(53/100115453)

پرسش:سوال من شايد تکراري به نظر برسد ولي تکراري نيست بلکه يک سوال دقيق است و تقاضا دارم بدان پاسخ دهيد. آيا استمداد از علي(ع) و ائمه(ع) در حضور حق تعالي شرک نيست؟ البته با توجه به قرآن و احاديث نبي اکرم(ص) و توجه به نکات زير:

1. آياتي در قرآن وجود دارند که از ما خواسته شده تنها از او بخواهيم و البته دسته اي ديگر آيات هستند که اشاره دارد به اينکه مسلمين مي توانند با درخواست دعا از اولياء الله(مثلا حضرت محمد(ص) يا طلب مغفرت حضرت يعقوب براي پسرانش) براي دعا کردن آنها از خدا طلب استغفار کنند اما هرگز آيه اي مبني بر درخواست مستقيم حاجت از اولياء الله (حتي با علم به عدم استقلال ايشان از ذات الهي) و يا انجام چنين عملي نشده است. به عبارت ساده تر آيه اي که امداد غيبي را توسط پيامبران يا ائمه( حتي با اذن خدا و در نظر گرفتن عدم استقلال ايشان) نيامده است. مثلا اينکه شخصي را پيامبر در جاي دورتري از محل حضورش به صورت غيبي دستگيري کند. بحث دعاي ايشان و حضرت مهدي(ع) و درخواست ما از ايشان کاملا مورد تأييد است . اما بحث اينکه مثلا ما براي پرداخت قرضمان يا رفع بيماري به جاي اينکه از ائمه درخواست و طلب دعا کنيم مستقيما از ايشان طلب مي کنيم به نظر شعبه اي از شرک دارد.

مثلا يا علي مدد در حقيقت درخواست مستقيم کمک از ايشان است. اما در دعا ميخوانيم الهي بحق علي که اين دومي قطعا صحيح است. ضمنا الان ائمه(ع) در حيات نيستند غير از امام مهدي(عج) که ايشان هم به واقع غايب بوده و از اثر حضورشان محروم هستيم. اين در حاليستکه حضرت نبي و امامانمان حتي در زمان زندگيشان هم امداد غيبي به آن صورت نداشته اند(اگر بوده با منابع معتبر مورد توافق همه ي مذاهب) بفرماييد. در آخر بحث آيات قرآني و سنتي پيامبر و اتمام بحث اگر ممکن است حديثهاي صد در صد معتبر (بين شيعه و سني) را نيز در اين باره بيان کنيد.

 

پاسخ:

 

1ـ امداد غیبی دیگر چه صیغه ای است؟ امداد، امداد است و غیبی و غیر غیبی بودن آن به اعتبار جهل و علم ماست. ما اگر دانستیم که از چه جانبی امداد شده ایم می شود امداد عادی و اگر ندانستیم می شود امداد غیبی.

2ـ آیا حضرات معصومین(ع) از بانک یا همسایه یا دکتر و دارو کمترند؟ شما شرعاً مجازید که از بانک کمک مالی بخواهید. یا از همسایه کمک بخواهید. یا از بیگانه کمک بخواهید.حال یا کمک به صورت قرض یا به صورت کمک بلاعوض. همچنین شرعاً مجاز هستید که از پزشک درمان بطلبید یا از دارو انتظار شفا داشته باشید. امّا در تمام این موارد باید اعتقادتان این باشد که مؤثّر حقیقی خداست و باقی امور همه اسباب و وسائط می باشند. امّا لزومی ندارد که این اعتقاد را به زبان هم بیاورید. اگر نفس این اعمال شرک و خلاف توحید است. چرا فقط در مورد درخواست از معصوم شرک باشد و درخواست از دیگران شرک نباشد؟! آنها که درخواست مستقیم از معصوم را ـ البته همراه با اعتقاد به توحید افعالی ـ شرک می دانند، آیا وقتی دارو می خورند، می گویند: ای دارو به اذن خدا شفا بده! یا به پزشک می گویند: ای پزشک به اذن خدا درمانم کن! یا هنگامی که در چاه افتاده اند به مأمور آتش نشانی می گویند: ای مأمور! به اذن خدا مرا نجات بده! روشن است که کسی چنین نمی کند.

آنچه مهمّ است اعتقاد به توحید افعالی است، نه به زبان آوردن آن و اظهار واسطه ی فیض بودن موجودات در تک تک امور زندگی. در قرآن کریم نیز موارد فراوانی وجود دارند که مؤیّد این معنا می باشند.

خداوند متعال فرمود: « وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعين‏ ـــــ از صبر و نماز يارى جوييد؛ و اين كار، جز براى خاشعان، گران است. » (البقرة:45)

یعنی از نماز و صبر یاری بجویید برای تقرّب به خدا و برای رفع مشکلات و برای دور ماندن از فحشاء و منکر. آیا ما باید به نماز بگوییم: ای نماز! از خدا بخواه که این حوائج ما را برآورده سازد ؛ یا نه خود نماز به اذن و اراده ی خدا ، چنین خواصّی را دارد؟

فرمود: « ... أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر ـــــ نماز را برپا دار، كه نماز ، از زشتيها و گناه بازمى‏دارد »(العنكبوت:45).

شکّی نیست که نماز ، خدا نیست بلکه عمل خود ماست. و شکّی نیست که خداوند متعال است که با نماز انسان را از فحشاء و منکر حفظ می کند. امّا نفرمود: خداوند با نماز انسان را از فحشاء و منکر حفظ می کند ؛ بلکه فرمود: « نماز ، از زشتيها و گناه بازمى‏دارد ».

همچنین فرمود: « فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقينَ ــــــ هنگامى كه آنها بر او (يوسف‏) وارد شدند، گفتند: اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته، و متاع كمى با خود آورده‏ايم؛ پيمانه را براى ما كامل كن؛ و بر ما تصدّق و بخشش نما، كه خداوند بخشندگان را پاداش مى‏دهد! » (يوسف:88) .

اینها نگفتند: ای عزیز! از خدا بخواه به ما کمک کند ؛ بلکه از خود حضرت یوسف (ع) کمک خواستند ؛ لکن در ادامه ی کلامشان قرینه است که آنها خدا را فاعل مطلق می دانستند و توسّلشان به عزیز مصر (یوسف (ع) ) از باب توسّل به اسباب فیض بوده. لذا نه حضرت یوسف (ع) بر این رفتار و گفتار آنها اعتراض نمود ؛ نه خدا آن را تقبیح کرد. پس چطور خواستن مستقیم از حضرت یوسف (ع) بلامانع است ولی خواستن از رسول خدا (ص) خلاف توحید باشد.

همچنین فرمود:« قالَ ما مَكَّنِّي فيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعينُوني‏ بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْما ـــــ (ذو القرنين) گفت: آنچه پروردگارم در اختيار من گذارده ، بهتر است. مرا با نيرويى يارى دهيد، تا ميان شما و آنها سدّ محكمى قرار دهم!»(الكهف:95).

وقتی کسی چون ذوالقرنین (ع) به افراد غیر مقرّب در نزد خدا می فرماید: « أَعينُوني‏ بِقُوَّةٍ ــ مرا با نیرویی کمک نمایید! » ؛ و خدا نیز انتقادی از سخن او نمی کند ، پس چه مانعی خواهد داشت که ما به مقرّبان درگاه الهی بگوییم: « اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَان ». بخصوص که شاهد روایی نیز داریم که منظور از این تعابیر ، کفایت و نصرت به اذن خداست نه به نحو استقلال. در روایتی فرموده اند: « إِذَا أَحْزَنَكَ أَمْرٌ فَقُلْ فِي آخِرِ سُجُودِكَ يَا جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ يَا جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ تُكَرِّرُ ذَلِكَ- اكْفِيَانِي مَا أَنَا فِيهِ فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ احْفَظَانِي بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِنَّكُمَا حَافِظَان‏ ــــــــ هر گاه امرى تو را به اندوه افكند بگو در آخر سجده‏ات (يا در آخرين سجده‏ات): يَا جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ يَا جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ تُكَرِّرُ ذَلِكَ- اكْفِيَانِي مَا أَنَا فِيهِ فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ احْفَظَانِي بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِنَّكُمَا حَافِظَان » (الكافي ،ج‏2 ،ص559) در این روایت مشابه ، ملاحظه می فرمایید که به تعبیر « بِإِذْنِ اللَّهِ » تصریح نیز شده است.

و فرمود: « قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً ــــ موسى به او(خضر) گفت: آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزى؟» در این آیه موسی (ع) نفرمود: ای خدا از علم خضر به من هم بده ! یا نفرمود: ای خضر از خدا برای من هم علم بخواه! یا نگفت: خدایا به واسطه خضر به من علم بیاموز! یا نفرمود:ای خضر به اذن خدا چیزی به من بیاموز! بلکه مستقیماً از خود خضر طلب تعلیم نمود ؛ امّا عقلاً و قلباً یقین داشت که تعلیم دهنده فقط خداست و حضرت خضر(ع) صرفاً واسطه می باشد.

خداوند متعال از زبان حضرت سلیمان (ع) نقل فرمود که:« قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتيني‏ بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُوني‏ مُسْلِمينَ ـــ گفت: اى بزرگان! كدام يک از شما تخت او را براى من مى‏آورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟»(النمل:38)

اگر طلب حاجت از غیر خدا شرک است پس چگونه پیغمبر خدا حضرت سلیمان (ع) از غیر خدا طلب نمود تا تخت بلقیس را برایش بیاورند؟! و آنگاه ولیّ خدا جناب آصف بن برخیا این حاجت سلیمان نبی را برآورده ساخت و از راه اعجاز تخت بلقیس را حاضر نمود.

« قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني‏ أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريمٌ ـــــ كسى كه دانشى از كتاب داشت گفت:«پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد» ؛ و هنگامى كه(سليمان) آن(تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: « اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم؟! و هر كس شكر كند، به نفع خود شكر مى‏كند؛ و هر كس كفران نمايد پروردگار من، غنىّ و كريم است.»(النمل:40)

در این آیه حضرت سلیمان اعتقاد قلبی خویش را آشکار ساخت تا بفهماند که حاجت خواستن من از آصف بن برخیا ، اگر چه در زبان استقلالی می نمود ، امّا من در قلبم یقین دارم که تمام کارها به دست خداست و خدا را شکر می کنم که ولیّ خود آصف را مأمور رفع حاجت من کرده است. البته قصد حضرتش از این درخواست آن بود که به مردم و جنّها بفهماند که آصف بن برخیا ولّی خدا و حجّت بعد از اوست.

خداوند متعال فرمود: « و لَمَّا رَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُوني‏ مِنْ بَعْدي أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني‏ وَ كادُوا يَقْتُلُونَني‏ فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمين‏ ـــــ و هنگامى كه موسى خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود بازگشت، گفت:« پس از من، بد جانشينانى برايم بوديد ؛ آيا در مورد فرمان پروردگارتان ، عجله نموديد ؟!» سپس الواح را افكند، و سر برادر خود (هارون) را گرفت(و با عصبانيت) به سوى خود كشيد؛ او گفت: «ای فرزند مادرم! اين گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند؛ و نزديك بود مرا بكشند، پس كارى نكن كه دشمنان مرا شماتت كنند و مرا با گروه ستمكاران قرار مده!»»(الأعراف:150)

طبق این آیات حضرت هارون(ع) چندین بار در برابر برادرش موسی(ع) التماس نموده و از او خواهش کرده است. چرا که موسی (ع) بر هارون ولایت داشت. امّا طبق نظر شما در این مورد هارون باید می گفت: من فقط در برابر خدا پاسخگو هستم و اگر هم بنا شود که عذری بیاورم و از کسی عذرخواهی کنم آن خداست نه تو. اگر به تعبیر« لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمين » دقّت فرمایید می بینید که این دعا را قرآن کریم از زبان دعا کنندگان خطاب به خدا به کار می برد ؛ برای مثال « قالُوا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ » (الأعراف:47) ؛ و « رَبِّ فَلا تَجْعَلْني‏ فِي الْقَوْمِ الظَّالِمين‏ » (المؤمنون:94)

خداوند متعال فرمود: « قالَ اجْعَلْني‏ عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليمٌ ــــ (يوسف به پادشاه مصر) گفت: مرا سرپرست خزائن این سرزمين قرار ده ، كه همانا من نگهدارنده و آگاهم!» »(يوسف:55)

آیا پادشاه مصر بود که حضرت یوسف را خزانه دار نمود یا خدا بود؟ یقیناً خدا بود که او را در آن مقام قرار داد. امّا حضرت یوسف(ع) این مقام را مستقیماً از پادشاه مصر طلب نمود. پس طبق نظر حضرت عالی ـ معاذ الله ـ حضرت یوسف (ع) مشرک شده است. سخن حضرت یوسف (ع) را با این تعبیر مقایسه فرمایید تا تأیید کنید که سخن حضرت یوسف نیز در قالب دعا بیان شده است ؛ « وَ اجْعَلْني‏ مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعيم‏ ـــ و مرا از وارثان بهشت پرنعمت قرار ده!‏ » (الشعراء:85)

در هر دو کلام، از یک شیوه درخواست استفاده شده است؛ لکن اوّلی درخواست از بشر است و دومی دخواست از خدا.

خداوند متعال نقل فرمود از زبان مبارک یوسف(ع) خطاب به برادرانش که: « اذْهَبُوا بِقَميصي‏ هذا فَأَلْقُوهُ عَلى‏ وَجْهِ أَبي‏ يَأْتِ بَصيراً وَ أْتُوني‏ بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعين‏ ــــ اين پيراهن مرا ببريد، و بر صورت پدرم بيندازيد، بينا مى‏شود! و همه ی نزديكان خود را نزد من بياوريد!» (یوسف:93)

حضرت یوسف(ع) دو حاجت دارد، یکی اینکه می خواهد پیراهن خود را بر چشمان پدر اندازد تا بینا شود. دوم اینکه می خواهد پدر را پیش خود آورد. امّا خودش این کارها را نمی کند؛ و از خدا هم نمی خواهد که آن کارها را برایش انجام دهد. به دیگری هم نمی گوید که از خدا بخواه این حجات مرا برآورد. بلکه مستقیماً از غیر خدا می خواهد که آن دو حاجتش را برآورده سازند. تازه آن غیر خدا هم مقرّبان درگاه خدا نبودند؛ بلکه افرادی بودند که او را به چاه انداخته بودند. پس آیا ـ معاذ الله ـ حضرت یوسف(ع) مشرک بود که چنین حاجتی را از غیر خدا خواست.

 

سخن آخر:

ملاحظه می فرمایید که:

اوّلاً آیات پر هستند از مواردی که طلب مستقیم از غیر خدا را تجویز می کنند ؛ البته به شرطی که شخص طلب کننده در قلب خود یقین داشته باشد که همه ی موجودات وسائط فیض خدا هستند و فاعلیّت بالذّات فقط برای خداست.

ثانیاً سیره تمام موحّدین نیز این بوده و هست که در زندگی روزمرّه طلب مستقیم از غیر خدا می کنند ؛ بدون آنکه آلوده ی شرک شوند.

ثالثاً اگر کسی ـ نه در شعار بلکه در عالم واقع ـ منکر این قسم طلب شود و آن را مشرکانه بداند ، عملاً باید سرش را بر زمین بگذارد و بمیرد. چون با این تفکّر ، تمام روزنه های رسیدن روزی به شخص بسته می شود. چرا که شخص حتّی خودش نیز نمی تواند دنبال روزی رود. چون اگر خودش دنبال روزی رود یعنی از خودش طلب نموده که دنبال روزی رود ؛ و هر که از خود طلب نماید ، طبق منطق مذکور خودپرست است نه خداپرست.