(1/100146673)

پرسش:با سلام

شما در جواب سوال من گفتيد كه بهشت جاييه كه تمام غرايز حيواني در اون محو ميشه و مشكل من دقيقا اينجاست كه به نظر من رابطه ي جنسي با مفهوم دنيايي ما يكي از مهمترين غرايز حيواني است كه در انسان نمود پيدا كرده ولي در بهشت به اون اهميت زيادي داده شده

شما گفتيد كه حورالعين زن نيست، بلكه ظهور اخروي اعتقاد شخص است به ولايت خدا، رسول و اهل بيت است اما در روايايات و احاديث بسياري ذكر شده كه حورالعين براي رابطه ي جنسي آفريده شده و از انيس ومونس و.....بودن او جايي نخوندم.

اينطور به نظر من ميرسه كه حورالعين يك وسيله براي تطميع مردان براي ترغيب به بهشته چون بين تمام نعماتي كه ذكر شده اين يكي بيشتر به چشم مي خوره.

ابي بصير از امام صادق(عليه السّلام) نقل مي­كند كه آن حضرت (عليه السّلام) فرموند:

 

مؤمن با 800 پري رو و4000 باكره و يك زوج حورالعين ازدواج مي­كند.

 

عرض كردم: فدايتان شوم با 800 پري رو؟

 

فرمودند: آري! با هيچ يك از ايشان هم بستر نمي­شود مگر اين كه بعد از مجامعه همان است كه بود. (يعني قدرت بائش زايل نمي­شود.)

 

امام باقر(عليه السّلام) در خصوصيّات اهل بهشت فرموند:

 

جواناني سيه چشم، تاج دار، داراي گردن بند، دست بند، آسوده خاطر­، دانا و گرامي كه براي هر كدام از آن­ها نيروي صد انسان براي خوردن طعام، آشاميدني و آميزش جنسي قرار داده شده است.[8]

 

برگرفته از كتاب در محضر اميرالمؤمنين(عليه السّلام) - جلد1

حجة الاسلام والمسلمين محمدرضا حاتم پوري كرماني

 

شما در جئاب من فرموديد كه نبايد بهشت را با مقياس پست دنيايي بسنجم ولي سوال من اينه كه آيا احاديث فوق براي كساني آورده شده كه افكار متعالي دارند؟؟آيا برداشت بقيه مردم عوام كه مخاطب احاديث بوده اند فراتر از برداشتيه كه داشتم

از قديم گفتن هر كه بامش بيش برفش بيشتر اما نمي دونستم هر كه ايمانش بيش حوريه هاي باكره اش بيشتر

 

پاسخ:

1ـ فرق بین حرف زدن طوطی و انسان در چیست؟ فرق بین همنوع دوستی برخی حیوانات و همنوع دوستی انسانهای متعالی در چیست؟ فرق بین همکاری مورچه ها با همکاری انسانها در چیست؟ فرق بین نگاه نمودن یک حیوان به مناظر طبیعی با نگاه نمودن یک انسان در چیست؟

فرق بین اینها در این است که طوطی نمی فهمد چه می گوید ولی آدمی می فهمد که چه می گوید. همنوع دوستی برخی حیوانات، یک عملکرد غریزی است، ولی همنوع دوستی انسانهای متعالی ناشی از قوّه ی عاقله است. مورچه ها به طور غریزی همکاری می کنند؛ امّا انسان عاقل بر اساس حکم عقل همکاری می کند. حیوانات به مناظر طبیعی صرفاً به عنوان محیط زندگی نگاه می کنند؛ امّا انسان فراتر از آن، از طبیعت الهام می گیرد؛ و هنر و صنعت خلق می کند.

فرق بین جفت گیری حیوانات و ازدواج انسانهای عاقل نیز در همین است. حیوانات و برخی انسانهای حیوان صفت، جفت گیری می کنند؛ برای آنها رابطه ی زناشویی مشروع با زنا تفاوتی نمی کند. امّا افراد عاقل ازدواج می کنند نه جفت گیری. جفت گیری و روابط جنسی کار شهوت صِرف است؛ امّا ازدواج و روابط مهرورزانه کار شهوت عقلانی است نه کار شهوت صرف.

در وجود آدمی، چهار قوّه وجود دارد که عبارتند از: عقل (مدرک حقایق کلّی)، وهم (مدرک حقایق جزئی)، شهوت (قوّه ی جذب) و غضب (قوّه ی دفع). اگر وهم تحت فرمان عقل باشد، از او صفت عدالت زاید. اگر شهوت تحت فرمان عقل باشد، از او صفت عفّت صادر شود. اگر غضب تحت فرمان عقل باشد، از او صفت شجاعت نمودار گردد. از خود عقل نیز به تنهایی صفت حکمت بروز کند. لذا امّ الفضائل همین چهار صفت می باشند. آنگاه از ترکیب سه به سه ی اینها سه شعبه ی فرعی حاصل می گردد. و از ترکیب چهار تا، شعبه ای دیگر افزوده می گردد، که حاصل همگی هشت باب از ابواب خیر است. اینها همان ابواب هشتگانه ی بهشت می باشند. آنکه تنها عقلش فعّال بوده از باب حکمت وارد بهشت می شود. آنکه افزون بر عقل، شهوتش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب عفّت وارد بهشت می شود که احاطه بر باب حکمت نیز دارد. آنکه افزون بر عقل، غضبش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب شجاعت وارد بهشت می شود که احاطه بر باب حکمت نیز دارد. آنکه افزون بر عقل، وهمش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب عدالت وارد بهشت می شود که احاطه بر باب حکمت نیز دارد. آنکه افزون بر عقل، شهوت و غضبش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب جامع عفّت و شجاعت وارد بهشت می شود که احاطه بر باب حکمت، عفّت و شجاعت دارد. آنکه افزون بر عقل، شهوت و وهمش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب جامع عفّت و عدالت وارد بهشت می شود که احاطه بر باب حکمت، عفّت و عدالت دارد. آنکه افزون بر عقل، وهم و غضبش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب جامع عدالت و عفّت وارد بهشت می شود که احاطه بر باب حکمت، عدالت و شجاعت دارد. آنکه افزون بر عقل، وهم و شهوت و غضبش هم تحت فرمان عقل فعّال بوده، از باب جامع عدالت و عفّت و شجاعت وارد بهشت می شود که احاطه بر جمیع ابواب بهشت داشته باب الابواب می باشد.

حال اگر عقل در وجود کسی به اسارت نفس امّاره و شیطان رود، او به ظاهر انسان ولی در حقیقت حیوان است. لذا سه قوّه بیشتر در او فعّال نیست؛ که عبارتند از: وهم و غضب و شهوت؛ که از این سه در غیاب عقل، سه صفت زوج پدید می آید. چرا که اینها در غیاب عقل، یا افراط می کنند یا تفریط. از وهم ـ در غیاب عقل ـ ( ظلم یا انظلام) صادر می شود. از شهوت ـ در غیاب عقل ـ (هرزگی در شهوات یا خمودی شهوات) ناشی می شود. البته دقّت شود که شهوت در اینجا اعمّ از شهوت جنسی و شهوت شکم و شهوت شهرت و شهوت مال و ... است. از افراط و تفریط قوّه غضب، (تهوّر و ترس) ناشی می شود. این سه صفت مزدوج نیز مادر تمام رذائل می باشند. از این سه و ترکیب دو به دو و سه تایی آنها چهار باب دیگر باز می شود که مجموع ابواب رذائل به هفت باب می رسد؛ که اینها نیز همان هفت در جهنّم می باشند.

نتیجه آنکه:

شما بزرگوار فقط ظاهر امور را دیده و قضاوت نموده اید. اگر به ظاهر باشد، چه فرقی است بین راست و دروغ؟ چه فرقی است بین مدح و ذمّ کسی؟ مگر غیر از این است که همگی از سنخ صوت و کلام می باشند؟! اگر به ظاهر باشد، چه فرق است بین خوردن مال حرام و خوردن مال حلال؟ در هر دو حالت آدمی رفع گرسنگی می کند. چه فرق است بین کشتن یک انسان از روی ظلم و از روی قصاص و برای دفاع از خود و برای دفاع از حقّ؟ در هر چهار حالت بالاخره کسی کشته شده است.

بلی در حیوانات، از آنجا که فقط سه قوّه ( وهم و شهوت و غضب) وجود دارد و عقل ندارد، راست و دروغ و حلال و حرام و خوب و بد و به حقّ کشتن و ناحقّ کشتن هم معنی ندارد. چون در آنها معنی ندارد که این قوا تحت فرمان عقل باشند. امّا در آدمی، به خاطر وجود عقل، دو حالت پیش می آید. یا کار هر کدام از قوا، تحت فرمان عقل است یا تحت فرمان عقل نیست. اگر تحت فرمان عقل بود، خوب نامیده می شود؛ و اگر تحت فرمان عقل نبود، بد خواهد بود.

دو نفر را تصوّر فرمایید که هر دو دروغ می گویند؛ امّا یکی دروغ می گوید تا جان کسی را به خطر اندازد و دیگری دروغ می گوید تا جان کسی را نجات دهد. کار اوّلی ناشی از قوّه ی غضبیّه است؛ امّا کار دومی ناشی از قوّه ی غضبیّه ای است که تحت فرمان عقل می باشد. لذا هر عاقلی می فهمد که کار اوّلی زشت است و کار دومی نیکو.

عقلا هیچگاه ازدواج مشروع و عقلانی دو انسان را حمل بر شهوت رانی حیوانی نمی کنند؛ بلکه آن را حمل می کنند بر اغراض عقلایی همچون بقاء نسل، تربیّت انسان، حفظ انسجام جامعه، زمینه چینی برای شکوفا ساختن برخی استعدادهای خاصّ انسانی و ... . امّا هر عاقلی زنا را تقبیح می کند، چرا که هدفی جز ارضاء قوّه ی شهوت ندارد. در حالی که می دانیم از حیث ظاهری فرقی بین عمل زناشویی زن و شوهر و آمیزش زنایی وجود ندارد. امّا حقیقت آن است که نزد عقلا ـ نه آنها که خود را عاقل می پندارند ـ بین این دو زمین تا آسمان تفاوت است.

بر همین اساس است که خداوند متعال از رابطه ی جنسی بین زن و شوهر مشروع، با عنوان مودّت یاد می کند؛ که عبارت است از علاقه ی عاقلانه. فرمود: « وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون» (الروم:21).

حاصل بحث آنکه:

ازدواج کاری غریزی نیست؛ بلکه کاری عقلانی و مخصوص انسان است؛ آنچه غریزی بوده و از سنخ کار حیوانات می باشد، زناست.

 

2ـ نکاح در تمام هستی ساری و جاری است؛ حتّی عرفا از نکاحات اسماء نیز سخن گفته اند. یعنی در اسماء الله نیز نوعی نکاح وجود دارد. بین ملائک نیز نوعی نکاح مطرح است. البته نکاح هر موجودی متناسب به خود اوست. لذا با پندارهای عوامانه به مسأله نگاه نفرمایید. این بحث از غوامض مباحث عرفان نظری است که بدون مقدّمات نمی توان واردش شد. در بهشت نیز نکاح وجود دارد؛ که حاصل آن پیدایش کمالات جدیدی است. اهل ظاهر، به ظواهر کلمات چسبیده و از درک حقایق این امور بی نصیب می مانند و اهل حقیقت از ظاهر گذشته و حقیقت این امور را ادراک می کنند.

 

3ـ آیا قرآن برای عوام نازل گشته؟

آیا جای آن نیست که ما کمی در توهّماتمان درباره ی قرآن تجدید نظر کنیم و مقداری از خوی عوامانه ی خود دست برداریم؟! و آیا وقت آن نرسیده که تدبّر کنیم در این مساله که اساساً قرآن برای چه نازل شده است؟ آیا آمده تا قدم به قدم عقل ما را بسازد یا آمده تا ما را مقلّد بار بیاورد؟ آمده تا فکرها را به کار اندازد یا آمده تا رکود فکری ایجاد کند؟ قرآن کریم با صراحت تمام می فرماید: « وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمينَ ــــــ و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز، و مايه ی هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است» (النحل:89). آیا شما در این کتاب به ظاهر کوچک، تمام حقایق عالم را می بینید؟! اگر نمی بینید پس چگونه ادّعا دارید که قرآن همین ظاهر است و دیگر هیچ؟! اگر در پس هر آیه ای میلیاردها و بلکه بی نهایت معنی نخفته باشد، چگونه ممکن است تمام حقایق عالم در این کتاب باشد؟!!

برخی بندگان خدا ، از خدای حکیم و بنده پرور انتظار دارند که لقمه ی جویده شده دهان بندگانش بگذارد و آنها به خودشان زحمت تفکّر ندهند ؛ در حالی که خداوند متعال فراوان در قرآن کریم بیان داشت که ما آیات را برای تدبّر و تفکّر و تعقّل فرستاده ایم و جز اهل فکر و عقل و دقّت به آیات خدا راه نمی یابند. خلاصه ی کلام آنکه قرآن کتاب عقل پروری و حکمت آموزی و تزکیه ی نفس است نه « توضیح المسائل » و « اصول دین به زبان ساده». قرآن در اعلی نشسته و دعوت به اعلی می کند تا بندگان را بالا ببرد. پس این چه انتظاری است از خدای حکیم، که همه چیز را زیر دیپلم و بلکه در حدّ پیش دبستانی بیان کند؟!!

بنده نمی دانم این تفکّر از کجا آمده که: « قرآن کتاب آسان فهمی است» ؛ بلی قرآن به زبان عربی مبین بوده و بیانی روشن و فصیح و بلیغ دارد؛ امّا از کجای قرآن برمی آید که فهم آن نیز آسان است؟ و طبق چه منطقی برخی گمان کرده اند که قرآن را هر بی سوادی باید بفهمد؟ معاذ الله مگر قرآن برای بی سواد پروری و ساده لوح پروری آمده است؟

چرا قرآن را با قرآن نشناسیم؟

قرآن کریم چه فرمود:

فرمود: «إِنَّا سَنُلْقي‏ عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلا ــــ ما بزودى سخنى سنگين به تو القا خواهيم كرد» (المزمل:5) ؛ آری آیات قرآن سنگین است. مگر می شود که «تبیاناً لکلّ شیء» سنگین نباشد؟!

فرمود: « كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏ ــــــ اين چنين، خداوند آيات خود را براى شما شرح مى‏دهد؛ شايد تعقّل كنيد» (البقرة:242)

فرمود:« إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏ ــــــ ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم، باشد که تعقّل كنيد»(يوسف:2)

فرمود:« اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏ ـــــ بدانيد خداوند زمين را بعد از مرگ آن زنده مى‏كند! ما آيات(خود) را براى شما بيان كرديم، شايد تعقّل كنيد» (الحديد:17)

فرمود: « ‏ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ ــــــ اينها مثالهايى است كه ما براى مردم مى‏زنيم، و جز عالمان آن را به عقل ادراک نمى‏كنند.» (العنكبوت:43)

فرمود: « هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِيُنْذَرُوا بِهِ وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ اين(قرآن،) پيام(و ابلاغى) براى(عموم) مردم است؛ تا همه به وسيله آن انذار شوند، و بدانند او معبودی يكتاست؛ تا صاحبان خرد ناب پند گيرند» (إبراهيم:52)

فرمود: « كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ اين كتابى است پربركت كه بر تو نازل كرده‏ايم تا در آيات آن تدبّر كنند و خردمندان متذكّر شوند» (ص:29)

فرمود: « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــــ بگو: آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟! تنها صاحبان خرد ناب متذكّر مى‏شوند»» (الزمر:9)

 فرمود: « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ــــــ اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى‏كرديم، مى‏ديدى كه در برابر آن خاشع مى‏شود و از خوف خدا مى‏شكافد ؛ اينها مثالهايى است كه براى مردم مى‏زنيم، شايد در آن تفکّر کنند »(الحشر:21)

فرمود: « وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُون‏ ــــــ او كسى است كه شما را از يك نفس آفريد ؛ و شما دو گروه هستيد: بعضى پايدار ، و بعضى ناپايدار؛ ما آيات خود را تشريح نموديم براى كسانى كه تفقّه می کنند (عمق اندیشه دارند) » (الأنعام:98)

اینها فقط اندکی از فراوان آیات قرآن است که غرض از نزول قرآن را به اندیشه واداشتن انسانها معرّفی می کنند و بیان می دارند که فهمندگان حقیقی قرآن ، اهل تعقّل و خردورزی می باشند نه اهل ظواهر که مثل کودکان دنبال لقمه های راحت الحلقوم می گردند. بلی افراد پایین دست نیز از هشدارهای قرآن و وعده و وعیدهایش سود می برند؛ امّا فهم حقایق پشت پرده از طریق قرآن یک حرف است و سود بردن حرفی دیگر. وقتی عوام حورالعین می شنوند یک چیز می فهمند و عارف و حکیم از آن چیزی دیگر متوجّه می شوند. بنده مدام بگویم: « حور العین، نمود اعتقادات خود شخص است» برای شمایی که در کلاس حکمت و عرفان نظری ننشسته اید چه معنایی دارد؟ تقریباً هیچ.

از طرف دیگر قرآن کریم خودش را کتابی معرّفی می کند که نه تنها ساده و سهل الفهم نیست ، بلکه خداوند متعال عمداً آن را به گونه ای نازل نموده که اگر کسی اهل حقیقت نباشد و بخواهد خرده گیری کند، همین قرآن ، اسباب گمراهی او را فراهم می سازد تا بیشتر در گمراهی فرو رود. 

خداوند فرمود: «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏ ـــــــــ  او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن ، آيات«محكم» است؛ كه اساس اين كتاب مى‏باشد؛ و قسمتى از آن، «متشابه» است. پس آنها كه در قلوبشان انحراف است ، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى كنند ؛ و تفسير(نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها كه) مى‏گويند: «ما به همه ی آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز  اولوا الالباب ، متذكر (این حقیت) نمى‏شوند»(آل‏عمران:7)

اگر در این آیه خوب تفکّر کنیم ، می یابیم که چرا خداوند متعال آیات خود را این گونه خاصّ نازل نموده است. چون می خواهد بیماردلان بهانه برای گمراهی خودشان داشته باشند ؛ « في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ  ــــ در دلهاى آنان يك نوع بيمارى است ؛ خداوند بر بيمارى آنان افزوده ؛ و به خاطر دروغهايى كه مي گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.»  و در مقابل می خواهد اولوا الالباب (صاحبان خردهای ناب) دنبال حقیقت بدوند و در عمق معارف فرورند و با این کتاب الهی ساخته شوند.

باز فرمود: « إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي‏ أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ  ــــــ خداوند از اين كه به پشه، و حتى كمتر از آن، مثال بزند شرم نمى‏كند. (در اين ميان) آنان كه ايمان آورده‏اند، مى‏دانند كه آن، حقيقتى است از طرف پروردگارشان؛ و امّا آنها كه راه كفر را پيموده‏اند، مى‏گويند: «منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زيادى را با آن گمراه، و گروه بسيارى را هدايت مى‏كند؛ ولى با آن گمراه نمى‏سازد مگر فاسقان را » (البقرة:26)

باز فرمود: «  وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ أَناب‏ ـــــــ كسانى كه كافر شدند مى‏گويند: «چرا نشانه اى از پروردگارش بر او نازل نشده است؟!» بگو: «خداوند هر كس را بخواهد گمراه، و هر كس را كه بازگردد، به سوى خودش هدايت مى‏كند!» (الرعد:27)

یعنی کمبودی در دلائل روشن الهی بر امور حقّه نیست ؛ لکن آنکه نمی خواهد هدایت شود ، دنبال بهانه می گردد.

باز خداوند متعال فرمود: « وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِكَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ يَزْدادَ الَّذينَ آمَنُوا إيماناً وَ لا يَرْتابَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِيَقُولَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِيَ إِلاَّ ذِكْرى‏ لِلْبَشَر ــــــــــ مأموران دوزخ را فقط فرشتگان(عذاب) قرار داديم، و تعداد آنها را جز براى آزمايش كافران معيّن نكرديم تا اهل كتاب‏ ( يهود و نصارى‏) يقين پيدا كنند و بر ايمان مؤمنان بيفزايد، و اهل كتاب و مؤمنان(در حقّانيّت اين كتاب آسمانى) ترديد به خود راه ندهند، و بيماردلان و كافران بگويند: «خدا از اين توصيف چه منظورى دارد؟!» (آرى) اين گونه خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى‏سازد و هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند ؛ و لشكريان پروردگارت را جز او كسى نمى‏داند، و اين جز هشدار و تذكّرى براى انسانها نيست‏ » (المدثر:31)

عجبا که وقتی خدا چیزی را در لفافه بیان می کند ، اینها بهانه می گیرند که چرا روشنتر بیان نکرد ؛ و وقتی روشن و عینی بیان می کند ، می گویند: «خدا از اين توصيف چه منظورى دارد؟!»

سخن پایان در این بخش آنکه:

بزرگوارا ! نخست باید قرآن را با قرآن شناخت ؛ آنگاه معلوم می شود که خداوند متعال چرا گفت؟ و چرا نگفت؟ و چرا اینگونه گفت؟ و آنگونه نگفت؟ خداوند حکیم ، می خواهد انسان پروری کند ؛ نه اینکه بکن ، نکن کند و از اطاعت نمودن بی چون و چرای مردم کیف کند. خدا بی نیاز از طاعت مردم است و کفر آنها نیز گزندی به خدا نمی رساند. خدا باکی از گمراه شدن خلق نیز ندارد ؛ برای خدا ، پرورش یافتن یک نفر می ارزد به تمام عالم هستی. لذا فرمود: « وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنين‏ ـــــ و اگر پروردگار تو مى‏خواست ، تمام كسانى كه روى زمين هستند، همگى ايمان مى‏آوردند؛ آيا تو مى‏خواهى مردم را اکراه کنی كه ايمان بياورند؟!» (يونس:99) همچنین فرمود: « وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميد ـــــــ و موسى گفت: اگر شما و همه ی مردم روى زمين كافر شويد، پس خداوند، بى‏نياز و شايسته ستايش است.» (إبراهيم:8)

 

4ـ آیا اهل بیت(ع) قرآن را ساده کرده اند؟

برخی نیز توهّم نموده اند که کار اهل بیت(ع) ساده نمودن قرآن است؛ حال آنکه این نیز توهّمی است عوامانه. کار اهل بیت(ع) این است که کمک کنند تا ما در عمق قرآن فرو رویم و حقایق پنهان را صید کنیم. حقایقی که چشمی آنها را ندیده و گوشی آنها را نشنیده تا برای آنها کلماتی وضع کند. لذا خداوند متعال برای بیان آنها از همین کلمات رایج استفاده نموده است تا برای عاقلان راهی به باطن هستی بگشاید.

« عَنْ شُعَيْبٍ الْحَدَّادِ قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ إِنَّ حَدِيثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ أَوْ مَدِينَةٌ حَصِينَةٌ قَالَ عَمْرٌو فَقُلْتُ لِشُعَيْبٍ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ الْمَدِينَةُ الْحَصِينَةُ قَالَ فَقَالَ سَأَلْتُ الصَّادِقَ ع عَنْهَا فَقَالَ لِي الْقَلْبُ الْمُجْتَمَع‏ ـــــــ  شعيب حدّاد گويد از امام جعفر صادق (ع) شنيدم که می فرمودند: حديث ما دشوار و ناهموار است؛ لذا کسی نمی تواند آن را حمل نماید ( بفهمد) مگر فرشته ی مقرب يا پيغمبر مُرسَل يا بنده‏اى كه خدا قلبش را با ايمان آزموده يا شهرى که دارای حصار بلند باشد. عمرو (شاگرد شعيب) از او پرسيد: اى شعيب! منظور از شهر دارای حصار بلند چیست؟ شعیب گفت: من خود معنى آن را از امام صادق(ع) پرسيدم؛ به من فرمودند: قلب خاطر جمع.» (أمالي الصدوق،ص4، المجلس الأول)

« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ خَالِطُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ وَ دَعُوهُمْ مِمَّا يُنْكِرُونَ وَ لَا تَحْمِلُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ عَلَيْنَا إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان‏  ـــ امام صادق(ع) فرمودند:  با مردم قاطی شوید (معاشرت كنيد) آن گونه كه نزد آنان شناخته شده است؛ و رها کنید آنچه را كه انكار مى‏كنند؛ و آنان را بر خودتان و ما بار نکنید ( آنها عليه خودتان و ما برانگيخته نسازيد). همانا امر ما سخت و مشكل است‏. کسی نمی تواند آن را حمل نماید ( بفهمد) مگر فرشته ی مقرب يا پيغمبر مُرسَل يا بنده‏اى كه خدا قلبش را با ايمان آزموده است.» (بحار الأنوار، ج‏2، ص71)

« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ أَمْرَنَا سِرٌّ مُسْتَتِرٌ وَ سِرٌّ لَا يُفِيدُهُ إِلَّا سِرٌّ وَ سِرٌّ عَلَى سِرٍّ وَ سِرٌّ مُقَنَّعٌ بِسِر ــــ امام صادق(ع) فرمودند: همانا امر ما سرّی است پنهان؛ و سرّی است که فایده نمی دهد آن را مگر سرّی؛ و سرّی است بر سرّی؛ سرّی است پوشانده شده با سرّی. » (بحار الأنوار، ج‏2،ص71)

« قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ أَمْرَنَا هُوَ الْحَقُّ وَ حَقُّ الْحَقِّ وَ هُوَ الظَّاهِرُ وَ بَاطِنُ الظَّاهِرِ وَ بَاطِنُ الْبَاطِنِ وَ هُوَ السِّرُّ وَ سِرُّ السِّرِّ وَ سِرُّ الْمُسْتَسِرِّ  وَ سِرٌّ مُقَنَّعٌ بِالسِّر ــــ امام صادق(ع) فرمودند: همانا امر ما حقّ است؛ و حقّ حقّ است؛ و آن ظاهر است؛ و باطنِ ظاهر است؛ و باطن باطن است؛ و آن سرّ است؛ و سرّ سرّ است؛ و سرّی است مستسرّ ؛ و سرّی است پوشیده شده با سرّ» (بحار الأنوار، ج‏2، ص71)

بی تعارف، با این اوصاف چطور جناب عالی بدون آگاهی از اصول حکمت به خود اجازه می دهید که سخنانان حکیمترین بندگان خدا را این گونه سطحی معنا کنید؟!!!

بنده در باب حورالعین با شما چه بگویم؟ اگر بگویم: حورالعین ظهور حقیقت ولایت است در مملکت وجودی خود شخص، مثلاً چه می فهمید جز مشتی الفاظ قلمبه؟! بنده می گویم حور العین در مملکت وجودی خود شخص است؛ شما دم از روابط جنسی می زنید. آن هم چه رابطه ای؟! از نکاحات امور سخن بگویم، چه چیزی متوجّه می شوید جز مشتی الفاظ، که چه بسا آنها را به معانی نادرستی حمل خواهید نمود؟! شما لفظ ازدواج و نکاح که می شنوید چیزی جز روابط جنسی متعارف در ذهنتان نقش نمی بندد.

دو قضیّه باهم نکاح می کنند و حاصلش می شود، قضیّه ای سوم؛ بی آنکه صغری از بکارت خویش خارج گردد. عقل و نفس نکاح می کنند و حاصلش می شود قلب، بی آنکه نفس از بکارت خویش خارج شود. از نکاح عقل و شهوت، عفّت زاده می شود. از نکاح عقل و غضب، شجاعت زاده می شود. از نکاح روح کلّی با نفس کلّی نبّوت و امامت زاده می شود. از نکاح قلم اعلی با لوح قضاء، عالم قدر پدیدار گشت.

به همین نحو، اعتقادات ما با یکدیگر نکاح می کنند و اعتقادی نو می زایند؛ که باطن این حقیقت در یوم الدّین (ظرف ظهور دین) به صورت نکاح با حورالعین نمودار می شود. و هر چه با حورالعین نکاح شود، نه تنها بکارت (بکر بودن) او زائل نمی شود؛ بلکه جوانتر و زیباتر می گردد. چون از نکاح ذات با اعتقاد، باطن آن اعتقاد برای ذات نمودار می شود که بکر است و قبل از آن دستی بر آن نخورده. باز از نکاح با آن حور باطن، باطن او ظاهر می گردد؛ و این روند ادامه دارد تا بی نهایت. چرا که باطن مطلق خداست؛ که رسیدن به او معنی ندارد. هر اعتقاد قرآنی که داری، او را بی نهایت باطن است؛ که یک به یک آنها را طیّ می کنی. فرمودند: « عَلَيْكُمْ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى عَدَدِ آيَاتِ الْقُرْآنِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ اقْرَأْ وَ ارْقَ فَكُلَّمَا قَرَأَ آيَةً رَقِيَ دَرَجَةً ـــــ بر شما باد به تلاوت قرآن كه درجات بهشت به تعداد آيات قرآن است. پس چون روز قيامت شود، به قارى قرآن گويند: بخوان و بالا برو ! پس هر آيه بخواند يک درجه بالا می رود » (أمالي الصدوق،ص359،المجلس السابع و الخمسون)

دقّت شود که قرآن کریم را بی نهایت آیه است. چرا که هر آیه را معانی ظاهری فراوانی است؛ و هر معنی ظاهری را باطنی است؛ و هر باطنی را باطنی و ... . ‏

خلاصه آنکه هر که ایمانش بیش حوری های او هم بیش. چرا که هر که ایمانش بیش، اعتقاداتش بیش، و عمق اعتقاداتش بیش؛ و نکاحات اعتقادی اش بیشتر.