(2/100201605)

پرسش: غرض از مزاحمت اينكه؛ آيا اينكه حيوانات هم برزخي جداگانه دارند و در قيامت هم مورد بازخواست قرار مي گيرند صحت دارد و صدق مي كند واقعيت دارد يا نه اگر واقعيت دارد يا نه بنابر چه دلايلي؟

پاسخ:

ـ هم طبق براهين فلسفي هم طبق تصريح آيات، موجودات مادّي، ملكوت دارند. « فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُون‏ ـــــ پس منزّه است خداوندى كه ملكوت هر چيزي در دست اوست؛ و شما به سوى او باز گردانده مي شويد.» (يس:83)

ـ برزخ هر موجود مادّي، يعني ملكوت آن موجود.

ـ پس تك تك موجودات مادّي، برزخ دارند.

ـ همان گونه كه خود موجودات مادّي، جدا از هم هستند، ملكوت آنها نيز جدا از هم است. چون بين ظاهر و باطن، هماهنگي تكويني وجود دارد. پس تك تك موجودات مادّي، برزخ مخصوص خود را دارند.

ـ همان گونه كه خود موجودات مادّي، در عين جدايي از همديگر، با همديگر ارتباطاتي هم دارند، ملكوت و برزخ آنها نيز در عين جدايي از هم، ارتباطاتي با همديگر دارند.

ـ در اين دنيا، هر نوعي اجتماع مخصوص خود را دارد؛ مثلاً انسانها اجتماع مخصوص خود را دارند؛ مورچه ها اجتماع خود را دارند، گرگها اجتماع خود را دارند و ... .

ـ جامعه نيز ملكوت دارد.

ـ پس همان گونه كه جامعه ي انسان جدا از جامعه ي جنّ و حيوانات است، برزخ جامعه ي انساني هم جدا از برزخ جامعه ي جنّي و حيواني خواهد بود. اگر چه در مواردي بين برخي از اين جوامع، ارتباطات تكويني هم وجود خواهد داشت.

ـ جامعه ي مؤمنان هم با جامعه ي غير مؤمنان يكي نيست. لذا مؤمنان مثلاً آمريكا، جزء جامعه ي مؤمنين هستند نه جزء جامعه ي مسيحيان. رابطه ي جامعه ي مؤمنان آمريكا با جامعه ي مسيحيان آمريكا، مثل رابطه ي جامعه ي گوسفندان و رابطه ي انسانهاست، كه ظاهراً گوسفندان در بين انسانها زندگي مي كنند ولي جزء جامعه ي انساني نيستند. البته در مَثل مناقشه نيست.  البته اگر گوسفندي به عضويّت يك خانواده در آمد و چنان توسّط يك خانواده ي انساني تحويل گرفته شد كه گويي عضوي از آنهاست، در اين صورت بين آنها روابط عاطفي دو طرفه برقرار مي شود؛ و اين رابطه، نيز ملكوت خواهد داشت. لذا در برزخ، نيز اين گوسفند و آن خانواده با هم محشور مي شوند. فرمودند: « مَنْ أَحَبَّنَا كَانَ مَعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَه‏ ـــ هر كس ما را دوست بدارد در قيامت با ما محشور مي شود؛ و اگر مردي سنگي را دوست بدارد قطعاً خدا او را با همان سنگ محشور مي كند.» حال اگر مسلماني چنان در جامعه ي كفر هضم شد كه جزء جامعه ي آنها شد، در برزخ و آخرت نيز با همانها محشور خواهد شد. « إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً ـــــ كسانى كه فرشتگان، آنها را قبض مي كنند، در حالى كه به خويشتن ستم كرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالى بوديد؟ (و چرا با اينكه مسلمان بوديد، در صفِ كفّار جاى داشتيد؟!)» گفتند: «ما در سرزمين خود، تحت فشار و مستضعف بوديم.» آنها (فرشتگان‏) گفتند: «مگر سرزمين خدا، پهناور نبود كه مهاجرت كنيد؟!» آنها جايگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند.» (النساء:97)

نظام تكوين با كسي شوخي ندارد. اگر كسي سگ را بغل مي كند و سگ را به عنوان عضوي از خانواده مي پذيرد، خودش هم در برزخ سگها محشور خواهد شد. از آن سو، اگر سگي هم عاشق انسانهاي صالح بشود، با انسانهاي بهشتي محشور مي شود. لذا سگ اصحاب كهف، با اصحاب كهف محشور مي شود، چون دوست داشت با صالحان باشد، لذا خدا او را جزء آن جوانمردان قرار داد. اين سگ، آرزوي انسان شدن داشت لذا انسان مي شود، و برخي ها « كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا» هستند، لذا با چهارپايان و بلكه با كمتر از آنها محشور مي شوند. اينكه در روايات اين مضمون  آمده كه عدّه اي از اهل جهنّم صورت حيواني دارند، سرّش همين است.

مكاشفات اهل معنا نيز مؤيّد اين مطالب است كه به اجمال گفتيم و از شرح و بسطش پرهيز نموديم. چرا كه شرح و بسطش محتاج مقدّمات و مؤخّرات فلسفي و عرفاني و روايي و قرآني فراواني است.