر چه شد، عقل آن را می پذیرد. اگر عقل برهان داشت که خدا ظالم است، می پذیرفت که خدا ظالم است؛ امّا عقل نه تنها بر ظالم بودن خدا برهان ندارد، بلکه برهان دارد که ظلم در مورد خدا حتّی قابل فرض هم نیست. لذا عقل می گوید: اگر کسی می تواند خدای ظالم را فرض کند، یقیناً هیچ تصوّری از خدا ندارد؛ بلکه موجودی توهّمی و ساخته ی ذهن را خدا نامیده است.

 

4ـ فرموده اید: « مشکل من ابرو یک نفر ادم »

مگر بشر، آبرو هم دارد؟!! آبرو را خود خدا می دهد و هر وقت هم بخواهد می گیرد. ما مالک وجود خودمان نیستیم، کجا رسد مالک آبروی خودمان باشیم. کسی حقّ ندارد خودش آبروی خودش را ببرد؛ چرا؟ چون آبروی ما مال خداست؛ که به ما امانت داده است؛ لذا اگر آن را از بین ببریم، باید به صاحبش جوابگو باشیم. امّا اگر ما مواظب آبرویی که نزد ما امانت گذاشته بودیم، ولی بدون سهل انگاری ما آن آبرو از دست رفت، جابگوی خدا نخواهیم بود. چون قصور و سهل انگاری نکرده ایم.

چرا یک انسان وقتی آبروی امانت گذاشته شده در پیشش را از دست می دهد ناراحت می شود؟ چون خداشناس خوبی نیست. چون خودش در درون خودش نوعی ادّعای خدایی دارد؛ و خیال می کند که آبرو مال خودش است؛ و از عمق وجود قبول ندارد که همه چیز و از جمله آبرو مال خداست. چنین کسی در واقع منکر آیات خداست.

خدای تعالی می فرماید:

« مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعا ـــ كسى كه خواهان عزّت و آبروست، پس (بداند که) عزّت و آبرو تماماً براى خداست.» (فاطر:10)

و فرمود:

« ... أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً  ـــــ آيا عزّت و آبرو نزد آنان مى‏جويند؟! پس همانا عزّت و آبرو تماماً از آنِ خداست.» (النساء:139)

یک بشر که تمام هستی خود را بدهکار به خداست؛ و تمام هستی اش مال خداست، آبرویش کجا بود؟! که آن را حفظ کند یا از دست بدهد یا به خاطر از دست دادنش ناراحت باشد. آبرو مال خداست؛ به هر کس بخواهد می دهد، تا امتحانش کند که آیا مانتدار است یا نه؟ و از هر کس بخواهد می گیرد تا امتحانش کند که آیا مال خدا را مال خودش دانسته و ادّعایی خدایی دارد یا نه؟ همان گونه که زیبایی و مال و مقام و شهرت و ... همه برای خداست؛ لذا به هر کس بخواهد می دهد تا امتحانش کند که آیا از آنها سوء استفاده می کند یا نه؟ و به هر کس بخواهد نمی نمی دهد تا امتحانش کند که آیا از خدا طلبکار می شوند یا نه؟ و از هر کس بخواهد می گیرد تا امتحانش کند که آیا مال خدا را از آنِ خودش دانسته و ادّعای خدایی دارد یا نه؟

دزد به اموال ما دست درازی. چه باید بکنیم؟ برویم خود کشی کنیم؟

دشمن به کشورمان تجاوز می کند؛ چه باید بکنیم؟ برویم خود کشی کنیم؟

کسی شغلمان را از ما می گیرد؛ چه باید بکنیم؟ برویم خود کشی کنیم؟

به همین نحو، یک دزد آبرو، آبروی ما را می دزدد؛ چه باید بکنیم؟ برویم خود کشی کنیم؟

خداوند متعال به یک زن و دختر فرمان داده که از عفّت خود حفاظت کند. چرا؟ چون آن عفّت امانت خداست. پس اگر کسی با دست خودش آن را از بین برد یا سهل انگاری نمود تا دیگران آن را از بین بردند، نزد خدا مسئول خواهد بود. چون امانت خدا را حفظ نکرده است. امّا اگر دختر و زنی کاملاً مواظب عفّت خود بود، ولی ناجوانمردی پیدا شد و عفّتی را که پیش او امانت بود از بین برد. خوب این شخص چه کند؟

هیچ. خدایش می داند که او مقصّر نبوده است. امّا اگر چنین کسی شروع کرد به بد و بیراه گفتن به خدا یا دست به خودکشی زد، یعنی با خدا گلاویز شده که چرا عفّتی را که مال خودت بوده و پیش من امانت بوده گذاشتی دیگری ببرد؟!

این از بُعد عقلانی.

امّا از بُعد احساسی، دین جای احساسات کور نیست. در ارتباط با خدا، عقل باید احساسات را مدیریّت بکند. احساسات بدون عقل، یعنی خود را به دست شیطان و نفس امّاره سپردن. حالا می خواهید قبول کنید و می خواهید نکنید. شما و میلیونها مثل شما ترک نماز کنید؛ ذرّه ای به خدا زیان نمی رسد. نماز برای رشد خودتان است. خدا نه به تعریف و تمجید شما محتاج است نه ایمان شما. « وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميد ــــ  و موسی گفت: اگر شما و تمام مردمی که در زمین هستند کافر شوید، پس همانا خدا به یقین بی نیاز و ستوده است.»  (إبراهيم:8)

 

5ـ فرموده اید: « اگر برای کسی این چنین مشکلی پیش بیاد هم تو دنیا و هم تو اخرت دیگه روی اسایش نمیبینه »

در دنیا چیزی به نام مشکل وجود دارد. هر چه در دنیاست، فقط و فقط و فقط سوال امتحانی است. امّا در آخرت هیچ کسی را به خاطر اینکه مورد تجاوز دیگران قرار گرفته مجازات نمی کنند؛ بلکه بر عکس، چنین کسی از فرد متجاوز طلبکار می شود؛ و آن قدر از نیکی های او می گیرد تا راضی شود. و اگر او نیکی نداشت، آن قدر از بدی های خودش بر گردن او می گذارد تا راضی شود. و اگر خودش بدی هم ندارد، آن قدر از خداوند متعال عوض دریافت می کند تا راضی گردد.

امّا اگر کسی در مقابل چنین امتحانی راه شیطانی را در پیش گرفت و دست به خود کشی یا عصیان بر ضدّ خدا زد، آنگاه نه به خاطر مورد تجاوز قرار کرفتن بلکه به جرم قتل یک انسان یا جنگ با خدا، مورد مجازات قرار می گیرد.

 

6ـ فرموده اید: « حالا اگر من پنجاه خط هم برای شما توضیح بدم که اون دختر پاک بوده شما با دید مثبتی که داری دوباره میگی حتما مشکلی داشته که اینجور شده.»

وقتی شما ادّعای خدایی دارید و این همه اطمینان دارید که فلان شخص کاملاً پاک بوده، بنده دیگر چه حرفی برای گفتن دارم. بنده ی حقیر از پاکی خودم اطمینان ندارم؛ و حتّی شکّ دارم که در حال نماز خواندن هم در حال گناه کردن هستم یا نه؟ آنگاه شما نه در مورد خودتان که در مورد دیگری اطمینانی را ابراز می کنید که فقط لایق خداست.

و شگفتتر آنکه شما یک دختر را از خدا برتر می دانید. چون به پاکی آن دختر اطمینان کامل دارید و در همان حال به ظالم بودن و ناپاکی خدا هم یقین دارید.

شما از بس گرفتار احساسات شده اید که حتّی ابتدایی ترین دریافتهای عقلانی را هم زیر پا نهاده اید.

شما از گناه چه می دانید؟ چه بسا گاه یک بوق بی جا، یک لحظه بالا بردن صدای تلوزیون، یک دروغ کوچک، یک غیبت معمولی و ... در یک چرخه ی پنهان موجب کشته شدن چندین نفر شود؛ یا چندین زندگی را نابود کند. مگر شما خدا هستید که از پشت پرده ی آدمها اطمینان داشته باشید؟

کسی که دست به خودکشی می زند، غیبت کردن برایش کاری ندارد. در روایات اهل بیت(ع) با صراحت بیان شده که مؤمن هر گناهی هم بکند، دست به خودکشی نمی زند.

 

7ـ فرموده اید: « پس من به شما میگم که برید اخبار دنبال کنید وتا بفهمید که پادشاه بحرین چند وقت پیش به سربازش گفته بود به خونه هر کس از شیعه ها که حمله کردید ناموسشون مال خودتون »

خوب که چی؟ چون پادشاه بحرین چنان گفته، پس ثابت می شود که خدا ظالم است و یک شخصی که دست به خودکشی زده، معصوم بوده است؟!

خیال کرده ای با تجاوز یک مرد به یک زن مثلاً چه می شود؟! آسمان به زمین می افتد؟! مهمّ این است که کسی با اختیار خودش گناه نکند. حالا به فرض کسی بی گناه مورد تجاوز قرار گرفت؛ خوب گرفت که گرفت؛ مگر معصیت کرده است؟! می گویید: مردم چنین می گویند و چنان می گویند. خوب بگویند؛ مگر با حرف مردم، کسی جهنّم می رود. مگر ما وظیفه داریم که پاسخگوی مردم باشیم؟ آنکه ما را به دنیا آورده و مدام امتحانمان می کند، از ما خواسته فقط طبق شریعتی که او فرستاده زندگی کنیم. در شریعت او هم زنی که مورد تجاوز قرار گرفته هیچ گناهی مرتکب نشده است. اینکه کسی از پیش خودش توهّمات می بافد و از یک واقعه ی ناگوار برای خودش یک فاجعه ی عظمی درست می کند، چه ربطی به خدا دارد؟ مگر خدا گفته که شما این مسأله را این همه بزرگ کنید. اگر کسی با اختیار خودش زنا نموده، می تواند به زندگی سالم برگردد کجا رسد که کسی اصلاً گناهی نکرده، بلکه دیگری روی او گناهی کرده است.

شگفتا و صد شکفتا. خدای تعالی، غیبت را بزرگتر از زنا دانسته، ولی مردم این همه غیبت می کنند و ککشان هم نمی گزد؛ و فرد غیبت کننده را بی آبرو نمی دانند؛ امّا اگر زنا که نه، اگر مورد تجاوز و ظلم قرار گرفت، وایلا می شود. مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که انسانها شیطانی فکر می کنند نه خدایی.

 

8ـ فرموده اید« نمیگم در برابر خدا کاری میتونم انجام بدم ولی تا اونجایی که در توانم باشه هیچ موقه زیر بار زور نمیرم و خایمالی حتی خدا رو هم نمی کنم تا موقه که جواب سوالم بگیرم چون این کار به دور از تعریف انسانیت میدونم »

یعنی واقعاً اینقدر دیدتان نسبت به خدا کودکانه است؟! هوایی را که تنفّس می کنی مال خداست. غذایی را که می خوری مال خداست. با زبانی حرف می زنی که مال خداست. روی زمینی راه می روی که مال خداست. تک تک سلولهایت مال خدا و به فرمان خداست. و ... .  اگر می خواهی زیر زور و منّت خدا نباشی، همه چیز خدا را به خودش بده و از جهان خدا بیرون برو و هر کاری دلت خواست بکن!

امّا انسانیّت. هوای خدا را تنفّس نکن و انسانیّت خودت را حفظ کن! غذای او را نخور و انسان باش! و ... . اصلاً انسانیّت تو هم مال خداست. مگر تو خودت خودت را انسان کرده ای؟! اگر او می خواست تو را قورباغه خلق می نمود. حالا کارت به جایی رسیده که خیال می کنی انسانیّت خودت را از خودت داری؟! چه خیال خامی.

حتّی خودکشی هم بکنی از زیر منّت خدا نمی توانی بیرون روی؛ چون باز وارد برزخی می شوی که مال خداست. او سلطان مطلق است و به اقتضای حکمت و علم بی کرانش هر چه بخواهد می کند؛ از بنده جز تسلیم محض کاری ساخته نیستند. «... إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُريدُ  ــ همانا پروردگار تو  هر چه را بخواهد انجام مى‏دهد.» (هود:107)

تو و تمام خلق جهان، دست به دست هم دهید، حتّی ذرّه ای هم نمی توانید از زیر بار منّت او خلاصی یابید. اصلاً خلایق چیزی نیستند جز ظهور منّت او. لذا هیچ کس حقّ ندارد بر کسی منّت بگذارد. چون همه رهین منّت خدایند؛ و کسی صاحب هیچ چیزی نیست تا بابت آن بر دیگری منّت بگذارد. منّت نهادن فقط لایق خداست؛ که صاحب همه چیز است. جهنّم مال اوست؛ اهل جهنّم مال اویند؛ شیطان مال اوست؛ بهشت و اهل بهشت مال اویند. دنیا مال اوست؛ برزخ مال اوست؛ آخرت هم مال اوست. « وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ  ــــ و از آن اوست تمام كسانى كه در آسمانها و زمين‏اند و همگى در برابر او خاضع و مطيع‏اند.» (الروم:26)

اگر راست می گویی که نمی خواهی زیر بار منّت خدا باشی؛ پس هوایش را تنفّس نکن! و غذایش را نخور و در زمینش گام برندار و آنگاه که عزرائیل سراغت آمد تسلیمش نشو و ... . امّا نمی توانی. لذا بخواهی یا نخواهی، در برابرش خاضع هستی. حتّی اگر بخواهی برایش گردن کلفتی و عصیان هم بکنی باز باید از نیرویی که او داده استفاده کنی؛ و از زبانی که او داده بهره ببری؛ و ... .

خلاصه آنكه:
با خدا درگير مشو، كه از اوّل برنده و بازنده معلوم است. احساسات كور و بي منطق را كنار بگذار و با عقل و استدلال خداي خود را بازشناسي كن؛ و راهي را برو كه نفع تو در آن است. خدا براي اداره ي مخلوقات خود و براي رفتار با بندگان خودش از من و شما اجازه نگرفته و نخواهد گرفت. پس خدايي را به او واگذار كن و بندگي خودت را بكن! البته اگر به صلاح خود مي انديشي. امّا اگر به صلاح خود نمي انديشي، بدان كه جز خودت به كسي آسيب نمي زني.