(1/100132796)- 

پرسش:دين اسلام چرا از اول به وجود نيامد؟ کتاب قرآن چرا از اول بر پيغمبر وحي نشد و اديان مختلف و گوناگون بوجود آمد که گفته شده در هند قريب به 70 نوع مذهب وجود دارد و چه احتياجي به 124000 پيامبر بود؟

پاسخ:

1ـ مگر خداوند متعال غیر از اسلام دین دیگری نیز نازل نموده است؟! طبق صریح آیات قرآن، و همچنین طبق حکم عقل، دین تمام انبیاء یکی آن هم اسلام بوده است؛ و همه ی انبیاء نیز آمده اند برای ابلاغ و حفظ و تبیین همان یک دین. لذا اگر امروزه صدها دین وجود دارند، اینها را خدا نازل نکرده بلکه همه را شیاطین انسی، با راهنمایی نهانی شیاطین جنّی ساخته اند. مثلاً هندوها ابداً دین خودشان را دین نازل شده از سوی خدا نمی دانند؛ چون اساساً به نبوّت اعتقاد ندارد. شاخه های گوناگون آیین هندو در حقیقت شاخه های گوناگون بت پرستی است. بودیسم نیز دین الهی نیست و خود بودایی ها آن را از جانب خدا نمی دانند؛ چون اینها نیز به نبوّت اعتقادی ندارند. عمده آیینهایی که خود را الهی می دانند عبارتند از: یهودیّت ، مسیحیّت و آیین زرتشت. اینها نیز بنا به دلائل فروان تاریخی و عقلی و نقلی، ربطی به دین حضرت موسی(ع) و دین حضرت عیسی (ع) ندارند و آیینهایی هستند بشر ساخته. بر نبوّت زرتشت نیز هیچ دلیل قانع کننده ی وجود ندارد. کتب مثلاً آسمانی اینها نیز ابداً ربطی به انبیاء ندارند و توسّط قدمای اینها نوشته شده اند؛ و حتّی برخی از علمای خود اینها نیز اعتراف نموده اند که این کتابها، کلام الله نیستند. در قرآن کریم نیز خداوند متعال فرموده است: « فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ ــــ پس واى بر آنها كه نوشته‏اى با دست خود مى‏نويسند، سپس مى‏گويند: «اين، از طرف خداست.» تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى‏آورند.»(البقرة:79)

لذا اینکه برخی علمای مسلمان ـ و بی خبر از تاریخ ادیان ـ دم از تحریف انجیل و تورات و ... می زنند، اشتباه می کنند. از منظر قرآن و طبق شواهد تاریخی، انجیلهای چهارگانه ی موجود، تحریف انجیل حقیقی نیستند بلکه چهار کتاب هستند که توسّط چهار نفر به نامهای لوقا، متّی، یوحنا و مرقس نوشته شده اند. خود مسیحیان هم اعتقاد دارند که عیسی(ع) کتابی نداشته است. پس انجیل حقیقی کاملاً از بین رفته نه آنکه تحریف شده باشد. از منظر قرآن کریم، تورات کنونی نیز نوشته ی دست برخی افراد است و تحریف شده ی تورات حقیقی نیست. تاریخ نیز گواهی می دهد که تورات حقیقی از بین رفته و پانصد سال بعد از آن، تورات کنونی نوشته شده است.

در قرآن کریم، آیین مسیحیّت و یهودیّت نیز به عنوان دین تحریف شده ی موسی و عیسی(ع) شناخته نشده اند، بلکه قرآن اصرار دارد که موسی(ع) و عیسی(ع) هر دو مسلمان بوده و در دین ابراهیم(ع) بوده اند. خود رسول الله(ص) نیز در دین ابراهیم(ع) بود. و اسلام، همان دین ابراهیم(ع) است. و باز قرآن تصریح نموده که ابراهیم(ع) خودش در دین نوح(ع) بوده است.

اینکه قرآن کریم اصرار دارد رسول خدا(ص) را ادامه دهنده ی دین ابراهیم(ع) بداند، برای آن است که مسیحیّت و یهودیّت، ادیان جعلی اند و دین حضرت موسی و عیسی(ع) نیستند. لذا قرآن حتّی حضرت عیسی و موسی(ع) را هم مسلمان نامید و تصریح نمود که حضرت ابراهیم نه مسیحی بود و نه یهودی بلکه مسلمان بود. در یک کلام، خداوند متعال می خواهد بفهماند که هیچ پیغمبری یهودی یا مسیحی نبوده؛ و این دو دین، جعلی اند. دقّت شود! می گویم « جعلی» نه تحریف شده. تحریف شده ی یک چیز، وقتی معنی دارد که اصل آن چیز ثابت بماند و کم و زیاد شود، مثلاً اگر کسی یک شناسنامه ی واقعی را دستکاری کند، می شود شناسنامه ی تحریف شده؛  در حالی که جعلی یک چیز، چیزی غیر از خود شیء است که سعی شده شباهتهای گول زننده ای به شیء اصلی داشته باشد. وقتی چیزی تحریف می شود می توان با تحریف زدایی، به اصل آن دست یافت، امّا شیء جعلی، از اساس بی اعتبار است، بخصوص اگر شیء اصلی از بین رفته باشد.

 

2ـ دین ناقص الهی نیز بی معنی است. چون دین ناقص، اصلاً دین نیست بلکه اسباب گمراهی است.

برخی چنین گمان نموده اند که اسلام، تکامل یافته ی ادیانی مثل مسیحیّت و یهودیّت است. حال آنکه چنین سخنی به جوک شبیه تر می باشد. چگونه اسلام تکامل یافته ی مسیحیّت است در حالی که قرآن کریم به صراحت تمام، آیین مسیحیّت امروزی را آیین کفر نامیده است. چگونه اسلام تکامل یافته ی مسیحیّت است در حالی که مسیحیان به سه خدا اعتقاد دارند و مسلمین به یک خدا. چگونه یهودیّت، حقّ است درحالی که خداوند متعال، به صراحت آن را ساخته دست یهودیان می داند.

برخی نیز گفته اند: دین اسلام تکامل یافته ی دین حقیقی حضرت عیسی(ع) است نه مسیحیّت جعلی امروزی.

این نیز از توهّمات مشهوره است ؛ که متأسفانه برخی علما هم بدون تحقیق آن را پذیرفته و بر زبان می آورند. نمی دانم چنین سخنی را چه کسی و کی بافته است ؛ ولی به هر حال بافته ای است که برخی اذهان را گرفتار خود کرده است. در قرآن کریم و روایات، نه تنها چنین مطلبی ذکر نشده بلکه تا دلتان بخواهد مطالبی برخلاف این ادّعا نیز در منابع وحیانی وجود دارد.

در قرآن کریم به صراحت ذکر شده که اسلام محمّدی دقیقاً همان اسلام ابراهیمی است نه تکامل یافته ی آن. اگر دین حضرت موسی(ع) تکامل یافته ی دین حضرت ابراهیم ، و دین حضرت عیسی(ع) نیز تکامل یافته ی دین حضرت موسی(ع) است، پس چرا خداوند متعال اسلام امروزی ما را دین حضرت ابراهیم (ع) معرّفی می کند؟! یعنی اسلام کنونی به جای پیشروی پسروی نموده است؟!! حال آنکه طبق روایات متواتر، آن حضرت افضل انبیاء و قرآن او مهیمن بر کتب آسمانی است.

خداوند متعال در آیات 125 تا 140 بقره می فرماید:

« و چون خانه (كعبه) را براى مردم محل اجتماع و (جاى) امنى قرار داديم، (و فرموديم:) «در مقام ابراهيم، نمازگاهى براى خود اختيار كنيد»، و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه: «خانه مرا براى طواف‏كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد.» (125) و چون ابراهيم گفت: «پروردگارا، اين (سرزمين) را شهرى امن گردان، و مردمش را- هر كس از آنان كه به خدا و روز بازپسين ايمان بياورد- از فرآورده‏ها روزى بخش»، فرمود: « (ولى) هر كس كفر بورزد، اندكى برخوردارش مى‏كنم، سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش (دوزخ) مى‏كشانم، و چه بد سرانجامى است.» (126) و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‏هاى خانه (كعبه) را بالا مى‏بردند، (مى‏گفتند:)  «اى پروردگار ما، از ما بپذير كه در حقيقت، تو شنواى دانايى. (127) پروردگارا، ما را مسلمان (تسلیم خود) قرار ده و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود (پديد آر) و آداب دينى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى، كه تويى توبه‏پذير مهربان. (128) پروردگارا، در ميان آنان، فرستاده‏اى از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند، و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزه‏شان كند، زيرا كه تو خود، شكست‏ناپذير حكيمى.» (129) و چه كسى- جز آنكه به سبك مغزى گرايد- از دین ابراهيم روى برمى‏تابد؟ و ما او را در اين دنيا برگزيديم و البته در آخرت (نيز) از شايستگان خواهد بود. (130) هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: « اسلام آور (تسليم شو) »، گفت: «به پروردگار جهانيان مشلمان شدم (تسليم شدم)» (131) و ابراهيم و يعقوب، پسران خود را به همان (آيين) سفارش كردند (و هر دو در وصيتشان چنين گفتند: ) «اى پسران من، خداوند براى شما اين دين را برگزيد پس، البته نبايد جز مسلمان بميريد.» (132) آيا وقتى كه يعقوب را مرگ فرا رسيد، حاضر بوديد؟ هنگامى كه به پسران خود گفت: «پس از من، چه را خواهيد پرستيد؟» گفتند: «معبود تو، و معبود پدرانت، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق- معبودى يگانه- را مى‏پرستيم و در برابر او مسلمانیم (تسليم هستيم).» (133) آن جماعت را روزگار به سر آمد دستاورد آنان براى آنان و دستاورد شما براى شماست و از آنچه آنان مى‏كرده‏اند، شما بازخواست نخواهيد شد. (134) و (اهل كتاب) گفتند: « يهودى يا مسيحى باشيد، تا هدايت يابيد» بگو: «نه، بلكه بر آيين ابراهيم حق‏گرا (هستم) و وى از مشركان نبود.» (135) بگوييد: «ما به خدا، و به آنچه بر ما نازل شده، و به آنچه بر ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده، و به آنچه به موسى و عيسى داده شده، و به آنچه به همه ی پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده، ايمان آورده‏ايم ميان هيچ يک از ايشان فرق نمى‏گذاريم و در برابر او مسلمانیم (تسليم هستيم).» (136) پس اگر آنان (هم) به آنچه شما بدان ايمان آورده‏ايد، ايمان آوردند، قطعاً هدايت شده‏اند، ولى اگر روى برتافتند، جز اين نيست كه سر ستيز (و جدايى) دارند و به زودى خداوند (شرّ) آنان را از تو كفايت خواهد كرد، كه او شنواى داناست. (137) اين است نگارگرى الهى و كيست خوش‏نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانيم. (138) بگو: آيا درباره خدا با ما بحث و گفتگو مى‏كنيد؟ با آنكه او پروردگار ما و پروردگار شماست و كردارهاى ما از آنِ ما، و كردارهاى شما از آنِ شماست، و ما براى او اخلاص مى‏ورزيم. (139) يا مى‏گوييد: «ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباطِ (دوازده‏گانه) يهودى يا نصرانى بوده‏اند؟» بگو: «آيا شما بهتر مى‏دانيد يا خدا؟» و كيست ستمكارتر از آن كس كه شهادتى از خدا را در نزد خويش پوشيده دارد؟ و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست.»

توضیح:

ـ در این آیات به صراحت بیان شد که حضرت ابراهیم(ع) کعبه را قبله قرار داد؛ و در دین او رکوع و سجود و اعتکاف و طواف و امثال این امور بوده است.

ـ در این آیات به صراحت بیان شد که حضرت ابراهیم و فرزندان او و بنی اسرائیل زمان انبیاء(ع) و حضرت موسی و عیسی(ع) هیچکدام یهودی و مسیحی نبوده اند؛ بلکه همگی مسلمان و در دین حضرت ابراهیم(ع) بوده اند.

ـ در این آیات تصریح شده که دین اسلام ، دین تمام انبیاست و سخنی از تکامل ادیان نیست.

خداوند متعال می فرماید:

« قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ  ـــ بگو: «خدا راست گفته(و اينها در آيين پاک ابراهيم نبوده) است. بنا بر اين، از آيين ابراهيم پيروى كنيد، كه به حق گرايش داشت، و از مشركان نبود» » (آل‏عمران:95)

یعنی اینها که یهود و نصاری (مسیحیان) از خودشان ساخته اند در دین ابراهیم (ع) نبوده؛ و دین حقّ همان دین حضرت ابراهیم (ع) می باشد. یعنی نه تنها مسیحیّت و یهودیّت کنونی تکامل یافته ی دین حضرت ابراهیم نیستند بلکه ادیانی هستند منحرف از مسیر حضرت ابراهیم(ع).

خداوند متعال می فرماید:

« وَ مَنْ أَحْسَنُ ديناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهيمَ خَليلاً  ــــ دين و آيين چه كسى بهتر است از آن كس كه روی خود را تسليم خدا كند، و نيكوكار باشد، و پيرو آيين خالص و پاکِِ ابراهيم گردد؟ و خدا ابراهيم را به دوستىِ خود، انتخاب كرد» (النساء:125)

این آیه به صراحت بیان می کند که دینی بهتر از دین حضرت ابراهیم (ع) وجود ندارد. پس چگونه کسانی مسیحیّت و یهودیّت و اسلام را تکامل یافته ی آن دین می نامند؟!

دین ابراهیم(ع) دینی بود که می توانست انسانها را تا حدّ ابراهیم شدن تربیت کند. آیا غیر معصومها می خواهند بالاتر از ابراهیم نبی بروند؟! عاقلان دانند که هیچ غیر معصومی نمی تواند به پای معصوم برسد. پس دین کاملتر از دین ابراهیم بیاید که چه شود؟ که به درد چه کسی بخورد؟ 

خداوند متعال می فرماید:

« إِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ (159) مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (160) قُلْ إِنَّني‏ هَداني‏ رَبِّي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ديناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ ــــــــ كسانى كه دین خود را پراكنده ساختند، و به دسته‏هاى گوناگون(و مذاهب مختلف) تقسيم شدند، تو هيچ گونه رابطه‏اى با آنها ندارى! سر و كار آنها تنها با خداست؛ سپس خدا آنها را از آنچه انجام مى‏دادند، با خبر مى‏كند. (159) هر كس كار نيكى بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر كس كار بدى انجام دهد، جز بمانند آن، كيفر نخواهد ديد؛ و ستمى بر آنها نخواهد شد. (160) بگو: «پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده؛ دینی پابرجا ؛ همان آيين ابراهيمِ حق‏گرا! و او از مشركان نبود.» » (الأنعام)

این آیات به صراحت بیان می کنند که دین یکی بوده و خود مردم ادیان گوناگون را ساخته اند.

خداوند متعال می فرماید:

« ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ ‌ــــ سپس به تو وحى فرستاديم كه از آيين ابراهيم ، كه ايمانى خالص داشت و از مشركان نبود، پيروى كن » (النحل:123)

آیه به صراحت بیان می کند که رسول الله (ص) به امر خدا تابع دین حضرت ابراهیم (ع) بوده است. لذا اسلام همان دین حضرت ابراهیم(ع) است.

خداوند متعال می فرماید:

« وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في‏ هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصيرُ  ـــــ و در راه خدا جهاد كنيد، و حقّ جهادش را ادا نماييد! او شما را برگزيد، و در دين كار سنگين و سختى بر شما قرار ندارد؛ از آيين پدرتان ابراهيم پيروى كنيد؛ خداوند شما را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى«مسلمان» ناميد، تا پيامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و به خدا تمسّک جوييد، كه او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه ياور شايسته‏اى! » (الحج:78)

این آیه نیز صراحت دارد که دین اسلام همان دین حضرت ابراهیم(ع) می باشد.

خداوند متعال می فرماید:

« قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (64) يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ في‏ إِبْراهيمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجيلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (65) ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فيما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (66) ما كانَ إِبْراهيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ (67) إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنينَ  ـــــــ اى اهل كتاب! چرا درباره ی ابراهيم، گفتگو و نزاع مى‏كنيد(و هر كدام، او را پيرو آيين خودتان معرفى مى‏نماييد)؟! در حالى كه تورات و انجيل، بعد از او نازل شده است! آيا انديشه نمى‏كنيد؟! (65) شما كسانى هستيد كه درباره ی آنچه نسبت به آن آگاه بوديد، گفتگو و ستيز كرديد؛ چرا درباره ی آنچه آگاه نيستيد، گفتگو مى‏كنيد؟! در حالی که خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد. (66)  ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى؛ بلكه موحّدى خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشركان نبود. (67) سزاوارترين مردم به ابراهيم، آنها هستند كه از او پيروى كردند، و اين پيامبر و كسانى كه(به او) ايمان آورده‏اند(از همه سزاوارترند)؛ و خداوند، ولىّ و سرپرست مؤمنان است» (آل عمران)

این آیه به صراحت تمام بیان می کند که اسلام محمّدی همان اسلام ابراهیمی است. او نه یهودی بوده و نه نصرانی. یعنی یهودیّت و مسیحیّت، باطلند.

ـ دلیل عقلی بر عدم تکامل دین

اگر فرض کنیم که دین خدا تکامل می یابد، در این صورت لازم می آید که انبیای گذشته از انسانهای بعد از خودشان پایین تر باشند. چون دین، برنامه ی انسان سازی است؛ و هر پیامبری نیز به اندازه ی دین خودش بالا می رود. پس اگر دین حضرت ابراهیم ناقصتر از دین حضرت عیسی(ع) بوده لابد پیروان عیسی(ع) با عمل به دین او می توانستند بالاتر از حضرت ابراهیم (ع) نیز صعود کنند. مثلاً حضرت شمعون بن حمون که وصیّ حضرت عیسی(ع) بود باید از حضرت ابراهیم (ع) افضل باشد. حال آنکه می دانیم جز ائمه اطهار(ع) و فاطمه زهراء (س) هیچ انسانی با انبیای اولوالعزم برابری نمی کند.

می دانیم که بین حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) انبیای فروانی بوده اند که همگی مبلّغ دین حضرت موسی(ع) بوده اند. پس یقیناً اینها عامل به تمام دین حضرت موسی(ع) بوده اند. چون معصوم محال است چیزی از دین را فروگذار نماید. پس اگر دین حضرت موسی(ع) برتر از دین حضرت ابراهیم بوده ، لازم می آید که این انبیای تبلیغی افضل از حضرت ابراهیم باشند. حال آنکه چنین چیزی محال است. چون حضرت ابراهیم (ع) پیامبر اولوالعزم می باشد.

بلکه به نظر می رسد که از روایات بتوان افضلیّت حضرت ابراهیم (ع) را بر حضرت موسی و عیسی(ع) نیز اثبات نمود.

نتیجه:

با توجّه به آنچه گفته شد ، فرضیّه ی تکامل در دین مردود است ؛ مگر به یک معنای خاصّ ، که بحثی است عرفانی ؛ لذا وارد آن نمی شویم ؛ و ربطی هم به بحث ما ندارد. پس دین از آدم تا خاتم یکی بوده آن هم اسلام است. لذا فرمود: « إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ ــــ همانا دين در نزد خدا، اسلام است. و كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى نكردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود ‏» (آل‏عمران:19) و فرمود: « وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ  ــــ و هر كس جز اسلام دینی براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زيانكاران است » (آل‏عمران:85).

برخی ها چون در پندار باطلشان این بوده که ادیان الهی،  گوناگون هستند ، لذا در تفسیر این آیات گفته اند که مراد از اسلام در این آیه، دین اسلام نیست بلکه منظور همان فرمانبرداری و تسلیم خدا شدن است.

در نقد اینها می گوییم:

اوّلاً مگر دین الهی غیر از «فرمانبرداری و تسلیم خدا شدن» ، معنای دیگری هم دارد؟!

ثانیاً نفرمود: دین در نزد شما اسلام است ؛ بلکه فرمود: در نزد خدا اسلام است. مگر در نزد خدا چند تا دین وجود دارد؟ اساس و حقیقت دین ، توحید است با تمام نمودهایش، که همه ی انبیاء مبلّغ آن بوده اند.

ثالثاً مگر دین چیست؟ دین، نقشه ی وجود انسان کامل است تا دیگر انسانها خود را بر اساس آن بسازند. لذا فرمود: « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون‏ ــــ پس روى خود را خالصانه متوجّه دین كن! همان فطرتى كه خداوند،انسانها را بر آن سرشته است. دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ اين است دین استوار؛ ولى اكثر مردم نمى‏دانند»(3الروم:30)

فطرت یعنی همان انسان بالقوّه که باید به فعلیّت درآید. دین نیز چیزی نیست جز دفترچه ی راهنمای انسان که بر اساس آن می توان انسان حقیقی را ساخت. در آیه نیز تأکید شد که خلقت خدا دگرگونی ندارد. لذا فطرت انسان زمان موسی(ع) فرقی با فطرت انسان امروزی ندارد. پس چرا باید نقشه ی وجودی اش فرق بکند؟ آنگاه تصریح نمود که حقیقت دین همین فطرت واحد انسان است ؛ ولی اکثر مردم نمی دانند.

 مگر در فطرت انسان به مرور زمان تغییر حاصل شده که دینش هم تغییر کند؟ آنچه تغییر نموده شرائط و امورات بیرون از ذات انسان است نه ذات انسان. ابزارهای زندگی عوض شده اند نه انسان. جای اولاغ و قاطر و اسب را ماشین و قطار و هواپیما گرفته است. جای چراغ پی سوز و نفتی را لامپ برق گرفته است. بچّه ها به جای قصّه ی مادربزرگ پای سریالهای تلوزیونی می نشینند. اینها ربطی به ذات انسان ندارند ؛ هنوز هم نوزاد تازه متولّد شده مثل همان نوزاد هزاران سال قبل ، با ذات خالی از اطّلاعات بیرونی متولّد می شود. امّا با شرائط و اطّلاعات جدیدتری بزرگ می شود. شرائط و اطّلاعات بیرونی نیز همواره در تغییر هستند و دیروز و امروز ندارند. لذا دین ـ که مربوط به ذات بشر است ، و می خواهد ذات بالقوّه ی او را بالفعل نماید ـ همواره ثابت و یکی بوده و هست و خواهد بود. امّا شریعت ـ که مربوط می شود به شرائط برون ذاتی ـ همواره در طول تاریخ تغییر کرده است. امروز نیز شریعت برای یک فرد عادی با شریعت برای یک فرد مثلاً بیمار یا فلج یکسان نیست. آنکه مثلاً بیماری دستگاه گوارش دارد ، و گرسنگی برای او مضرّ می باشد ، روزه بر او حرام است ؛ امّا برای افراد عادی واجب می باشد. آنکه فقیر است یک سری تکالیف دارد و ثروتمند تکالیفی دیگر. نماز یک فرد عادی با نماز یک فلج یا کهن سال یکسان نیست. فرد عادی باید ایستاده نماز بخواند ولی فرد کهن سال یا فلج که توان برخاستن ندارد یا برخاستن برایش دشوار می باشد ، باید نشسته نماز بخواند. این فرقها در دین نیست بلکه در شریعت می باشد ؛ یعنی در بخش مربوط به برون ذات انسان. لذا خداوند متعال فرق گذاشت بین دین و شریعت و فرمود: « وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في‏ ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ  ـــــ و اين كتاب‏ را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مى‏كند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احكامى كه خدا نازل كرده، در ميان آنها حكم كن! از هوى و هوسهاى آنان پيروى نكن! و از احكام الهى، روى مگردان! ما براى هر كدام از شما، راه و طريقه ی روشنى قرار داديم؛ و اگر خدا مى‏خواست، همه ی شما را امّت واحدى قرار مى‏داد؛ ولى خدا مى‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشيده بيازمايد. پس در نيكيها بر يكديگر سبقت جوييد! بازگشت همه ی شما، به سوى خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف مى‏كرديد؛ به شما خبر خواهد داد» (المائدة:48)

در گذشته چون برخی نیازهای اجتماعی وجود نداشته لذا احکام مربوط به آنها نیز در شرایع قبلی وجود نداشت. لذا آنچه در تغییر بوده همین بخش احکام بوده که همان منهاج و شریعت است. البته در نه در همه ی احکام؛ بلکه در بخشی که مربوط می شوند به برون ذات. امّا بخش اخلاق و معارف ، از آدم (ع) تا روز قیامت یکی بوده و خواهد بود. حتّی اصول شریعت نیز در همه ی ادیان یکی است. همه ی ادیان نماز داشته اند ؛ روزه داشته اند ؛ قبله داشته اند ؛ و ... ؛ امّا شکل این احکام، احتمالاً در همه ی ادیان یکی نبوده ، کما اینکه در اسلام نیز نماز فرد مسافر با غیر مسافر یکی نیست. نماز معلول با نماز فرد سالم یکی نیست. البته گفتیم احتمالاً تفاوت بوده؛ چون چیزی از حقیقت آن ادیان نمانده تا بتوانیم قضاوت کنیم.

برخی گفته اند: در شریعت اسلام خصوصیّت ویژه ای است که در شریعت ادیان قبلی نبوده و آن امکان اجتهاد می باشد. این امکان نیز از آن جهت در اسلام قرار داده شده که عصر اسلام ، عصر تفکّر است. لذا متناسب با ویژگی این عصر ، امکان اجتهاد در آن قرار داده شده است.

این سخن نیز معلوم نیست که درست باشد. اینکه خیال کنیم در زمانهای گذشته ، مردم تفکّر بلد نبوده اند، کمی تا قسمتی خودخواهی و خودبزرگ بینی است. ارسطو و افلاطون و تالس و فیثاغورث و بطلمیوس و ... انسانها زمان قبل از حضرت عیسی(ع) می باشند که هنوز هم که هنوز است نظراتشان در میان حکما مطرح است؛ و اکثر مردم از فهم کلامشان عاجزند. حال چگونه می پندارند که گذشتگان تفکّر و اجتهاد بلد نبوده اند. آیا سازندگان اهرام مصر به آن عظمت، قابلیّت اجتهاد نداشته اند؟! آثاری در دست که مردم آن زمان، دندان مصنوعی می کاشته اند؛ و حتّی در تخت جمشید، آثار قیر پیدا شده که از مشتقّات نفت خام می باشد. همچنین از نقلهای یونانیان بر می آید که ایرانیان از مادّه ای مثل بنزین استفاده می نموده اند. نیز می دانیم که فهلویّون ایران زمین، فلسفه وحدت وجودی داشته اند، که همان فلسفه ی شیخ اشراق و ملاصدرا می باشد. مردمی با این افکار آیا توان اجتهاد نداشته اند؟ یقیناً در ادیان گذشته نیز اجتهاد وجود داشته، لکن وقتی اثری از اصل دینشان نمانده، چگونه انتظار داریم که آثار اجتهادی آنها باقی مانده باشد؟!

پس دین که حقیقت و روح برنامه ی انسان سازی و چهارچوب و دیوارهای آن است از آدم تا خاتم همواره بوده است. آنچه تغییر می کند ، نما و وسائل جنبی ساختمان دین می باشد. شریعت به جایی از رودخانه گفته می شود که شیب ملایم دارد و می توان از آن قسمت، آب برداشت. اینکه خداوند متعال بخش متغیّر دین را شریعت نامید برای آن است که شریعت ، محلّ بهربرداری از دین است نه متن و بطن آن. آب همان آب است چه از این شیب برداشته شود و چه از آن یکی شیب. نماز مسافر شکسته است و نماز غیرمسافر تمام ، امّا چنین نیست که مسافر ثوابش هم نصف شود یا تکامل نصفه داشته باشد. بلکه نماز ، نماز است چه دو رکعت و چه چهار رکعت. مهمّ آن حالت گوش به فرمان بودن است. اینکه خدا چه می خواهد.

ـ سخن آخر

دین اسلام را دو نمود است. یک نمود برای مکلّفین عادی؛ و نمودی دیگر برای معصومین(ع).

وقتی ما از اسلام سخن می گوییم، منظورمان همان نمود اوّل است. دین به این معناست که از آدم تا خاتم بلاتغییر بوده است. امّا آن نمود که برای معصومین می باشد، از معصومی به معصوم دیگر، تفاوت می کند. لذا آن بخش از باطن کتاب که برای غیر معصوم، دست نیافتنی است، اختصاص به خود معصومین دارد و غیر معصوم را در آن راه نیست. در این بخش، اهل بیت(ع) تمام کتاب مکنون را دارند؛ و سایر انبیاء هر کدام به اندازه ی رتبه ی وجودی خودشان از آن برخوردار می باشند. لذا به این معنا، اسلام اهل بیت(ع) افضل از اسلام تمام انبیاست. امّا نمی دانیم که آیا مثلاً اسلام ابراهیم(ع) برتر بوده یا اسلام عیسی یا موسی(ع). امّا توجّه شود که تکامل ادیان به این معنا ربطی به ما مکلّفین و دینی که از آن تبعیّت می کنیم ندارد. آن بخش از دین انبیاء(ع) که در آن با یکدیگر تفاوت رتبه دارند، هیچگاه برای غیرمعصومین فاش نشده و نخواهد شد. لذا بی فایده است اگر کسی در این حیطه خود را به دردسر اندازد.