(4/100122079)-   

پرسش:به نظر شما بهشت مال ايراني هاست چون اسلام داريم؟ من موافقم که انسانيت مرتبه اي بالاتر از دين داشتن داره، نظر شما در مورد اين عقايد چيه؟ آيا من کفر ورزيدم؟

پاسخ:
1ـ بهشت برای کسی است که عقلش را به کار گیرد ، می خواهد ایرانی باشد یا آمریکایی ؛ می خواهد سیاه باشد یا سفید و ... . لذا بهشت را درجاتی است به اندازه ی عقولی که به کار گرفته می شوند. آنکه یک پیمانه از عقل خود بهره بگیرد ، یک درجه از بهشت نصیبش می شود و آنکه صد پیمانه از عقل خود کار کشیده باشد ، در درجه ی صدم بهشت خواهد بود. امام صادق (ع) فرمودند: « أَنَّ الثَّوَابَ عَلَى قَدْرِ الْعَقْل ـــ همانا صواب به اندازه ی عقل است » (بحار الأنوار، ج‏66 ،ص156) .عاقل محال است اهل جهنّم شود ؛ چون محال است عاقل دانسته خود را در آتش اندازد. هر که دانسته گناه می کند یقیناً عاقل نیست گرچه نابغه ی دوران باشد. عاقل محال است دانسته دست خود را بر آتش بگذارد کجا رسد که تمام وجودش را درآتش اندازد. آن کودک نادان یا دیوانه است که دست بر آتش می زند. « الَّذينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ كَما يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَس‏ ــــ كسانى كه ربا مى‏خورند، برنمى‏خيزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماسّ شيطان، ديوانه شده است.» (البقرة:275(
2ـ به عكس نظر شما ، قرآن کریم ، انسان را مساوی مومن می داند و غیرمومن را انسان بالقوّه و حیوان بالفعل می شناسد. لذا انسان با قدم نهادن به وادی ایمان است که از حیوان متمایز می گردد. ممکن است بفرمایید که تمایز انسان با حیوان به عقل است نه به ایمان. عرض می شود که از منظر قرآن کریم ، کافر عاقل نیست.« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ ــــــ بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالى هستند كه تعقّل نمى‏كنند.» (الأنفال:22) ؛ دقّت فرمایید! جنبنده ، نه انسان. «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا ـــــ آيا گمان مى‏برى بيشتر آنان مى‏شنوند يا مى‏فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپايانند، بلكه گمراهترند» (الفرقان:44). یعنی بعضی از مردم غیر مومن ، از نظر رتبه ی وجودی حتّی از چهارپا نیز پایینتر بوده در حدّه خزنده یا جونده و امثال آنها هستند. « قَالَ النَّبِيُّ ص قِوَامُ الْمَرْءِ عَقْلُهُ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَه ـــــ قوام و بنياد شخصیّت شخص، به عقل او است، و دين و آیين نيست براى كسى كه داراى عقل نباشد » (بحار الأنوار، ج‏1 ،ص94)
باز ممکن است بفرمایید که اگر عقل و دین همواره همراه همند ، پس وجود این همه کافر دانشمند و مومن بی عقل را چگونه توجیه می کنید؟
عرض می شود که: اکثر علوم همچون ریاضیّات و فیزیک و ... محصول قوّه وهم و خیالند که از قوای ادراکی انسان می باشند ــ دقّت شود: منظور همان وهم و خیال عرفی نیست ؛بلکه اصطلاح فلسفی آنها مراد می باشد. ــ سطح پایینترین علم عقلی فلسفه ی بحثی است که از راه برهان کار خود را پیش می برد ؛ و مافوق آن حکمت ذوقی است که افزون بر برهان از کشف قلبی نیز بهره می برد و فراتر از آن حکمت نوری یا عرفان نظری است که ابزار شناختش عقل مؤیّد به نور و قلب است. عقل در این مرتبه استدلال نمی کند بلکه می بیند و می یابد. بر این اساس ، هر کس به همان اندازه عاقل است که عقائدش بر برهان عقلی استوار باشد. مومنان حتّی تقلید هم که می کنند بر اساس برهان عقلی باید تقلید کنند و الّا تقلیدشان سفیهانه خواهد بود. از اینرو اکثر دانشمندان در حقیقت عاقل نیستند بلکه فقط هوشمند می باشند؛ و فرق است بین هوش و عقل. چه بسیار دیوانگان که قادرند مسائل ریاضی دشواری را حلّ نمایند. از طرف دیگر ، به ظاهر مومنان غیر مسلّح به برهان نیز در حقیقت مومن نیستند بلکه مقلّدینی مستضعفند. اینها اگر در خانواده ای غیر مسلمان بودند ، به همان سفتی که الآن مسلمانند ، غیر مسلمان می بودند. « عن بعض اصحابنا عن ابی عبدالله (ع): قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ قَالَ تِلْكَ النَّكْرَاءُ وَ تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِعَقْل‏ ـــــ راوی گوید: به امام صادق عليه السّلام گفتم: عقل چيست؟ حضرت فرمودند: چيزى است كه به وسيله آن خداى رحمان پرستش مى‏شود، و به وسيله ی آن بهشتها به دست مى‏آيند. گفتم : پس آنچه در معاوية بود چيست؟ حضرت فرمودند: آن زيركى و تیزهوشی است ؛ آن شيطنت است، که به عقل شباهت دارد ولی عقل نیست.» (بحار الأنوار، ج‏1 ،116 )
آنچه معاویه داشته به اصطلاح حکما همان قوّه ی وهم و خیال قوی بوده که انسان اکثر کارهای دنیایی خود را با آنها انجام می دهد ؛ و در اصطلاح روانشانسی هوش نامیده می شود. حضرت نیز آن را نکراء نامید که اگر در مسیر بد به کار افتد ، شیطنت خواهد بود.
حاصل سخن اینکه از نگاه اسلام و قرآن ، هر که دین ندارد ، عاقل نیست ؛ و هر که عاقل نیست ، اگر چه بالقوّه انسان باشد ، ولی بالفعل حیوان است. و میزان انسانیّت و دینداری افراد نیز به میزان عقلانیّت و برهان مداری آنهاست.
«
از محمد بن سليمان از پدرش رسيده كه او گفته: به حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق (عليه السّلام) گفتم: فلانى عبادت و بندگى و دين و آیين و فضل و برتريش چنين و چنان است، حضرت فرمودند: عقلش چگونه است؟ گفتم: نمي دانم، فرمودند: ثواب و پاداش به اندازه ی عقل است، همانا مردى از بنى اسرائيل در جزيره‏اى از جزيره‏هاى دريا كه سبز و خرّم و داراى درخت بسيار و آب پاكيزه‏اى بود خداى تواناى بزرگ را عبادت و بندگى مي نمود، و فرشته‏اى از فرشتگان از آنجا كه او بود گذشت و گفت: پروردگارا پاداش اين بنده‏ات را به من بنما! خداى تواناى بزرگ آن را به او نشان داد. فرشته آن پاداش را اندک شمرد. خداى تواناى بزرگ به او وحى كرده و در خاطرش انداخت كه با او همراه باش! آن فرشته به شكل آدمى نزد او آمد، مرد بنى اسرائيلى به او گفت: تو كيستى؟ فرشته گفت: من مردى عبادت ‏كننده هستم از جاى تو و عبادت و بندگيت در اينجا آگاه شده‏ام. من آمدم تا با تو عبادت كنم، پس روزش را با او بود چون بامداد شد، فرشته به او گفت: جاى تو پاك و پاكيزه است. مرد بنى اسرائيلى گفت: كاش براى پروردگار ما چهارپایى بود ؛ كه اگر پروردگار ما الاغى مي داشت آن را در اينجا مي چرانديم ؛ زيرا اين گياهها تباه مى‏شوند.فرشته به او گفت: پروردگار تو الاغ ندارد؟ مرد بنى اسرائيلى گفت: اگر براى او الاغى بود اين گياههان تباه نمى‏گشتند! پس خداى توانا و بزرگ به فرشته وحى نمود كه او را به اندازه ی عقلش پاداش مى‏دهم. » (بحار الأنوار،ج‏1، ص84)

ما در ابتدا هويت طبيعي و حيواني داريم و در صورتي كه خودسازي كنيم مي توانيم با طي كردن مراتب حيات انساني و تقويت عقلانيت و اختيار به انسانيت برسيم و سپس تازه سير و سلوك انسان به سوي احياي هويت الهي و حيات عرفاني شروع مي شود. ماموريت دين و انبياي الهي اين بوده است كه انسان را در اين طريق هدايت كنند و نهايتا او را به قرب الهي و احياي هويت الهي برسانند. بنابراين هدف دين بسيار فراتر از انسانيت است و به الهي شدن انسان و رنگ خدايي گرفتن او مي انديشد.
اما در مورد سوال اول باید گفت : چنین نیست که بهشت از آن ایرانی ها باشد. بهشت پاداش هر فرد خداپرست و متقی است که به فرامین الهی گوش فرا داده و در مقابلش سر تعظیم فرود آورده است. البته از آن جهت که اسلام دین آخرین پیامبر الهی و مذهب شیعه ، مذهب یاران و حامیان جانشین بلافصل رسول خداست ،‌ بدین خاطر فرد معترف به این دو، لایق و سزاوار بهشت الهی است؛ اما به صرف ایرانی بودن، فردی لایق بهشت نیست ، چرا که ، خدا با کسی فامیل نیست و در پاداش و جزای او نسب و خویشاوندیی در کار نیست.
ان اکرمکم عند الله اتقاکم : همانا گرامی ترینتان نزد خدا ، باتقواترینتان است. (حجرات / 13) خداوند تنها ملاک نزدیکی به خود را تقوی و پرهیزگاری می داند ، و با این اصل به راحتی می توان فهمید که چه کسانی اهل بهشت یا اهل دوزخ اند.