(23/100106134)

پرسش:يه سوال بزرگ در مورد اسلام که اگه در جمع مطرح کنم و نظر خودمو بگم ممکنه يه شبه جديد درست کنه به خاطر همين اول به شما رجوع کردم تا ببينم نظرتون چيه؟

قسمت اول يک مقاله است در مورد برده داري

و قسمت دوم نظر من در مورد کنيز داري در يکي از بحث هاي تبيان

 

نگاه اسلام به برده داري

برده داري

تصويري که از برده و برده داري در ذهن ما وجود دارد تصويري است درد آور و ناراحت کننده اينکه انساني هم نوع خود را چون حيواني در بند کند و او مجبور باشد بدون هيچ اعتراضي انواع و اقسام آزار و اذيت ها را تحمل کند.

منشا اين تصور تنفرآميز نوع رفتار ستمگراني است که تاريخ آن را براي ما نقل مي کند. افرادي که با تکيه بر زر و زور اين اجازه را به خود مي دادند که انساني ديگر را در بند کرده و او را با عنوان برده به دارائي هاي خود اضافه کنند.

اين پديده زشت انساني که زاييده حد نشناسي و زياده خواهي برخي انسان نماها بود با طلوع اسلام با چالش جدي مواجه شد. اسلام که دين آزادي و آزادگي است و بندگي را فقط در برابر خداوند متعال روا مي داند از همان آغاز ظهور عَلَم مخالفت با اين رفتار غير انساني را برافراشت و با شعار ضد تبعيض نژادي به مبارزه اي جدي، ضربتي و قاطعانه با انواع و اقسام برده گيري و برده داري پرداخت.

مسلم است ديني که تنها ملاک برتري افراد بر يکديگر را تقواي الهي مي داند و عبوديت و بندگي را مخصوص خداي متعال اعلام مي کند نمي تواند حتي يک روز هم بردگي و بندگي انساني براي انسان ديگر را تحمل کند. از اين رو يکي از گناهان نابخشودني در اسلام سلب آزادي از انسانها و تبديل آنها به يک متاع است.

رسول مکرم اسلام(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «بدترين مردم کساني هستند که کارشان خريد و فروش انسانهاست.» (کافي، ج5/114) و نيز فرمودند: «خداوند هر گناهي را مي‏بخشد جز (سه گناه): کسي که مهر همسرش را انکار کند، يا حق کارگري را غصب نمايد، و يا انسان آزادي را بفروشد.» (بحارالانوار، ج100/129) بر اساس اين حديث، غصب حقوق زنان و حق کارگران و سلب آزادي از انسانها سه گناه نابخشودني در اسلام شمرده مي شود.

 

يک برداشت و انتساب غلط

برخي بي توجه به معارف و احکام اصيل اسلامي در نگاهي سطحي و غير کارشناسانه و بعضا مغرضانه به دين، متوجه دسته اي از احکام اسلام شده اند که چشمشان را خيره کرده به گونه اي که سر تاسف تکان مي دهند و زبان به طعن و ايراد مي گشايند.

آن بخش مورد توجه ايشان احکام مربوط به اسيران کافري است که در جنگ با مسلمانان به اسارت سپاه اسلام در مي آيند.

اندک شباهتي که بين رفتار اسلام با اين اسيران و رفتار برده داران (که بحثش گذشت) وجود دارد (مانند نامي که بر روي هر دو هست) سبب شده تا عده اي گمان کنند که اسلام نيز برده داري را پذيرفته و براي آن نيز قوانيني وضع کرده است. اينجاست که دشمنان حمله مي کنند و دوستان پرسش که اگر اسلام مخالف بردگي انسانهاست پس اين احکام و قوانين براي چيست؟ و اگر مخالفتي با آن ندارد پس چرا اين همه دم از آزادي و آزادگي بشر و مخالفت با تبعيض نژادي مي زند؟

همانگونه که اشاره شد اين سخن از تطبيق و يکي دانستن دو موضوع بيگانه از هم ناشي مي شود. با کمي دقت در اين دو موضوع (اسير کافر در اسلام – برده داري در غير اسلام) کاملا روشن مي شود که در اسلام چيزي به معناي برده و برده داري به همان معناي معروف و مشهور وجود نداشته و ندارد. هيچگاه اسلام بردگي انساني براي انسان ديگر را امضاء نکرده است.

مسلم است ديني که تنها ملاک برتري افراد بر يکديگر را تقواي الهي مي داند و عبوديت و بندگي را مخصوص خداي متعال اعلام مي کند نمي تواند حتي يک روز هم بردگي و بندگي انساني براي انسان ديگر را تحمل کند. از اين رو يکي از گناهان نابخشودني در اسلام سلب آزادي از انسانها و تبديل آنها به يک متاع است

 

احکام اسير کافر در اسلام

ديدگاه اسلام در برده داري

اسير کافر به نامسلماني گفته مي شود که عملا در مقابل نظام اسلامي قد علم کرده و از پذيرفتن سرپرستي نظام عادلانه اسلامي سر باز مي زند. او نه اسلام را قبول دارد و نه نظام اسلامي را بلکه براي سرنگوني و يا حداقل تضعيف آن نيز دست به کار شده و اقدام عملي مي کند.

چنين کسي وقتي به چنگ مسلمانان افتاد و اسير آنها شد سه کار در مورد او مي توان انجام داد. 1. کشتن او 2. آزاد کردن او 3. نگهداري او

در اسلام کشتن اسير ممنوع است. آزاد کردن او هم به صلاح نيست چرا که فايده اي جز ضرر ندارد؛ بر مي گردد و با دادن اطلاعات به همدستان خود با توان و جرأت بيشتري به سپاه آنها ملحق شده و دوباره به جنگ مسلمانها مي آيد. مي ماند يک راه و آن هم نگهداري او.

از آنجايي که اسلام دين رشد و تربيت الهي است؛ مکتب تزکيه و تعليم است با برنامه اي دقيق و حساب شده از اين «نگهداري» در راستاي تبليغ، تزکيه و تربيت اسلامي اسيران جنگي به بهترين وجه ممکن بهره جست. تا هم کنترل و حفظ اسيران جنگي شده باشد و هم آيين تبليغ و تربيت اسلامي پياده شود.

در اين نظام پيشرفته اسيرداري، اسيران ناآشنا با اسلام تحت سرپرستي خانواده هاي مسلمان قرار مي گيرند. آنگاه از نزديک و به صورت عملي با اسلام و زندگي اسلامي آشنا شده و در نهايت پس از انس با اسلام و تربيت اسلامي آزاد مي شوند و به اين ترتيب دوران اسارت آنها خاتمه مي يابد.

از همين کلياتي که بيان شد به خوبي روشن مي شود که احکام اسير کافر در نظام اسلامي کاملا با نظام برده داري مرسوم در دنيا متفاوت است و هيچ ربطي به هم ندارند و متهم کردن اسلام به برده داري و برده کشي يا از سر جهل است و بي اطلاعي و يا از روي عناد است و دشمني.

براي از بين بردن هرگونه شک و ترديد و نيز روشن تر شدن فرق اين دو نظام به نکات تکميلي تري اشاره مي کنيم:

1. روش به کارگيري اسيران

بايد توجه داشت که در صورت پيروزي در جنگ، به کارگيري اسيران در خانواده هاي مسلمانان الزامي نيست؛ بلکه دستور اسلام در اين مورد اين است که بعد از پايان جنگ با کفار، به چند صورت با افراد اسير برخورد شود:

الف. از آنان فديه گرفته شده، آزاد شوند.

ب. با اسيران مسلمان مبادله شوند.

ج. با انجام اموري نظير آموختن خواندن و نوشتن به مسلمانان آزادي خود را به دست آورند.

در مواردي که راه هاي قبلي به صلاح يا ممکن نباشد، به جاي اين که آنها را بکشند براي خدمت، به کار بگمارند و بين مردم تقسيم کنند.

برخي بي توجه به معارف و احکام اصيل اسلامي در نگاهي سطحي و غير کارشناسانه و بعضا مغرضانه به دين، متوجه دسته اي از احکام اسلام شده اند که چشمشان را خيره کرده به گونه اي که سر تاسف تکان مي دهند و زبان به طعن و ايراد مي گشايند

 

2. چگونگي رفتار با اسيران

اسير

نحوه رفتار با اسير در بينش اسلام برخلاف رفتار ديروز و امروز غرب، رفتاري تکريمي است.

امام علي(عليه السلام) به غلام خود «قنبر» مي‏فرمود: «من از خداي خود شرم دارم که لباسي بهتر از تو بپوشم، زيرا رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي‏فرمود: از آنچه خودتان مي‏پوشيد بر آنها بپوشانيد و از آنچه خود مي‏خوريد به آنها غذا دهيد.(بحارالانوار، ج74/144)

امام صادق(عليه السلام) مي‏فرمايد: «هنگامي که پدرم به غلامي دستور انجام کاري مي‏داد ملاحظه مي‏کرد اگر کار سنگيني بود بسم اللَّه مي‏گفت و خودش وارد عمل مي‏شد و به آنها کمک مي‏کرد.» (همان/142)

در صدر اسلام پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در مورد مخاطب قرار دادن بردگان به مسلمانان توصيه فرمودند كه:

«هيچ كس در خطاب به بردگان خود، از كلمه «عبد» و «امه‏» استفاده نكند بلكه از كلمه «فتي‏» (جوانمرد) و «فتاة‏» استفاده كند.» (زبدة الاحکام/376)

در سراسر روايات اسلامي توصيه به استحباب آزادي بردگان و احسان به آنان است. و خداوند در قرآن كريم، احسان به بردگان را در كنار احسان به والدين و ديگر بستگان و ذوي الحقوق توصيه فرموده است.(نساء/36)

پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) روزى مردى را سوار بر مركبش ديد كه غلامش پشت سر او پياده در حرکت بود. آن حضرت فرمود: «غلامت را هم سوار كن، او برادر تو است و روح او مثل روح تو». (به نقل از تاريخ بردگى، ص 74)

اسير کافر به نامسلماني گفته مي شود که عملا در مقابل نظام اسلامي قد علم کرده و از پذيرفتن سرپرستي نظام عادلانه اسلامي سر باز مي زند. او نه اسلام را قبول دارد و نه نظام اسلامي را بلکه براي سرنگوني و يا حداقل تضعيف آن نيز دست به کار شده و و اقدام عملي مي کند

 

3. جايگاه حقوقي و اجتماعي بردگان در اسلام

ديدگاه اسلام در برده داري

در دوران تربيت اسلامي که بردگان مسير خود را طبق برنامه حساب شده اسلام به سوي آزادي مي‏پيمايند، اسلام براي احياي حقوق آنها اقدامات وسيعي کرده و شخصيت انساني آنان را احياء نموده است تا آنجا که از نظر شخصيت انساني هيچ تفاوتي ميان بردگان و افراد آزاد نمي‏گذارد و معيار ارزش را همان تقوا قرار مي‏دهد بر اين اساس به بردگان اجازه مي‏دهد همه گونه پستهاي مهم اجتماعي را عهده‏دار شوند، تا آنجا که بردگان مي‏توانند مقام مهم قضاوت را بر عهده بگيرند.(شرايع الاسلام/کتاب القضاء)

اعتراض: اگر اينگونه است پس چرا اين عده مانند برده ها داراي محدوديتهايي در زندگي هستند.

پاسخ: فراموش نشود که اينها انسانهايي مظلوم و بي گناه نيستند. اينان اسيران جبهه جنگند که اگر به دست غير مسلمانها افتاده بودند الان يا اعدام شده بودند و يا در زندانهاي تنگ و تاريک و در بدترين وضعيت زيستي مشغول دست و پنجه نرم کردن با مرگ بودند.

 

4. راه هاي آزادي اين اسيران

به غير از تشويقهاي فراواني که اسلام براي آزادي اسيران دارد دستوراتي نيز براي رهايي آنها صادر کرده است: کفاره برخي گناهان شايع بين مردم (92/نساء،89/مائده،3/مجادله)؛ از راه قراردادي که با سرپرست خود مي بندد.(33/نور)

 

خلاصه بحث:

با توجه به روح قوانين فوق و رفتار پيامبر و امامان عليهم السلام با بردگان متوجه مي شويم که فلسفه آنچه که آن را بردگي مي خوانند اين است که کفاري که به اسارت نظام اسلامي در مي آيند دوره اسلام شناسي را تحت تربيت افراد مسلمان بگذرانند. پس از گذراندن اين دوره اگر به واقع ايمان آوردند و يا حداقل دست از عناد و دشمني با اسلام برداشتند از طريق يکي از روشهايي که دين تعيين کرده براي هميشه آزاد مي شوند. به همين جهت‏ به نظر فقها، كافرى كه به كلى منكر خداوند است آزاد کردن او صحيح نيست. (الروضةالبهية/243)

اميد پيشگر – گروه دين و انديشه تبيان

 

نظر من :

از اونجايي که اسلام دينه تفکر است

من از شما سوال دارم

در آيه 24 سوره نسا به مسلمان اجازه داد شده که زن کافر حربي(زن کافري که به جنک با سلام به پاخيزد)اسير را به بدون اجازه او(زن)به نکاه او در آيد حتي اگر شوهر داشته باشد و اسلام به مرد مسلمان اجازه داده تا از اين زن استفاده جنسي کند بدون اجاز زن و آن را حلال دانسته جالب است اسلام يکي از شروط آزادي زن را بچه دار شدن از مرد مسلمان(صاحب خود)مي داند و جالبتر اين است که کنيز (اسير زن کافر حربي)را مي توان مانند اموال به يکديگر منتقل کرد(البته با شرايط خواص)اين کجاي عدل است اينجا يک جايش داره مي لنگه يا قران دست کاري شده به نفع ميل جنسي اعراب يا . . . ولي جالب ها خود معصومين هم کنيز داشته ها

من با بردداري به شيوه برداري مردان در اسلام مخالف نيستم چون اون زمان يک راه کنترل اسيران بود ولي اين کنيز داري در اسلام يک نوع جاه طبي جنسي است چرا در اسلام نگفتن اين زن هاي کنيز بيايند در کار هاي خانه کمک کنند چرا گفته در کنار کارهاي ديگر بايد ميل جنسي مرد ها را هم برطرف کنند چرا گفته اند براي آزادي بايد بچه بياورند (يکي از راه هاي آزادي) و اسلام با زيرکي خاصي بچه را بهانه آزادي کرده تا ميل جنسي مرد ارضا شود و از طرفي کنيز تا ابد پيش مرد بماند و دست آخر به جمعيت مسلمانان اضافه شود ( البته نبايد يادمان برود که در هرموردي استثناتي هم و جوددارد که در بحث جايي ندارند)

اين کجاش عدل ؟

يکي بياد منو از جهالت در بي ياره

يه جاي کار داره مي لنگه يا قران تغيير داده شده يا هم خود دستورات قران مشکل دارند.

 

پاسخ:

1ـ شما چرا خود را معصوم دانسته و قرآن را تحریف شده می دانید؟ اینجاست که یک جای کار می لنگد. چون دلیل عقلی بر عصمت قرآن وجود دارد، امّا دلیل عقلی بر عصمت فهم شما وجود ندارد. پس انصاف عقلی آن بود که در فهم خود تردید کنید نه در عصمت قرآن از تحریف، که پشتوانه ی برهانی و عقلی دارد. البته تا حدودی هم انصاف به خرج داده و با جمله ی « يکي بياد منو از جهالت در بي ياره » اعتراف به عدم عصمت خودتان کرده اید.

 

2ـ امّا در باب مسأله کنیز، ابتدا نظر خود را در باب کلّیّت مسأله برده و کنیز بیان نموده، آنگاه اختصاصاً به سوال شما در باب کنیز می پردازیم.

عبد و اَمه (غلام و کنیز ) ، در زمان جاهلیّت قبل از اسلام ، انواع و اقسامی داشت. برخی از آنها کسانی بودند که توسّط برده فروشها از کشورهای مختلف دزدیده شده و به فروش می رسیدند ؛ برخی دیگر نیز کودکانی بودند که بابت بدهی والدینشان به بردگی برده می شدند یا در قمار توسّط والدینشان باخته می شدند ؛ برخی نیز اسیران جنگی بودند.

اسلام با تحریم قمار و حرام نمودن خرید و فروش اموال دزدی و وضع قوانین خاصّ در مورد بدهکاران ورشکسته (مُعسِر) تمام این اقسام برده گیری را به صورت دفعی برانداخت و تنها برده گیری اسیران کافر را در شرائطی خاصّ جایز دانست. پس به این طریق ، اسلام راه برده گیری را تا حدّ زیادی مسدود ساخت و تنها یک راه برای آن باقی گذاشت که بستن آن در آن زمان ممکن نبود. چون طبیعی است که در هر جنگی کسانی از دشمن به اسارت گرفته می شوند. حال سوال این است که با این اسیران جنگی کافر چه باید کرد؟

چند راه می توان برای آن فرض نمود:

نخست اینکه کشته شوند. اسلام این راه را مردود اعلام نمود ؛ با اینکه اینان مسحقّ کشته شدن هستند. چون اینها یا مسلمین را کشته اند یا به قصد کشتن آنها به جنگ آمده اند.

دوم اینکه با اسرای مسلمان که در دست کفّار هستند معاوضه گردند؛ اسلام این راه را به عنوان اوّلین اقدام پذیرفت.

امّا هنوز یک مساله باقی است. اگر اسیری مسلمان در دست دشمن نداشتیم تا با اسرای کافر معاوضه نماییم، آنگاه با اسرای کافر چه کنیم؟

گزینه ی اوّل این است که آنها را آزاد نماییم؛ امّا اگر بنا بود آنها را آزاد کنیم پس برای چه اسیرشان نمودیم؟! اگر اسلام حکم می کرد که اسیر نگیرید یا بعد از گرفتن آنها را آزاد نمایید، در آن صورت دشمنان اسلام خیلی خوش به حالشان می شد. چون بدون ترس از اسیر شدن وارد میدان جنگ می شدند و این یقیناً به ضرر مسلمین بود. لذا این روش منطقاً درست نیست. گزینه ی دوم این است که آنها را زندانی نماییم. اسلام این راه را برای کوتاه مدّت می پذیرد ؛ امّا برای بلند مدّت آن را امری غیر انسانی و غیر منطقی می داند. چون با این کار ، از یک طرف عدّه ای انسان در محیطی محبوس شده و امکانات رشد مادّی و معنوی را از دست می دهند؛ و این کاری است غیر انسانی و مخالف با اهداف متعالی اسلام. از طرف دیگر با این روش باید مسلمانان کار کرده و شکم دشمنان زندانی خودشان را سیر نمایند؛ که از این ناحیه نیز مسلمین دچار ضرر اقتصادی می شوند. لذا چنین راهی برای مدّت طولانی کاری است غیر انسانی ، زیانبار و غیر منطقی. (دقّت شود).

امّا گزینه ی سوم آن است که اسیران جنگی ، بین جهاد کنندگان مسلمان تقسیم شوند؛ تا از این طریق هم خود اسیران از محدودیّت زندان نجات یافته امکان رشد داشته باشند؛ هم در مقابل غذا و پوشاک و مسکنی که استفاده می کنند، کار اقتصادی انجام دهند؛ هم اینکه از شورش دسته جمعی آنها جلوگیری شود. همچنین این اسیران در تعامل با مسلمین با فرهنگ اسلامی آشنا گردند. و این همان راهی است که اسلام بر گزید. لکن اسلام برای این اسیران برده شده، حقوقی اجتماعی نیز تعریف نمود و کاری کرد که به مرور زمان آنها نیز در ساختار اجتماعی مسلمین هضم شوند؛ و این همان هنر بزرگ اسلام بود. همچنین با راهکارهای متعدّدی راه آزاد سازی تدریجی این بردگان را نیز فراهم ساخت؛ لکن به گونه ای که آزادی آنها صدمه ای به ساختار و بافتار اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه ی اسلامی نزند؛ بلکه برده ها بعد از آزاد شدن شهروند جامعه ی اسلامی باشند. چون برده ها در زمان قبل از اسلام و در صدر اسلام از ارکان اجتماعی و اقتصادی جامعه به شمار می رفتند و تعداد آنها در جامعه بسیار زیاد بود؛ لذا اگر به یکباره آزاد می شدند، اوّلاً اقتصاد جامعه ی آن روز دچار فروپاشی می شد ثانیاً جامعه با تعداد زیادی انسان بی کار و بدون مسکن و گرسنه مواجه می شد و نتیجه ی این عمل بروز یک شورش همه جانبه از سوی بردگان بود.

پس اسلام برای جلوگیری از این فاجعه ی اجتماعی و اقتصادی  از یک سو، و حلّ مساله ی نگهداری اسیران جنگی از سوی دیگر، اوّلاً برده گیری اسیران جنگی را بعد از راه حلّ معاوضه ، به عنوان بهترین راه حلّ ممکن مجاز دانست. ثانیاً حقوقی برای برده ها وضع نمود تا آنها مورد ظلم واقع نشوند و امکان ترقّی اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی داشته باشند. لذا در مدّت کوتاهی بعد از آغاز اسلام ، جامعه شاهد ترقّی برده ها بود ؛ و این حقوق چنان برای خود برده ها مطلوب بود که اکثر برده ها قبل از صاحبانشان به اسلام ایمان آوردند. ثالثاً اسلام برای آزادی تدریجی برده ها نیز راههایی را قرار داد. نخست اینکه آزاد نمودن برده ها را امری دارای ثواب اخروی اعلام نمود. دوم اینکه آزادی برده را یکی از کفّاره های شرعی قرار داد. سوم اینکه به برده اجازه داد تا با صاحب خویش وارد معامله شده و خود را از صاحبش بخرد؛ در این قانون ، برده با صاحب خویش سندی را امضا می کنند که طبق آن ، برده افزون بر کار متداولی که دارد ، با اضافه کاری برای خود پول جمع می کند و با پرداخت بهای خود ، خود را از صاحبش می خرد. چهارم اینکه اسلام برده ی زن (کنیز) را برای صاحبش در حکم همسر قرار داد و به این طریق بین او و صاحبش رابطه ای عاطفی و ناموسی قرار داد ، تا احتمال سوء استفاده ی دیگران از او را تا حدّ زیادی ببندد. پنجم اینکه اسلام قانونی وضع نمود که طبق آن اگر کنیزی از صاحبش صاحب فرزند شد ، بعد از مردن صاحبش ، مادر (کنیز) به فرزند خویش به ارث برسد؛ و چون شرعاً فرزند نمی تواند صاحب مادر خویش باشد، لذا آن کنیز (امّ ولد) خود به خود آزاد می گردد. بنا بر این اگر کنیز در حکم همسر صاحبش قرار نمی گرفت این راه آزادی به روی او بسته بود. و البته اسلام با این کار راه سوء استفاده ی جنسی از کنیزان را هم بست و نیز مانع از این شد که کنیزان تبدیل به تهدیدی برای امنیّت جنسی جامعه شوند. و از طرف دیگر کنیزان با این قانون حقّ پیدا نمودند که نیازهای جنسی خود را از راه مشروع برآورند. البته برده های مرد نیز این حقّ را داشتند که با اجازه ی صاحبشان ازدواج کنند.

با این راهکارها بود که نه به یکباره ، بلکه به صورت تدریجی برده ها آزاد و به صورت خودکار در جامعه ی مسلمین هضم می شدند و تبدیل به خطری بالقوّه برای جامعه ی اسلامی نمی گشتند. حتّی نه تنها این بردگان آزاد شده زیانی برای جامعه ایجاد نمی کردند بلکه به خاطر مهارتهایی که در زمان بردگی کسب نموده بودند ، به مرور تبدیل به عناصر سازنده ی جامعه می شدند ؛ تا آنجا که به گواهی تاریخ ، از بین همین بردگان آزاد شده ، دانشمندان و عالمانی بزرگ به ظهور رسیدند و در دوره ای از تاریخ همین بردگان آزاد شده ، حکومت ممالیک را به وجود آوردند.

حاصل بحث اینکه:

الف ـ اسلام برای برانداختن رسم برده داری ، ابتدا راههای غیر منطقی آن را مسدود ساخت و تنها یک راه برای آن باز گذاشت که چاره ای از آن نبود ؛ چون اسلام با باز گذاشتن این راه ، در حقیقت می خواست مساله ی اسرای جنگی کافر را حلّ نماید ؛ که این راه حلّ یقیناً بهتر از راه حلّ فعلی ، یعنی زندانی نمودن اسرا می باشد. چرا که در روش زندانی نمودن ، شخص از اکثر حقوق انسانی خود محروم می شود ، در حالی که در روش پیشنهادی اسلام ، شخص از حقوق بسیاری برخوردار می گردد ؛ و حتّی می تواند ازدواج نماید یا علم و فرهنگ بیاموزد و ... .

ب ـ اینکه اسلام حکم به آزادی برده ها (اسرای جنگی کافر) نداد ، برای این بود که اوّلاً آزاد نمودن اسرای جنگی متضادّ با فلسفه ی اسیر گرفتن است. ثانیاً در صدر اسلام ، حجم عظیمی از اقتصاد ممالک بر دوش برده ها بود ؛ لذا آزادی یکباره ی آنها مساوی بود با به هم ریختن اقتصاد ممالک. ثالثاً اگر برده ها به یکباره آزاد می شدند ، تعداد فراوانی انسان بدون مسکن و بدون دارایی در جامعه رها می شدند که خطر بزرگی است برای یک کشور. رابعاً صاحبان برده ها برای خرید برده های قبل از اسلام پول داده بودند و با حکم اسلام ، به این راحتی حاضر نمی شدند از مالکیّت خود دست بردارند ؛ لذا بر ضدّ اسلام جبهه می گرفتند. از اینرو اسلام این مساله را به تدریج و از راه وضع قوانینی خاصّ و نیز از کانال امور شرعی و معنوی حلّ و فصل نمود ؛ به گونه ای که امروزه دیگر خبری از برده داری وجود ندارد.

البته توجّه شود که بعد از رسول خدا (ص) عدّه ای بر سر کار آمدند که خلیفه ی مشروع رسول خدا (ص) نبودند ، لذا جنگهای آنها نیز مشروع نبود ؛ و متأسفانه این روند قرنها طول کشید. امّا اگر از همان ابتدا کار به دست اهل بیت (ع) بود ، اساساً این جنگها و برده گیری ها نیز پیش نمی آمد ؛ چون روش اهل بیت (ع) در دعوت به اسلام ، روش تبلیغ بود نه روش جنگ ؛ چون برخلاف قوم عرب که پذیرش نداشتند ، اقوام دیگر دنیا به راحتی اسلام را می پذیرفتند؛ که این معنا در آیات 44 فصّلت و 198 و 199 الشعراء مورد اشاره واقع شده است. ولی متأسفانه این خلفای ناصالح و جعلی ، حتّی کسانی را هم که جنگ نمی کردند ، از دم تیغ می گذراندند ؛ در حالی که طبق احکام اسلام ، اگر مردم خودشان خود را بدون جنگ تسلیم کردند ، دیگر نمی توان آنها را اسیر نمود. لذا اگر خلفا مسیر حکومت اسلامی را عوض نمی کردند ، نه تنها در همان دهه های نخست اسلام ، بساط برده داری به کلّی برچیده می شد ؛ بلکه اساساً غیر مسلمانی در عالم نمی ماند.

3ـ چرا اسلام، کنیز را در حکم همسر صاحبش قرار داد؟

با توجّه به آنچه گفته شد ، معلوم گردید که برده ( کنیز یا غلام) از منظر اسلام آن کسی است که با مسلمین جنگیده و اسیر شده است . لذا منطقاً مستحقّ کشته شدن است ؛ چون یا مسلمین را کشته یا به قصد کشتن آمده است. لکن اسلام با توجّه به هدف خود که اصلاح انسانها و تربیت الهی آنهاست ، با این اسیران به رأفت رفتار نموده آنها را نمی کشد ؛ بلکه با وضع حقوقی برای برده ها ، آنها را به عنوان شهروند درجه دوم می پذیرد ؛ و البته راههایی نیز قرار داده تا آنها بتوانند بعد از آزاد شدن ،  از شهروند درجه دوم تبدیل به شهروند درجه اوّل بشوند.

در این میان از جمله حقوقی که برای کنیزان وضع شده این است که صاحب او می تواند وی را به عنوان زوجه ی خویش قرار دهد؛ لکن زوجه ی درجه دوم ، که برخی حقوق زوجه ی درجه اوّل را ندارد. همچنین صاحب وی می تواند او را به زوجیّت کس دیگری در آورد؛ که در این صورت، دیگر زوجه ی خودش نخواهد بود. پس دقّت شود که یک کنیز در آن واحد نمی تواند دو همسر داشته باشد. به این ترتیب اسلام استفاده ی جنسی از این کنیزان را قانونمند نمود و آنها را در ردیف نوامیس مسلمین در آورد، تا:

اوّلاً راه برای سوء استفاده های جنسی افسار گسیخته از کنیزان بسته شود.

ثانیاً از تولّد کودکان مجهول الوالد جلوگیری گردد.

ثالثاً خود همین قانون در کنار مساله ی امّ ولد ـ که پیشتر گفته شد ـ در حقیقت راهی بود برای آزادی کنیزان. لذا کنیزان بسیار مایل بودند که از صاحب خود دارای فرزند شوند تا بعد از فوت شوهر آزاد گشته و تبدیل به شهروند درجه اوّل شوند.

رابعاً اسلام با این روش امتیازی خاصّی به کنیزان می داد. چون با اینکه در بسیاری از خانه ها غلامان تا حدودی جزء خانواده شمرده می شدند، ولی کنیزان بیشتر از برده های مرد، جزء خانواده محسوب می شدند. لذا کمتر مردی حاضر می شد کنیز خود را بفروشد ؛ چرا که نسبت به او احساس ناموسی داشت. در حقیقت، رابطه ی زوجیّت بین کنیز و صاحبش او را از حالت بردگی صرف خارج می ساخت و منجر به پیدایش رابطه ای عاطفی بین او و صاحبش می شد. لذا وضع کنیزان همواره از وضع برده های مرد بهتر بود.

خامساً اگر کنیزان رابطه ی ناموسی با صاحب خود یا فردی دیگر نمی داشتند ، کسی سعی نمی کرد از حریم عفّت آنها دفاع کند ؛ بلکه حتّی چه بسا صاحبش او را وسلیه ای برای کسب درآمد قرار می داد و در برابر پول او را در اختیار مردان هرزه می گذاشت. لذا اسلام با این کار در حقیقت این طریقه ی سوء استفاده را نیز بسته است.

برخی ها گفته اند: چه لزومی داشت که اسلام زنان اسیر را در حکم همسر صاحبش قرار دهد؟ آیا نمی شد که او هم مثل اسیر مرد، فقط در حکم یک کارگر خانگی باشد؟

پاسخ این است که: چنین چیزی در مقام عمل ممکن نیست. چون خیلی احمقانه است که خیال کنیم زنی در خانه ای باشد و مردان آن خانه یا مردی دیگر در او طمع نکند. کما اینکه خود آن زن نیز به احتمال زیاد تن به زنا خواهد داد. لذا اسلام بین آن کنیز و صاحبش رابطه ی ناموسی برقرار نمود، تا کسی نتواند از او سوء استفاده کند؛ و البته در خود کنیز نیز انگیزه ی زنا از بین برود. بلی اگر اکثریّت مردان جامعه حقیقتاً اهل تقوا بودند، چنان حکمی لزومی نداشت؛ امّا واقعیّت امر آن است که اکثریّت مردم، این حدّ از تقوا را ندارند.

سادساً طبیعی است که کنیزان نیز میل جنسی دارند؛ لذا اگر اسلام راهی مشروع برای ارضاء این میل نمی گذاشت ، چه بسا برخی از آنها سعی می کردند از راههای نامشروع اقدام به ارضاء امیال طبیعی خود کنند؛ که نتیجه اش چیزی نیست جز به هم خوردن امنیّت جنسی جامعه؛ و فروپاشی خانواده ها.

سابعاً زنان به شدّت دلبسته ی فرزندان خود هستند ؛ لذا اسلام برای هضم شدن کنیزان در جامعه ی اسلامی ، کاری کرد که آنها از مردی مسلمان دارای فرزند شوند ؛ تا به این طریق در ساختار جامعه ی اسلامی داخل گشته بند به آن گردند و بعد از آزادی احتمالی دوباره به وادی کفر برنگردند. لذا در مقام واقع تاریخی هم می بینیم که کنیزان آزاد شده به دامن کفر برنمی گشتند.

ثامناً با این قانون کنیز در حقیقت نوعی همسر درجه دوم برای مرد می شد ؛ لذا نه تنها شخصیّتش هتک نمی گردید بلکه شخصیّت او حفظ می شد. چون اگر این قانون نبود ، کنیز همواره با این تهمت روبرو بود که مورد تجاوز جنسی واقع شده است. چون از نظر افکار عمومی بسیار بعید است که زنی بیگانه دائماً در اختیار مردان یک خانواده باشد و مورد طمع جنسی واقع نشود. لذا حتّی اگر چنین کنیزی آزاد می شد ، کسی حاضر به ازدواج با او نمی شد ؛ چون به فکر هر کسی خطور می کند که به احتمال زیاد ، او در زمان کنیز بودنش مورد سوء استفاده ی جنسی قرار گرفته است. امّا وقتی یک کنیز در فضای جامعه ی اسلامی آزاد می گشت ، کسی چنین تهمتی را متوجّه او نمی دانست ؛ چون همه می دانند که او در زمان کنیز بودن ، در حکم همسر صاحبش بوده و با او ارتباط مشروع داشته است ؛ و توسّط همان صاحبش ، به عنوان ناموس از حریم عفاف او صیانت می شده است. لذا چنین کنیزی بعد از آزادی نهایتاً مثل زنی خواهد بود که شوهرش مرده یا شوهرش او را طلاق داده است.

البته شکّی نیست که کنیز هیچگاه در خانه ی صاحبش حرمت و شخصیّت یک زن آزاد را نخواهد داشت ؛ و انتظار این را هم نباید داشت. چرا که معنا ندارد بین اسیر و آزاد تساوی حقوق قائل شویم ؛ و الّا دیگر اسیر ، اسیر نخواهد بود. امّا در این هم شکّی نیست که کنیز وقتی همسر درجه دوم صاحبش شد ، شخصیّتی برتر از یک زن بی صاحب و مورد اتّهام خواهد داشت. مردم جامعه ، به زنان شوهر مرده یا مطلّقه ای که شوهر نمی کنند ، چه تهمتها که نمی زنند و چه سوء ظنّها که نمی کنند ؛ کجا رسد که کنیزی بی شوهر بماند و کسی مدافع حریم عفافش نباشد.

 

4ـ چرا اسلام با وجود اینکه زن کافره ی اسیر، شوهر کافر دارد، باز او را در حکم همسر مرد مسلمان قرار می دهد؟

از منظر عقلی، تمام عالم هستی مِلک خداست؛ لذا غیر خدا بدون اذن او حقّ تصرّف در مِلک او را ندارد. اگر کسی مالی را صاحب می شود، باید به اذن تشریعی خدا باشد. اگر زنی را به همسری می گیرد، باید به اذن تشریعی خدا باشد. و ... . این امری بدیهی است که تنها صاحب حقیقی امور حقّ دارد در آن امور تصرّف کند؛ و غیر او تنها به شرطی حقّ تصرّف دارد که او اجازه دهد. لذا تمام تصرّفاتی که کفّار در نعمات الهی می کنند، همگی بی اذن تشریعی خداست؛ و در مقابل همه ی آنها مستحقّ مجازات می باشند؛ یعنی اگر کافری آب خورده، یا زن گرفته باید در آخرت پاسخ دهد که طبق چه مجوّزی چنین تصرّفاتی را کرده است؟ البته اینکه آیا خدا بابت این گونه تصرّفات نیز او را مجازات خواهد کرد یا نه سخن دیگری است. او منطقاً مستحقّ مجازات هست ولی ممکن است خدا از سر لطف او را بر این امور بازخواست نکند.

با این مقدّمه عرض می شود که:

کافر و کافره حقیقتاً زن و شوهر نیستند؛ بلکه تمام عمر خود را زنا می کنند؛ همان گونه که تمام عمر خویش را حرامخواری می کنند. پس زن کافره وقتی اسیر مسلمین شد، اساساً شوهر ندارد؛ بلکه مثل حیوانات، جفت دارد؛ بلکه بدتر از حیوانات است. چون جفتگیری حیوانات، به اذن خداست؛ امّا جفت گیری کافر و کافره به اذن خدا نیست؛ بلکه برخلاف حکم خداست.

اگر کسی خدا و دین خدا را قبول ندارد، طبق چه منطقی می تواند چیزی را مال خود بداند یا کسی را همسر خود بداند؟ وقتی دین نباشد، چرا باید دزدی نکرد؟ چرا باید زنا نکرد؟ چرا همسر دیگری را نباید غصب نمود؟! با فرض نبود دین، هر کاری مجاز است؛ و خوب و بد هم معنی ندارد. با فرض نبود دین، خوب آن چیزی است من دوست دارم؛ و بد آن چیزی است که من دوست ندارم. امّا در منطق دین، خوب یعنی آنچه خدا آن مجاز دانسته و بد یعنی آنچه خدا آن را مجاز ندانسته. لذا اگر کفّار هم برخی قواعد اخلاقی را مراعات می کنند، صرفاً برای این است که نظم جامعه به هم نخورد. لذا اگر مثلاً بتوانند بدون به هم زدن نظم جامعه به حقوق همدیگر تجاوز کنند، تجاوز خواهند نمود؛ و اگر در چنین شرائطی تجاوز نکردند، طبق منطق خودشان، کاری بی منطق کرده اند. البته در منطق کفر، حفظ نظم جامعه نیز اصالتاً خوب نیست؛ بلکه از آن جهت خوب است که شخص، نفع خود را حفظ نظم جامعه می بیند. لذا اگر کافری در شرائطی قرار گیرد که ببیند به هم زدن نظم جامعه برای شخص او فایده دارد، طبق منطق کافرانه ی خود، باید نظم جامعه را به هم بزند؛ و اگر چنین نکرد، در فضای منطق کفر، او فردی است بی منطق. امّا یک مومن به خدا، خوب و بد را با نفع شخصی خود تعریف نمی کند، بلکه با رضایت و عدم رضایت خدا تعریف می کند.

حاصل کلام آنکه:

کافر طبق منطق خودش حقّ ندارد به مسلمان اعتراض کند که چرا همسر مرا به همسری خود گرفتی؟ یا زن کافره حقّ ندارد بگوید: چرا مرا از همسرم کافرم جدا کردید؟ چون طبق منطق کفر، هر کس هر کاری را به صلاح خود می داند و توان انجامش را دارد، مجاز است که انجام دهد.

امّا مومن به خدا، طبق منطق خودش می گوید: هر چه را خدا مجاز بداند خوب است و هر چه را مجاز نداند بد است؛ و خدا همسری کافر حربی و کافره ی حربی را مجاز نمی داند؛ و به ما اجازه داده که کافره ی اسیر شده را به همسری بگیریم.

البته خدا همسری کافر و کافره ی غیر حربی را هم مجاز نمی داند؛ لذا اگر زن کافره، مسلمان شود، بدون طلاق از شوهرش جدا می شود؛ و نیز اگر مرد کافر، مسلمان شود، همسر کافره ی او بر او حرام خواهد بود. لکن خدا به مسلمان نیز اجازه نداده که با زن کافره ی دارای جفت، همسر شود. کما اینکه زن کافره ی اسیر شده نیز به شرطی همسر مرد مسلمان خواهد بود که مسلمان شود. لذا اگر مسلمان نشد، به عنوان برده به کفّار فروخته می شود. البته اینکه به کدام کفّار فروخته شود تشخیصش حاکم مسلمین است. فروش او باید به گونه ای باشد که ضرری متوجّه مسلمین نشود و خوش به حال کفّار نشود.

از این گذشته، خود همین حکم اسلام (همسر قرار دادن کنیز برای صاحبش)، عاملی بازدارنده است برای مردان کافر که همسران و دختران خود را به جنگ نیاورند. کفّار از آنجا که غیرت و حسّ ناموسی محکمی ندارند، در هنگام جنگ، زنان و دختران خود را هم به عناوین مختلف وارد جنگ می کنند. مثلاً گاه آنها را در پشت لشکر قرار می دادند تا مبارزانشان عقبگرد نکنند. چون می دانستند که اگر عقبگرد کنند، زنان و دخترانشان اسیر می شوند. یا گاه زنان را در میدان می آوردند تا از طریق آنها سربازان طرف مقابل را درگیر تخیّلات جنسی کنند و بدین وسیله از روحیّه ی رزمی آنها بکاهند. لذا این حکم اسلام، هم مردان کفّار را از چنین روش کثیفی باز می داشت هم زنان کفّار را می ترساند؛ و در نتیجه آنها تن به چنین کاری نمی دادند.