(4/100200617)

پرسش:با سلام

مي خواستم بدانم چرا ما بايد براي امامي كه 1400 سال پيش توي يك كشور ديگه شهيد شده هنوز عزاداري با اين شكوه برگذار كنيم و هر سال هم همون كارا رو تكرار كنيم؟

پاسخ:

1ـ کشور دیگر، نزد عقل، بی معنی است. مرزها را خدا نگذاشته بلکه بشر طمّاع این مرزها را کشیده است. از منظر عقل و دین، تمام مردم از یک پدر و مادرند و کلّ زمین هم برای تمام مردم است. لذا این کشور و آن کشور، این نژاد و آن نژاد، این زبان و آن زبان، همگی ناشی از خوی جاهلانه ی بشر است. مظلوم در هر کجای جهان باشد، مظلوم است. ظالم نیز هر کجا باشد، ظالم است. لذا اگر مردم فلسطین هم قتل عام شوند، انسانهای آزاده ساکت نمی نشینند.

 

2ـ گرفتار شدن در حصار زمان نیز لایق انسان نیست. ما حیوان نیستیم، که با گذر زمان، حوادث گذشته را فراموش کنیم. هیچ حیوانی تاریخ و حافظه ی تاریخی ندارد؛ امّا انسانها، تاریخ و حافظه ی تاریخی دارند. چون عقل، موجودی لازمانی است که گذشته و حال و آینده برایش فرقی نمی کند. عقل همان گونه که به حوادث زمان حال فکر می کند به حوادث گذشته هم فکر می کند و از آن درس یا عبرت می گیرد. کما اینکه به آینده هم فکر می کند و برای آینده، برنامه ریزی می کند. امّا حیوانات، در زمان حال زندگی می کنند. نه تاریخ دارند و نه از تاریخ درس یا عبرت می گیرند. با آینده هم کاری ندارند. حتّی اگر برای فردای خود غذا ذخیره می کند، از روی غریزه است.

 

پس ما با تاریخ کار داریم، چون انسانیم. تاریخ را زنده نگه می داریم تا بتوانیم از آن درس بگیریم. تاریخ را بازخوانی می کنیم تا از آن عبرت بگیریم. و البته هر چه یک حادثه ی تاریخی، درسها و عبرتهای بیشتر و بهتری داشته باشد، ما نیز به همان اندازه بیشتر به آن می پردازیم؛ تا آنجا که با برخی حوادث تاریخی، زندگی می کنیم.

 

 

 

3ـ چرا بر امام حسین(ع) و شهدای کربلا گریه می کنیم؟

 

از دو زاویه می توان به این سوال پاسخ داد. از منظر عقل و از منظر عشق.

 

پاسخي مبتني بر منطق عشق

 

اگر شما عزيزي بسيار متّقي داشته باشيد كه با وضع اسفناك و مظلومانه اي كشته شود، به صرف اينكه مي دانيد او به محض كشته شدن وارد بهشت مي شود، از مرگ او خوشحال مي شويد؟!! يقيناً خوشحال نمي شويد؛ بلكه بر عكس، مردم در اين گونه موارد بسيار بيشتر محزون مي شوند. عاطفه، چرا بر نمي دارد؟ اگر جلوي چشم مادري، گوش فرزندش را ببرند، جگرش كباب مي شود. حال فرض كنيد بعد از بريدن گوش، آن را بخيّه بزنند و گوش فرزند سالم شود. بعد از چند سال، فيلم بريدن گوش فرزند را دوباره براي ان مادر نمايش دهيم. به نظرتان چه عكس العملي نشان مي دهد؟ روشن است؛ دوباره جگرش آتش مي گيرد؛ در حالي كه ماجرا گذشته و تمام شده، گوش فرزندش هم سر جايش سالم است؛ امّا مادري كه عاشق فرزند خود است، حتّي از تصوّر آنكه گوش فرزندش را زماني بريده بودند، دلش آتش مي گيرد. اين منطق عشق و عاطفه است. عقل اينجا نمي تواند فضولي كند. براي چنين مادري نمي تواني استدلال كني كه الآن ديگر جا ندارد براي آن ماجرا گريه كني. اگر استدلال كني، مي گويد: مادر نيستي تا بفهمي.

 

گريه در فراق عزيزان و گريه بر مظلوميّت يك انسان وارسته و صد در صد بهشتي امري است فطري. لذا افراد داراي فطرت سالم، در مرگ افراد بلند مرتبه بيشتر محزون مي شوند تا در فراق افراد عادي. اگر كسي پدرش بميرد، پدري كه مي داند جهنّمي است، شايد اصلاً گريه هم نكند؛ امّا اگر پدرش يك عارف ربّاني باشد چه؟ روشن است، برايش خون گريه مي كند؛ با اينكه مي داند او در بهشت برين است.

 

برخي دنبال دليل مي گردند تا بر امام حسين(ع) گريه كنند. اينها نياز به طبيب دارند نه دليل. چون فطرتشان مشكل دارد. فطرت سالم وقتي در تلوزيون ببيند كه كودكي را در آن سر دنيا سر مي برند، در همان پاي تلوزيون ضجّه مي زند. حتّي اگر دهها سال بعد هم همان صحنه را برايش نمايش دهند، با علم به اين كه آن واقعه دهها سال قبل رخ داده باز گريه مي كند. در چنين حالتي اگر كسي محزون نگشت يقيناً مشكل روحي و رواني دارد.

 

شگفتا! عدّه اي مي پرسند: چرا گريه كنيم؟ ما مي پرسيم: چگونه گريه نكنيم؟ مگر مي شود انسان باشي و عواطف داشته باشي و فطرتت كمي تا قسمتي سالم باشد و از تصوّر فجايع عاشورا چشمت تر نشود؟ سعدي عليه الرّحمه فرمود: « بني آدم اعضاي يك پيكرند؛ كه در آفرينش ز يك گوهرند. چو عضوي به درد آورد روزگار؛ دگر عضوها را نماند قرار. تو كز محنت ديگران بي غمي، نشايد كه نامت نهند آدمي». وي مي گويد اگر فردي عادي از بشر دردمند شد، آن هم از سوي روزگار، تو اگر قلبت آتش نگرفت و به درد نيامد، اساساً آدم نيستي؛ بلكه در جرگه ي حيوانات هستي؛ بلكه از حيوانات هم كمتري. چون حتّي برخي حيوانات نيز با همنوعان خود همدردي مي كنند. امّا سعيديا! حسين ما عضوي از اين پيكر نيست؛ بلكه جان عالم امكان است. وقتي به روح نِشتر مي زنند تمام وجود آدمي به درد مي آيد. اگر عزيزي از ما را ده سال قبل با وضع مظلومانه اي كشته باشند همين الآن هم كه او را ياد مي كنيم بغض گلويمان را مي فشارد، سيّد شهيدان عزيز ما كه سهل است، تمام هويّت ماست؛ موجوديّت ماست؛ شخصيّت ماست؛ آرمان ماست؛ آرزوي ماست؛ عشق ماست؛ جان ماست؛ قلب ماست؛ معني ماست. كسي كه مي پرسد: چرا براي امام حسين(ع) گريه كنيم؟ يا چرا اهل بيت(ع) براي او مي گريستند؟ لابد اينها را نمي فهمد يعني چه. نمي فهمد كه وقتي عشق كسي را مظلومانه مي كشند، ديگر گذشت زمان برايش معني ندارد. داغ او در روح فرازماني اوست.

 

 

 

پاسخ عاقلانه:

 

حكمت گريه بر اباعبدالله (ع) تنها به جهت قربانى شدن، مظلوميت و به اسارت درآمدن خانواده ي ايشان نبود؛ تا گفته شود كه آن حضرت با شهادت خويش به مقامات عالي رسيده‏اند و ديگر اشك ريختن براى او چه معنا دارد؟ گرچه حتّي اگر هيچ حكمت ديگري هم نداشت باز گريه بر او سزاوار بود؛ چون اين گريه يك واكنش عاطفي و عاشقانه است كه دليلش حبّ است؛ نه حبّ فاميلي كه كهنه مي شود؛ بلكه حبّ ايماني كه تا ايمان هست تازه است.  گذر زمان، می تواند بر علائق غریزی و حیوانی ما سایه اندازد، امّا گذر زمان، روی علائق عاقلانه و عاشقانه، نه تنها سایه نمی اندازد بلکه باعث پررنگتر شدن آن می شود. همین مسأله است که باعث می شود ما وقتی نام ابن سینا یا زکریای رازی یا امثال او را می بریم، احساس افتخار بکنیم، در حالی که اسم پدر پدر پدر بزرگم را نمی دانم. چون بین من و پدر پدر پدر بزرگم، هیچ گونه رابطه ی عقلی یا عشقی وجود ندارد که اسمش برایم مهمّ باشد، امّا بین من و ابن سینا یا رازی یا ابوریحان بیرونی و امثال اینها، رابطه ی عقلی وجود دارد. حال اگر رابطه، عاشقانه هم باشد، که خیلی قویتر می شود.

 

ائمه(ع) حقيقتاً براي امام حسین(ع) بزرگوار مي گريستند؛ و گريه ي آنها گريه ی عشق است؛ سوز دل است. لازمه ي انسانيّت آنهاست. شرط عاشقي است. امّا در ضمن همين گريه ي عاشقانه و فطري، اهدافي سياسي و اجتماعي و تربيتي و ... نيز وجود دارد؛ که به جنبه ی عقلی قضیّه بر می گردد. لذا آن بزرگواران براي آنهايي هم كه چنين عشقي را نمي فهمند تا ناخودآگاه اشك بريزند، توصيه مي كنند كه گريه كنيد! به اميد ثواب هم شده گريه كنيد!

 

امّا چرا اين همه توصيه؟

 

به خاطر فوايد فرواني كه در اين گريه وجود دارد؛ كه به پاره اي از آنها اشاره مي شود.

 

1ـ در روانشانسي ثابت شده كه اگر كسي رفتار ناشي از يك حالت روحي را تقليد كند، آن حالت روحي در او نيز نمودار مي شود. مثلاً كسي كه خوشحال است با حالت خاصّي مي خندد. حال اگر شخصي غير خوشحال دقيقاً با همان حالت شروع به خنديدن كند، حقيقتاً حالت خوشحالي در وجود او نمودار مي شود. اين اصل روانشناختي را اهل بيت(ع) نيز بيان داشته اند. امير مومنان(ع) طبق همين اصل فرمودند: « إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُم‏ ــــ اگر بردبار نيستى، خود را به بردبارى بزن ( مثل افراد بردبار رفتار كن) ! زيرا كم تّفاق مي افتد كه كسى خود را شبيه گروهي كند و از آنان نگردد » (نهج البلاغة،حكمت203)

 

عشق ايماني به امام حسين(ع) شخص عاشق را از درون وا مي دارد كه بر مظلوميّت معشوق خود بگريد؛ و هر چه معرفتش به مراتب وجودي معشوقش فرزونتر و ايمانش به او بيشتر شود، اين عشق نيز شديدتر و به تَبَعش، آن گريه هم شديدتر مي شود. گريه اي كه دست خود شخص نيست؛ گريه اي كه به صورت خودكار از دل عاشق مي جوشد؛ و تا آن عشق هست، آن جوشش هم وجود خواهد داشت. حال كسي كه عاشق امام حسين(ع) نيست، اگر مثل عاشقان آن حضرت گريه نمايد؛ و از گريه ي آنها تقليد كند، كم كم او نيز آن حالت عاشقي و شيدايي نسبت به امام حسين(ع) را تجربه خواهد نمود. و غرض اهل بيت(ع) از اين همه توصيه آن است كه اين حالت در شيعيان پديدار گردد. چرا كه فوايد فرواني در اين حالت عاشقانه است. همين حالت عاشقانه است كه شهداي كربلا را در برابر لشكري سي هزار نفره پايدار كرده بود. همين حالت است كه باعث مي شد سربداران شعار دهند:« سر به دار مي دهيم، تن به ذلّت نمي دهيم». همين حالت است كه باعث مي شود حسين فهميده نارنجك به خود ببندد و زير تانك دشمن رود. همين حالت است كه شهيد چمران درست مي كند. شما اگر كتابهاي شهيد چمران را بخوانيد، اين شيدايي را به وضوح در نوشته هاي او مي بينيد. آنچه يك دكتراي فيزيك پلاسما را از آمريكا به لبنان و از لبنان به ايران، و از مجلس شوراي اسلامي به جبهه هاي حقّ عليه باطل مي كشد همين شيدايي شگفتي ساز است. آنچه باعث مي شود بسيجي ما با اختيار خويش پا در ميدان مين بگذارد تا راه باز كند، همين حالت عاشقي و شيدايي است. آنچه باعث مي شود مادر دو شهيد، فرزند سومش را هم به جبهه بفرستد، همين حالت عاشقي است. آنچه گروه اندكي به نام حزب الله لبنان را در برابر قوي ترين ارتش منطقه شير غرّان كرده، همين حالت عاشقي است. و ... .

 

2ـ وقتي كسي اين حالت عاشقانه را در خود زنده نمود پيوند عميق عاطفى ميان او و الگوى راستين هدايت و مبارزه با ظلم و ذلّت ناپذيري پديدار خواهد شد. در نتيجه او نيز چنين روحيّه اي را پيدا خواهد نمود. به حزب الله لبنان نگاه کنید! چه چیزی این گروه کوچک را این گونه شکست ناپذیر کرده است؟ رمزش الگوگیری از امام حسین(ع) است. کسی که از شهادت نترسد، او را با هیچ چیزی نمی تواند ترساند. کسی که حتّی به قیمت جانش هم حاضر به پذیرفتن ذلّت نیست، او را با هیچ ابزاری نمی توان ذلیل نمود. چه چیزی باعث شد ما در هشت سال دفاع مقدّس، این گونه شگفت انگیز ایستادگی کنیم؟ پاسخش روشن است؛ الگو گیری از جریان عاشورا. ما در اوائل انقلاب، کشوری بودیم با ارتشی از هم پاشیده و سپاهی تازه تأسیس شده، که از جانب تمام ممالک شرق و غرب، در تحریم تسلیحاتی و اقتصادی بودیم. و رژیم بعث عراق کشوری بود با ارتش منظم و تا بن دندادن مسلّح که توسّط چهل کشور دنیا، حمایت مالی و نظامی و سیاسی می شد. با این اوضاع، اصلاً به ذهن دشمنان ما نمی رسید که ما بتوانیم دوام بیاوریم؛ امّا نه تنها دوام آوردیم بلکه دشمن را شکست دادیم. چرا و چگونه؟ با الهام گیری از عاشورا. بسیجیان ما افرادی بودند درس آموخته از عاشورا و برخاسته از مجالس عزای حسینی، که ترسی از شهادت نداشتند؛ در حالی که دشمنان ما چنین روحیّه ای نداشتند. بسیجی ما با یک سلاح ساده، حاضر به عقب نشینی نبود و تا پای جان می ایستاد در حالی که افراد دشمن با آن همه سلاح پیشرفته، پا به فرار می گذاشتند؛ چون به هیچ قیمتی حاضر به جان دادن نبودند. برای آنها، جانشان مهمّترین چیز بود، ولی برای ما، عزّت و ایمانمان مهمّترین چیز بود، که آن را از شعار معروف امام حسین(ع) آموخته بودیم که « هیهات من الذّلة».

 

3ـ اين گريه ها در صحنه ي جمعي، نوعي اعلام وفادارى نسبت به رهبران و پيشوايان دينى و مكتبي نيز هست. لذا مؤمنان شيعه در هر زماني با نام امام حسين(ع) با رهبر ديني خود اعلام وفاداري مي كنند؛ كه نمونه اش را در انقلاب اسلامي ديديم و مي بينيم؛ كه واضحترين نمودش در دفاع مقدّس بود. شعار « ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند» كه يك شعار توأم با شعور سياسي است، برآيند همين گريه هاست.

 

4ـ در اين مراسمات و گريه ها، تاريخ كربلا نيز به عنوان نماد ذلّت ناپذيري و ظلم ستيزي زنده مي ماند. و عاقلان دانند كه نمادها چه نقش عظيمي در اشاعه ي يك فرهنگ و سمت و سو دادن به حركتهاي اجتماعي دارند. لذا ملاحظه مي كنيد كه غربي ها با چه حجم عظيمي از نمادها استفاده مي كنند براي اشاعه ي فرهنگ خودشان. دقيقاً به همين سبب هم بود كه در طول تاريخ، حكّام ظالم، سعي داشتند قبر امام حسين(ع) را محو سازند. چون متوجّه شده بودند كه كربلا و عاشورا تبديل شده است به نماد مبارزه با ظلم؛ آن هم از نوع مبارزه ي شهادت طلبانه كه ستمگران عالم هيچ راه مقابله اي براي آن ندارند. چون راه سركوب مردم، ترساندن آنها از مرگ است؛ امّا با كسي كه شعار مي دهد يا پيروز مي شويم يا شهيد، چه مي توان كرد؟ لذا جبّاران زمان بارها قبر شريف آن حضرت را شخم زدند و در آن گندم كاشتند؛ ولي مردم آن گندم ها را به تبرّك بردند. پس چاره را در آن ديدند كه بخشي از فرات را به سمت كربلا باز كنند تا قبر شريف زير آب رود. مردم آمدند و آب آن منطقه را به تبرّك بردند. امروز هم ملاحظه مي كنيد كه مذهب دست ساز انگليس، يعني وهّابيّت، دقيقاً همان شيوه را در پيش گرفته و مي خواهد اين نمادها را نابود سازد. لذا يا به حرمهاي شريف حمله مي كنند يا به مجالس عزاداري. اسرائيلي ها هم بارها گفته اند كه قوّت و قدرت شيعه در سه چيز است. در يادآوري جريان كربلا، در فرهنگ مهدويّت و انتظار و در تبعيّت از فقهاي زمان شناس.