(3/100116224)-   

پرسش:من هم کارمندم و دانشجو قبلاً هم از کمک بسيار ارزشمنتان، بهره مند شدم( در قضيه معراج پيامبر(ص)) ... اکنون نيز در بحثي، موضوع شق القمر و تقابل ظاهري و يا مفهومي و ... بين دين و علم، به ميان آمده. منابع من اکثراً کتب ديني هست و اين کافي نيست براي اثبات اين قضيه به افرادي که مي خواهند، من دلايل منطقي بيارم. خواهشمندم، منابع لازم را به اين بنده خدا، معرفي بفرماييد.

پاسخ:

در پاسخ حضرت عالی به سه مطلب تقدیم حضور می شود.

نخست کتبی برای مراجعه معرّفی می کنیم ؛ سپس مطلبی در خصوص شبهات معجزه ی شقّ القمر تقدیم حضور کرده ؛ و در نهایت بحثی داریم درباره ی میزان یقین آوری علوم تجربی.

 

1ـ جهت مطالعه در باب شقّ القمر و دیگر معجزات رسول خدا(ص) به کتب زیرمراجعه فرمایید!

ـ راه سعادت ، علّامه شعرانی

ـ معراج، شق القمر، عبادت در قطبین  ، ناصر مکارم شیرازی

 

2ـ درباره ی شقّ القمر مطلب زیر تقدیم حضور می شود که امید است مفید فایده باشد.

 

پرسش: اگر شقّ القمر رخ داده چرا منجمین گذشته گزارشی از آن نداده اند؟

 

1ـ طبق آنچه در روایات آمده ، معجزه ی شقّ القمر در اوائل شب رخ داده و مدّت آن حدود دو ساعت بوده است. لذا مردم آفریقا و اروپا و آمریکا نمی توانستند آن را ببینند ؛ چرا که در این مناطق هنوز روز بوده است. پس بدیهی است نباید گزارشی تاریخی از آنها به ما رسیده باشد. در قسمتهای شرقی آسیا نیز اوّلاً شب از نصفه گذشته بوده و بعید بوده که در آن هنگام تعداد قابل توجّهی بیدار بوده و توجّه به ماه داشته باشند. ثانیاً در آن هنگام احتمال غروب ماه در افق آنها نیز وجود دارد.
بنا براین ، شقّ القمر تنها در ایران ، عراق ، قسمتهایی از هند ، قسمتهایی از روسیّه ، شاید قسمتهایی از چین و ممالک بین این کشورها ، که در قدیم زیر مجموعه اینها بوده اند ، قابل مشاهده بوده است. پس یکی از عواملی که باعث شده این حادثه به نحو فراگیر نقل نگردد این بوده که تنها در بخش محدودی از زمین قابل مشاهده بوده است.
2ـ حال باید دید در زمان وقوع این حادثه ، مناطق یاد شده از نظر ثبت وقایع نجومی در چه موقعیّتی بوده اند.
حتماً مطّلع هستید که مردم روسیّه در تاریخ علم قدیم سهم قابل ذکری ندارند و درخشش علمی این کشور تنها محدود به دهه های اخیر است. از ایران آن روز نیز نوشته ی علمی خاصّی در زمینه ی نجوم و تاریخ نجوم در دست نیست ، تا در میان آن دنبال گزارشی از شقّ القمر بگردیم. از هند آن دوران نیز نوشته ی قابل توجّهی در باب تاریخ علم در دست نیست ؛ البته در کتاب تاریخ فرشته ، تالیف محمدقاسم هندوشاه استرابادی معروف به فرشته (که درباره ی تاریخ هند است) آمده است که اهل ملیبار هندوستان در عهد رسول خدا شقّ القمر را دیدند و پس از آنکه علّتش بر حاکم شهر آشکار شد و فهمید که این حادثه معجزه رسول الله بوده است ، اسلام آورد. (ر.ک: اظهار الحقّ ، رحمت الله هندى ، ج2 ، ص 105 ، به نقل از مقاله ی یازدهم تاریخ فرشته)
بنا بر این اگر کسی اشکال کند که چرا جریان شقّ القمر در تاریخ نجوم ذکر نشده ، جواب داده می شود که : این حادثه در کشورهایی دیده شده که هیچ نوشته و گزارش تاریخی درباره ی وقایع نجوم آن دوران ، از آنها به دست ما نرسیده است. آنچه درباره ی تاریخ نجوم زمان رسول خدا (ص) در دست است عمدتاً مربوط می شود به برخی از ممالک بخش شرقی حوزه ی مدیترانه که معروفترین آن مناطق ، یونان و اسکندریّه ی مصر می باشند ؛ که در هنگام شقّ القمر در نور روز بوده اند.
3ـ مطلب مهمّ دیگر اینکه ، بنا به شواهد روشن ، هر آنچه مردم یا حتّی دانشمندان دیده اند در کتب علمی ثبت نشده است ؛ لذا به صرف نقل نشدن یک واقعه ی نجومی در کتب تاریخ نجوم نمی توان منکر وقوع آن بود. ذکر چند نمونه در این باره راهگشا خواهد بود.
الف. در کتاب آسترونومی پوپولر ، تالیف فلاماریون ، صفحه ی 789 گوید: در سال 1572 میلادی (حدود 970هجری) ناگهان ستاره ی روشنی در میان صورت فلکی کف الخضیب پدید آمد که در نور روز و از زیر ابر نیز دیده می شد. تیکوبراهه منجّم معروف لهستانی نیز گزارش این پدیده را داده است. این ستاره ، که ظاهراً یک سوپر نوا یا ابر نو اختر بوده ، چهار سال در آسمان درخشیده است.
این حادثه که توسّط شخص معروفی چون تیکوبراهه ثبت شده در عصر صفویّه رخ داده که زمان طلائی نجوم اسلامی است و منجّمینی چون ملاعبدالعلی بیرجندی و ملامحمّد قاسم مظفّر در آن زمان می زیسته اند ؛ امّا این دو نفر هیچ گزارشی درباره ی آن ستاره نداده اند ؛ و این در حالی است که اوّلاً صورت فلکی کف الخضیب همیشه در ایران قابل رؤیت است و ثانیاً ملامحمّد قاسم مظفّر در همان زمان کتابی نگاشته است به نام تنبیهات و فصل آخر آن را اختصاص داده است به حوادث غریب و کمیاب ، ولی هیچ ذکری از دیده شدن چنین ستاره ای نکرده است. پس چنین نیست که هر چه را دانشمندان یک منطقه ثبت نکردند بتوان منکر وجود آن شد.
ب . فلاماریون به نقل از گذشتگان از دو ستاره سخن گفته که یکی در سال 827 و دیگری در سال 945 میلادی ظاهر شده و سپس ناپدید شدند. به عبارت دیگر وی از دو انفجار ابر نو اختری در این سالها گزارش داده است که با چشم غیر مسلّح قابل مشاهده بوده اند. ملامحمّد قاسم مظفّر نیز در التنبیهات از ظهور و افول یک ستاره در سال 245 هجری که مصادف با سال 860 میلادی است خبر داده است. لذا فلاماریون از سه حادثه ، که تقریباً در مدّت یک قرن واقع شده اند ، دو تا را متذکّر شده و سومی را ذکر نکرده است و ملامحمّد قاسم مظفّر به سومی اشاره نموده و آن دوی دیگر را ثبت نکرده است. از اینجا نیز معلوم می شود که دانشمندان به ثبت تمام وقایع نجومی اقدام نکرده اند. پس وقتی یک منجّم در عصر تبلور علم نجوم چنین اهمال کاری می کند چگونه می توان انتظار داشت که در عصر رکود علم نجوم منجمین اقدام به ثبت وقایع نجومی بکنند.
ج . ملامحمّد قاسم مظفّر در التنبیهات موارد دیگری را هم می شمارد که هیچکدام از منجّمین غربی اشاره ای به آنها نکرده اند.
4ـ اکثر وقایع نجومی که در اعصار گذشته در کتب تاریخ علم یا کتب علمی ذکر شده اند خبر واحد هستند ؛ یعنی ناقلان طبقه ی اوّل تنها یکی ، دو نفر بوده اند و دیگران بی واسطه یا با واسطه از آنها نقل کرده اند. لذا تنها عاملی که باعث می شود ما به گفته های آنها اعتماد نماییم کم اهمّیّت بودن موضوع و حسن ظنّ ما به نویسنده است ؛ و الّا از نقل یکی ، دو نفر ، یقین استواری حاصل نمی شود. در حالی که خبر شقّ القمر را در طبقه ی اوّل که آن را با چشم خود مشاهده نموده و نقل کرده اند ، نه یکی ، دو نفر بلکه تعداد فراوانی تشکیل می دهند که دروغ بافی همه ی آنها از نظر عقل بعید به نظر می رسد.

ــ میزان اعتبار خبر شقّ القمر
الف. این خبر در آیه ی اوّل سوره ی قمر ذکر شده است. لذا اگر دروغ بود حتماً مشرکین اعراب بر قرآن کریم خدشه می کردند ؛ حال آنکه کسی از اعراب آن روز ، ایرادی به این آیه نکرده است. پس معلوم می شود که وقوع شقّ القمر از نظر آنان مسلّم بوده است.
ب. تاریخ نویس بزرگ ابوجعفر طبری ، در تفسیرش خبر شقّ القمر را با سی و پنج سند نقل نموده است ؛ یعنی سی و پنج نفر مستقیماً آن حادثه را مشاهده نموده و مستقلّ از یکدیگر نقل نموده اند. در حالی که هیچ خبر نجومی در تاریخ گذشته ی بشر نیست که با این تعداد ناقل ، به نسلهای بعدی منتقل شده باشد. لذا اگر کسی بخواهد منکر این واقعه شود پس باید تمام گزارشات تاریخ نجوم را منکر شود. وجود و تحقّق خارجی افرادی چون ارسطو ، بطلمیوس ، فیثاغورس ، ارشمیدس و ... با این تعداد سند به مردم زمان ما نرسیده است تا چه رسد به سخنان و گزارشات آنها. در حالی که دانشمندان، هم به وجود افرادی چون ارسطو و... یقین دارند هم به گزارشات نقل شده از آنها اعتماد می کنند.


اشکال و جواب:

برخی شبهه کرده اند که اگر حقیقتاً ماه از وسط دو نیم شده و دو نیمه ی آن از همدیگر تا اندازه ای فاصله گرفته باشند که از زمین قابل رؤیت باشد ، در آن صورت نظم منظومه شمسی به هم می ریزد.
این شبهه اگرچه برای برخی جدّی تلقّی شده ولی از نظر آشنایان به علم نجوم و فیزیک ارزش مطرح شدن هم ندارد ؛ چون با دو نیمه شدن ماه جاذبه ی آن از بین نمی رود. بلکه مجموع گرانش دو نیمه ی ماه باز برابر با جاذبه ی کلّ ماه خواهد بود. لذا با دو نیم شدن ماه نظم منظومه شمسی خدشه دار نمی شود. البته این حادثه ممکن است اثراتی بر وضعیّت آب و هوا در زمین داشته باشد ولی هیچ دلیلی اثبات نمی کند که این اثرات حتماً تخریب کننده بوده اند. همان‌گونه که می‌دانید اموری چون کسوف و خسوف و توفانهای خورشیدی و عبور شهاب سنگ‌ها از نزدیکی زمین نیز اثراتی بر زمین می گذارند ولی این اثرات لزوماً مخرّب نیستند. در گذشته حتّی شهاب سنگهای عظیمی با زمین برخورد نموده و آب و هوای آن را دگرگون کرده اند ولی شرائط حیات از بین نرفته است.

برخی دیگر گفته اند: اگر ماه در گذشته به دو نیم شده و دوباره به هم چسبیده باشد پس محلّ آن شکاف بعد از به هم چسبیدن همچنان باید باقی مانده باشد.
در جواب این مطلب نخست باید گفت که اگر شکافته شدن و به هم چسبیدن ماه از راه عادی بود جای شکاف آن یقیناً باید باقی می ماند. البته به شرط آنکه برخوردهای پیاپی شهاب سنگها در مدّت چهارده قرن آن اثر را محو نکنند. امّا باید توجّه داشت که شقّ القمر معجزه بوده نه یک حادثه ی طبیعی. لذا آنکه می تواند ماه را به دو نیم کند ، این توان را هم خواهد داشت که بتواند آن را چنان دقیق به هم بچسباند که جای شکاف آن باقی نماند. پس اگر جای آن شکاف را در جستجوهای علمی نیافتیم باز نمی توانیم به صورت قطعی حکم به عدم وقوع شقّ القمر بکنیم. البته برخی خبرها حاکی از آن هستند که فضانوردان ناسا موفّق شده اند از داخل سفینه ی آپولو و از نزدیکی ماه ، وجود شکافی عظیم و کمربند گونه را بر روی ماه شناسایی کنند. امّا اینکه این خبر تا چه اندازه صحّت دارد نیازمند تحقیقات وسیع و میدانی است که طبعاً دشوار نیز خواهد بود ؛ چون اگر چنین خبری حقیقت داشته باشد بعید نیست که دولت آمریکا از انتشار مستندات آن جلوگیری نماید.
در سطور زیر گزارشی تقدیم می شود که می تواند منشاء یک تحقیق باشد ولی از نظر علمی نمی توان به آن اعتماد کامل داشت ؛ لذا این گزارش صرفاً به عنوان یک ادّعا از طرف برخی افراد ارائه می شود بدون اینکه مورد اثبات یا انکار ما باشد.
در نشستی با عنوان شق‌القمر معجزه پيامبر اعظم که به همت معاونت فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی (مركز پژوهش‌ها و فعاليت‌های قرآن و عترت) ، 12 مهرماه در پانزدهمين نمايشگاه بين‌المللی قرآن كريم برگزار شد آیةالله دكتر عبدالكريم بی‌آزار شيرازی با قرائت آيهاقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ گفت: همان‌طور كه ‌می‌دانيد در قرآن سوره‌ای به‌نام قمر آمده است. ابتدای اين سوره در مورد معجزه بزرگی است كه توسط ‌پيامبر (ص) برای مردم مكه ارائه شده است و آن مسأله اين است كه مردم مكه مانند ساير امم پيشين وقتی با معجزات طبيعی مواجه می‌شدند آن را حمل بر سحر و جادو می‌كردند تا اين كه مطرح كردند كه چگونه متوجه شويم كه او پيامبر است؛ زيرا هر كاری كه او انجام می‌دهد می‌گويند سحر است.
وی گفت: در اين رابطه سران قريش گفتند كه سحر و جادو در آسمان كارگر نيست بياييد يك معجزه ی آسمانی از پیامبر بخواهيم، نزد حضرت رسول (ص) رسيدند و گفتند: اگر تو واقعاً پيامبر خدا هستی و كارهايت سحر و جادو نيست، ماه را دو نيم كن. حضرت فرمودند: اگر من از خدا بخواهم و خداوند اين كار را انجام دهد آيا واقعا مسلمان می‌شويد؟ پاسخ دادند: بله.
وی افزود: ماه در حالت بدر بود كه پيامبر (ص) با سران قريش به طبيعت رفتند و پيامبر آن‌جا از خداوند متعال درخواست كردند كه ماه شكافته شود و اين معجزه را مردم مشاهده كنند.
با اين دعا ماه شكافته شد به طوری كه از ميان دو نيمه ی ماه كوه حرا را مشاهده می‌كردند زمانی كه اين منظره را مشاهده كردند ابوجهل كه عناد نسبت به پيامبر (ص) می‌ورزيد گفت: ما مطمئن نيستيم كه اين سحر نباشد، ما صبر می‌كنيم تا مردمانی كه از صحرا باز می‌گردند بيايند و از آن‌ها بپرسيم كه آيا اين صحنه را ديده‌اند يا نه؟ و اگر گفتند كه ديديم پس جادو نيست پس از مدتی افرادی از صحرا بازگشتند و مورد سئوال قرار گرفتند و در پاسخ گفتند آری ما ديديم كه ماه دو نيم شده است در عين حال برخی دست از عناد برنداشتند.
وی در ادمه ی سخنانش گفت: در اين زمينه آيات اوليه سوره قمر نازل شده است آن‌چه كه اين آيات بيان می‌كنند اين است كه ماه در گذشته شكاف عظيمی برداشته و دو نيم شده است و صريحا می‌فرمايد: وَانشَقَّ الْقَمَرُ دوم اينكه شكاف ، آنقدر بزرگ است كه به عنوان آيت خدا يا معجزه الهی ياد شده است. سوم برخی شكافته شدن ماه را مشاهده كردند؛ اما اين را باز به حساب سحر و جادو گذاشتند و وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ برخی اين معجزه را تكذيب كردند وَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا
وی گفت: اما اين معجزه مانند معجزه قرآن يك معجزه باقيه شده؛ زيرا بزرگ‌ترين امتياز دين اسلام اين است كه معجزه دارد، شما اگر از يك يهودی يا يك مسيحی بپرسيد كه آيا شما معجزه‌ای در دست داريد كه نشان دهد دينتان بر حق است می‌گويند ما عصای موسی (ع) را نداريم كه به شما نشان دهيم چگونه اژدها می‌شود. مسيحيان نيز می‌گويند ما حضرت عيسی (ع) را نداريم كه برای شما مرده را زنده و يا مريض را شفا دهد تا اين كه شما متوجه شويد.
وی افزود: اما اگر از يك مسلمان بپرسند شما دليلی بر حقانيت دينتان داريد پاسخ می‌دهند ما معجزه‌‌ای داريم كه معجزه باقيه است و مطالب بسيار مختلفی را در زمينه‌های متفاوت بيان كرده است كه امروزه دانشمندان می‌توانند آن را مشاهده كنند يكی ديگر از معجزات پيامبر (ص) و آثارش را فضانوردانی كه با آپولو به كره ی ماه رفتند مشاهده كردند و سال‌ها در رابطه با آن مطالعه و تحقيق كرده‌اند كه بحث امشب ما در اين باره است.
وی گفت: در اين زمينه شخصيتی به‌نام دكتر ديويد پيت كوك كه هم اكنون رئيس كرسی حزب اسلامی بريتانيا است می‌گويد: من به وسيله آيه اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ مسلمان شدم.
وی می‌گويد: من علاقه‌مند به مطالعه اديان تطبيقی بودم. درباره ی همه اديان مطالعه كردم تا به دين اسلام رسيدم. دوستی مسلمان داشتم به او گفتم من می‌خواهم در رابطه با اسلام تحقيق كنم، قرآنی با ترجمه ی انگليسی به من داد و من خوشحال شدم. شب هنگام همين كه قرآن را ورق می‌زدم نظرم جلب سوره قمر شد آن را باز كردم ببنيم قرآن درباره ماه، چه گفته است ديدم قرآن بيان كرده اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ آن قدر به فكر فرو رفتم و از خدا پرسيدم، بر فرض ماه شكافته شد چگونه دو مرتبه به حالت اولی بازگشت هرچه به فكرم مراجعه كردم برايم قابل هضم نبود به طوری كه از قرآن منزجر شدم و آن را كنار گذاشتم و اين آيه مرا از مطالعه ی قرآن منصرف كرد.
وی ادامه می‌دهد: از آن‌جايی كه كارم خالصانه بود ، چند شب بعد از تلويزيون برنامه‌ای را ديدم كه سه فضانورد را نشان می‌داد كه مطالعات خود را در روی كره ماه ارائه می‌كنند. مجری برنامه اين سوال را از فضانوران می‌پرسيد كه شما بودجه ی بسيار سنگينی را به كره ماه برديد در صورتی كه در كره زمين اين همه مردم نيازمند هستند آيا بهتر نبود اين پول‌ها را خرج مردم كره زمين می‌كرديد؟ فضانوردان در پاسخ گفتند: پول‌هايی كه ما خرج اين سفرها كرديم به بی‌راهه نرفته است بلكه ما به حقايقی دست يافتيم كه اگر چندين برابر اين ‌پول را خرج می‌كرديم باز هم ارزشمند بود. مجری می‌گويد اين حقيقت چه بود که اين همه ارزش داشت؟، آن‌ها گفتند: ما از قبل با رصد كردن ماه شكاف‌هايی را بر روی اين كره مشاهده كرده بوديم؛ اما به هيچ وجه نمی‌توانستيم در رابطه با آن‌ها اظهارنظر كنيم تا اين كه به كره ماه رفتيم و توسط آپولوی 10 ،عكس‌برداری كرديم . ما از فاصله ی 14 كيلومتری تصاويری را مشاهده كرديم كه به خوبی نشان می‌داد كه ماه در گذشته شكاف عظيمی برداشته است و زمانی كه با آپولوی 11 بر سطح كره ماه فرود آمديم از نزديك ، اين شكاف‌ها را مشاهده كرديم. آن‌ها ادامه دادند: ما اگر می‌خواستيم اين مسائل را برای مردم بيان كنيم كسی حرف ما را نمی‌پذيرفت تا اين كه اين سفرهای مكرر باعث شد كه ما چنين كشف مهمّی را انجام دهيم.
فضانوردان گفتند: موسسه ناسا سال‌ها در اين رابطه مطالعه و تحقيق انجام داده است و مقالات فراوانی در اين رابطه ارائه داده‌اند. در اين رابطه شكاف‌های فراوانی را می‌توان توسط عكس‌ها بر روی كره ماه ديد اين شكاف‌ها بر سه گونه اند ؛ اول شكاف‌های مارپيچی هستند دوم شكاف‌های دايره‌ای كه گاهی قطرشان به هزار كيلومتر می‌رسد و آخر شكاف‌های مستقيمی كه به طور كمربندی دور ماه را گرفته اند. دانشمندان احتمال می‌دهند كه شكاف‌های دايره‌ای در اثر سقوط سنگ‌های آسمانی است؛ اما شكاف‌ كمربندی كه دور ماه را گرفته است نمی‌تواند با سقوط سنگ آسمانی پديد آمده باشد. آن‌ها ادامه دادند: طبق تصاويری كه توسط فضانوردان ارائه شده است كاملا مشخص می‌شد كه اين دو نيم كره چگونه پس از جدا شده از هم به يكديگر جوش خورده و متصل شده‌اند.
وی ادامه داد: دكتر ديويد پيت كوك افزود كه مسئله شكاف و جوش خوردن در كره زمين هم اتفاق می‌افتد، در زير اقيانوس‌ها شكاف‌های عظيمی ايجاد می‌شود و سپس با مواد مذاب به هم جوش می‌خورد كه گاهی سبب به وجود آمدن كوه‌های عظيمی در زير اقيانوس‌ها می‌شود. اين موضوع را يك دانشمند آلمانی كشف كرده است كه قاره‌های كره زمين ابتدا يكی بودند يعنی تمام اين خشكی‌ها روزی يكی بوده و لذا اگر اين قطعات قاره‌ها را به هم نزديك كنيم همه مثل پازل به هم متصل شده و يك قاره را تشكيل می‌دهند و اين در اثر شكافی است كه در زير اقيانوس به وجود آمده است و روز به روز به اين امتداد قاره‌ها افزوده می‌شود و فاصله ی آنها بيشتر می‌شود به طوری‌كه سالی چند صدم سانتی‌متر اين فاصله‌ها افزايش می‌يابد و اين همان معجزه قرآن كريم است كه فرموده: وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا يعنی ما زمین را كشش داده و گسترش داديم. و هم می‌تواند يكی از نكات جالبی باشد كه در قرآن كريم آمده است و علم روز و دانشمندان آن را كشف كرده‌اند.
دکتر بی‌آزار شيرازی در ادامه سئوالی مطرح كرد و گفت:بحثی كه اين جا مطرح است آن است كه اگر شق القمر در زمان پيامبر (ص) صورت گرفته است چگونه مكان‌های ديگر آن را نديده‌اند و فقط در عربستان مشاهده كرده‌اند.
وی در پاسخ به سئوالش گفت: در اين باره آثاری است كه نشان‌گر اين موضوع است كه اين معجزه را تنها در عربستان نديده‌اند بلكه در كشورهای ديگر هم ديده شده است در يكی از نسخ خطی هندی كه در موزه بريتانيا در شهر لندن قرار دارد درباره مشاهده شق‌القمر در 14 قرن پيش سخن گفته شده است و يكی از دانشمندان اسلامی به‌نام دكتر محمد حميدا در كتابش كه درباره زندگی پيامبر اكرم (ص) است آن را نقل كرده است.
دکتر بی‌آزار شيرازی ادامه داد: او می‌گويد: يكی از پادشاهان منطقه جنوب غربی هند اين انشقاق را در زمان خود مشاهده كرده و مردم اين مشاهده را نقل كردند و بعد كه عدّه‌ای از تجّار مسلمان به هندوستان سفر می‌كنند زمانی كه به اين شهر می‌رسند خبر شق‌القمر را می‌شنوند و می‌گويند ما در هندوستان اين واقعه را مشاهده كرديم اين تجّار صحت حرف آنها را تأييد می‌كنند و می‌گويند اين معجزه ی پیامبر اسلام است و پادشاه هند فرزند خود را به عربستان می‌فرستند تا تحقيق كند و زمانی كه متوجه می‌شود اين معجزه پيامبر (ص) بوده است مسلمان می‌شود.

متن کامل گزارش اخیر و تصویر شکاف کمربندی کره ی ماه را در اینترنت می توانید ملاحظه فرمایید. البته این سوال مطرح است که آیا این عکس حقیقتاً از طرف ناسا منتشر شده یا نه؟ آدرس زیر نشان می دهد که این عکس حقیقتاً در سایت ناسا وجود دارد.

 http://antwrp.gsfc.nasa.gov/apod/image/0210/rille_apollo10_big.jpg

در این آدرس، واژه ی nasa به وضوح دیده می شود. همینطور واژه ی apollo10 نشان دهنده ی این است که این عکس توسّط این فضاپیما گرفته شده است.

اگر قسمتهای انتهایی این آدرس را حذف کنید، و فقط قسمت http://antwrp.gsfc.nasa.gov  به صفحه ای صفحات از سایت رسمی ناسا وصل می شوید که تصاویر روز نجومی را نمایش می دهد. در زیر عکس معمولاً عبارت NASA  را می بینید که اگر روی آن کلیک کنید، به صفحه ی اوّل سایت ناسا وارد می شوید. البته از طریق آدرس  http://www.nasa.gov/  نیز می توانید وارد صفحه اصلی شوید. امّا گفتم از آن راه وارد شوید تا اطمینان پیدا کنید که این عکس در سایت رسمی ناسا است. البته اگر راه اصلی هم وارد شوید باز می توانید به این اطمینان برسید.

وقتی وارد صفحه ی اصلی سایت ناسا شدید، تعبیر rille_apollo10 را قسمت جستجوی آن جستجو فرمایید؛ (قسمت جستجو معمولاً در بالای صفحه است). با جستجوی این تعبیر به صحفه ای وارد می شوید با آدرسhttp://search.nasa.gov/search/search.jsp?nasaInclude=rille_apollo10_big.jpg در این صفحه روی عبارت Index of /apod/fap/image/0210   یا  http://apod.nasa.gov/apod/fap/image/0210/  کلیک کنید. صفحه ای باز می شود که حاوی آدرس مجموعه ای از تصاویر سازمان ناسا می باشد. در بین این آدرسها دنبال این عبارت rille_apollo10_big.jpg    یا  تعبیر rille_apollo10.jpg  بگردید. با کلیک بر روی آن، عکس مورد نظر را خواهید یافت با همان آدرسی که ذکر نمودیم.

با این شیوه شکّی نخواهد ماند که این عکس کره ی ماه، در سایت رسمی ناسا وجود دارد؛ و ساخته ی دست کسی نیست.

برخی افراد با فرض درستی این گزارش ، در انکار ربط آن با شقّ القمر، عکسهایی از گسلهای زمین ارائه داده و گفته اند: آیا با دیدن این گسلها می توان ادّعا نمود که روزی شقّ الارض نیز رخ داده است؟

در پاسخ این شبهه می گوییم:

اوّلاً در زمین هیچ گسلی نیست که مانند کمربندی محیط زمین را فراگرفته باشد. لذا چنین قیاسی درست نیست.

ثانیاً زمین سیّاره ای است با هسته ی مذاب که دائماً گرفتار زلزله های بزرگ می شود. لذا منشاء گسلهای آن ، رانش پوسته ی زمین می باشد ؛ امّا ماه ، کره ای است مرده و فاقد هسته ی مذاب که هیچ گونه فعالیّت لرزشی قابل توجّه ندارد. پس شکاف عظیم روی آن نمی تواند یک گسل طبیعی و ناشی از زلزله باشد. بلی اگر روی ماه امکان وقوع زلزله وجود داشت، آنگاه این اشکال وارد بود.

 

3ــ دین و علوم تجربی

برخی افراد علم زده دو اشتباه را در باره ی ارتباط علم و دین مرتکب می شوند.

نخست آنکه خیال می کنند راه کسب یقین فقط علوم تجربی است ؛ لذا هر چه با علوم تجربی اثبات نشود یقینی نیست. لذا هر گاه مطلبی دینی با علم روز قابل اثبات نشد حکم به بطلان آموزه ی دینی می کنند. حال آنکه طریقه ی کسب یقین منحصر به شیوه ی تجربی نیست ؛ و راههای دیگری چون برهان عقلی و شهود عرفانی نیز از ابزارهای کسب معرفت می باشند.

دوم آنکه اینها خیال کرده اند علوم تجربی حقیقتاً علومی هستند یقینی ؛ حال آنکه حقیقت غیر از این است ؛ و علوم تجربی از نظر منطقی نه یقینی هستند و نه می توانند که یقینی باشند. حتّی دیده می شود که برخی از این افراد ، علوم تجربی را علومی عقلی قلمداد می کنند ؛ حال آنکه اساس فلسفی علوم تجربی موجود ، فلسفه ی پوزیتیویسم می باشد که فلسفه ای است ضدّ عقل ؛ که برهان عقلی را فاقد ارزش معرفت شناختی می داند.

برای روشن شدن این معنا مباحث زیر تقدیم حضور می شود. 

ــ میزان یقین آوری علوم تجربی از نگاه فلسفه ی علم.

الف ـ نسبت علوم تجربی انسانی با ریاضیّات و علوم تجربی طبیعی.

علوم تجربی بر دو گونه اند: علوم تجربی طبیعی مثل فیزیک ، شیمی و زیست شناسی ؛ و علوم تجربی انسانی مثل اقتصاد ، جامعه شناسی و  روانشناسی. امّا بر خلاف پندار برخی مردم ، شاخه های ریاضیّات جزء علوم تجربی نیستند ، بلکه از علوم عقلی و برهانی بوده ، روش تحقیق آن از سنخ روشن تحقیق فلسفه ی عقلی می باشد.

باید توجّه داشت که قوانین ریاضی مبتنی بر براهین قطعی عقلی بوده ، ضروری ، ذاتی و زوال ناپذیرند و تا ابد نیز قابل نقض نمی باشند. امّا علوم تجربی مبتنی بر فرضیّه ها ی غیر برهانی هستند که اگر از طریق شواهد تجربی مورد تأیید واقع شوند ، به مقام نظریّه ی تجربی ارتقاء می یابند. امّا هیچگاه حقیقتاً به مقام قانون قطعی و زوال ناپذیر نائل نمی شوند ؛ چون هر لحظه این احتمال وجود دارد که شاهدی تجربی آن را نقض نماید. در این صورت است که نظریّه ی تجربی سست شده و جای خود را به نظریّه ی بهتر از خود می دهد.

این حکایتِ تمام شاخه های علوم تجربی است ؛ لکن باز تفاوت فاحشی است بین علوم تجربی طبیعی و علوم تجربی انسانی. در علوم طبیعی اغلب ـ نه همیشه ـ یک نظریّه به عنوان نظریّه ی برتر حاکمیّت دارد و دیگر نظریّات در بایگانی این علوم به سر می برند. البته گاهی نیز برخی از همین نظریّات بایگانی شده به ناگاه قوّت گرفته و جای نظریّه ی حاکم را می گیرند. در علوم طبیعی ، نظریّه ی حاکم ، مادامی که بیشترین تأییدات تجربی را دارد بر روی کار می ماند تا اینکه شواهد نقض کننده ی آن پیدا شوند ؛ که در این صورت نظریّه ی دیگری که بتواند آن شاهد نقض را توجیه نماید ، جای نظریّه ی قبلی را می گیرد. امّا در علوم تجربی انسانی وضع به گونه ی دیگری است و همواره چندین نظریّه در عرض هم در جامعه ی علمی حضور دارند و چه بسا برخی از این نظریّات در تضادّ با نظریّه ی دیگر نیز می باشند. مثلاً برخی از مکاتب روانشناسی وجود روح را انکار نموده تمام رفتارها و حالات انسان را ناشی از خواصّ مغز و بدن می دانند ؛ در حالی که برخی مکاتب دیگر وجود روح را قبول دارند. همچنین برخی مکاتب روانشناسی انسان را موجودی مختار می دانند ولی مکاتب دیگری هم هستند که وجود اختیار را از ریشه انکار کرده ، انسان را ماشینی زنده فرض می کنند. لذا چیزی به نام علم روانشناسی نداریم ، بلکه مکاتب گوناگون روانشناسی وجود دارند که گاه متضادّ با یکدیگر نیز می باشند. این وضع در مورد علم اقتصاد و جامعه شناسی نیز بر قرار می باشد.

پس فرمولهای علوم تجربی انسانی ، نه تنها در حدّ فرمولهای ریاضی نیستند ، بلکه حتّی به پای فرمولهای علوم تجربی طبیعی مثل فیزیک و شیمی نیز نمی رسند. در حالی که خود فرمولهای علوم تجربی طبیعی نیز یقین آور نبوده هر لحظه در معرض ابطال می باشند.

ب ـ ارزش یقین آوری علوم تجربی طبیعی از دیدگاه فلسفه علوم تجربی.

بر خلاف نظر اکثر مردم ، که علوم تجربی را علومی قطعی و تغییرناپذیر می انگارند ، از نظر فیلسوفان علم ، که کارشان ارزیابی روش تحقیق علوم می باشد ، اساساً در علوم تجربی چیزی به نام قانون قطعی و یقینی وجود ندارد ؛ و هر چه در علوم تجربی است همگی نظریّه اند و قوانین آنها صرفاً ارزش کاربردی دارند و ارزش هستی شناسانه ی آنها کمتر از آن چیزی است که معمولاً گمان می شود. البته دقّت شود که علوم حسّی غیر از علوم تجربی می باشند. علوم حسّی ، اطّلاعاتی جزئی هستند که مستقیماً از راه حواسّ به دست می آیند و هیچ گونه استدلالی در آنها وجود ندارد ، تا سخن از درستی یا نادرستی آنها باشد. بر این اساس ، اینکه کره ی ماه گرد است یا سطح آن پوشیده از گودالهایی می باشد یا اینکه فلان حیوان در فلان منطقه زندگی می کند یا اینکه نور سفید بعد از گذر از منشور ، به هفت رنگ تجزیه می شود و ... ، هیچکدام جزء مسائل علوم تجربی محسوب نمی شوند ؛ بلکه همگی علوم حسّی می باشند. امّا اینکه چرا کره ی ماه گرد است؟ یا اینکه علّت پیدایش چاله های آن چیست؟ یا چرا فلان حیوان در فلان منطقه زندگی می کند و در جای دیگر یافت نمی شود؟ یا اینکه علّت تجزیه شدن نور سفید به طیف هفت رنگ چیست؟ مسائلی هستند که علوم تجربی باید به آنها پاسخ دهند ، و اینجاست که پای فرضیّه ها و مدلهای ذهنی به میان می آیند و همینجاست که استدلال مطرح می شود ؛ و همینجاست که علوم تجربی از استدلال غیر یقینی استفاده می کنند.

برای روشن شدن مقصود به اجمال ، چند مثال ذکر می شود.

الف ـ اوّلین کسی که نظریّه ی اتم (ذرّه ی بنیادی و نشکن ) را مطرح ساخت دموکریتوس ، فیلسوف یونانی بود. این نظریّه در قرون اخیر دوباره مطرح شد تا بوسیله ی آن برخی مشاهدات ما در عالم فیزیک و شیمی توجیه شوند. لذا اعتراف به وجود اتم نه از راه مشاهده ی حسّی بود  و نه از راه برهان عقلی وجودش اثبات شده است. فرض وجود اتم صرفاً برای این بود که می توانست برخی از سوالات ما را پاسخ دهد. بعد از مدّتی دانشمندان متوجّه شدند که فرضیّه ی اتم به تنهایی نمی تواند همه ی سوالات را جواب دهد ، لذا این نظریّه مطرح شده که شاید اتم هم اجزایی دارد. باز این مساله نیز نه حسّی است نه عقلی ؛ و فقط فرضی مفید است که در یافتن پاسخ برخی سوالات ما ، کار آیی دارد. در این زمان تامسون مدل کیک کشمشی را ارائه داد که در آن اجزائی به نام الکترون مثل کشمش هایی در کیک کشمشی پراکنده اند. این مدل بسیاری از سوالات را جواب داد ولی در برابر برخی سوالات تازه تر نارسایی اش آشکار شد. لذا مدل اتم هسته دار رادرفورد مطرح شد که آن نیز مشکلات باز هم بیشتری را حلّ نمود ؛ ولی باز ناتوانی اش در حلّ مسائل نوظهور روشن شد. لاجرم مدل سیّاره ای بور پیشنهاد شد که سالها از پس سوالات بر آمد ولی بالاخره آن نیز در برابر سوالات جدیدتر به زانو در آمد ؛ و مدل کوانتومی شرودینگر جای آن را گرفت که امروزه بر اذهان اساتید و دانشجویان فیزیک حکومت می کند. امّا این آخر ماجرا نیست. چون بر خلاف دانشجویان و اساتید مقلّدی که به غلط خود را مجتهد فیزیک می پندارند ، دانشمندان محقّق ، این مدل را هم به چالش کشیده اند. امروزه حتّی خود اتم زیر سوال است کجا رسد اجزاء آن. امروز نظریّه نوظهور ابَرریسمان است که با مکانیک کوانتوم دست و پنجه نرم می کند.

حاصل مطلب این که امروزه اگر ما وجود اتم ، الکترون ، پروتون ، پوزیترون ، نوترون ، فتون و امثال آنها را می پذیریم صرفاً از این جهت است که کارکرد داشته تجارب و مشاهدات ما را توجیه می کنند. و کارکرد داشتن یک نظریّه منطقاً دلیل بر درستی آن نیست. در همین روندی که گفته شد ملاحظه فرمودید که مدلهای گوناگون اتم هر کدام کارکردهایی داشتند. پس آیا همه ی آنها درستند. روشن است که همه درست نیستند. اساساً کار علوم تجربی همین است که دنبال مدلهایی با کارکردهای هر چه بیشتر است. و هر گاه مدلی قویتر ارائه شد مدل قبلی بازنشسته می شود.

ب ـ شاهد دیگر در علم نجوم است. هیئت زمین مرکزی بطلمیوس که نتیجه ی سالها رصد ستارگان و محاسبات ریاضی بود ، سالیان درازی درست می نمود ، تا آنجا که با این نظریّه حرکت تمام سیّارات قابل توجیه بود و بر اساس آن می شد خسوف و کسوف را به دقّت پیش بینی نمود. لذا عدّه ی به خاطر کارکرد داشتن آن و پیش بینیهای درستش گمان می کردند که این نظریّه کاملاً درست است ، تا اینکه ابوسعید سجزی در قرن چهارم هجری در درستی این نظریّه تردید ایجاد نمود و گفت خورشید مرکز عالم است و زمین به گرد خورشید می گردد . ابوریحان بیرونی این نظریّه را از ابوسعید سجزی در کتاب خود نقل نموده و گفته است من نیز شک دارم که آیا خورشید مرکز عالم است یا زمین ؛ ولی درستی هیچکدام قابل اثبات نیست چون محاسبات نجومی طبق هر دو نظریّه به یک جواب منتهی می شوند. امّا کپرنیک بعد از حدود چهار صد سال از او ، باز نظریّه ی وی را مطرح ساخت ؛ گالیله آن را تئوریزه نمود و شواهدی تجربی بر درستی آن ارائه نمود. کپلر مدارهای دایره ای سیّارات را بیضوی کرد و نیوتن با قانون جاذبه اش این هیئت را محکم ساخت ؛ چنان که بعضی ادّعا کردند فیزیک به آخر خود رسیده است . و در حالی که این نگرش به عالم هستی ، حقیقتی و قطعی تلقّی می شد و بر اساس آن صدها مساله ی بشر حلّ می شد ، و به راحتی می شد با این نظریّه بر روی کره ی ماه فرود آمد ، ناگهان آلبرت اینشتین با نظریّه ی نسبیّت عامّ و ادوین هابل با نظریّه ی انبساط عالم از راه رسیدند و بساط  هیئت نیوتنی را در هم فرو ریختند ، و تبیینی متفاوت از عالم و گرانش ارائه دادند. نظریّه ی نسبیّت و انبساط جهان نیز تنها نظریّه ی مطرح در جهان امروز  نیست بلکه اینها نیز رقیبهایی در عالم علم دارند که ممکن است روزی جای اینها را بگیرند. پس چگونه می توان این نظریّات را قطعی دانست. خود دانشمندان طراز اوّل علوم تجربی ــ برخلاف رده های پایین و مقلّد این علوم ــ هیچگاه به علوم تجربی به عنوان علم قطعی نظر نمی کنند و الّا در پی کشف جدید نمی بودند. این افراد کم اطلاع از ماهیّت علوم تجربی هستند که این علوم را یقینی می انگارند. مفاهیمی چون الکترون ، پرتون ، نوترون ، کوارک ، پوزیترون ، انحنای فضا ، نیرو ، فتون و ... همگی فرضیّه هایی هستند برای توجیه مشاهدات حسّی انسان ، که خودشان هیچگاه محسوس نیستند. لذا امروزه در نظریّه ی ابر ریسمان ، تمام این امور به چالش کشیده شده اند. اگر کسی با تاریخ علوم تجربی ، بخصوص فیزیک نظری ، آشنا باشد آنگاه متوجّه می شود که این مفاهیم چگونه زاده شده اند.

در اینجا ذکر چند اعتراف از فیزیکدانان بزرگ نیز خالی از فایده نیست.

هایزنبرگ: فرمولهای ریاضی جدید دیگر خود طبیعت را توصیف نمی کنند ، بلکه بیانگر دانش ما از طبیعت هستند. ما مجبور شده ایم که توصیف طبیعت را که قرنها هدف واضح علوم دقیقه به حساب می آمد کنار بگذاریم. تنها چیزی که فعلاً می توانیم بگوییم این است که در حوزه ی فیزیک اتمی جدید ، این وضعیّت را قبول کرده ایم ؛ زیرا آن به حدّ کافی تجارب ما را توضیح می دهد. (دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، ص34)

کمبل: حوزه ی کار فیزیک مطالعه ی یک جهان خارجی نیست ؛ بلکه مطالعه ی بخشی از جهان داخلی تجارب است. و دلیلی وجود ندارد که ساختارهایی نظیر ... که ما وارد می کنیم تناظری با واقعیّت خارجی داشته باشند. (همان)

هایزنبرگ: هستی شناسی ماتریالیسم مبنی بر این توهّم است که ... واقعیّت مستقیم دنیای اطراف ما را می توان به حوزه ی اتمی تعمیم داد. امّا این تعمیم غیر ممکن است. اتمها شیء نیستند. (همان ، ص 42)

آلبرت اینشتین گفته است: این فرض که موج و ذرّه ، تنها اشکال ممکن مادّه هستند اختیاری است و چیزی تضمین نمی کند که در آینده صورتهای دیگر مادّه کشف نشوند. حدّ اکثر می توان گفت که تا این زمان نتوانسته ایم به بیش از این دست یابیم. (تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، نوشته دکتر مهدی گلشنی ، ص73)

آلبرت اینشتین حتّی در مواردی به زبان علوم تجربی نیز انتقاد نموده ، و زبان ریاضی را برای بیان علوم طبیعی ، زبانی نا کارآمد دانسته و گفته است: احکام ریاضی تا حدی که مربوط به حقیقت است ، محقّق نیستند ؛ و تا حدّی که محقّق اند ، با حقیقت سر و کار ندارند. به نظر من وضوح کامل تنها در آن قسمت از ریاضیّات است که مبتنی بر روش اصل موضوعی می باشد. (مقالات علمی اینشتین ، ترجمه محمود مصاحب ، ص38 ، 39)

آلبرت اینشتین در مقایسه ی ریاضیّات و علوم تجربی نیز گفته است: جهان علم برای ریاضیّات ارزشی خاصّ قائل بوده و آن را بالاتر از سایر رشته های دانش تلقّی کرده است. یکی از علل و موجبات این امر آن است که در ریاضیّات صحبت از احکامی است مسلّم و قطعی و محقّق ، حال آنکه در مورد رشته های دیگر علوم ، اینطور نبوده و احکام آنها کما بیش قابل بحث و انتقاد است ؛ و چه بسا آنچه امروز مورد تأیید و توجّه است فردا با کشف واقعیّتهایی تازه بی اعتبار می گردد و جای خود را به نظریّه هایی نوین می سپارد. (مقالات علمی اینشتین ، ترجمه محمود مصاحب ، ص37)

نیلس بور ، نظریّه پرداز یکی از مدلهای اتم ، گفته: این اشتباه است که فکر کنیم وظیفه ی فیزیک کشف ماهیّت طبیعت است. فیزیک مربوط است به آنچه که ما می توانیم درباره ی طبیعت بگوییم. (تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، نوشته دکتر مهدی گلشنی ، ص81)

گذشته از اعترافات دانشمندان بزرگ علوم طبیعی ، تاریخ علوم تجربی نیز گواه صادقی است که نشان می دهد نظریّات علوم تجربی دائماً در حال تحوّل و ابطال می باشند. مثلاً روزگاری قانون جاذبه ی نیوتن جزء یقینیّات فیزیک شمرده می شود و حتّی کسی گمان نمی کرد که روزی ابطال گردد ولی ملاحظه فرمودید که نظریّه ی نسبیّت عامّ اینشتین ، نظریّه ی نیوتن را از اساس باطل و طرحی دیگر در انداخت. باز قانون ترکیب سرعتها در فیزیک نیوتنی از قطعیّات فیزیک شمرده می شد و تمام شواهد تجربی نیز آن را تأیید می کردند ، ولی نسبیّت خاصّ اینشتین ، نشان داد که این قانون نادرست بوده ولی نادرستی آن در سرعتهای معمولی روشن نمی شود. خود نسبیّت عامّ و خاصّ نیز هم اکنون در معرض نقد جدّی دانشمندان قرار دارند و ایرادات فراوانی بر آنها وارد نموده اند ؛ ولی هنوز نظریّه ای جای آن را نگرفته است. فیزیکدانها حتّی نام نظریّه جایگزین را هم تعیین نموده ، نظریّه وحدت نامیده اند ؛ چرا که قرار است آن نظریّه فرضی نسبیّت و مکانیک کوانتوم را با هم متّحد نماید و نارسایی هر دو را برطرف سازد.

همچنین وضع موجود برخی علوم تجربی مثل روانشناسی و جامعه شناسی ، خود گواه است که این روش ، یقین آور نیست. در عصر کنونی دهها مکتب روانشناسی و جامعه شناسی وجود دارند که برخی از آنها در تضادّ کامل با یکدیگر  قرار دارند. همه ی این مکاتب ، از روش علوم تجربی استفاده می کنند ؛ حال اگر این روش یقین آور است ، پس همه ی این مکاتب باید درست باشند. امّا چگونه ممکن است این مکاتب متضادّ همه باهم درست باشند؟!!

ـ آیا علم تجربی دینی یقین آور خواهد بود؟

اگر در مطلب قبلی دقّت فرموده باشید خواهید یافت که نقد فیلسوفان علم ، بر روش تحقیق علوم تجربی است ؛ چه نظریّات آن علوم در غرب مطرح شده باشند و چه در شرق اسلامی و چه در ... . مشکل صرفاً از غربی یا شرقی بودن علوم تجربی نیست ؛ بلکه پیش فرضهای دینی یا الحادی و فلسفی یا شبه فلسفی دانشمندان علوم تجربی ، تنها بخشی از مشکل این علوم می باشد. امّا مشکل اساسی در روش استدلال این علوم می باشد که عبارت است از روش برهان انّی.

توضیح مطلب آنکه: بشر ـ اعمّ از مسلمان و غیر مسلمان ـ برای رسیدن به حقایق ، چهار راه دارد ؛

نخست: راه حسّ ، که متکّی به حواسّ پنجگانه می باشد.

دوم: راه کشف و شهود باطنی ، که با حواسّ باطنی است ؛ و در حیطه ی علوم تجربی کاربردی ندارد.

سوم: راه برهان عقلی ؛

چهارم راه وحی ؛ که به وساطت انبیاء و ائمه (ع) می باشد. این راه نیز در علوم تجربی رایج نقشی ندارد ؛ امّا برخی دانشمندان متدیّن در گذشته و حال ، برخی پیش فرضهای خود را از این ناحیه می گیرند. لذا نمی توانند زیر بار برخی نظریّات علوم تجربی موجود بروند ؛ چون آن نظریّات با پیش فرضهای الحادی مطرح شده اند.

حال سوال این است که علوم تجربی ـ چه در غرب و چه در میان مسلمین ـ از کدام راه استفاده می کنند؟

علوم تجربی ـ برخلاف پندار بسیاری افراد ـ علوم حسّی نیستند ؛ چون علوم حسّی ، اطّلاعاتی جزئی هستند که مستقیماً از راه حواسّ به دست می آیند و هیچ گونه استدلالی در آنها وجود ندارد ، تا سخن از درستی یا نادرستی آنها باشد ؛ در حالی که مسائل علوم تجربی ، مسائلی کلّی می باشند. بر این اساس ، اینکه ماه گرد است یا سطح آن پوشیده از گودالهایی می باشد یا اینکه فلان حیوان در فلان منطقه زندگی می کند یا اینکه نور سفید بعد از گذر از منشور ، به هفت رنگ تجزیه می شود و ... ، هیچکدام جزء مسائل علوم تجربی محسوب نمی شوند ؛ بلکه همگی علوم حسّی می باشند. امّا اینکه چرا ماه گرد است؟ یا اینکه علّت پیدایش چاله های آن چیست؟ یا چرا فلان حیوان در فلان منطقه زندگی می کند و در جای دیگر یافت نمی شود؟ یا اینکه علّت تجزیه شدن نور سفید به طیف هفت رنگ چیست؟ مسائلی هستند که علوم تجربی باید به آنها پاسخ دهند ، و اینجاست که پای فرضیّه ها و مدلهای ذهنی به میان می آیند و همینجاست که استدلال مطرح می شود ؛ و همینجاست که دانشمندان علوم تجربی از یک طرف تحت تأثیر پیش فرضهایشان قرار می گیرند و از طرف دیگر دست به دامان استدلال عقلی می شود ؛ امّا نه براهین عقل فلسفی ، بلکه استدلالهای عقل عرفی که در لسان فلسفه آن را قوّه ی وهم می گویند ؛ که دامنه ی عقل فلسفی می باشد.

در علوم عقلی ـ به معنای اعمّ آن ـ  سه گونه استدلال قیاسی مطرح است ؛ که عبارتند از:

1ـ برهان لمّی: در این روش از وجود علّت تامّه به وجود معلول و از ویژگیهای علّت تامّه به ویژگیهای معلول استدلال می شود. مثلاً می گوییم:

ـ اگر خورشید در آسمان دیده شود ، پس هوا روشن خواهد بود.

ـ به چشم خود می بینم که خورشید در آسمان دیده می شود.

ـ پس یقیناً هوا روشن است.

2ـ برهان انّی: در این روش از وجود معلول به وجود علّت استدلال می شود. مثلاً می گوییم:

ـ هر گاه هوا روشن باشد ، پس خورشید در آسمان دیده می شود.

ـ مشاهده می کنم که هوا روشن است.

ـ پس یقیناً خورشید در آسمان دیده می شود.

3ـ برهان از راه ملازمات عامّه: در این شیوه ی استدلال ، نه از وجود علّت به وجود معلول پی می برند و نه از وجود معلول به وجود علّت ؛ بلکه از لازمه ی منطقی یک قضیّه ، برای رسیدن به نتیجه استفاده می شود. مثلاً می گوییم:

ـ این ساختمان ، طبقه ی بالا دارد.

ـ بالا و پایین دو امر متضائفند ؛ یعنی وجود یکی بدون وجود دیگری معنی ندارد.

ـ پس این ساختمان ، طبقه ی پایین دارد.

برهان از راه ملازمات عامّه معمولاً در علوم تجربی استفاده نمی شود. این شیوه ی استدلال عمدتاً اختصاص به فلسفه عقلی محض دارد. چرا که دو شیوه ی دیگر در فلسفه قابل استفاده نیستند. چون موضوع فلسفه ، وجود است ؛ و وجود ، علّت ( وجود دهنده) ندارد تا از راه آن مورد شناسی قرار گیرد. لذا برهان لمّی در فلسفه ی عقلی کاربرد ندارد. برهان انّی هم از نظر حکما فاقد ارزش منطقی می باشد. لذا تنها شیوه ی استدلال در فلسفه ، همین راه اخیر می باشد که بهترین راه استدلال است.

امّا علوم تجربی از آنجا که دنبال یافتن علّتهاست نمی تواند از علّت به معلول برسد ؛ چون علّت ، مجهول اوست. امور متضائف و ملازم نیز در مسائل علوم تجربی کم پیدا می شوند ، لذا برهان از راه ملازمات عامّه نیز کاربردی در آن ندارد. پس دانشمند علوم تجربی چاره ای جز این ندارد که از معلول به علّت پی ببرد که همان طریقه برهان انّی است. لکن این شیوه ـ اگر چه در نظر عرف مردم یقین آور می باشد ـ روشی است ظنّی و حدسی ؛ که تنها ایجاد یقین روانشناختی می کند ؛ و هیچگاه به یقین منطقی نمی رسد.

اگر به مثالهای ذکر شده در بالا توجّه فرمایید ، ملاحظه می کنید که مثال نخست ، استدلالی است کاملاً درست. چون اگر خورشید در آسمان دیده می شود ، پس هیچ مانعی از تابش نور آن نیست. لذا یقیناً هوا روشن خواهد بود. امّا مثال دوم ، تنها برای عرف مردم یقین می آورد. مردم اگر به پنجره نگاه کرده و هوا را روشن بیابند ، حکم می کنند که پس خورشید در آسمان می درخشد. حال آنکه ممکن است روشنی هوا از نورافکن یا عاملی دیگر باشد.

پس حقیقت این است که به هیچ وجه نمی توان با قطع و یقین از معلول به علّت پی برد ؛ بلکه ما با مشاهداتِ مکرر شواهدِ موجود ، صرفاً با حدس و گمان می توانیم علّتی برای آن فرض کنیم ؛ که این فرض ما نیز ممکن است مطابق واقع باشد یا نباشد. لذا دانشمند علوم تجربی ابتدا پاره ای مشاهدات انجام می دهد و از راه معلولها دست به فرضیّه سازی می زند ؛ یعنی یعینی سعی می کند علّتی را در ذهن خود بسازد که بتواند چنین شواهدی را توجیه پذیر کند. آنگاه که چنین علّتی را فرض نمود ، ویژگیهای دیگری تیز در آن علّت می یابد ؛ لذا بر اساس آن ویژگیهای علّت فرضی ، معلولهایی را پیش بینی می کند. آنگاه در گام سوم تلاش می کند تا با تجسس ثابت کند که معلولهای پیش بینی شده وجود دارند. اگر توانست وجود چنان معلولهایی را اثبات نماید ، فرضیّه ی او تبدیل به نظریّه می شود ؛ البته به شرط اینکه فرضیّه ی دیگری نتواند همان معلولها را پیش بینی کند. پس اگر در موردی چند فرضیّه موجود باشند ، آنکه بهترین پیش بینی ها و بهترین توجیه ها را برای طبیعت داشته باشد ، در ویترین علوم تجربی قرار می گیرد ؛ امّا سایر نظرات کاملاً عقب نشینی نمی کنند ؛ و چه بسا روزی بتوانند دوباره قد عَلَم نمایند ؛ کما اینکه بارها در جهان علم چنین اتّفاقی افتاده است. برای مثال فرضیّه موجی بودن نور و فرضیّه ذرّه ای بودن آن بارها بر همدیگر غلبه نموده اند تا سر آخر بشر امروز به نظریّه موجی ـ ذرّه ای دست یافته است. البته معلوم نیست که این نیز درست باشد ؛ چرا که ترکیب این دو اگر چه امروز پاسخگوی پرسشهای ماست ، لکن با برخی مشکلات منطقی مواجه است. لذا  آلبرت اینشتین گفت: این فرض که موج و ذرّه ، تنها اشکال ممکن مادّه هستند اختیاری است و چیزی تضمین نمی کند که در آینده صورتهای دیگر مادّه کشف نشوند. حدّ اکثر می توان گفت که تا این زمان نتوانسته ایم به بیش از این دست یابیم. (تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، نوشته دکتر مهدی گلشنی ، ص73)

حاصل سخن آنکه:

در علوم تجربی ، دو عامل عمده باعث می شوند که نتوانیم به محصولات نظری این علوم اعتماد کنیم ؛ چه این علوم با نظر به متون اسلامی طرح شده باشند و چه بدون نظر به این متون.

یکی پیش فرضهای غیر تجربی دانشمندان است که هنگام فرضیّه سازی ، ذهن آنها را خطّ می دهد ؛ مانند پیش فرضهای دینی یا فرهنگی یا ... . لذا ملاحظه می فرمایید که درباره ی اصل عدم قطعیّت ، سه موضع گیری بین دانشمندان به وجود آمده است. افرادی چون هایزنبرگ ـ که تفکّر الحادی یا حدّ اقلّ سکولار داشتند ـ خاصّیّت عدم قطعیّت را ذاتی ذرّات دانستند. افراد دیگری نیز این اصل را پذیرفتند ولی آن را ناشی از محدودیّت ابزارهای شناخت انسان دانستند نه ذاتی ذرّات. کسانی چون هاوکینک را می توان جزء این دسته دانست ؛ که در این مورد به طریقه تیغ اوکام پناه بردند ؛ که روشی است خلاف عقل منطقی و صرفاً راهکاری است برای اینکه ما در حیطه ی علوم تجربی از حالت ایستایی و رکود درآییم. ویلیام اوکام می گوید: اگر دو نظریه ی مشابه دارید که به نتیجه‌ای یکسان می‌رسند، آن که ساده تر است ارزش بیشتری دارد . از جمله نتایج این اصل آن است که اگر در نظریّه ای پای ماوراء طبیعت باز شده ، آن را کنار بگذارید ؛ چون ماوراء طبیعت قابل تجربه نیست. اینجاست که باید از وی پرسید: بسیاری از فرضیّه های امروزی نیز زمانی قابل تجربه نبودند ، پس آیا آنها که آن فرضیّه ها را کنار گذاشتند کاری منطقی کردند. مثلاً دموکرتیوس قبل از میلاد مسیح (ع) فرضیّه اتم را مطرح ساخت ؛ و شکّ نیست که آن زمان این فرضیّه قابل هیچ آزمایشی نبود. لذا فرضیّه ی او صرفاً حالتی فلسفی داشت. پس مخالفین او طبق نظریه ی ویلیام اوکام کار خوبی کرده اند که فرضیّه ی وی را باطل دانسته اند.

امّا گروه سوم کسانی چون آلبرت اینشتین بودند که نه تن به الحاد دادند و نه عقل خود را به تیغ اوکام سپردند. لذا اصل عدم قطعیّت را از مبنا منکر شده و آن را خلاف عقل سلیم دانستند. اینشتین در برابر هایزنبرگ می گفت: خدا با جهان تاس بازی نمی کند ؛ و در برابر اصل معروف به تیغ اوکام می گفت: هرچیز را باید تا آنجا که ممکن است ساده کرد، امّا نه ساده تر از آن. ؛ یعنی ساده کردن نظریّه ها آری ولی حذف احتمالات ممکنه به بهانه ی ماوراء طبیعی بودن هرگز.

عامل دوم که موجب می شود ما نتوانیم محصولات علوم تجربی را به عنوان یقینیّاتِ غیر قابل تغییر قبول نماییم ، شیوه ی استدلال آن می باشد که یک پای آن بر یافته های حسّی و پای دیگرش بر برهان انّی استوار می باشد ؛ و همین پای دوم است که به شدّت لنگ می زند. البته مبلّغین علوم تجربی و مقلّدین آن ، فقط پای حسّی آن را می بینند و خیال می کنند که پای دیگر علوم تجربی نیز عقل است ؛ حال آنکه اساس فلسفی علوم تجربی ، یعنی فلسفه پوزیتیویسم ، دشمن عقل و برهان عقلی است ؛ و ابایی هم از بیان صریح این دشمنی ندارد.

پس بحث علم تجربی دینی ـ که مدّتی است بین اندیشمندان مسلمان مطرح شده است ـ جهت علاج بیماری مادرزادی علوم تجربی ، یعنی عدم یقین آوری روش استدلال آن ، نیست ؛ بلکه علم دینی می خواهد نظریّات علوم تجربی را از بند پیش فرضهای ضدّ دینی خلاص نماید. به تعبیر دیگر ، علم تجربی دینی ، در مقابل علم تجربی غیر یقینی نیست ؛ بلکه در مقابل علم تجربی سکولار می باشد. به عبارت دیگر ، این دو نگاه به علم تجربی ، از حیث روش ، فرقی باهم ندارند ؛ بلکه تفاوت آنها اوّلاً در پیش فرضها و ثانیاً در اهداف و نتایج علمی و اخلاقی است. البته ممکن است که در علم تجربی دینی ، پای براهین ناب عقلی نیز باز شود ؛ که در این صورت ، روش استدلال علم تجربی دینی نیز به یقین منطقی نزدیکتر خواهد شد.

در علم تجربی دینی ، ما به جای آنکه تنها با در نظر گرفتن مشاهدات خود دست به فرضیه سازی بزنیم ، در کنار این امر ، به آموزه های وحیانی اسلام نیز نظر خواهیم داشت. مثلاً می توانیم احادیث پزشکی معصومین (ع) را مطالعه نموده بر اساس آنها دست به فرضیه سازی و طرّاحی آزمایش بزنیم. در اهداف نیز علم تجربی سکولار در پی منفعت مادّی و ارضاء امیال مادّی بشری است. امّا علم تجربی دینی در پی آن است که دنیا را در خدمت معنویّت و رشد معنوی انسان قرار دهد. مثلاً دانشمند علم پزشکی سکولار دارو کشف می کند تا درآمد به دست آورد. لذا فرمول داروها همواره در انحصار شرکتهای خاصّی می ماند ؛ و چه بسا گاه خود همین شرکتها برخی بیماری ها را تولید می کنند تا بتوانند داروی آن را بفروشند. امّا در طبّ اسلامی هدف ، کسب درآمد نیست بلکه هدف این است که آلام انسانها بهبود یابد ؛ آنهم برای رضای خدا. لذا در فرهنگ دینی واژه ی پزشک یا دکتر جایگاهی ندارد ؛ در این فرهنگ ، واژه ی طبیب به کار می رود که از اسماء الله می باشد. 

حاصل کلام آنکه:

ما نمی توانیم با تکیه بر علوم تجربی موجود دست به نقد آموزه های دینی بزنیم ؛ چرا که خود آموزه های علوم تجربی ظنّی بوده هر لحظه در معرض تغییر می باشند. راه معقول در این باره آن است که ما آموزه های دینی را با روش مخصوص خودش ـ که علمای اسلام بیان نموده اند ـ مورد ارزیابی قرار دهیم. نیز به جای اینکه ما علوم تجربی را یقینی پنداشته با آن دین را محک بزنیم باید دین حقّ را ـ که متّکی به برهان عقلی است ـ اصل فرض کرده و بر اساس آموزه های آن دست به تأسیس علوم تجربی دینی بزنیم. همان کاری که برخی دانشمندان اسلامی در قرون گذشته انجام می دادند. برای مثال ، جناب بوزجانی از روش محاسبه ای که رسول خدا (ص) در ساخت مسجدالنبی به کار بردند ، تانژانت را کشف نمود ؛ در کتب ریاضیّات اسلامی آن را ظلّ می گویند. یا عدّه ای از دانشمندان اسلامی با الهام از نقدهایی که ائمه (ع) بر هیئت بطلمیوسی داشتند ، شروع به نقد این مدل نجومی کردند و ضربه های جدّی بر آن وارد نمودند که نتیجه اش در کار کپرنیک ظاهر گشت. البته حدود چهار صد سال قبل از کپرنیک ، شخصی ایرانی به نام ابوسعید سجزی فرضیّه ی خورشید مرکزی را بیان داشته بود. لکن در قرون اخیر بنای روشنفکران و تحصیلکردگان ما بر غرب پرستی بوده است. خیّام قبل از نیوتن بوده و دو جمله ای مشهور در جبر را هر دو کشف نموده اند ؛ امّا این مساله به نام نیوتن ثبت شده و عجبا از نویسندگان کتب درسی ما که با یک درجه تخفیف اسم آن را گذاشته اند دو جمله ای خیّام نیوتن. یا مثلث حاصل از ضریبهای دو جمله ای مذکور را گذاشته اند مثلث خیّام ـ پاسکال.