(1/100156505)

پرسش:من شنيده ام كه انسان موجودي ابديست و در قرآن كريم هم اشاره شده به اينكه بهشتيان تا ابد متنعمند و لفظ خالدين فيها به كار رفته است.هفته پيش در كلاس انديشه اسلامي استادمان با صراحت گفت كه منظور از اين ابديت،تام نيست و بالاخره وجود انسان در آن دنيا روزي پايان مي پذيرد.استدلالش اين بود كه اگر خدا و انسان هردو ابدي باشند اصل توحيد لطمه ميخورد و وجود انسان نبايد كاملا ابدي باشد.حالا من به شبهه افتاده ام و فكر عدم -حتي بعد از هزاران ميليارد سال زندگي در آن دنيا- آزارم ميدهد.

 

پاسخ:

چنين گفتاري از يك استاد درس «انديشه اسلامي» حقيقتاً جاي شگفتي دارد.

صريح آيات و روايات، بيان مي كنند كه انسان ابدي است و عدم بردار نيست. براهين فلسفي نيز اثبات كرده اند كه هيچ موجودي عدم نمي شود. اين دليلي هم كه استاد شما آورده اند، دليلي است بسيار سست و بلكه خنده دار. مگر انسان با ابدي بودن، واجب الوجود مي شود كه توحيد لطمه بخورد؟! كدام فيلسوف يا متكلّم،‌ واجب الوجود را به معني ابدي گرفته است؟! بنده تخصّصم در فلسفه و كلام است؛ و سالهاست در اين دو رشته تدريس دارم و تا كنون كتابي كلامي يا فلسفي نديده ام كه چنين تعريفي از واجب الوجود بدهد. بلكه اين معنا كه انسان در آخرت ابدي است، اعتقاد اجماعي متكلّمين شيعه است.

جناب شيخ صدوق(ره) فرموده اند:

« و اعتقادنا فيها أنّها خلقت للبقاء و لم تخلق للفناء، لِقَوْلِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ- عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: «مَا خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ، وَ إِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارٍ» ــــــ اعتقاد ما (شيعه) در مورد روح انسان آن است كه آن براي بقاء آفريده شده است نه براي فناء. به خاطر كلام رسول الله(ص) كه فرمودند: « شما براي نابودي خلق نشده ايد؛ بلكه براي بقاء آفريده شده ايد. جز اين نيست كه از خانه اي به خانه اي ديگر منتقل مي شويد.» » (اعتقادات الإمامية،شيخ صدوق، ج‏1، ص47)

 

امير مومنان(ع) نيز فرمودنده اند: «إِنَّمَا خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ لَا لِلْفَنَاءِ ــ جز اين نيست كه شما براي بقاء خلق شده ايد نه براي فناء. » (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص133)

 

 

« قَالَ رَجُلٌ لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنَّا خُلِقْنَا لِلْعَجَبِ قَالَ وَ مَا ذَاكَ لِلَّهِ أَنْتَ قَالَ خُلِقْنَا لِلْفَنَاءِ فَقَالَ مَهْ يَا ابْنَ أَخِ خُلِقْنَا لِلْبَقَاءِ وَ كَيْفَ تَفْنَى جَنَّةٌ لَا تَبِيدُ وَ نَارٌ لَا تَخْمُدُ وَ لَكِنْ قُلْ إِنَّمَا نَتَحَرَّكُ مِنْ دَارٍ إِلَى دَار ــــــ مردى محضر امام جعفر بن محمّد الصادق عليهما السّلام عرض كرد: اى ابا عبد اللَّه ! آيا ما براى خود بينى آفريده‏شده‏ايم؟ حضرت فرمودند: اين چه حرفي است؟! تو براى خدا هستي. مردعرض كرد: آيا براى فناء و نابودى خلق‏شده‏ايم؟ حضرت فرمودند: ساكت باش برادر زاده! ما براى بقاء آفريده‏شده‏ايم؛ چگونه فانى مى‏شود بهشتى كه زوال نداشته و آتشي كه خاموش نمى‏شود؟! بلكه بگو: ما از خانه‏اى به خانه ديگر منتقل مى‏شويم.» (علل الشرائعٰ شيخ صدوق،ج‏1، ص11)

 

از اين گونه روايات فراوان در ميراث علمي اهل بيت(ع) وجود دارند كه با صراحت تمام دلالت بر ابدي بودن انسان دارند. حال اگر كسي الفاظي چون «بقاء» و «لا تبيد» و «لاتخمد» را هم به معني مدّت طويل بگيرد، از جانب ما بر او فاتحه اي بخوانيد كه يقيناً عقلش مرده است. اگر چه در خود آيات گاه واژه ي «خالدين» يا تعبير «ابداً» تأكيد شده است؛ مثلاً فرموده است:

« إِلاَّ طَريقَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أَبَداً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً» (النساء:169)

«قالَ اللَّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ» (المائدة:119)

« خالِدينَ فيها أَبَداً إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظيم‏ » (التوبة:22)

اگر برخي ها «خالدين» را به معني مدّت زياد مي گيرند، « خالدين فيها ابداً» را چه مي كنند؟ اگر كسي اين تعبير را هم به معني مدّت زياد بگيرد، يا حقيقتاً عقلش معيوب است، يا لج كرده است، يا غرض و مرضي دارد. خود خالدين به تنهايي ابديّت را مي رساند؛ خود ابداً هم كه ابديّت را مي رساند، وقتي اين دو باهم باشند، ديگر جايي براي توجيه و تفسير نيست. كسي كه بخواهد عبارتي به اين صراحت را بر خلاف ظاهرش تفسير كند، ديگر كدام آيه ي قرآن را تفسير به رأي نخواهد كرد؟!