(11/100133078)

پرسش:بسمه تعالي

همانطوريكه مستحضريد در بسياري از آيات قرآن كريم يكي ار روشهاي مجازات گناهكاران سوزاندن در آتش است . سئوال اين است كه چرا در مجازات هاي اين دنيا خدا وند چنين مجوزي به ما نداده است و از طرفي انسان كه طبق نص صريح قرآن خليفه خداوند بر روي زمين ميباشد و ميتواند به قرب الهي برسد و به جميع صفات خداوند متصف گردد؛چنين روشي را براي مجازات مجرمين حتي جنايتكارترين انسان روي زمين , نه تنها نمي پسندد بلكه به شدت از آن دوري ميكند پس چگونه ميتوان استدلال كرد كه خداوندبه چنين روشي مجرمين را مجازات كند ؟

 

پاسخ:

1ـ مجازات با آتش در دنیا هم وجود دارد.

برخلاف آنچه كه در متن سوال آمده است در دنيا هم چنين مجازاتي وجود دارد و آن مجازات كسي است كه لواط كرده است . توجه شما را به روايت زير جلب ميكنيم :

روزى اميرالمومنين عليه السلام در ميان گروهى از اصحاب خود نشسته و به گفتگو مشغول بود، در اين هنگام مردى نزد آن حضرت آمده گفت : يا اميرالمومنين ! لواط كرده ام مرا پاك گردان .

آن حضرت عليه السلام به او فرمود: اى مرد! چنين سخنى مگو شايد اختلال به تو دست داده باشد.

فردا صبح نيز نزد آن حضرت آمده و گفت : يا اميرالمومنين ! لواط كرده ام مرا پاك كن .

باز امام عليه السلام به وى فرمود: اى مرد! به خانه ات برگرد، شايد حواس پرتى عارضت شده و تا سه بار بعد از دفعه اول نزد آن حضرت آمده و سخن خود را تكرار كرد، تا دفعه چهارم كه طبق قانون اسلام حد بر او ثابت شده بود، على عليه السلام به وى فرمود: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره مثل تو سه كيفر بيان فرموده و تو هر كدام را بخواهى اختيار كن . مرد گفت : آنها چيست ؟

فرمود:

1- يك ضربه شمشير هر جا برسد.

2 بستن دست و پا و پرتاب از فراز كوه .

3 سوزاندن با آتش .

مرد گفت : يا اميرالمومنين ! كداميك از اينها سخت تر است ؟

فرمود: سوزاندن با آتش .

مرد گفت : يا اميرالمومنين ! من همين را اختيار مى كنم . آن حضرت به او فرمود: پس خودت را براى آتش آماده كن .

مرد برخاست و دو ركعت نماز به جاى آورد و در تشهد نماز به درگاه خدا عرضه داشت : خداوندا! من از گناه خود به سوى تو بازگشت نموده و از كيفر اخروى آن ترسيده به نزد جانشين پيامبرت و پسر عمش آمدم و از او تقاضاى پاك كردن نمودم و او مرا بين سه عقوبت مخير ساخت ، خدايا! من سخت ترينش را برگزيده از تو مى خواهم اين عقوبت را كفاره گناهانم قرار دهى و مرا به آتش دوزخ نسوزانى و آنگاه برخاسته با چشم گريان به طرف گودالى كه برايش حفر كرده بودند رهسپار گرديده و شعله هاى فروزان آتش را نظاره مى كرد. در اين هنگام اميرالمومنين عليه السلام به وى فرمود: اى مرد برخيز! كه فرشتگان آسمان و زمين را به گريه آوردى و خداوند توبه ات را قبول كرد، برخيز و پس از اين به چنين گناهى بازگشت مكن (فروع كافى ، باب آخر من حد اللواط، حديث 1. تهذيب ، باب الحدود فى اللواط، حديث 7)

البته اگر مثبت حد، اقرار خود جانى باشد امام مى تواند آن را ببخشد، و اگر بينه باشد نمى تواند و البته اين هم اختصاص به امام معصوم عليه السلام دارد چنانچه امام باقر عليه السلام مى فرمايد: غير از امام كسى نمى تواند حدودى را كه براى خداست عفو نمايد.

اين مطلب، نقضي بر فرض وارده در سوال بود كه «در مجازات هاي اين دنيا خدا وند چنين مجوزي به ما نداده است» استدلال وارده در پرسش بر اين فرض استوار بود و با منتفي و رد شدن اين فرض ، استدلال وارده در سوال نيز منتفي شده و ساقط ميگردد.

 

2ـ فرموده اید: « از طرفي انسان كه طبق نص صريح قرآن خليفه خداوند بر روي زمين ميباشد و ميتواند به قرب الهي برسد و به جميع صفات خداوند متصف گردد؛چنين روشي را براي مجازات مجرمين حتي جنايتكارترين انسان روي زمين , نه تنها نمي پسندد بلكه به شدت از آن دوري ميكند.»

کجاست چنین نصّ صریحی در قرآن؟ ما عمری است سر و کارمان با قرآن و روایات است، ولی تا کنون نصّ صریح که هیچ، حتّی آیه ی غیر صریح هم در این باره ندیده ایم. در قرآن کریم، جز انسان معصوم، هیچ موجودی خلیفة الله خوانده نشده است. پس گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟ غیر معصوم محال است خلیفة الله باشد. ما خیلی هنر کنیم می شویم خلیفة الخلیفة.

تشخیص غیر خلیفة الله نیز حجّت نیست. تشخیصهای ما فراد غیر معصوم، اکثراً تابع احساسات است نه تابع حقّ. لذا خداوند متعال خطاب به حجّت خویش فرمود: « وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُون‏ ـــ اگر از اکثر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى كنند؛ آنها تبعیّت نمی کنند مگر از ظنّ و گمان؛ و نیستند مگر کسانی که حدس و تخمين مى‏زنند.» (الأنعام:116)

از اینها گذشته، ظاهراً شما توجّهی به دنیای اطرافتان ندارید. بیشترین مجازاتی که بشر از آن استفاده می کند، سوزاندن با آتش است.

اوّلاً در شکنجه گاهها، که در کلّ اروپا و آمریکا و بسیاری کشورهای آسیایی وجود دارند، اغلب را آتش برای اعتراف گرفتن استفاده می کنند. در همین کشور خودمان هنوز انقلابیون زیادی هستند که آثار سوختگی ناشی را شکنجه های ساواک را روی بدن خودشان دارند.

ثانیاً در تمام جنگهای امروزی، که افروزندگان آنها به زعم خودشان از باب مجازات است، اغلب از ابزارهای آتشین استفاده می کنند. در ویتنام وقتی مبارزان ویتنامی به جنگها پناه می بردند، آمریکائیان کلّ جنگل را آتش می زدند برای نابود نمودن چند نفر. مردم روستاها را در خانه ای جمع می کردند و خانه را آتش می زدند. در ژاپن، دو شهر هیروشیما و ناگازاکی را با دو بمب اتمی آتش زدند؛ که در این فاجعه بیش از 150 هزار نفر جزغاله و بلکه تبخیر شدند. و ... . مغولها نیز رایجترین کارشان در جنگها، آتش زدن شهر بود. نرون نیز از آتش زدن شهرها لذّت می برد.

 

3ـ خداوند متعال نه با آتش و نه با چیزی دیگر، کسی را مجازات نمی کند.

اینکه مردم می گویند خدا در آخرت مجازات خواهد نمود، در واقع توهّم خودشان است. در آخرت، مجازات به آن معنا که در ذهن عوام وجود، وجود ندارد. مجازاتی که مردم در ذهنشان دارند، یک امر قرار دادی است؛ در حالی که در آخرت، همه چیز تکوینی است؛ و هیچ قانون قراردادی در آخرت وجود ندارد. در دنیا، اگر کسی خلافی کرد و فرار نمود، مجازات نمی شود. چون مجازات دنیوی با خلاف دنیوی رابطه علّی و معلولی تکوینی ندارد؛ بلکه صرفاً یک ارتباط قراردادی بین خلاف و مجازات آن وجود دارد. امّا در آخرت، نه تنها ارتباط بین گناه و عذاب، قرار دادی نیست، که حتّی از سنخ رابطه ی علّت با معلول هم نیست. عذاب اخروی، معلول گناه دنیوی نیست، بلکه خود همان گناه است. کما اینکه نعمات بهشت، نتیجه ی کار نیک نیست، بلکه خود کار نیک است؛ البته اضافه بر آن نیز خداوند متعال تفضّلاتی به اهل بهشت خواهد داشت.

پس باید توجّه داشت که خداوند در حقیقت کسی را عذاب نمی کند ؛ بلکه این خود افرادند که خودشان را عذاب می کنند. اگر خداوند متعال به جهنّم رفتن گناهکاران یا نزول بلایا را به خود نسبت می دهد، از آن جهت است که به جهنّم رفتن گناهکاران و نزول بلایا طبق قوانین جهانی خلق شده از سوی خدا رخ می دهند. در دنیا وقتی کسی مرتکب کار خلافی می شود طبق یک سری قوانین اعتباری و قراردادی برای او مجازاتی در نظر گرفته می شود ، ولی در آخرت به هر کسی فقط اعتقاد و عمل خود او داده می شود؛ بلکه بالاتر از این، وجود اخروی هر کسی به دست خودش در دنیا ساخته شده است. لذا بهشت و جهنّم هر کسی نیز داخل در حقیقت وجودی خودش می باشد. فرمود:« فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ؛ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ  ـــ  پس هر كس هموزن ذرّه‏اى كار خير انجام دهد خودِ آن را مى‏بيند. و هر كس هموزن ذرّه‏اى كار بد كرده خودِ آن را مى‏بيند.» (الزلزلة:7،8) پس در آخرت خدا کسی را به جرم شرک و گناه مجازات نمی کند بلکه او را همان گونه که هست، محشور خواهد ساخت. صورت اخروی هر کسی نیز چیزی جز همان اعتقادات و اخلاقیّات و اعمال او نیست؛ یعنی حقیقت وجودی انسان با همین امور ساخته می شود. لذا آنکه مثل موش دزدی می کند روح او در حقیقت همچون روح موش است و آنکه ربا می خورد روح او چون روح خوک است که عادت به نجاست خواری و کثافت خواری دارد. از اینرو خداوند متعال فرمود: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ  ــــ بگو:هر كس طبق ساختار وجودی خود عمل مى‏كند»(الإسراء:84). پس آنکه در دنیا رشد نکرده و در حدّ حیوان مانده ، در آخرت نیز به همان صورت خواهد بود و آنکه در دنیا کورباطن بود و حقیقت را نمی دید ، در آخرت نیز کور خواهد بود و آنکه در دنیا وجود آتشین داشت و با افکار و خلقیّات و اعمالش، دل و جان و دین و ایمان دیگران را می سوزاند در آخرت نیز وجودش شعله ور خواهد بود. آنکه در این دنیا در آتش جهل و آتش حسد و آتش کینه و خشم می سوزد، در آخرت نیز همین خواهد بود که الآن هست. آنکه با دروغ و غیبت و سخن چینی اش زندگی دیگران را آتش می زند، خودش آتش است؛ لذا در آخرت نیز هیزیم جهنّم خواهد بود.

پس اینکه گفته می شود خدا مشرکین و گناهکاران را چنین و چنان مجازات می کند ، به این معنی نیست که خدا مزد کار هر کسی را به او می دهد بلکه به این معناست که او با اعتقادات و خلقیّات و اعمال خویش ، طبق قانون حاکم بر عالم خلقت ، وجود اخروی و جایگاه آخرتی خود را می سازد.

خداوند متعال می فرماید:

« يا أَيُّها الَّذِين كَفَروُا لا تَعْتَذِروُا اليَوم إِنَّما تُجْزُون ما كُنتم تَعمَلون ــــ اى كسانى كه كافر شده‏ايد! امروز پوزش نخواهيد. شما فقط جزا داده می شوید آنچه را که می کردید.».(تحریم:77) یعنی جزای شما خود همان اعمال شماست.

« إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً ـــــ كسانى كه اموال يتيمان را از سر ظلم و ستم مى‏خورند، جز اين نيست كه در شكم‏هاى خود آتش مى‏خورند.» (نساء:7) ؛ نفرمود: آنان را به آتش می اندازیم ، بلکه فرمود: حقیقت همین مال یتیم خوردن آتش است. پس وقتی وجود کسی از این آتش درست شد دیگر نمی توان کاری برای او کرد ؛ چون برداشتن این آتش مساوی است با برداشتن بخشی از وجود خود آن شخص.
« وَ مَنْ كانَ في‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبيلا ــــ و هر كس كه در اين جهان(از ديدن چهره حق) نابينا بوده است، در آخرت نيز نابينا و گمراهتر است.» (الإسراء:72) ؛ وقتی کسی در این دنیا نخواست تا خیر و حقیقت را ببیند ، وجود آخرتی او نیز به صورت کور شکل می گیرد ؛ در نتیجه او قادر نخواهد شد تا اموری مثل بهشت را مشاهده نماید ؛ چون بهشت خیر و حقّ است. در این آیه نیز خدا نفرمود ما او را کور می کنیم ، بلکه فرمود او کوری خود را از دنیا با خود آورده است.

« وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى‏  ـــــ و هر كس از ياد من روى گردان شود، زندگى تنگى خواهد داشت؛ و روز قيامت، او را نابينا محشور مى‏كنيم.» (طه:124) نفرمود: هر که از یاد من روی گردان شود زندگی او را تنگ می کنم ، بلکه فرمود: زندگی او به طور قهری تنگ می شود ؛ چرا که دل بی خدا ، سراسر ظلمت است ؛ لذا چنین کسی در متن بهترین نعمتهای دنیایی نیز احساس تنگی وجود خواهد داشت. اینگونه افراد برای اینکه از این تنگی خلاص شوند به مسکرات و مخدّرات و لهو و لعب روی می آورند تا احساس خوشی و گشادگی قلبی کسب نمایند ولی نه تنها به آن دست نمی یابند بلکه زندگی بر آنها تنگتر نیز می شود ؛ در حالی که خداباوران حقیقی حتّی در متن فقر و سختی و مشکلات نیز درونی آرام و مطمئن دارند.

فرمود:

« إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ  ـــــ كسانى كه كافر شدند، ثروتها و فرزندانشان به هیچ وجه نمى‏تواند آنان را از خدا بی نیاز کند؛ در حالی که ایشانند هیزم جهنّم.» (آل‏عمران:10)

یعنی وجود خود اینها همان جهنّم است؛ لذا اگر اینها نبودند، جهنّمی هم نبود. اینها هستند که وجود سوزان دارند؛ و دیگران نیز به آتش اینها می سوزند. همانها که در دنیا از همین وجودهای آتشین پیروی نموده اند. آیا سران اسرائیل و آمریکا و انگلیس و ... وجود آتشین ندارند؟ اگر ندارند پس چرا این همه آتش افروزی می کنند و زندگی ها را خاکستر می کنند؟!!

فرمود: «... فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتي‏ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ  ــــ پس بترسید از آتشى كه هيزم آن، مردمان و سنگها هستند، و براى كافران، آماده شده است!» (البقرة:24)

فرمود: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ  ــــــ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خود و خانواده ی خويش را نگه داريد از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست؛ آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده اند كه خشن و سختگيرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى‏كنند و آنچه را فرمان داده شده‏اند اجرا مى‏نمايند.» (التحريم:6)

یعنی چه؟ یعنی ای مردم! ای مؤمنان! مراقب باشید در دنیا گرفتار پیروان شیطان نشوید! مراقب باشید تابع آنهایی که کارشان ایمان سوزی و آرامش سوزی و صلح سوزی است نشوید. هم خودتان را از اینها دور نگه دارید، هم خانواده ی خود را. چون اینها حقیقت جهنّم هستند؛ و جهنّم، ظهور اخروی همین افراد است؛ و هر که در این دنیا تابع آنها شده، به اندازه ی ارتباطی که با آنها داشته است، در آخرت نیز گرفتار وجود آتشین آنها خواهد شد. چون آخرت، باطن دنیاست. هر چه اینجا واقع شده، عیناً آنجا ظهور خواهد نمود.

امّا منظور از سنگها چیست؟

منظور از سنگها نیز خود همان مردمان آتشین هستند. چون اینها در دنیا، افزون بر آنکه وجود آتشین دارند، وجود سنگی هم دارند؛ یعنی هیچ گونه رحم و عطوفت و نرمش در آنها نیست؛ و هیچ سخن حقّی در وجودشان نفوذ نمی کند. « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ... ــــ سپس دلهاى شما بعد از اين واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، يا سخت‏تر» (البقرة:74)

اینها هیزمی از جنس سنگ هستند نه هیزمی از جنس چوب و نفت و پارچه و امثال آن، تا با سوختن تمام شوند. اینها مثل سنگی اتشین هستند؛ که هر چه بسوزند باز هم تمام نمی شوند. لذا تا ابد سوزانند.

این است قرآن حکیم. کجایند فهمندگان تا مروارید حقیقت را از دل این اقیانوس بیرون کشند؟! امّا صد حیف که گروهی کودکان بر گرد این اقیانوس بی کردان گرد آمده اند و بی خبر از آنچه در عمق آن وجود دارد، مشغول جمع کردن صدف یا درست کردن قلعه ی ماسه ای هستند. کجاست سلمان فارسی؟ کجاست میثم تمّار؟ کجاست کمیل بن زیاد؟ کجاست جابر بن یزید جعفی؟ کجاست ابوحمزه ی ثمالی؟ کجاست ابن عربی؟ کجاست شیخ محمود شبستری؟ کجاست مولوی؟ کجاست ملاصدرای بزرگ؟ کجاست ملاهادی سبزواری؟ کجاست علّامه طباطبایی؟ کجاست آقا سیّد علی قاضی؟ کجاست ...؟ کجاست امام راحل ما؟ کجایند آنها که غوّاص دریای حقایق بودند؟