(1/100168740)

پرسش:مگر خداوند از اعمال ونيات انسان آگاهي ندارد پس چه نيازي به سوال نكير و منكر هست واين منطقي نيست و به نظر مي رسه سوال و جواب و شب اول قبر وجود ندارد، پاسخ شما چيست؟

 

پاسخ:

بلي اگر سوال مي كردند براي فهميدن، حرف شما درست بود. امّا نكير و منكر(ع) سوال نمي كنند براي فهميدن. چون پرونده ي اعمال شخص در اختيار آنهاست. سوال آنها براي عذاب است؛ يعني خود همين سوال نمودن، نوعي عذاب است. كما اينكه سوالشان از مؤمنان براي خشنود كردن آنهاست.

شما اگر درس را نخوانده باشيد و برويد سر كلاس، و از سوي معلّم مورد سوال واقع شويد، احساس بدي پيدا مي كنيد؛ ولي وقتي درس را كاملاً مي دانيد، خوش داريد كه از شما سوال كند؛ چون از اينكه نشان دهيد كه مي دانيد، لذّت مي بريد. انسان از اينكه جهلش نمودار شود، زجر مي كشد، و از اينكه علمش نمودار شود، لذّت مي برد؛ و سوال قبر، اين دو كاركرد را دارد.

خداي تعالي به موسي(ع) فرمود: « وَ ما تِلْكَ بِيَمينِكَ يا مُوسى‏ (17) قالَ هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى‏ غَنَمي‏ وَ لِيَ فيها مَآرِبُ أُخْرى‏ ــــــ و آن چيست در دست راست تو، اى موسى؟! (17) (موسي) گفت: اين عصاى من است؛ بر آن تكيه مى‏كنم، برگ درختان را با آن براى گوسفندانم فرومى‏ريزم؛ و مرا با آن كارها و نيازهاى ديگرى است.»

مگر خدا نمي داند كه آنچه در دست موسي(ع) مي باشد، چيست؟ مي داند ولي باز مي پرسد. چون مي داند كه موسي(ع) از اينكه با خدا هم كلام شود لذّت مي برد. شاهدش آن كه موسي(ع) در جواب بايد مي گفت: «هِيَ عَصا ــ اين عصا است.» امّا اين گونه نگفت، بلكه گفت: اوّلاً اين عصاي من است. دقّت فرماييد! «عصاي من» نه «عصا». ثانياً بر آن تكيه مى‏كنم. ثالثاً برگ درختان را با آن براى گوسفندانم فرومى‏ريزم. دقّت فرماييد! «گوسفندانم» نه «گوسفندان». رابعاً و مرا با آن كارها و نيازهاى ديگرى است.

چرا حضرت موسي(ع) اين همه جواب را طول داده است؛ طول دادني ظاهراً بي مورد و نامربوط؟

دليلش آن است كه از همكلام شدن با خدا لذّت مي برد؛ لذا نمي خواهد زودتر تمام كند. از اينكه خدا از او سوال كرده، كيف مي كند.