(1/100212694)

پرسش: بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام و عرض ادب

با توجه به اينكه حق انتخاب دين جز حقوق اوليه هر انساني است و اين حق توسط خود فرد قابليت اجرا داشته و توسط هيچ كس قابليت سلب ندارد سوال بنده اين است آيا ارتداد و حكم قتل براي فرد در دين اسلام توجيهي دارد؟

بطور مثال :اينجانب بعد از بررسي امكان دارد يكي از اديان ديگر الهي را انتخاب كنم ،براي من جاي سوال است كه چگونه در قران حكم به ارتداد و قتل فرد شده است و آيا امكان دارد اين آيه عصري بوده و تاريخ مصرف آن در زمان خاصي به سر آمده باشد؟

ضمن آنكه در حقوق و روابط بين الملل در همه جوامع ،ساده ترين چيز تغيير دين و آيين مي باشد.

با تشكر از شما

 

پاسخ:

1ـ افسانه ی آزادی ادیان در حقوق بین الملل.

جهان غرب سکولار مدّعی است که معتقد به آزادی عقیده و آزادی بیان (آزادی بیان عقیده) است.

اگر واقعاً چنین است پس اين همه دختران باحجابي كه در فرانسه و ديگر كشورهاي مدّعي آزادي، از تحصيل محروم مي شوند، طبق چه قانوني محروم مي شوند؟ يك فرد مسلمان زاده در اين كشورها حقّ ندارد با حفظ حجاب در دانشگاه و دبيرستان و اداره باشد  كجا رسد كه يك تازه مسلمان بخواهند با مراعات حجاب وارد اين محافل شود. اگر ما از بي حجابي جلوگيري مي كنيم چون اوّلاً بي حجابي موجب گسترش فساد است. ثانياً دين چنين دستور داده است. امّا غربي ها كه با حجاب مبارزه مي كنند، چرا چنين مي كنند؟ آيا حجاب، موجب فساد اجتماعي است؟ قطعاً موجب فساد نيست. آيا ديني گفته كه حجاب بد است؟ قطعاً هيچ ديني حجاب را بد ندانسته است. در آيين يهود، حجاب واجب است. در آيين مسيحيّت نيز يكشنبه ها كه كليسا مي روند يك روسري به سر مي بندند و عکس و مجسمه هاي مريم(س) همواره حجاب دارد. البته قديمها حجاب كامل داشته ولي رفته رفته دارد كم حجاب مي شود. پس چرا غربي ها با حجاب مبارزه مي كنند؟ چون نمي خواهند مردم به اسلام گرايش پيدا كنند. 

در ميانمار، افرادي را كه صدها سال است مسلمان هستند، به جرم مسلمان بودن مي كشند و سرزمين اجدادي خود بيرون مي كنند و كشورهاي مثلاً مدافع آزادي، ساكت نشسته اند و نگاه مي كنند؛ در حالي كه اگر ما يك مرتد را اعدام كنيم، دادشان تا اوج آسمان بلند مي شود.

در بوسني و هرزگوئين، بيخ گوش اروپايي ها، هزاران مسلمان را فقط به جرم مسلمان بودن، قتل عام نمودند و اروپا فقط نظاره كرد.

در چندين كشور اروپايي، علناً به مقدّسات مسلمين اهانت مي كنند و قرآن را آتش مي زنند و مسلمانها را ترور و تهديد مي كنند. چرا؟ براي اينكه مردم غرب بترسند و مسلمان نشوند.

خلاصه آنکه حقوق بين الملل صرفاً يك ابزار است براي رام كردن كشورهاي جهان سوم. اين چه حقوق بين المللي است كه فقط كشورهاي چپاولگر آن را نوشته اند؟! آيا اينكه كشورهاي دارنده ي بمب اتم، اعضاي شوراي امنيّت هستند، عدالت است؟! چطور چپاولگرترين كشورهاي دنيا مي خواهند امنيّت جهان را تأمين كنند؟! كشورهايي كه در طيّ چند قرن اخير، حتّي يك روز هم فارغ از جنگ نبوده اند. آيا اينكه اين كشورها حقّ وتو دارند، عدالت و آزادی است؟! آن كسي كه اين حقوق را به چپاولگران داده، همان هم قانون آزادي بيان را نوشته است؟! از هر دو نيز يك هدف دارند، اينكه كشورهاي جهان سوم، همچنان برده نگه داشته شوند؛ لكن برده هايي كه توهّم آقايي داشته باشند.

سازمان ملل را چه كساني تأسيس نموده اند؟

كساني كه دنيا از دستشان يك روز هم آسايش نداشته است. لذا كي بوده كه اين سازمان به نفع چپاولگران كار نكرده باشد؟

براي چه آن را تأسيس نموده اند؟

براي چپاول مدرن كشورهاي ضعيف.

قانون آزادي انتخاب دين نيز يك افسانه ي بين المللي است. در اغلب كشورهاي اروپايي و آمريكا و كانادا، افرادي كه مسلمان شوند، برايشان پرونده ي امنيّتي تشكيل مي شود و به عنوان عنصر مخرّب شناخته مي شوند. بلي در قالب شعار، ادّعاي آزادي دارند امّا در مقام عمل، عكسش را عمل مي كنند؛ و بايد هم چنين كنند. چون معني ندارد كه كسي به دشمن خودش آزادي عمل بدهد. قطعاً اسلام با كفر دشمن است؛ دشمني اسلام و مكاتب غربي، يك دشمني ذاتي است. لذا همان گونه كه ما به كفّار اجازه نمي دهيم در كشور ما پايشان را از گليمشان درازتر كنند آنها نيز به ما اجازه نمي دهند كه ما در كشور آنها پايمان را از گليم خودمان درازتر كنيم. اين قانون طبيعي دشمني است. شعار «زنده باد مخالف من» صرفاً يك شعار استثماري است. نه عقل چنين شعاري را مي پذيرد نه حكومتهاي جهان زير بار اين شعار مي روند. اين شعار فقط وقتي خوب است كه طرف مقابل به آن پايبند باشد. اگر راست مي گويند، چرا جلوي پخش شبکه ی «پرس تي وي» و شبکه ی «العالم» و ديگر شبكه هاي تلوزيوني مخالف خودشان را گرفته اند؟ آنها با صدها شبكه ي تلوزيوني، اهداف خودشان را تبليغ مي كنند و اعتقادات خودشان را منتشر مي كنند امّا حاضر نيستند يك شبكه ی انگليسي زبان اسلامي را تحمّل كنند. البته حقّ هم دارند. چون احمق نيستند كه اجازه دهند دشمن بيايد داخل خانه ي خودشان خودش را تبليغ كند. ما هم احمق نيستيم كه به آنها اجازه ي اين كار را بدهيم. همان گونه كه در ميدان جنگ، كسي به سرباز دشمن اجازه ي نفوذ نمي دهد، در جنگ اعتقادي هم همين قانون حكمفرماست. همان گونه كه در ميدان جنگ، اگر سرباز خودي، به دشمن بپيوندند اعدام مي شود، در جنگ اعتقادي هم همين اصل حاكم است. جنگ، جنگ است؛ شكلش مهمّ نيست. بلي اگر سرباز خودي، در دلش متمايل به دشمن بود ولي علناً به دشمن نپیوست و عملاً اقدامي بر عليه نيروهاي خودي نكرد، نمي توان او را مجازات نمود. در جنگ اعتقادي نيز اگر مسلماني از اعتقاد به اسلام برگشت ولي ارتداد خود را علني نساخت و دست به تخريب اعتقادي در جبهه ي اسلامي نزد، كسي را با او كاري نيست.

خلاصه آنكه:

در بحث ارتداد، زاويه ي ديد خود را بايد درست انتخاب كرد. اسلام با مرتدي كه عليه اسلام اقدام نمي كند كاري ندارد، چون در اسلام، تفتيش عقائد، حرام است؛ و كسي حقّ ندارد از اعتقادات قلبي مردم پرس و جو كند. حكم اعدام براي آن مرتدّي است كه اقدام به جنگ نرم مي كند؛ و وسط جنگ، حلوا خيرات نمي كنند. وقتي مرتدّي بخواهد اسلام را نابود كند، طبيعي است كه اسلام نيز حكم نابودي او را صادر مي كند. اين قانون جنگ است.

2ـ آزادي عقيده ي مطلق آري ولي آزادي بيان مطلق، هرگز.

در اسلام اصيل ـ نه آن اسلامي كه برخي طبق هواي نفس خود معرّفي مي كنند ـ آزادي بيان افسار گسيخته وجود ندارد؛ چرا كه اين گونه آزادي خلاف عقل مي باشد. اگر كسي عقيده داشت كه بايد خودكشي نمود ، آيا عقلاي جامعه به او اجازه مي دهند كه اين عقيده ي خود را در جامعه تبليغ كند؟! اگر كسي اعتقاد پيدا نمود كه فلان نژاد بايد نابود گردند ، آيا جامعه به او اين آزادي را مي دهد كه دست به كشتار فلان نژاد بزند؟! اگر كسي معتقد بود كه بايد مسائل جنسي را بين كودكان ترويج داد ، بايد او را آزاد گذاشت تا عقيده ي خود را ترويج كند؟! اسلام آزادي گفتگوي ضابطه مند و علمي را در دايره ي محدود اهل علم مي پذيرد ولي اين اجازه را نمي دهد كه كساني با زبان چرب خودشان اكثر مردم فاقد علم را از راه به در كنند. آيا شما حاضريد فرزند ده ساله ي خود را در اختيار يك كافر و ملحد يا يك معتاد قرار دهيد تا گمراهش كنند؟! بلي اهل علم آزادند با يكديگر بحث كنند ولي هيچ عقلي اجازه نمي دهد كه طرفداران حقّ ، افراد غير متخصّص در امور اعتقادي را در معرض سمّ پاشي افراد كج انديش قرار دهند تا با مغالطات زيركانه آنها را گمراه سازند.

شعار آزادي بيان افسار گسيخته شعار كساني است كه مذهبشان مذهب شكم و زير شكم مي باشد ؛ لذا مي خواهند آزاد باشند تا اكثر مردم را گمراه سازند ؛ چرا كه اكثر مردم در مقابل شكم و زير شكم خود را مي بازند.

امّا آزادي عقيده به نحو مطلق در اسلام اجازه داده شده است. لذا فرمود: « لا إِكْراهَ فِي الدِّين ــ در دين (عقيده) اجباري نيست». معني اين آيه ي شريفه آن است كه امور اعتقادي اساساً قابل اجبار نيستند ، نه اينكه اجبار ممكن است ولي اسلام حكم به اجبار نمي كند. چون اعتقاد، امر قلبي است و امر قلبي را نمي توان با اجبار پديد آورد. نمي توان با تهديد و كتك زدن كسي را وادار كرد كه كسي را دوست داشته باشد ؛ يا از كسي متنفر شود. چون اين امور ، مربوط به قلبند. بلي مي توان كسي را با زور و تهديد واردار نمود كه در زبان اظهار محبّت به كسي كند يا به وجود خدا اقرار نمايد يا به ظاهر نماز بخواند ، ولي هيچگاه نمي توان او را به زور وادار نمود كه در قلب نيز به آن شخص محبّت داشته باشد يا وجود خدا را بپذيرد يا به نيّت قربةالي الله نماز بخواند. بلكه بر عكس ، هر چه كسي را به اين گونه امور بيشتر اجبار نمايند خود به خود نتيجه ي معكوس مي دهد و انزجار شخص زيادتر مي شود. لذا نمي توان يك شخص غير مسلمان را با زور واداشت كه مسلمان شود ؛ يا كسي را كه قلب او از اعتقاد و يقين به اسلام برگشته نمي توان با زور وادار نمود كه دوباره به اسلام معتقد گردد. تنها كاري كه براي او مي توان نمود اين است كه با استدلال ، يقين او را نسبت به حقّانيّت اسلام بازسازي نمود.

امّا توجّه شود كه آزادي عقيده غير از آزادي بيان عقيده و تبليغ عقيده است. اسلام در محيط عمومي مسلمين محدوديّتهايي براي بيان و تبليغ عقيده قائل شده است كه بسته به مورد فرق مي كند. مثلاً فرقه ها و اديان منكر خدا يا بشر ساخته و فاقد ريشه ي الهي ، حقّ ندارد به نحو علني به تبليغ خود بپردازند ؛ امّا بحثشان با اهل علم مانعي ندارد. امّا اهل اديان الهي مجازند در حيطه ي اماكن مقدّس خودشان مراسمات و تعلمات داشته باشند ؛ ولي حقّ تبليغ علني ندارند ؛ مگر اينكه ناقدي عالم و مسلمان نيز در كنارش باشد و نقدش كند. مرتدّ از اسلام نيز آزاد است كه از اسلام برگردد و كسي هم با او كاري ندارد ، امّا اگر اتداد خود را فرياد كند يا بر ضدّ اسلام تبليغ نمايد ، مجازات خواهد شد.

3ـ آيا اسلام حكم به اعدام مرتد مي دهد؟

مردم عادات دارند كه حقايق را ناقص بفهمند و ناقص ترويج كنند. مثلاً بين عوام مشهور شده كه طبق احكام اسلام، دست دزد را بايد بريد. در حالي كه چنين نيست. طبق احكام اسلام، دست دزد وقتي قطع مي شود كه حدّ اقلّ 12 شرط را داشته باشد. لذا چنين نيست كه دست هر دزدي را ببرند. يا مشهور شده كه حكم زناكار، اعدام است. امّا ديگر نمي گويند كه كدام زناكار؟ زناكاري حكمش اعدام است كه چهار نفر مرد عادل، بر زناي او شهادت دهند، به نحوي كه شهادت آنها با همديگر منافاتي نداشته باشد. حال كدام زناكاري است كه جلوي چشم چهار نفر عادل، زنا كند؟ فقط در يك حالت اثبات چنين زنايي ممكن است؛ زماني كه زناكار، به صورت علني و جلوي چشم مردم زنا كند. و الّا چهار نفر عادل، در خلوت مردم چكار مي كنند كه زناي آنها را ببينند؟ اگر هم چهار نفر عادل، يواشكي از وارد جايي شوند تا زنايي را ديده و شهادت دهند، به خاطر تجسّس در احوال مردم ـ كه كا حرامي است ـ از عدالت ساقط مي شوند و شهادتشان بي ارزش مي شود. در بحث حكم ارتداد نيز عوام چيزي را شنيده اند و بدون بيان قيودش، بيان مي كنند.

دقّت فرماييد كه اگر كسي از اعتقاد به اسلام برگشت ، هيچگاه اسلام حكم به اعدام او نمي دهد. حكم اعدام مرتدّ به خاطر امر ديگري است نه به خاطر برگشتن او از اعتقاد به اسلام. اگر كسي از اعتقاد به اسلام برگشت و كفر خود را هم علني نساخت و به تبليغ بر ضدّ اسلام قيام نكرد، هيچگاه اسلام او را محكوم به اعدام نمي داند؛ بلكه طبق قوانين اسلام، تفتيش عقائد، حرام است و اساساً كسي حقّ ندارد در مورد اعتقادات ديگران تجسّس كند. لذا تا اينجا « لا اكراه في الدّين » ؛ امّا اگر كسي بعد از ارتداد ، كفر خود را اعلام عمومي نمود و به اين وسيله دست به تخريب اعتقادات ديگران زد ، و خواست ابّهت دين اسلام را بشكند و اسلام را ديني سست جلوه دهد، و مردم را ترغيب كند به برگشتن از اسلام، در اين هنگام است كه اعدام او لازم مي شود ؛ و اين حكمي است عقلائي كه در تمام ممالك جهان مشابه آن در امور اجتماعي اجراء مي شود. براي مثال اگر كسي مبتلا به مرض ايدز يا طاعون شد آيا جامعه به او اين اجازه را مي دهد كه آزادانه به اشاعه ي ويروس ايدز يا ميكروب طاعون بپردازد؟!! يا اگر كسي به اين اعتقاد رسيد كه دروغ گويي و فريب و خيانت براي رسيدن به هدف جايز است ، آيا جامعه به او اجازه مي دهد كه اين اعتقاد مخرّب خود را علني ساخته ، اين اعتقاد را تبليغ ، و مردم را به خيانت و دروغ گويي ترغيب نمايد؟!! اگر كسي به اين باور معتقد شد كه زندگي ، پوچ و فاقد ارزش است پس بايد خودكشي نمود ، آيا عقلاي يك جامعه به چنين كسي اجازه مي دهند كه باورخود را علني ساخته ، افراد جامعه را تحريك به خودكشي نمايد؟!! روشن است كه عقلاي يك جامعه چنين اجازه اي را صادر نمي كنند. پس اگر در چنين مواردي كه پاي سلامتي جسمي يا رواني جامعه در ميان است ، قشر غالب جامعه از آرمانهاي منطقي خود دفاع مي كند و عامل مخرّب را محدود مي سازد ، چگونه اسلام به كسي اجازه دهد ، كه نه سلامت جسمي يا رواني ، كه فراتر از آن سعادت حقيقي و ابدي ديگران را به خطر اندازد؟!!  دقّت فرماييد: نمي گوييم سعادت ابدي خودش، بلكه سعادت ابدي ديگران را به خطر اندازد. بلي اگر كسي خودش طاعون يا ايدز گرفته، نمي توان او را كشت. امّا اگر چنين كسي راه افتاد و سعي كرد ديگران را هم مبتلا كند، حكومت وظيفه دارد او را دستگير و مجازات كند. اينجا ديگر نمي توان با شعار آزادي، سلامت يك جامعه را به خطر انداخت.

پس اگر كسي از عقيده ي اسلامي خود برگشته ولي اقدام به جوّسازي عليه اسلام نكند ، حاكمان اسلامي نيز حقّ تعرّض به او را ندارند. امّا اگر كسي بخواهد با علني نمودن ارتداد خود ، بر ضدّ اسلام و عقيده ي مسلمين تبليغ نموده چنين القاء نمايد كه دين اسلام ديني سست و غير قابل پذيرش مي باشد ، منطقي است كه اسلام نيز با تشريع حكم ارتداد به مقابله با آن بپردازد ؛ چون پاسخ علمي و استدلالي در مقابل چنين اقدام تخريبي فايده ي چنداني ندارد. بحث و گفتگو جايي كاربرد دارد كه طرف مقابل اهل گفتگو با علما باشد نه اينكه از بحث با علما طفره رود ولي در هر كوي و برزن و در روزنامه هاي عمومي و با نشر كتاب و ... افكار عموم غير عالِم و غير متخصّص را تخريب نمايد. اگر كسي اين راه را برگزيد ، اسلام نيز آن راه را برمي گزيند. به قول معروف: جواب هاي ، هوي است.

ـ چه شد كه حكم ارتداد در اسلام داده شد؟

گروهي از يهوديان زمان پيامبر (ص) توطئه نمودند كه ابتداي روز به اسلام ايمان بياورند و آخر روز از ايمان خود برگردند و به اين وسيله مسلمين را در درستي دين اسلام به ترديد اندازند ؛ و به اين وسيله اسلام را از درون دچار تزلزل نمايند.  خداوند متعال در باره ي اين گروه فرمود: « وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ آمِنُوا بِالَّذي أُنْزِلَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون‏ ـــــ و جمعى از اهل كتاب(از يهود) گفتند: «(برويد در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده ، در آغاز روز ايمان بياوريد؛ و در پايان روز، كافر شويد! شايد آنها(از آيين خود) بازگردند.» (آل‏عمران:72)

حال شخص منصف قضاوت نمايد كه با چنين توطئه گراني چگونه بايد برخورد نمود؟ آيا اينجا بحث علمي جواب مي دهد؟ قطعاً جواب نمي دهد. تنها راه مقابله با اين گونه افراد آن است كه بدانند كه چنين توطئه اي به قيمت جانشان تمام مي شود. تنها در اين صورت است كه جرأت نمي كنند دست به چنين توطئه ي كثيفي بزنند. كما اينكه همين راه حلّ ، جلوي سمپاشي مرتدّين مسلمان زاده را هم مي گيرد و به آنها اجازه نمي دهد كه بعد از كافر شدن خودشان، جامعه را هم به سوي كفر برانند و دست به تبليغ كفر بزنند. بلي يك مسلمان زاده آزاد است كه به هر دين و عقيده اي كه مي خواهد در آيد، امّا اگر اقدام به سمپاشي عليه اسلام كند، انتظار نداشته باشد كه اسلام نيز ساكت بنشيند. وقتي كسي وارد جنگ و مبارزه مي شود بايد بداند كه جنگ و مبارزه، قانون خود را دارد. قانون جنگ اين است: «بكش تا كشته نشوي.» يك مرتدّ معارض، قصد دارد اسلام را نابود كند، طبيعي است كه اسلام سعي كند او را نابود كند.

پس حكم ارتداد صرفاً يك نوع روش دفاع از اسلام است در برابر مرتدّين معارض، و كاري با مرتدّين عادي كه ارتداد خود را اظهار علني نمي كنند ندارد.  آزادي عقيده آري، امّا آزادي تخريب، هرگز. امّا آزادي بيان عقيده، فقط در دايره ي متخصّصين. نه ما به مسيحيان اجازه مي دهيم عقيده ي خود را به خورد فرزندان و مردم غير متخصّص ما بدهند نه مسيحيان اجازه مي دهند يك عالم مسلمان برود و اسلام را براي مردم عادي مسيحي تبليغ كند. بلي هر كدام از طرفين سعي خواهند كرد قاچاقي اعتقاد خود را به گوش طرف مقابل برسانند. اين هم قانون جنگ است.

حتّي فرضيّه ي  گفتگوي اديان هم يك ترفند جنگي است. در گفتگوي بين اديان، كه علماي اديان با هم گفتگو مي كنند، هر كدام از طرفين سعي دارند با استفاده از اين فضا، افسران اعتقادي طرف مقابل را به سمت خود بكشند. البته طرفين جنگ، هميشه ادّعاي صلح طلبي دارند، چه در جنگ نرم و چه در جنگ سخت. آمريكا و آن همه كشور اروپايي و آسيايي هجوم مي آورند به عراق و افغانستان، و ادّعاي صلح طلبي و آزادي خواهي و دموكراسي هم دارند. صلح به زور اسلحه. ايران را تحريم مي كنند و حقوق هسته ای اش را نمي پذيرند و شعار صلح و گفتگو و مذاكره هم مي دهند. در جنگ اعتقادي و فكري هم همين گونه است. چه جبهه ي حقّ باشد و چه جبهه ي باطل، در هر دو جبهه، ادّعاي صلح مي شود. منظور جبهه ي حقّ از صلح اين است كه يا حقّ را بپذيريد و با ما حقوق برابر داشته باشيد يا با حفظ اعتقاد خودتان زير سلطه ي ما باشيد و تن به قوانين ما بدهيد. منظور جبهه ي باطل از صلح نيز همين است كه يا باطل را بپذيريد يا با حفظ اعتقاد خودتان زير سلطه ي ما باشيد و تن به قوانين ما بدهيد.  بلي در مقام عمل، كسي با اين صراحت حرف نمي زند. چون در جنگ، نبايد تكنيك و تاكتيك خود را لو داد. اين از اصول ابتدايي هر جنگي است؛ چه جنگ سخت چه جنگ نرم.

يكي ديگر از اصول جنگ آن است كه هر كدام از طرفين سعي مي كند مردم را بر عليه طرف مقابلش بشوراند؛ مثلاً آمريكا سعي دارد با تحريم و ايجاد گراني و تبليغ و ... مردم ايران را بر ضدّ نظام اسلامي بشوراند يا سعي دارد مردم دنيا را نسبت به ايران بد بين كند؛ يعني همان پروژه ي ايران هراسي و اسلام هراسي. از آن سو ايران نيز سعي مي كند با ترفندهاي گوناگون مردم آمريكا را بر ضدّ حكومت آمريكا تحريك كند و مردم دنيا را نسبت به آمريكا بد بين كند. در جنگ اعتقادي نيز همين اصل حاكم است. در اين ترفند جنگي، عوامل نفوذي و افراد خودفروخته و خائن، بهترين ابزار هستند. مرتدّ معارض ـ نه مرتدّ عادي ـ نيز در واقع نوعي نيروي داخلي خائن و خود فروخته محسوب مي شود كه از درون دارد به نفع جبهه ي مخالف فعاليّت مي كند.