(1/100140453)- 

پرسش:اينجانب هنرجوي نقاشي مي باشم، روزي در کلاس بحث دعا و شفاء پيش آمد. استاد اين جمله را گفت: براي دعا کردن و شفا خواستن از خدا نيازي نيست که به ديگران متوسل شد، بايستي مستقيما از خدا کمک خواست؛ مثلا چرا مردم وقتي به زيارت امام رضا مي روند ضريح را گرفته و مدام مي گويند امام رضا شفا بده، مشکل ما را حل کن، اين کفر است! فقط خداست که مي تواند چنين کارهايي کند مگر امام رضا خداست که مردم را شفا دهد و... البته ايشان اطلاعي از اين که اين گفته ها سخن وهابي هاست نداشتند و مي گويند که در زمان نوجواني و جواني مطالعاتي در زمينه دين و شبهات که برايش پيش آمده داشته است و از افرادي هم در اين زمينه بهره برده که بعض آنها روحاني بوده اند اما گفته هاي آنها برايش متقاعد کننده نبوده و مي گويد بايد دلايلي که مي آورند با عقل هم بتوان آنها را درک کرد و عقلي باشد. ايشان در زمينه روان شناسي، انرژي درماني و متافيزيک مطالعه داشته و گاهي انرژي درماني هم مي کنند و معتقد به اين مسائل هستند اما هميشه متذکر مي شوند که هنگام انرژي درماني از ذکر استفاده کنيد (مثلا آيه امن يجيب المضطر) ، از خدا کمک بخواهيد تاثير بيشتري دارد. در متافيزيک با اين مسائل که يک بادام بخوري و يک هفته هم بتواني کار کني مخالف است و مي گويد بايد از اين قبيل علوم در راه کمک به مردم استفاده کرد. به نظر من ايشان فردي است که از روي غرض اين حرف ها را نمي زند و فقط با توجه به مطالعات گذشته اش و سخناني که شنيده چنين تفکراتي دارد. حال درخواست بنده ز شما اين است که: اولا مطلبي جامع درباره توسل که صرفا عقلي و قرآني باشد (ايشان اعتقاد دارند که به روايات نمي شود استناد کرد چون صحت آنان معلوم نيست) را درخواست دارم تا هم روشن بيني در اين مسئله براي خودم حاصل شود و هم براي استادم ان را بازگو کنم دوما اين مطلبي را که ايشان ميگويد که به روايات نمي شود استناد کرد چون صحت آنان معلوم نيست را برايم موشکافي کنيد و دلايل عقلي را بازگو کنيد سوما ايشان در مسائلي مانند خبر دادن پيامبران از آينده و علم غيب و کلا علوم غريبي که ز اولياء خدا و ائمه بازگو مي شود شک داشته و مثلا مي گويند چطور مي شود که پيامبر از شهادت فرزندشان حسين خبر داده و در اين مورد -شهادت امام حسين- پوشيدن لباس سياه را استثناء کرده؟ چهارما خواهشمندم روشي تاثير گذار براي اينکه بتوانم بعد از کسب اطلاعات در مورد مطالب ديني آنها را به ديگران به نحو احسن انتقال دهم - خصوصا در اين مورد گذشته - بيان کنيد. در آخر باز هم عرض مي کنم که به نظرم استاد بنده از روي غرض اين حرف ها را نزده و ان شاء الله قابليت تصحيح افکار را دارند. خدا به شما خير دهد!

پاسخ:

شرک یعنی غیر خدا را خدا دانستن؛ یا برای خدا در کار خدایی کمک کننده لحاظ نمودن. شکّی نیست که غیر از خدا معبودی نیست و هر که ائمه(ع) را خدا یا معبود یا کمک کننده به خدا در خدایی نمودن بداند مشرک است. امّا این چه ربطی به خواستن حاجات از دیگران دارد؟ اگر کسی اعتقاد داشته باشد که حاجت طلبیدن از غیر خدا، شرک می باشد، به جرأت می توان گفت که مسلمان نیست. چون چنین کسی، انبیاء (ع) را متّهم به کفر نموده است. در ادامه آیاتی را ذکر خواهیم نمود که انبیاء(ع) از غیر خدا حاجت طلبیده اند و خدا هم از کار آنها منعی نکرده است. همچنین چنین کسی یقیناً باید تا کنون مرده باشد. چون کسی که چنین عقیده ای دارد، نباید از کسی پول بگیرد؛ و روزی را فقط از خدا بخواهد. حتّی نباید کار هم بکند؛ چون در این صورت، کار خودش را سبب روزی دانسته و به کار خودش توسّل کرده تا روزی به دست آورد. شکّ نیست که صاحب کار و کار و شغل و ... خدا نیستند. پس هر که از راه اینها کسب روزی می کند، از غیر خدا طلب کرده است.

آیا شما خدای ناکرده بیمار که می شوید، منتظر می شوید تا خدا شفا دهد؛ و به پزشک متوسّل نمی شوید؟ یا آن هنگام که به پزشک می روید می گویید خدایا به سبب این پزشک ، بیماری مرا شفا بده! یا کار که می کنید مزدتان را از خدا طلب می کنید و طلب مزد از صاحب کار را شرک می دانید؟ بلی شکّ نیست که پزشک شفا دهنده نیست بلکه تنها وسیله است ؛ امّا خدا هیچگاه نفرموده شما حقّ ندارید از پزشک بخواهید که شما را درمان نماید. یا شکّ نیست که روزی به دست خداست؛ و در آیات قرآن کریم بارها و بارها فرموده که رزق تنها در دست خداست و هیچ کس دیگری قادر نیست رزق دیگری را کم و زیاد نماید؛ لکن خدا روزی شما را به کار شما گره زده و آن را در دست صاحب کارتان قرار داده؛ لذا اگر کار نکردید روزی هم دریافت نمی کنید؛ یا اگر کار کردید ولی مزد خود را نگرفتید خدا شخصاً به شما مزد نمی دهد. آیا استاد شما که تدریس می کند، خداست؟ اگر خدا نیست پس چگونه به دیگران علم می دهد؟ علم تنها دست خداست؛ و تنها اوست که می تواند انسانها را از جهل خارج سازد. چطور امام رضا(ع) کاره ای نیست ولی استاد شما کاره ای هست؟ او اگر انرژی درمانی می کند، پس خداست. چون شفای بیماران فقط در دست خداست. اگر شفا خواستن از امام رضا(ع) شرک می باشد، شفا خواستن از استاد شما شرک بزرگتری است. ممکن است بگوید: من فقط وسیله ام و شفا را خدا می دهد. می گوییم: مگر خدا خودش فلج است که شما عصای دستش شده اید؟! خدایی که با شما شفا می دهد مگر عاجز است که بدون شما هم شفا بدهد؟ چطور فقط خدا با شما شفا می دهد شرک نیست ولی وقتی با وساطت امام معصوم(ع) شفا می دهد، شرک می شود؟!

بلی تمام امور فقط و فقط به دست خداست؛ و در مقام اعتقاد جز این نباید اعتقاد داشت؛ امّا این را هم باید دانست که خدا عالم را بر اساس سیستم علّت و معلولی آفریده و حصول برخی امور را در گرو برخی امور دیگر قرار داده است. پس تا به آن علّت چنگ نزنید آن معلول را به چنگ نخواهید آورد.

پس همانگونه که طلب مزد از کارفرما و طلب درمان از پزشک و طلب دانش از معلّم و طلب حرارت از آتش مخالفتی با توحید ندارد، طلب برخی امور از امام معصوم نیز مخالف توحید نیست. آیا نقش معصوم در این عالم از آتش و پزشک و امثال آن کمتر است؟ یعنی روح آزاد از قید مادّه ی امام معصوم به اندازه ی روح میخکوب شده در بدن استاد شما قدرت ندارد؟!

پس طلب مستقیم از غیر خدا همراه با اعتقاد قلبی به اینکه غیر خدا اسباب خدا هستند ، نه تنها شرک نیست بلکه اعتراف به این حقیقت است که خدا عالم را به صورت نظام علّت و معلولی آفریده است. نیز اگر این شیوه ی خواستن شرک باشد در آن صورت تمام خلق عالم باید مشرک تلقّی شوند ؛ حتّی انبیاء هم. چون حتّی انبیاء هم بدون اینکه به واسطه بودن غیر خدا تصریح نمایند از آنها طلب اثر می کردند. آیه 66 کهف نیز شاهد این معناست: « قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً ــــ موسى به او(خضر) گفت: آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزى؟» در این آیه موسی (ع) نفرمود: ای خدا از علم خضر به من هم بده ! یا نفرمود: ای خضر از خدا برای من هم علم بخواه! یا نگفت: خدایا به واسطه ی خضر به من علم بیاموز! یا نفرمود:ای خضر به اذن خدا چیزی به من بیاموز! بلکه مستقیماً از خود خضر طلب تعلیم نمود ؛ امّا عقلاً و قلباً یقین داشت که تعلیم دهنده فقط خداست و حضرت خضر(ع) صرفاً واسطه می باشد.

آیا شما حقیقتاً همه چیز را مستقیماً از خدا طلب می کنید و از غیر خدا ابداً طلب نمی نمایید؟ اگر چنین بود حتماً تا به حال باید جان به جان آفرین تسلیم کرده باشید.

خداوند متعال می فرماید: « وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً  ــــ ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى اين كه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود. و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مى‏كردند، به نزد تو مى‏آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش مى‏كردند؛ و پيامبر هم براى آنها استغفار مى‏كرد؛ خدا را توبه پذير و مهربان مى‏يافتند» ( النساء:64)

 

نکات آیه:

الف. فرمود: « ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى اين كه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود.»

از چه چیز پیامبر اطاعت شود؟! از آیاتی که می خواند؟ یقیناً این مراد نیست. چون آیات که فرمان پیغمبر نیستند، بلکه کلام خدا می باشند. پس ما به حکم این آیه وظیفه داریم که از سخن خود رسول الله(ص) نیز اطاعت کنیم. این آیه نیز فقط مال مردم زمان پیامبر نیست؛ بلکه برای تمام زمانهاست. پس اگر به ادّعای استاد شما، به احادیث حضرتش نمی توان اعتماد نمود، ما از کدام سخن پیامبر(ص) اطاعت کنیم؟! معاذ الله خدا ما را پی نخود سیاه فرستاده است؟! یا آنجا که فرمود: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلا ـــ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر را! و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد(و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين(كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است‏»(النساء:59)

اطاعت از خدا یعنی اطاعت از آیات قرآن؛ امّا اگر احادیث پیامبر(ص) قابل اعتماد نیستند، پس خدا ما را چگونه به اطاعت رسول و اولوالامر(ائمه) فرا می خواند؟! وقتی ما سر چیزی نزاع داشتیم به حکم این آیه باید خدا و رسولش را به داوری بخوانیم. داوری خدا با آیات قرآن است. حال اگر آیه ای نیافتیم تا نزاع ما را فیصله دهد، به حکم آیه باید مراجعه کنیم به سخن رسولش. حال اگر سخنان او قابل اعتماد نیستند، پس خدا برای چه ما را امر می کند به اطاعت از فرمان او؟!!

 

ب. در این آیه می فرماید اگر آنها که به خود ظلم نموده اند پیش تو می آمدند و از تو می خواستند برای آنها از من طلب غفران نمایی و تو نیز طلب غفران می نمودی من آنها را می بخشیدم ؛ و اگر پیش تو نیایند  من توبه ی آنها را نخواهم پذیرفت.

پس باید اینها بیایند و بگویند: ای پیامبر خدا ! برای ما از خدا غفران طلب نما! آیا این دعا (خواستن) نیست؟ آیا این حاجت طلبیدن نیست؟ خواستن خواستن است چه خواستن شفا باشد یا خواستن دعا و استغفار.

 

باز فرمود: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْكافِرينَ عَذابٌ أَليمٌ ــــ  اى افراد باايمان! نگوييد: «راعنا»؛ بلكه بگوييد: «انظرنا».  بشنويد! و براى كافران عذاب دردناكى است» (البقرة:104)

مسلمین به رسول خدا می فرمودند: یا رسول الله راعنا ؛ یعنی ای فرستاده ی خدا ما را مراعات کن! یعنی به هم نظر نما ! یا به ما مهلت فهمیدن بده! روشن است که این نوعی درخواست مستقیم از پیامبر است و نوعی ندا و دعاست. امّا راعنا معنای دیگری هم دارد که بد است ؛ لذا یهود آن معنای دوم را گرفته و مسلمین را تمسخر می نمودند. پس خدا بعد از تأیید اصل این خواهش ، فرمود: به جای راعنا بگویید انظرنا ( به ما نظر کن!).

اگر خواهش مستقیم از ولیّ خدا شرک بود چرا خدا از اصل این خواهش نهی نفرمود و تنها لفظ آن را تصحیح نمود؟!

 

خداوند متعال از زبان حضرت سلیمان (ع) نقل فرمود که:« قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتيني‏ بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُوني‏ مُسْلِمينَ ـــ گفت: اى بزرگان! كدام يک از شما تخت او را براى من مى‏آورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟»(النمل:38)

اگر طلب حاجت از غیر خدا شرک است، پس چگونه پیغمبر خدا حضرت سلیمان (ع) از غیر خدا طلب نمود تا تخت بلقیس را برایش بیاورند؟! و آنگاه ولیّ خدا جناب آصف بن برخیا این حاجت سلیمان نبی را برآورده ساخت و از راه اعجاز تخت بلقیس را حاضر نمود.

قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني‏ أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريمٌ  ـــــ كسى كه دانشى از كتاب داشت گفت:«پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد» ؛ و هنگامى كه(سليمان) آن(تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: « اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم؟! و هر كس شكر كند، به نفع خود شكر مى‏كند؛ و هر كس كفران نمايد پروردگار من، غنىّ و كريم است.»(النمل:40)

در این آیه حضرت سلیمان اعتقاد قلبی خویش را آشکار ساخت تا بفهماند که حاجت خواستن من از آصف بن برخیا ، اگر چه در زبان استقلالی می نمود ، امّا من در قلبم یقین دارم که تمام کارها به دست خداست و خدا را شکر می کنم که ولیّ خود آصف را مأمور رفع حاجت من کرده است. البته قصد حضرتش از این درخواست آن بود که به مردم و جنّها بفهماند که آصف بن برخیا ولّی خدا و حجّت بعد از اوست.

 

خداوند متعال فرمود: « و لَمَّا رَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُوني‏ مِنْ بَعْدي أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني‏ وَ كادُوا يَقْتُلُونَني‏ فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمين‏ ـــــ و هنگامى كه موسى خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود بازگشت، گفت:« پس از من، بد جانشينانى برايم بوديد ؛ آيا در مورد فرمان پروردگارتان ، عجله نموديد ؟!» سپس الواح را افكند، و سر برادر خود (هارون) را گرفت(و با عصبانيت) به سوى خود كشيد؛ او گفت: «ای فرزند مادرم! اين گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند؛ و نزديك بود مرا بكشند، پس كارى نكن كه دشمنان مرا شماتت كنند و مرا با گروه ستمكاران قرار مده!»»(الأعراف:150)

طبق این آیات حضرت هارون نبی چندین بار در برابر برادرش موسی(ع) التماس نموده و از او خواهش کرده است. چرا که موسی (ع) بر هارون ولایت داشت. امّا طبق نظر استاد شما در این مورد هارون باید می گفت: من فقط در برابر خدا پاسخگو هستم و اگر هم بنا شود که عذری بیاورم و از کسی عذرخواهی کنم آن خداست نه تو. اگر به تعبیر« لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمين » دقّت فرمایید می بینید که این دعا را قرآن کریم از زبان دعا کنندگان خطاب به خدا به کار می برد ؛ برای مثال « قالُوا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ » (الأعراف:47) ؛ و  « رَبِّ فَلا تَجْعَلْني‏ فِي الْقَوْمِ الظَّالِمين‏ » (المؤمنون:94) ؛ یعنی دقیقاً همان عبارتی که برای دعا به درگاه خدا به کار رفته، همان عبارت را حضرت هارون(ع) خطاب به برادرش موسی(ع) گفته است.

 

خداوند متعال فرمود: « قالَ اجْعَلْني‏ عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليمٌ ــــ  (يوسف به پادشاه مصر) گفت: مرا سرپرست خزائن این سرزمين قرار ده ، كه همانا من نگهدارنده و آگاهم!» »(يوسف:55)

آیا پادشاه مصر بود که حضرت یوسف را خزانه دار نمود یا خدا بود؟ یقیناً خدا بود که او را در آن مقام قرار داد. امّا حضرت یوسف(ع) این مقام را مستقیماً از پادشاه مصر طلب نمود. پس طبق نظر استاد حضرت عالی ـ معاذ الله ـ حضرت یوسف (ع) مشرک شده است. سخن حضرت یوسف (ع) را با این تعبیر قرآن مقایسه فرمایید تا تأیید کنید که سخن حضرت یوسف نیز در قالب دعا بیان شده است ؛ « وَ اجْعَلْني‏ مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعيم‏ ـــ ( خدایا! ) و مرا از وارثان بهشت پرنعمت قرار ده!‏ » (الشعراء:85)

 

خداوند متعال امر فرموده اند که: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في‏ سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون ـــــ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! تقوای الهی پیشه سازید! و وسيله‏اى براى تقرب به او بجویيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.» ‏( المائدة:35)

ما طبق این آیه معصومین را ـکه وصل به خدا و مورد تأیید اویند ـ برای تقرّب به او وسلیه قرار می دهیم؛ و حاجات خود را با وساطت ایشان از خدا طلب می کنیم.

البته برادران اهل سنّت ما می گویند مراد از این وسیله ، فقط  عبادات شرعیّه می باشند. پاسخ می دهیم که:

اوّلاً آیه ی شریفه مطلق است ؛ پس چنین قیدی مورد ندارد.

ثانیاً شکّی نیست که وسیله بودن انبیاء و ائمه (ع) بسیار قویتر از عبادات شرعیّه است. چون خود عبادات به وسیله اینان به ما رسیده است و آنان وسیله ی دریافت عبادات بوده اند ، پس چه مانعی دارد که در پذیرش آنها نیز واسطه باشند. چطور وقتی ما این عبادت را ـ که حاجات معنوی ما هستند ـ با وساطت آنها از خدا می گیریم، شرک نیست، ولی واسطه قرار دادن آنها در سایر حاجات، شرک می باشد؟!! از این گذشته، طبق آیه ی « أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »، اطاعت اینان، اطاعت خدا و  عبادت است و تعظیم آنها به حکم قرآن، واجب می باشد. و شکّ نیست که وسیله قرار دادن آنها عین اعتراف به نبوّت و امامت آنهاست. چون ما با این کار اقرار عملی می کنیم که شما از سوی خدا آمده اید برای هدایت ما؛ و وصلید به خدا.

ثالثاً قرآن کریم وسیله را موردی مطرح نموده که ربطی به اعمال عبادی ندارد بلکه با توسّل اصطلاحی مناسبت دارد. حق تعالی فرموده است: « أُولئِكَ الَّذينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى‏ رَبِّهِمُ الْوَسيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً  ـــــ كسانى را كه آنان مى‏خوانند، خودشان وسيله‏اى(براى تقرب) به پروردگارشان مى‏جويند، وسيله‏اى هر چه نزديكتر ؛ و به رحمت او اميدوارند؛ و از عذاب او مى‏ترسند؛ چرا كه عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهيز است.» (الإسراء: 57) ؛ مشرکان بتها را بین خود و خدا وسیله قرار می دانند و در این آیه ی شریفه بیان شده که آنان شأنیّت چنین مقامی را ندارند بلکه خودشان برای تقرّب به خدا اخذ وسیله می کنند. پس در این آیه ، اصل توسّل تأیید شده ولی وسیله بودن بتها نفی شده است ؛ و مراد از وسیله هم در این آیه روشن است که اعمال عبادی نیست.

رابعاً به فرض که مراد از وسیله همان اعمال عبادی باشند. چه فرقی است بین توسّل به عمل و نبیّ اکرم (ص)؟ هم عمل ما و نماز و روزه ی ما مخلوق  خداست هم وجود نبیّ اکرم (ص) ؛ لکن وجود آن جناب طبق روایات شیعه و اهل سنّت، اوّلین مخلوق خدا و اشرف مخلوقات است. پس چگونه واسطه قرار داده اشرف مخلوقات شرک است و واسطه قرار دادن مادون او شرک نیست؟ آیا نماز فکستنی من گردن شکسته از رسول خدا(ص) افضل است؟! یقیناً نیست. پس چگونه توسّل به نماز ـ که خدا نیست ـ شرک نیست ولی توسّل آنکه نماز را آورده و تجسّم نماز می باشد، شرک است؟

خداوند متعال فرمود: « وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ ــ در کارهای نیک و تقوا، همیاری نمایید!» (مائده:2) 

آیا خدا امر به شرک نموده است؟ چون نگفت در امورتان تنها از من کمک بخواهید! بلکه فرمود، از همدیگر یاری بگیرید!

و از زبان ذوالقرنین فرمود: « فَأَعينُوني‏ بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْما ـــ پس مرا کمک کنید با نیرویی تا بین شما و آنها سدّی قرار دهم»(الكهف:95)

آیا ذوالقرنین(ع) با این کلام مشرک شد؟!! چون از غیر خدا حاجت طلبید.

شکّی نیست که در امور هدایتی، وجود نبی و امام اساساً برای کمک به مردم است؛ خداوند متعال می فرماید: « خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ ــــ از اموال آنها صدقه‏اى(بعنوان زكات) بگير، تا بوسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى! و(به هنگام گرفتن زكات،) به آنها دعا كن؛ كه دعاى تو، مايه ی آرامش آنهاست؛ و خداوند شنوا و داناست! » (توبه:103) و فرمود : « كَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون‏ ـــــ  همان‏گونه(كه با تغيير قبله، نعمت خود را بر شما كامل كرديم،) رسولى از خودتان در ميان شما فرستاديم؛ تا آيات ما را بر شما بخواند؛ و شما را پاك كند؛ و به شما، كتاب و حكمت بياموزد؛ و آنچه را نمى‏دانستيد، به شما ياد دهد»(البقرة:151)

پس چگونه می توان گفت که کمک طلبیدن از اولیاء الهی شرک است؟ طبیعی است وقتی ما از کسی کمک می خواهیم او را منادا قرار داده بگوییم: « ای فلانی مرا کمک کن»

برخی از برادران اهل سنّت در این مورد گفته اند: بلی در زمان زنده بودن این بزرگواران مانعی نیست که از آنان کمک بخواهیم ، ولی بعد از مرگشان کاری از دست آنها بر نمی آید تا از آنها کمک بخواهیم.

در پاسخ می گوییم: ا

وّلاً آیات قرآن تصریح دارند که مرگ به معنی نابودی نیست بلکه مردگان نیز دارای حیات هستند. « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون ــ فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون‏ ــ يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنين‏ ـــــــــ و كسانى را كه در راه خدا كشته شدند مرده مپندار، بلكه زندگانند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند ــ به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته‏اند طلب بشارت و شادى مى‏كنند كه نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين مى‏شوند. ــ طلب بشارت و شادی می کنند بر نعمت و فضل خدا و اينكه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمى‏گرداند.»

ثانیاً خود نبی اکرم (ص) به نقل هیثمی از بزرگان اهل سنّت در مجمع الزوائد ، ج9 ، ص24 ، فرموده اند:« حَيَاتِي خَيْرٌ لَكُمْ تُحَدِّثُونَ وَ تُُحَدِثُ لَكُمْ وَ وفَاتِي خَيْرٌ لَكُمْ. تُعْرَضُ عَلَيَّ أَعْمَالُكُمْ فَإِنْ رَأَيْتُ من خیرٍ حَمِدْتُ اللَّهَ عَلَیه و ما رأیت من شرٍ اسْتَغْفَرْتُ اللَّهَ لَكُمْ ــــ حیات من خیر است برای شما ، شما با من سخن می گویید و من نیز با شما سخن می گویم و وفات من نیز خیر است برای شما. اعمال شما به من عرضه می شود ؛ اگر خیری از شما دیدم خدا را بر آن حمد می کنم و اگر شرّی از شما دیدم از خدا برای شما طلب غفران و بخشش می کنم.» وی بعد از ذکر این روایت گفته است: « آن را بزّاز روایت نموده که رجال آن همه صحیح است» پس اگر اعمال ما خدمت آن حضرت عرضه می شود ، لابد کمک خواهی ما را می شنود و برای ما دعا می کند و دعای آن حضرت نزد خداوند متعال مستجاب است.

خداوند متعال فرمود: « قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ ـ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ . ــــــ [برادران یوسف ] گفتند: « ای پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه ، كه ما خطاكار بوديم!» ، گفت: «به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى‏طلبم، كه او آمرزنده و مهربان است!» » (یوسف:97 ، 98)

اگر فقط باید از خدا طلب نمود و نباید اولیاء را برای درخواست از خدا واسطه قرار داد و تعابیری مثل « یا محمّد » به زعم بعضی شرک است ، پس چرا یعقوب نبی فرزندان خود را از این کار نهی نفرمود؟ بلکه برعکس، خواسته ی آنها را اجابت نمود ؛ و خدا نیز بر این کار حضرت یعقوب خرده نگرفت؟! پس اگر از نبیّ زنده می توان چنین درخواستی نمود چرا از روح او نتوان استمداد کرد و حال آنکه روح او به مقام قرب نزدیکتر است. و باز اگر گفته شود که روح ، صدای اهل دنیا را نمی شوند ؛ گوییم طبق دلائل پیش گفته ثابت شد که این پنداری است نادرست. 

اگر حاجت طلبیدن از غیر خدا اشکالی داشت، جا داشت که حضرت یعقوب(ع) به فرزندانش بگوید: که ای فرزندان من! چرا خودتان مستقیماً از خدا طلب آمرزش نمی کنید؟ امّا تنها چنین نگفت، بلکه پذیرفت که وساطت نموده و آمرزش آنها را از خدا بخواهد.

سخن پایان آنکه:

اگر کسی نظر استاد شما را داشته باشد، در حقیقت این همه آیات را انکار نموده و انبیاء را به جرم توسّل به غیر خدا، مشرک دانسته است. ضمناً چنین کسی ابداً از غیر خدا نباید استمداد نماید. برای رفتن به جایی نباید به اتومبیل متوسّل گردد. برای شفا یافتن از خدا نباید به پزشک متوسّل شود. حتّی قرآن را هم نباید بخواند. چون قرآن خواندن یعنی برای یافتن کلام خدا، به کتابی کاغذی توسّل نمودن. چنین کسی باید منتظر وحی مستقیم از خدا به خودش باشد. در یک کلام صاحب چنین اعتقادی، طبق اعتقاد خودش، باید سرش را بگذارد بر زمین و بمیرد. چون بدون توسّل به اسباب محال است کسی بتواند در این جهان زندگی کند.