(10/100128008)-   

پرسش:در برابر اين شبهه سكولارها در موردشبهه در نفي ارزشها و طرد ارزش مداران چه پاسخي مي دهيد؟
در مقاله «جستاري در بي ارزشي برخي ارزشها» به قلم رحمت الله صادق كه در روزنامه خرداد به چاپ رسيده آمده است: «كلمه ارزش ها در زير خروارها معنا و مصداق و تصورهاي خام و نابخردانه مدفون شده است». وي خطاب به مدافعان ارزشها مي نويسد: «مدافعان ارشها بيش از انكه تهي مغزانه و با دستپاچگي و بي حوصلگي و كين وارگي به دفاع از ارزشها بپردازند بايد تحولات تاريخي ارزشها خاستگاه تاريخي ارزشها و انقارض تاريخي ارزشها را بدانند». در نتيجه اين مقاله موهن آمده است: «هياهوي دفاع از ارزشها از بيخ و بن سؤال برانگيز است، ارزشها در زمان شكل مي گيرند و بالندگي و ترشيدگي و گنديدگي آنها هم با زمان است».
روزنامه خرداد 31/4/78

پاسخ:

1ـ این نظریّه خود فاقد ارزش است چون خودش به نحو مطلق منکر ازشمندی ذاتی برخی امور می باشد. پس خود این نقد طبق ادّعای خودش پشیزی ارزش ندارد. و چیزی که ارزش ندارد قابل اعتنا نیست. همچنین وی معتقد است که ارزشها و ضدّارزشها تابع زمان می باشند ؛ پس طبق همین عقیده ، نظریّه خود او ضدّ ارزش است و باید طرد شود ؛ چون ذهنیّت اهل این زمان چنین نظریّه ای را ضدّ ارزش می داند ؛ کما اینکه در تمام زمانها این نظریّه ضدّ ارزش بوده است ؛ و سراغ نداریم زمانی را که جامعه بشری به این نظریّه میدان داده باشند.حتّی در غرب امروز هم که سیاستمدارانش مدافع این نظرند ، اکثریّت مردم خلاف این نظر را قائلند. لذا به شدّت از ارزشهای اخلاقی دفاع می نمایند ؛ تا آنجا که بر ضدّ دروغگویی حاکمانشان تظاهرات می کنند.

2ـ اگر نویسنده به نحو مطلق منکر ارزشمندی ذاتی برخی امور و بی ارزشی ذاتی برخی امور می باشد ، پس این همه عصبانیّت برای چیست؟ چرا وی دفاع از ارزشها را این گونه بی ارزش دانسته و به آن می تازد؟ آیا غیر از این است که وی در مقام عمل ، دفاع از ارزشها را ضدّ ارزش شمرده است؟ و آیا غیر از این است که مبارزه با ارزشها را ارزش دانسته است؟ پس وی در همان حال که ارزش ذاتی را انکار می کند قائل به ارزش ذاتی می شود ؛ لکن مقبولات خود ارزش و مقبولات دیگران را ضدّ ارزش می پندارد. اینجاست که عرب گوید: « بائکم یجرّ و بائنا لایجرّ؟ ــ آیا حرف باء شما جرّ می دهد امّا حرف باء ما جرّ نمی دهد؟»

3ـ وی به نحو مطلق ادّعا نموده که ارزشها تابع زمان می باشند و با تغییر زمان ، ارزشها نیز تغییر می کنند. در مقام نقض می گوییم: آیا دوره ای از تاریخ را سراغ دارید که در آن دوره ، بدنه ی جامعه ی جهانی  خیانت در امانت یا دروغ  را ارزش دانسته باشد؟!! یا صداقت و امانتداری و محروم نوازی را ضدّ ارزش شمرده باشد؟!! ما هر چه در تاریخ می گردیم چنین زمانی را نمی یابیم. بلی در هر زمانی افراد نابهنجار و روان پریش وجود داشته اند که توصیه به دروغ و خیانت کرده اند ؛ امّا بدنه ی بدنه ی  جامعه جهانی هیچگاه چنین تجربه ای نداشته است. اگرخود این مقاله را هم بدون اسم در اختیار روانشناس و روانکاو منصفی قرار دهیم ، با مطالعه ی آن حکم خواهد نمود که نویسنده ی این مقاله دچار مشکلات روانی بوده فردی نابهنجار است. در این سطور کوتاه به واژه های تصورهاي خام و نابخردانه ، مدفون ، تهي مغزانه ، با دستپاچگي و بي حوصلگي ،  كين وارگي ، هياهو، انقراض ، ترشيدگي و گنديدگي توجّه نمایید! آیا یک انسان بهنجار و نرمال به خود این اجازه را می دهد که این همه الفاظ  رکیک را در چند سطر کوتاه از یک مقاله ی مثلاً علمی و تحقیقی بگنجاند؟ آنهم مقاله ای که قرار است به دست هزاران نفر برسد.در این مقاله ی مثلاً علمی ، تنها فحشی که نداده ، فحش خواهر مادر است.

4ـ این گونه افراد برای اثبات ادّعای خود معمولاً مواردی عینی را نیز مثال می آورند ؛ مثلاً می گویند: زمانی پوشیدن لباس کوتاه مثل لباسهای امروزی برای مردان ضدّ ارزش تلقّی می شد امّا اکنون چنین نیست.

در پاسخ عرض می شود:

اوّلاً ما نیز مثالهایی آوردیم که نشان می داد برخی امور مثل امانتداری و صداقت و محروم نوازی همواره ارزش بوده اند و دروغ و خیانت همواره ضدّ ارزش بوده اند. پس نهایت امر آن است که بگوییم برخی ارزشها تابع زمان هستند نه تمام ارزشها ؛ حال آنکه اینها به نحو مطلق ارزشها را تابع زمان معرّفی می کنند.

ثانیاً آنچه در طول زمان تغییر می کند ، خود ارزشها و ضدّ ارزشها نیستند بلکه موضوعات آنهاست. عفّت یک ارزش است و همواره نیز ارزش بوده و خواهد بود. حال ممکن است مردم در زمانی لباس کوتاه را خلاف عفّت بدانند و در زمان دیگر آن را خلاف عفّت ندانند. پس تغییر لباس مردان به معنی تغییر عفّت از ارزش به ضدّارزش نیست.

ثالثاً ارزشهای اخلاقی را نباید با ارزشهای قومی ، که همان آداب و رسوم می باشد ، خلط نمود. برخی امور برای برخی از مردم ارزش تلقّی می شوند امّا نه ارزش اخلاقی بلکه ارزش قومی یا ملّی و امثال آن. بنا بر این ، از  متغیّر بودن ارزشهای قومی و آداب و رسوم نمی تواند بر متغیر بودن ارزشهای اخلاقی استدلال نمود ؛ همان مغالطه ای که این قبیل افراد ، به کرّات مرتکب می شوند.

رابعاً رفتار اخلاقی غیر از ارزش اخلاقی است. ارزش اخلاقی همواره ثابت است ؛ امّا رفتار اخلاقی تابع شرائط می باشد. برای مثال ، دروغ گفتن همواره بد است و راست گفتن همواره خوب. امّا در مقام عمل اگر راست گویی آثاری مخرّب داشت یا در دروغگویی مصلحتی عقلانی بود ، راست را نباید گفت و دروغ را باید گفت. امّا این بدان معنا نیست که دروغ گاهی خوب است و گاهی بد ؛ بلکه به این معناست که گاه انسان بین دو متعارض گرفتار می شود و چاره ای جز این ندارد که یک طرف را برگزیند. پس به حکم عقل طرفی را برمی گزیند که ارزش بیشتری دارد یا ضدّ ارزش کوچکتری است. مثلاً می بیند که اگر دروغ نگوید انسانی کشته می شود ؛ پس می ماند بین این اینکه آیا دروغ بگوید یا انسانی را به کشتن دهد ؛ پس اوّلی را برمی گزیند. در اینجاست که می گویند وی دروغ مصلحت آمیز گفت و چنین دروغی را مدح می کنند. امّا حقیقت آن است که در چنین موردی دروغ نیست که مدح می شود بلکه حفظ جان یک انسان است که مورد مدح می گیرد ؛ و مدح دروغ در این گونه موارد بالمجاز و بالعرض می باشد.

5ـ این بود دفاع ما از ارزشهای اخلاقی ؛ آیا شما در این دفاع ـ آنگونه که نویسنده ی مذکور گفته ـ اثری از تصورهاي خام و نابخردانه و تهي مغزانه و دستپاچگي و بي حوصلگي و  كين وارگي و هياهو و ترشيدگي و گنديدگی می بینید؟