(175/100143456)

پرسش:چه دلايل عقلي و نقلي وجود دارد که در برزخ تکامل براي اطفال يا انسان هاي ديگر وجود دارد؟

 

پاسخ:

1ـ تا منظورتان از تکامل چه باشد. چرا که لفظ تکامل، استعمالات گوناگونی دارد.

الف: اگر منظورتان از تکامل، تکامل اختیاری دنیوی(استکمال) است، چنین تکاملی نه در برزخ راه دارد نه در آخرت؛ چرا که چنین تکاملی نتیجه ی حرکت اختیاری است؛ و حرکت تنها در امور مادّی راه دارد؛ چون حرکت یعنی « خروج تدریجی شیء از حالت بالقوّه برای رسیدن به حالت بالفعل» که این حالت را حرکت یا تکامل می نامند. پس حرکت بدون حالت بالقوّه معنی ندارد. و طبق براهین فلسفی، قوّه تنها در موجود مادّی راه دارد. حال اگر این بالفعل نمودن بالقوّه ها، به صورت اختیاری باشد، آن را حرکت اختیاری یا استکمال گویند. در حالی که طبق براهین عقلی، عالم برزخ، و فراتر از آن، در عالم آخرت ـ که هر دو هم اکنون وجود دارند ـ عوالمی جسمانی ولی غیر مادّی اند؛ چرا که جسم بر دو گونه است؛ جسم مادّی و جسم مجرّد از مادّه. حرکت نیز از لوازم مادّه است نه جسم؛ کما اینکه زمان (بُعد چهارم) نیز از لوازم حرکت است نه جسم. لذا در اجسام برزخی و اخروی، زمان نیز وجود ندارد؛ یعنی اجسام مجرّد از مادّه، فقط دارای ابعاد سه گانه اند و از محدودیّت زمان، منزّه می باشند.

خلاصه آنکه، چون در برزخ و آخرت، حرکت به معنی فلسفی آن راه ندارد، لذا استکمال نیز در این دو عالم، راه نخواهد داشت. در قرآن کریم نیز از عالم آخرت با عنوان «دار القرار» یاد شده است؛ و روشن است که «قرار» در مقابل «حرکت» است. « إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرار » (غافر:39)

چند نکته:

ـ افراد نا آشنا با فلسفه ی اسلامی، جسم و مادّه را یکی می انگارند؛ حال آنکه از نظر فلسفی، مادّه و جسم دو چیزند. برای فهم دقیق این معنا چاره ای جز حکمت آموزی نیست.

ـ کثیری از مردم خیال می کنند که عالم برزخ، فقط عالم روحانی است و جسمی در آن نیست؛ حال آنکه وجود اجسام برزخی، اوّلاً از بدیهیّات است. ثانیاً برای دیرباوران در فلسفه اثبات می شود. ثالثاً احادیث معصومین(ع) با صراحت تمام از وجود اجسام برزخی خبر داده اند. اجسامی که دقیقاً شبیه اجسام دنیایی اند جز اینکه مادّه ندارند. صور ذهنی انسان و صوری که در خواب می بینیم، نمونه ای اجسام بدون مادّه اند.

ـ باز کثیری از عوام و بلکه برخی از علمای نا آشنا با حکمت عقلی، چنین پنداشته اند که اجسام اخروی، اجسام مادّی خواهند بود. حال آنکه آخرت یقیناً از برزخ برتر است. پس چگونه ممکن است، برزخ عالم تجرّد باشد ولی آخرت، عالم مادّی؟ خصوصیّاتی هم که در آیات و روایات برای اجسام اخروی بیان شده، به وضوح بیانگر آن هستند که اجسام اخروی، اجسام مادّی نمی باشند.

ـ پندار رایج دیگر بین عوام آن است که عالم آخرت، بعد از قیامت خلق خواهد شد؛ حال آنکه هم طبق براهین فلسفی هم طبق آیات و روایات، عالم آخرت هم اکنون وجود دارد؛ و قیامت، صرفاً زمان انتقال خلائق است از عالم برزخ به عالم آخرت.

 

ب:  امّا اگر منظورتان از تکامل، سیر الی الله به صورت دائمی می باشد، هم برهان عقلی آن را اثبات می کند هم صریح آیات قرآن کریم شهادت به آن می دهند.

« وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُور ــــ و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، برای الله است؛ و همه ی امور، به سوى الله باز گردانده می شوند» (آل‏عمران:109)

« وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصير ــــ و از براى الله است حكومت و مالكيّت آسمانها و زمين؛ و بازگشت، بسوى الله است» (النور:42)

دقّت شود که در این گونه آیات، اوّلاً سخن از انسان نیست؛ بلکه تمام امور و حتّی بهشت و جهنّم و ملائک نیز به سوی خدا رجوع می کنند. ثانیاً صحبت از رجوع به عالم آخرت نیست؛ بلکه صحبت از رجوع به سوی الله است. لذا حتّی خود عالم آخرت نیز در حال رجوع به سوی الله تعالی است.

اگر منظورتان این قسم از تکامل می باشد، به حکم براهین فلسفی و دلائل نقلی فراوان، چنین تکاملی همواره بوده، هست و خواهد بود؛ و در تمام موجودات عالم نیز جریان دارد؛ حتّی در خود بهشت و جهنّم.

بر این اساس، عرض می شود:

عالم آخرت گرچه جای تکامل اختیاری به معنی دنیوی آن نیست، ولی در آن نیز یک نحوه تکامل وجودی به نحو رجوع از ظاهر به باطن موجود است؛ که عرفا از آن با عنوان تجدّد امثال یاد می کنند. لذا دو گروه از اهل جهنّم (اهل جهنّم اعمال و اهل جهنّم صفات) بعد از مدیدی تحمّل عذاب، از منطقه ی ظاهر (اعمال و صفات) به باطن خود (منطقه ی ذات) بازگشته، از جهنّم خلاص می شوند.

عدّه ای از اهل جهنّم، سراسر گناهند و حتّی فطرت آنها نیز فروغی ندارد؛ امّا عدّه ای دیگر اگر چه آلوده اند امّا در کنه ذاتشان هنوز چراغ فطرت توحیدی روشن است؛ لذا امید نجاتی برایشان وجود دارد. اهل جهنّم اعمال که فقط در عمل آلوده اند نه در ملکات و ذات ، ابتدا به صفات خود باز می گردند و چون رذائل آنها در حدّ ملکه ی راسخه نیست ، منطقه ی صفات را بهشت خود می یابند ؛ در این هنگام اعمال خیر دنیایشان جلوه می کند؛ و اینها به بهشت داخل می شوند. عمده ی این افراد در عالم برزخ از بند رذائل خود رها می شوند ؛ یعنی فضائلشان ظهور نموده و رذائلشان را می پوشاند. این است حقیقت « إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئات» و این است حقیقت غفّاریّت خدا. امّا اهل جهنّم صفات ، که صاحب ملکات رذیله ی راسخه می باشند ، ابتدا از دوزخ صفات به ذات خود سفر کرده از دور ، فطرت الهی خود را ملاقات می کنند ، در این هنگام صفاتشان آب فطرت یافته جهنّم صفاتشان بی فروغ می شود؛ ولی همچنان خاکستر گرم آن به صورت جهنّم اعمال باقی می ماند تا سر آخر آن نیز خاموش گشته شخص خود را در بهشت می بیند. و همه ی اینها بدان سبب است که تمام امور دائماً در حال رجوع به سوی اسماء الله می باشند که باطن همه چیزند ؛ « ... لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصيرُ الْأُمُورُ ـــ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست؛ آگاه باشيد كه همه امور تنها بسوى الله بازمى‏گرددند»(الشورى:53). امّا اهل جهنّم ذات تا ابد در جهنّم ذات خویش معذّبند و خلاصی نخواهند داشت. چرا که ذاتشان عین آتش سوزان است. اینها سران کفر و هیزم آتشند. « إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّار. ــــــ كسانى كه كافر شدند، ثروتها و فرزندانِ نمى‏تواند آنان را از(عذابِ) خداوند باز دارد ؛ در حالی که آنان خود ، هیزم آتشند. » (آل‏عمران:10). البته اینها نیز دائماً بسوی اسماء الله ( باطن هستی ) در صیرورت می باشند ؛ امّا ملاقات آنها با اسماء غضب خداست نه با اسماء رحمتش.

اهل بهشت اعمال نیز به مرور از ظاهر به باطن رجوع کرده حقیقت اعمال خود را که همان کمال صفاتی است ملاقات می کنند. همینطور اهل جنّت صفات به ذات خود بار یافته ذاتی را که منشاء صفات بود مشاهده می نمایند. و این سیر به سمت باطن هستی تا ابد ادامه خواهد داشت و توقّفی در کار نیست. چون رسیدن به کمال محض و محض کمال معنی ندارد. وقتی مقصد خداست؛ یعنی رسیدنی در کار نیست. لذا مقصد، در حقیقت خدا نیست؛ بلکه به سوی خدا بودن است؛ لکن عدّه ای رو به اسماء رحمت خدا می روند و عدّه ای دیگر به سمت اسماء غضب او. البته حقیقت امر چیز دیگری است؛ و آن حقیقت اینکه، مسیر یکی است؛ و تنها نحوه ی بازگشت به خدا فرق می کند. عدّه ای رو به خدا مسیر الی الله را طیّ می کنند؛ لذا صورتشان نورانی است. چون به سمت نور السموات و الارض می باشند؛ امّا عدّه ای دیگر، در حالی که پشت به خدا نموده اند، عقب عقب می روند؛ لذا صورتشان سیاه و تاریک است؛ و نامه ی اعمال خود را هم از پشت می گیرند. و البته روشن است که در این حال، دست چپ آنها دست راست اهل ایمان خواهد بود. لذا نامه ی اعمال را با دست چپ خواهند گرفت.

علم آموزي به معني اكتساب اختياري علم نیز منحصر در دنياست و در عالم برزخ و عالم آخرت راه ندارد؛ اما تكامل علمي به معنای ظهور باطن، درعالم برزخ و آخرت نيز وجود دارد.

اولاً كسي كه در دنيا براي كسب علم تلاش كرده ولي به دلايلي مثل كندذهني يا كمبود حافظه يا نبود استاد يا كتاب يا ... نتوانسته است به علم دلخواه خود دست يابد در عالم برزخ به ميزان تلاش خود از علم بهره خواهد برد. حفص يكي از اصحاب امام هفتم (ع)مي فرمايد: شنيدم امام موسي بن جعفر(ع) از مردي پرسيدند: « آيا دوست داري هميشه در دنيا باشي؟» گفت: بلي. امام پرسيدند: « براي چه؟» گفت: براي اين كه سوره ی قل هوالله احد را قرائت كنم. پس امام ساكت شدند و بعد از دقايقي فرمودند: اي حفص هر كه از دوستان و شيعيان ما بميرد در حالي كه قرآن را خوب فرا نگرفته است در قبر(برزخ) به او تعليم مي شود تا خدا به آن طريق درجه اش را بالا ببرد. همانا درجات بهشت به قدر آيات قرآن است. به او گفته مي شود بخوان و بالا برو پس او مي خواند و بالا مي رود ... .»(كافي ج2 ص607)

ثانيا اگر كسي به علوم حصولي و اكتسابي خود عمل كند در برزخ و قيامت اين علوم به شكل علم حضوري ظاهر مي شوند كه يك نوع ترقي و تكامل علمی است. چرا که امور برزخ و آخرت، چیزی نیستند جز ظهور امور دنیایی.

ثالثا اعمال نيز نتيجه ی علمي دارند يعني انسان به واسطه ی اعمالش از نعمت هاي برزخي و اخروي بهره مند مي شود و نعمت هاي بهشتي همگي معرفت زا هستند ؛ یعنی انسان بهشتي با مصرف نمودن نعمات بهشتی از نظر معرفت الهي تكامل مي يابد. كما اينكه در دنيا نيز عمل خالص، موجب افزايش معرفت است.

رابعا در سايه ی شفاعت، كدورات معصيت از وجود مؤمنين زدوده مي شود و به واسطه ی اين زدوده شدن كدورات، وجود مؤمن به مراتب بالاتر وجود راه مي يابد و هر ترقي وجودی افزايش معرفت را در پي دارد.

خامسا بسياري از اهل جهنم نيز در اثر عذاب صفاي وجودي مي يابد و به فطرت توحيدي خود بازمي گردند و به مرتبه بهشت ترقي مي يابند و ترقي وجودي ملازم با افزايش معرفت است.

سادسا با ورود به عالم بزرخ كه دار تجرد است همه ی انسانها به معرفت بالاتري مي رسند و حقايق را به علم حضوري مي يابند. در موقع ورود از عالم برزخ به آخرت نيز يك نوع تكامل علمي و وجودي قهري حاصل مي شود. چون شکّ نیست که برزخ برتر از دنیا و آخرت برتر از برزخ می باشد. لذا انتقال از عالمی به عالم برتر، نوعی تکامل طبیعی قهری است. لذا حتی کفار هم در برزخ و آخرت در مورد وجود خدا و بهشت و جهنم و حساب و ... به یقین می رسند؛ و شکّ نیست که یقین، در قیاس با جهل، کمال است؛ و البته همین یقین است که مایه ی عذاب آنهاست. چون بعد از رسیدن به این یقین می فهمند که چه زیان بزرگی کرده اند. این ترقی اگر با اختیاربود عین لذّت بود امّا برای کفّار عین عذاب است. اینها در دنیا مثل کسی بودند که اعضای بدنش بریده شده ولی بخاطر بیهوشی ، عذاب آن را حس نمی کند ، آنگاه که وارد برزخ شدند از آن بیهوشی که نوعی نقص است بیدار می شوند و عذاب را لمس می کنند.

بنابراين آدمي دائما در حال تكامل علمی است؛ امّا استكمال و تكامل اختياري فقط در دنياست و تكامل برزخي و اخروي نيز تابع استكمال دنيوي است. در واقع تكامل علمي برزخي و اخروي ظهور همين استكمال دنيوي است. استكمال دنيوي همواره با حركت جوهري بدن همراه است،‌ چون نفس به واسطه ارتباطش با بدن است كه اكتساب كمالات مي كند ـ حتي كمالات علمي ـ اين اكتساب تدريجي دنيوي در آخرت به صورت تجدد امثال ظاهر مي شود كه حركت نيست بلكه ظهور تجردي آن است. حتی ترقی حاصل ازشفاعت و ترقی حاصل از عذاب جهنم یا عذاب قبر نیز به نوعی در گرو اکتسابات دنیوی است.

البته در عالم برزخ، تکامل به واسطه ی باقیات الصالحات و خیرات و مبرّات دیگران نیز وجود دارد؛ که در احادیث(ع) به آن تصریح شده است.

 

3ـ با توجّه به گفتارهای پیشین می توان چند برهان ساده به این نحو بیان نمود. البته در کتب فلسفی، براهین سنگینی نیز وجود دارند که قابل ارائه در چنین نامه ای نیستند. چرا که فهم چنان براهینی در گرو سالها حکمت آموزی است.

 

برهان نخست:

عالم برزخ، از حیث وجودی، برتر از عالم مادّه می باشد. پس ورود به برزخ، همراه با یک نوع تکامل وجودی خواهد بود. بنا بر این، هر انسانی که می میرد، به طور طبیعی و قهری نوعی تکامل را تجربه می کند؛ که به واسطه ی آن، از بند حرکت و زمان می رهد.

 

برهان دوم:

عمل اختیاری هر کسی، شأنی از شئون وجودی اوست. در فلسفه نیز ثابت شده که عمل و عامل، اتّحاد وجودی دارند. لذا محال است ربط وجودی عمل و عامل از هم بریده شود. در آیات و روایات نیز بر این معنا تأکید شده است.

از طرف دیگر، هنگام مرگ، تمام وجود آدمی از دنیا خارج نمی شود؛ بلکه ذات او به همراه پاره ای از شئون وجودی او منتقل می شوند؛ امّا پاره ای از آثار وجودی او در جهان مادّی باقی می مانند.

از طرف دیگر، کمالات برزخی هر کسی، ظهور اعتقادات و خلقیّات و اعمال دنیایی اوست.

پس تا آثار اعتقادات و افکار و اعمال شخص در دنیا موجود است و بر امور عالم تأثیر می گذارد، خود شخص نیز از آن برخودار خواهد بود.

این همان است که در احادیث اهل بیت(ع) با عنوان تأثیر باقیات الصالحات مطرح می باشد.

توجّه:

ـ این نحوه تکامل، فقط در برزخ معنی دارد. چون در هنگام قیامت، و ورود به عالم آخرت، بساط دنیا و هر چه در آن است برچیده می شود.

ـ کودکان هم اگر در حدّ خود باقیّات الصالحات دارند، از آن بهره خواهند برد. مثلاً اگر کودکی لبخندی زده یا کاری کرده و موجب شده که والدین او تحت تأثیر کار فرزندشان عمل خیری انجام دهند، تا آن عمل به صورت سلسله وار تأثیرات پیا پی دارد، او نیز بهره خواهد برد.

 

برهان سوم:

اگر وجود کسی در دنیا چنان بوده که در قلب دیگران تأثیر مثبت داشته؛ همین تأثیر ـ هر چند به صورت ناخودآگاه بوده باشد ـ نوعی باقیات الصالحات می باشد.

لذا اگر زندگان تحت تأثیر همین تأثیرات، برای شخص مرده خیراتی نمودند، آن خیرات، نتیجه ی وجود خود اوست.

و نتیجه وجود هر کسی به او خواهد رسید.

بنا بر این، از طریق خیرات دیگران در حقّ مرده نیز برای او کمالاتی حاصل می شود.

 

براهین دیگری نیز قابل اقامه اند که به سبب داشتن مقدّمات فلسفی و عرفانی سنگین، از بیانشان معذوریم.