(57/100153601)

پرسش: معني اين ايه چيست (الرجال و قوامون علي النساء) يعني چي كه مردان بر زنانشان مسلط اند؟ اگر اين سوال در يك جلسه خواستگاري از اقا پرسيده شود خوب است كه نظر ايشان چگونه باشد؟

 

پاسخ:

پاسخ اجمالي:

امان از ترجمه هاي غلط. از كي عربها قوّام را در معني مسلّط به كار برده اند؟ قوّام صيغه ي مبالغه است از قائم. قائم يعني به پا خيزنده؛ و قوّام يعني بسيار به پا خيزنده. بهترين معادل فارسي براي اين كلمه، پادو هست. پادو يعني كسي كه هميشه به خدمت ايستاده است. البته واژه ي پادو تا حدودي معني منفي يافته، در حالي كه قوّام يك نوع معني مثبت دارد. امّا حقيقت هر دو يكي است؛ مثل دو واژه ي « نوكر كلاس» و «مبصر كلاس» كه اوّلي معني منفي دارد ولي دومي معني مثبت دارد؛ امّا در واقع، هر دو يكي است؛ چون مبصر كلاس در واقع همان نوكر كلاس است. امّا با كمال شگفتي، اگر به دانش آموزان بگويند: « كي مي خواهد مبصر كلاس شود؟» همه دست بلند مي كنند؛ در حالي كه بگويند: « كي مي خواهد نوكر كلاس يا نوكر ناظم مدرسه يا معلّم شود؟» كسي دست بلند نمي كند.

لذا «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ» در واقع به اين معني است كه : « مردها پادوي زنها هستند.» امّا خداوند حكيم واژه ي قوّام را برگزيده تا مردها احساس بزرگي كنند؛ همان گونه كه ناظم يا معلّم، به جاي واژه ي «نوكر كلاس»، واژه ي «مبصر كلاس» را به كار مي برد.

واقع مطلب اين است كه مدار زندگي خانودگي بر محور وجود زن مي چرخد؛ لذا بدون زن، زندگي خانوادگي از هم مي پاشد؛ حتّي اگر افراد خانواده كنار هم بمانند، باز خانواده نخواهند بود، بلكه افرادي گرد آمده در يك خانه خواهند بود. امّا نقش مرد در خانواده، تأمين معاش و تأمين امنيّت و نظم بخشي به امور خانواده است. و لازمه ي اين نقش آن است كه دائماً در حال آماده باش باشد؛ يعني قوّام باشد. و البته اهل خانه هم بايد به تصميمات او احترام بگذارند؛ همان گونه كه افراد يك كلاس بايد به تصميمات مبصر احترام بگذارند، با اينكه او چيزي جز نوكر كلاس نيست. لكن نوكري بي جيره و مواجب، كه مزد او همين مورد احترام بودن اوست. مرد هم نوكر بي جيره و مواجب زن و فرزندان است كه مزد او سه چيز است؛ يكي برآورده شدن نيازهاي جنسي او توسّط همسرش، دومي مورد محبّت همسر بودن و سومي، مورد احترام همسر و فرزندان بودن.

 

پاسخ تفصيلي:

آيه مورد نظر شما بزرگوار چنين است:

« الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتي‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبيراً »(نساء: 34)

برخي ها از اين آيه ي شريفه، برتري مطلق ، جنس مرد بر جنس زن را استفاده نموده اند؛ كه حقيقتاً چنين نيست. اين آيه اوّلاً مربوط است به زن و شوهر نه مطلق زن و مرد. و ثانياً صرفاً بيان مي كند كه مرد خانوده اغلب داراي ويژگي هاي خاصّي است مثل قدرت بدني بالا، كلّي بيني، متعادل بودن احساسات و عواطف، صبورتر بودن در حوادث ناگوار، داشتن حسّ غيرت و ... كه او را مناسبتر مي كند براي رياست بر خانواده. لذا فضل مطرح در آيه، اين گونه ويژگي هاست نه فضائل انساني. چرا كه قرآن كريم در آيات متعدّد متذكّر شده كه مرد و زن بودن دخلي در برتري هاي انساني ندارد. برتري انساني در گرو عمل اختياري خود شخص مي باشد. لذا چه بسا زني كه مقرّب خداست و چه بسا مردي كه ملعون درگاه اوست. خداوند متعال مي فرمايد: « مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ـــــ هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم؛ و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند، خواهيم داد. »(النحل:97) و مي فرمايد: « يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير ـــ اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد؛ گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست؛ همانا خداوند عليم و خبير است» ( الحجرات:13)

ـ آيا خانواده رئيس مي خواهد؟

برخي افراد نادان و شايد هم مغرض، تحت تأثير افكار نشأت گرفته از غرب، به بهانه ي دفاع از حقوق زن، مدام شعار مي دهند كه چرا بايد مردها فرمانده خانواده باشند؟ البته نمي گويند زنها فرمانده باشند، بلكه مي گويند خانواده فرمانده نمي خواهد. اينها يا حقيقتاً جاهلند يا مي خواهند سيستم منسجم خانواده را در بلاد اسلامي تخريب نمايند؛ و ما را هم به همان بلايي گرفتار كنند كه خود غربي ها گرفتارش شده اند. عقلاً شكّ نيست كه هر زندگي جمعي ـ چه كوچك و چه بزرگ ـ محتاج يك مسئول و ناظم است تا قوام آن جمع را حفظ نمايد؛ و الّا آن جمع دچار هرج و مرج خواهد شد. قرآن كريم صحبت از رئيس نكرده؛ بلكه مرد را قوّام زن ناميده؛ و قوّام يعني بسيار قيام كننده و به معني كسي كه مسئول نظم و انسجام بخشي به آن زندگي جمعي است. قرآن كريم از چنين مسئولي تعبير مي كند به قوّام و مرد خانواده را به عنوان قوّام آن خانواده معرّقي نموده مي فرمايد: « الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ » . مرد قوّام زن است يعني مدام قيام مي كند براي رسيدگي به امور همسرش. مدرسه مدير و ناظم مي خواهد تا قيام كنند براي امور مدرسه؛ كلاس معلّم و مبصر مي خواهد تا قيام كنند براي امور كلاس؛ شهر، شهردار و فرماندار مي خواهد تا قيام كنند براي امور شهر. استان، استاندار مي خواهد تا قيام كند براي امور استان؛ و مملكت رهبر و رئيس جمهور و وزير مي خواهد تا قيام كنند براي امور كشور. خانواده هم جامعه اي است بسيار مهمّ و اساسي ، كه در حقيقت پايه ي بافتهاي سازنده ي جامعه مي باشد. لذا آن هم بدون وجود قوّام، از هم مي پاشد و دچار هرج و مرج مي شود. تمام اين مسئوليّتها هم چيزي جز نوكري نيستند؛ لكن با لعابي محترمانه پوشانده شده اند. وقتي امام خميني(ره) مي فرمودند: « اگر به من خدمتگذار بگوييد بهتر از اين است كه رهبر بگوييد.» تعارف نمي كردند بلكه داشتند معني حقيقي رهبري در اسلام را بيان مي كردند. در اسلام، رهبر يعني خادم امّت. البته خادمي كه لازم است مورد احترام باشد و فرامينش اطاعت شود تا بتواند خدمت رساني كند. مرد خانه هم، چنين نوكري است براي همسر و فرزندانش. صبح تا شب بايد به فكر نيازهاي اهل خانه باشد؛ و روشن است كه چنين خدمتي انگيزه مي خواهد. اگر مردي كه نوكر خانواده است، مدام به او بگويند نوكر خانواده، روشن است كه زير بار نمي رود؛ امّا اگر اسم همين نوكر را بگذارند رئيس خانواده، انگيزه ي خدمت پيدا مي كند. اين است روانشناسي مديريّت اسلامي. نوكر را با الفاظ محترمانه اي خطاب كن، ببين چگونه با جان و دل نوكري مي كند؟!! همان جريان مبصر كلاس و نوكر كلاس است.

خلاصه آنكه هر جمعي، يك خادم سامان دهنده مي خواهد؛ خانواده هم همينطور. حال سوال اين است: « چه كسي قوّام خانواده باشد؟»

شكّ نيست كه فرزندان نمي توانند قوّام خانواده باشند. لذا امر داير است بين قوّام بودن دو نفر، يعني پدر و مادر خانواده ؛ كه خداوند متعال اين مسئوليّت را بر گردن مرد نهاده تا براي رفع نيازهاي همسر و فرزندانش قوّام (بسيار قيام كننده) باشد ؛ چرا كه شرائط بدني و رواني لازم براي اين مسئوليّت در او بيشتر است. كما اينكه خداوند متعال، امر تربيت فرزندان را هم بر گردن زن نهاده است. چرا كه او نيز در اين امر برتري هايي بر مرد دارد، كه او را مناسب اين مسئوليّت فوق العاده مهمّ مي كند.

ـ چرا زن و مرد باهم خانواده را اداره نكنند؟

شكّ نيست كه زن و مرد باهم زندگي را اداره مي كنند. امّا صحبت سر اين است كه وقتي زن و مرد به يك تصميم مشترك نرسيدند، حرف آخر را چه كسي بايد بزند؟ چون بالاخره جايي كه زن و مرد اختلاف نظر دارند، بايد حرف يكي به اجرا گذاشته شود. اگر كسي مدّعي است كه حرف زن بايد به اجرا درآيد، حجّتش چيست؟ و اگر كسي مدّعي است كه حرف مرد بايد به اجرا درآيد، باز حجّتش چيست؟ اگر ما باشيم با اين فهم ناقص بشري، هيچگاه به نتيجه ي واحد نخواهيم رسيد. چون عدّه اي نظر اوّل را قبول خواهند نمود و عدّه اي هم نظر دوم را. لذا عملاً نزاع برطرف نخواهد شد. پس قضاوت را بايد به خدا واگذار نمود. چرا كه او حقيقت مرد و زن و حقيقت جامعه را بهتر از همه مي داند؛ و خدا چنين تقسيم كار نموده كه: اداره ي اقتصادي و سياسي خانواده با مرد است و اداره ي فرهنگي و آموزشي خانوده با زن؛ و البته هر كدام براي ديگري نقش مشاور را هم دارند. لذا اساساً صحبت از برتري دادن و امثال اين مزخرفات غربي نيست؛ بلكه صحبت از اين است كه يك خانواده چگونه اداره شود؟

 

ـ آيا مرد حقّ زدن همسرش را دارد؟

همان گونه كه مرد مسئوليّتي در قبال همسرش دارد، مثل تهيّه مسكن و خوراك و پوشاك و حفظ امنيّت و ... ، زن نيز مسئوليّتي در برابر شوهرش دارد؛ كه عبارت است از برآوردن نياز جنسي او؛ كه نيازي است طبيعي و اجتناب ناپذير. حال اگر يكي از دو طرف، مسئوليّت خود را انجام نداد، خداوند متعال به ديگري حقّ استيفاي حقوق خود را داده است.

اگر مردي وظايف خود را انجام نداد، زن مي تواند با مراجعه به حاكم اسلامي شوهرش را وادار به اين كار كند. امّا اگر زن حقّ شوهرش را مراعات نكرد، مرد نمي تواند به اين راحتي به مجاري قانوني مراجعه كند. چون حقّ او از سنخ اموري است كه نبايد نزد ديگران فاش شود. لذا خداوند متعال در چنين مواردي به خود مرد حقّ اعمال قانون را مي دهد. امّا مرد ابتداً حقّ زدن ندارد؛ بلكه طبق آيه ي مورد بحث، مرد ابتدا بايد رختخواب خود را از زن جدا كند و به تعبيري او را تحريم عاطفي كند تا شايد متنبّه شود. و اگر تحريم عاطفي يا به تعبير عرفي، قهر نمودن، جواب نداد، مي تواند به علامت اينكه شديداً ناراحت است، او را بزند؛ امّا در چه حدّي؟ طبق روايات، بايد جوري بزند كه موجب ديه نشود؛ يعني بايد جوري بزند كه موجب سرخ شدن پوست زن نشود. در برخي روايات آمده كه با مسواك بزند. لذا اين زدن صرفاً براي ابراز شدّت ناراحتي است نه براي اذيّت نمودن. چون زدني با اين ويژگي بيشتر به نوازش مي ماند تا به زدن. دقّت شود كه اين زدن براي جلب محبّت زن است نه براي آزردن او؛ و روشن است كه براي جلب محبّت زن، اذيّت نمودن او سودي ندارد. چرا كه اذيّت موجب تنفّر مي شود نه محبّت. لذا اين زدن بايد به گونه اي باشد كه عاطفه بر انگيز باشد؛ يعني زن بفهمد كه همسرش به شدّت ناراحت است، تا آن اندازه كه اگر او را دوست نداشت شديداً او را مي زد؛ لكن چون دوستش دارد فقط اداي زدن را درآورد. اگر چنين حسّي در وجود زن بيدار شود، اميد است كه از نشوز (نافرماني جنسي) دست بردارد.

ـ چرا حقّ جنسي مرد تا اين اندازه جدّي است؟

زن در برابر مرد تنها يك وظيفه ي واجب دارد كه عبارت است از برآوردن نياز جنسي او؛ كه اين مسئوليّت در برابر آنچه بر گردن مرد گذاشته شده، بسيار ناچيز مي باشد. امّا خداوند متعال همين يك مسئوليّت را بسيار جدّي گرفته است. چرا كه:

اوّلاً مردها از اين ناحيه به شدّت آسيب پذير مي باشند. زنها مدّت زيادي مي توانند بدون رابطه ي جنسي سر كنند؛ چرا كه حسّ جنسي زنها بيشتر با لمس بيدار مي شود؛ در حالي كه حسّ جنسي مردها در اثر هر نوع عامل تحريك كننده اي مثل نگاه، بو ، صدا و لمس و ... بيدار مي شود. بلكه حتّي بدون هيچ عامل محرّك نيز بيدار مي شود؛ فقط كافي است يك مرد، چند روزي رابطه ي جنسي نداشته باشد تا شديداً احساس نياز كند. لذا مردها از اين ناحيه به شدّت آسيب پذير مي باشند. و خطرات بالقوّه اي آنها را تهديد مي كند.

ثانياً كم رنگ شدن اين رابطه، بخصوص از سوي زن، محبّت بين زن و مرد را كم رنگ كرده و در نتيجه خانواده را در معرض فروپاشي قرار مي دهد. لذا در آيه 21 روم از رابطه ي جنسي تعبير به مودّت شده است كه نتيجه اش فرزند مي باشد كه خداوند متعال آن را رحمت ناميد.

ثالثاً نشوز زن موجب مي شود كه ميل مرد به سوي زنان ديگر كشيده شود و اين امر علاوه بر آثار سوء اخلاقي و شرعي بر خود مرد، و زنان جامعه، موجب نابودي خانواده نيز مي شود.

لذا نشوز زن صرفاً يك عمل عادي نيست بلكه در حقيقت نابود نمودن يك خانواده و بلكه چند خانواده است. از اينرو خداوند متعال در چنين موردي به مرد حقّ تنبيه جزئي داده تا بتواند شدّت ناراحتي خود را از عمل همسرش ابراز نمايد. البته دقّت شود كه اوّلاً زدن نرم بعد از روش تحريم عاطفي است. ثانياً اين زدن نبايد شديد باشد. بلكه فقط بايد براي ابراز ناخشنودي باشد. چون مرد براي ابراز اين حسّ ناخشنودي خود راه ديگري ندارد. او يا بايد گريه كند، كه زشت است و ابّهت او را از بين مي برد. يا بايد داد و فرياد كند، كه اسلام چنين اجازه اي را به او نمي دهد. پس براي ابراز شدّت ناراحتي خود مثلاً با حالت اخم و با پشت يك انگشتش ضربه اي بر بدن همسرش مي زند؛ آن هم در حدّي كه موجب سرخي پوست نشود. اين زدن بايد به گونه اي باشد كه زن را متوجّه ناراحتي همسرش بكند.