(1/100141905)

پرسش: سوال داشتم که بحث شد که يکي از دوستان گفت که جهنم بدون وجود انسان گنه کار از خود عذابي ندارد و با وجود انسان گنه کار عذاب از آنسان شعله ور مي شود به عبارتي هر کس براي خود جهنمي دارد ولي بنده گفتم که جهنم به خودي خود داراي عذاب است و موجودي مستقل هم هست. ضمن اين که مي تواند وجود انسان گنهکار باعث افزايش عذاب موجود در آن شود. اما اگر هيچ گنه کاري هم در آن نباشد باز هم مي سوزد. خواهشمند است مستدل و با استفاده از قرآن و روايات حقيقت را بر بنده مشخص کنيد.

 

پاسخ:

طبق روایات اهل بیت(ع)، بهشت و جهنّم قبل از خلقت دنیا خلق شده اند؛ و فرموده اند که هر کس منکر این معنا شود، از ما اهل بیت نیست. در معراج، رسول الله(ص) از آن دو دیدن فرمودند؛ و جهنّم را مشتعل یافتند و بهشت را پر از نعمت. همچنین آدم و حوّا ـ علهما السلام ـ ابتدا در بهشت برزخی بودند؛ حال آنکه هنوز عملی نداشتند که آن بهشت و نعماتش، باطن آن اعمال باشند.

از نظر فلاسفه ی اسلامی نیز بهشت و جهنّم قبل از دنیا خلقت یافته اند؛ و  دنیا خود نمود عالم برزخ می باشد؛ و برزخ نمود، عالم آخرت می باشد. البته حکما اذعان دارند که نعمات بهشت و عذاب جهنّم، باطن اعتقادات و خلقیّات و اعمال بشر است؛ لکن طبق مبانی فلسفی هیچ منافاتی بین این دو معنا نیست؛ لکن معذوریم از ورود در این بحث. چرا که بحثی است به غایت سنگین.

متکلّمین و زعمای بزرگ شیعه نیز اعتقاد راسخ بر وجود بالفعل بهشت و جهنّم داشته و دارند.

شیخ مفید(ره) در کتاب «  أوائل‏المقالات، ص124» فرموده اند:

« إن الجنة و النار في هذا الوقت مخلوقتان و بذلك جاءت الأخبار و عليه إجماع أهل الشرع و الآثار و قد خالف في هذا القول المعتزلة و الخوارج و طائفة من الزيدية ».

ترجمه:

همانا بهشت و جهنّم همین الآن موجودند؛ و احادیث نیز بر آن دلالت می کنند؛ و اهل شریعت و صاحبان آثار بر آن اتّفاق نظر دارند. البته با این نظر مخالفند معتزله و خوارج و گروهی از زیدیّه.

شیخ صدوق(ره) در کتاب الاعتقادات، فرموده اند: « و اعتقادنا في الجنّة و النّار أنّهما مخلوقتان، و أنّ النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قد دخل الجنّة، و رأى النّار حين عرج به.»

ترجمه:

اعتقاد ما در باب بهشت و جهنّم آن است که آن دو اکنون مخلوق می باشند؛ و پیغمبر(ص) در زمان معراج، یقیناً داخل گشت در بهشت؛ و مشاهده نمود جهنّم را.

 

شیخ صدوق در کتاب « أمالي الصدوق»،ص461، المجلس السبعون‏ آورده:

« عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ  ... فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ أَ هُمَا الْيَوْمَ مَخْلُوقَتَانِ فَقَالَ نَعَمْ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَدْ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ رَأَى النَّارَ لَمَّا عُرِجَ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَإِنَّ قَوْماً يَقُولُونَ إِنَّهُمَا الْيَوْمَ مُقَدَّرَتَانِ غَيْرُ مَخْلُوقَتَيْنِ فَقَالَ ع مَا أُولَئِكَ مِنَّا وَ لَا نَحْنُ مِنْهُمْ مَنْ أَنْكَرَ خَلْقَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَقَدْ كَذَّبَ النَّبِيَّ ص وَ كَذَّبَنَا وَ لَيْسَ مِنْ وَلَايَتِنَا عَلَى شَيْ‏ءٍ وَ خُلِّدَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ.  يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ وَ قَالَ النَّبِيُّ ص لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَخَذَ بِيَدِي جَبْرَئِيلُ فَأَدْخَلَنِي الْجَنَّةَ فَنَاوَلَنِي مِنْ رُطَبِهَا فَأَكَلْتُهُ فَتَحَوَّلَ ذَلِكَ نُطْفَةً فِي صُلْبِي فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَى الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِيجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ فَفَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ فَكُلَّمَا اشْتَقْتُ إِلَى رَائِحَةِ الْجَنَّةِ شَمِمْتُ رَائِحَةَ ابْنَتِي فَاطِمَة»

 ترجمه:

 عبد السلام بن صالح هروى گويد به امام رضا (ع) گفتم يا ابن رسول اللَّه ... به من خبر ده از بهشت و دوزخ كه امروزه خلق شده‏اند؟ فرمود: آرى رسول خدا (ص) در بهشت وارد شد و دوزخ را هم ديد هنگام معراج خودش. به او عرض كردم: جمعى معتقدند كه آن دو، امروز مقدّرند و مخلوق نيستند. امام فرمودند: آنها از ما نيستند و ما هم از آنها نيستيم؛ هر كه منكر وجود فعلى بهشت و دوزخ است پيغمبر و ما را تكذيب كرده و از اهل ولايت ما نيست و در آتش دوزخ مخلد است. خدا فرموده است: « اينست جهنّمی كه مجرمان آن را دروغ می شمردند؛ ميان آن و حميم داغ می گردند.» (الرحمن 43- 44).  پيغمبر(ص) فرمودند: چون مرا به آسمان بردند جبرئيل دست مرا گرفت و به بهشت برد و از خرمايش به من داد و خوردم و در صلب من نطفه شد و چون به زمين آمدم با خديجه مواقعه كردم و به فاطمه آبستن شد. پس فاطمه حوراء انسيه است و هر گاه مشتاق بوى بهشت شوم فاطمه دخترم را می بويم.

« عن سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ ع وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ يَلْعَبَانِ بَيْنَ يَدَيْهَا- فَفَرِحَتْ بِهِمَا فَرَحاً شَدِيداً فَلَمْ أَلْبَثْ حَتَّى دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَخْبِرْنِي بِفَضِيلَةِ هَؤُلَاءِ لِأَزْدَادَ لَهُمْ حُبّاً فَقَالَ يَا سَلْمَانُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ- إِذْ رَأَيْتُ جَبْرَئِيلَ فِي سَمَاوَاتِهِ وَ جِنَانِهِ- فَبَيْنَمَا أَنَا أَدُورُ قُصُورَهَا وَ بَسَاتِينَهَا وَ مَقَاصِرَهَا- إِذْ شَمِمْتُ رَائِحَةً طَيِّبَةً فَأَعْجَبَتْنِي تِلْكَ الرَّائِحَةُ- فَقُلْتُ يَا حَبِيبِي مَا هَذِهِ الرَّائِحَةُ الَّتِي غَلَبَتْ عَلَى رَوَائِحِ الْجَنَّةِ كُلِّهَا- فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ تُفَّاحَةٌ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِيَدِهِ مُنْذُ ثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ عَامٍ- مَا نَدْرِي مَا يُرِيدُ بِهَا فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ إِذْ رَأَيْتُ مَلَائِكَةً وَ مَعَهُمْ تِلْكَ التُّفَّاحَةُ- فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ رَبُّنَا السَّلَامُ يَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامَ- وَ قَدْ أَتْحَفَكَ بِهَذِهِ التُّفَّاحَةِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص- فَأَخَذْتُ تِلْكَ التُّفَّاحَةَ فَوَضَعْتُهَا تَحْتَ جَنَاحِ جَبْرَئِيلَ- فَلَمَّا هبط إِلَى الْأَرْضِ أَكَلْتُ تِلْكَ التُّفَّاحَةَ- فَجَمَعَ اللَّهُ مَاءَهَا فِي ظَهْرِي فَغَشِيتُ خَدِيجَةَ بِنْتَ خُوَيْلِدٍ- فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ مِنْ مَاءِ التُّفَّاحَةِ- فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيَّ أَنْ قَدْ وُلِدَ لَكَ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ- فَزَوِّجِ النُّورَ مِنَ النُّورِ النُّورُ فَاطِمَةُ مِنْ نُورِ عَلِيٍّ- فَإِنِّي قَدْ زَوَّجْتُهَا فِي السَّمَاءِ وَ جَعَلْتُ خُمُسَ الْأَرْضِ مَهْرَهَا- وَ يُسْتَخْرَجُ فِيمَا بَيْنَهُمَا ذُرِّيَّةٌ طَيِّبَةٌ- وَ هُمَا سِرَاجَا الْجَنَّةِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ أَئِمَّةٌ يُقْتَلُونَ وَ يُخْذَلُونَ- فَالْوَيْلُ لِقَاتِلِهِمْ وَ خَاذِلِهِمْ‏ »

ترجمه:

سلمان فارسى گويد: بر فاطمه، حسن و حسين عليهم السّلام داخل شدم در حالى كه آن دو بازى مى‏كردند و فاطمه به مشاهده آنها خرسند و بسيار شادمان بود، و مزاحم آنان نشده تأمل كردم تا پيامبر داخل شد، پس گفتم: اى رسول خدا! در باره فضائل اينان براى من بگو تا علاقه‏ام نسبت به ايشان فزونى يابد. آن حضرت فرمود: اى سلمان! شبى كه به آسمان برده شدم جبرئيل را در آسمان و غرفه‏هاى بهشت ملاقات كردم و در اين حال در قصرها و مزارع آنجا مى‏گشتم كه ناگهان بوى بسيار خوشى به مشامم رسيد و از خوبى آن متعجب گشته به جبرئيل گفتم: اى حبيب من! اين رايحه‏اى كه بر ساير بوهاى بهشت غالب آمده از چيست؟ گفت: اى محمّد! اين بوى خوش به سيبى تعلّق دارد كه خداوند آن را سيصد هزار سال پيش خلق كرده و ما نمى‏دانيم كه قصد وى از خلق اين سيب چيست، در همين حال جمعى از فرشتگان را ديدم كه آن سيب را مى‏آورند پس خطاب به من گفتند: اى محمّد! خداوند متعال بر تو سلام و درود مى‏فرستد و اين سيب را به تو هديه مى‏دهد. رسول خدا فرمود: من آن سيب را گرفتم و بر بال جبرئيل گذاردم و هنگامى كه به زمين بازگشتم آن ميوه را تناول نمودم و در اثر آن نطفه‏اى در پشت من پديدار گشت، و با خديجه همبستر شدم و او از اين نطفه، فاطمه را باردار شد، سپس خداوند بر من وحى نمود كه به زودى براى تو حوريّه‏اى انسانى متولّد مى‏شود، و نور را به نور تزويج خواهى نمود، يكى فاطمه و ديگرى على، زيرا ازدواج آنها در آسمان واقع شده است- در عالم ذرّ، يعنى مقدّر گرديده است- و براى فاطمه يك پنجم زمين را مهر قرار مى‏دهى، و از آن دو ذرّيّه‏اى طيّبه پديد مى‏آيد، و اين دو از آنها هستند، و از صلب حسين فرزندانى متولّد مى‏گردد كه امامان مردم خواهند بود ولى مردم آنها را مى‏كشند و بر ايشان ستم روا مى‏دارند، بدا بر قاتل آنها و كسانى كه به ايشان ظلم كنند.

 

توجّه:

در حدیث سابق آمده بود که خرمایی بهشتی خوردم و در این حدیث، سیب فرمود. امّا بین این دو تضادّی نیست. در باب آن میوه ای که آدم(ع) خوردند، اختلاف است که گندم بود یا سیب بود یا غیر اینها. از امام رضا(ع) پرسیدند که کدام قول درست است. حضرتش فرمودند: همه درست می باشند. مگر نشنیده اید که درختان بهشتی هر میوه ای می دهند. حکما نیز استدلال نموده اند بر این که هر نعمت بهشتی در آن واحد، لذّت تمام لذّات را داراست. البته ذکر برهانش در حدّ این مقال نیست.

 

« عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص حَيْثُ أُسْرِيَ بِهِ  لَمْ يَمُرَّ بِخَلْقٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا رَأَى مِنْهُ مَا يُحِبُّ مِنَ الْبِشْرِ وَ اللُّطْفِ وَ السُّرُورِ بِهِ حَتَّى مَرَّ بِخَلْقٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ فَلَمْ يَلْتَفِتْ إِلَيْهِ وَ لَمْ يَقُلْ لَهُ شَيْئاً فَوَجَدَهُ قَاطِباً عَابِساً فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ مَا مَرَرْتُ بِخَلْقٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا رَأَيْتُ الْبِشْرَ وَ اللُّطْفَ وَ السُّرُورَ مِنْهُ إِلَّا هَذَا فَمَنْ هَذَا قَالَ هَذَا مَالِكٌ خَازِنُ النَّارِ هَكَذَا خَلَقَهُ رَبُّهُ قَالَ فَإِنِّي أُحِبُّ أَنْ تَطْلُبَ إِلَيْهِ أَنْ يُرِيَنِي النَّارَ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ ع إِنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَدْ سَأَلَنِي أَنْ أَطْلُبَ إِلَيْكَ أَنْ تُرِيَهُ النَّارَ قَالَ فَأَخْرَجَ لَهُ عُنُقاً مِنْهَا فَرَآهَا فَلَمَّا أَبْصَرَهَا لَمْ يَكُنْ ضَاحِكاً حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل‏» (بحار الانوار،ج‏8،ص284)

 

ترجمه:

امام باقر(ع) فرمودند: رسول خدا(ص) در سفر معراجی خویش، بر خلقی از مخلوقات خدا گذر نکرد مگر اینکه اموری دوست داشتنی از او دید از قبیل بشارت و لطف و سرور؛ تا اینکه بر خلقی از مخلوقات خدا گذر نمود که به حضرتش التفاتی نکرد و چیزی نگفت. پس حضرتش او را عبوس و چهره در هم کشیده یافت. پس فرمود: ای جبرئیل! من گذر بر خلقی نکردم جز اینکه بشارت و لطف و شادی از او دیدم، مگر این شخص. کیست این؟ جبرئیل گفت: این مالک، خازن جهنّم است؛ که پروردگارش این گونه خلقش نموده است. حضرتش فرمود: دوست دارم از او بخواهی که آتش را نشانم دهد. جبرئیل گفت: این شخص، محمّد رسول خداست؛ و از من خواسته که از تو بخواهم آتش را نشانش دهی. پس او گردنی از آتش را خارج نمود ( به آتش امر نمود که یک آن سرک بکشد تا دیده شود). پس رسول خدا(ص) آن را دید؛ و از آن زمان که آن را دید، خندان نگشت تا آن زمان که خدای عزّ و جلّ او را قبض نمود.

 

رسول خدا(ص) فرمودند:

« إِنَّ نَارَكُمْ هَذِهِ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نَارِ جَهَنَّمَ وَ قَدْ أُطْفِئَتْ سَبْعِينَ مَرَّةً بِالْمَاءِ ثُمَّ الْتَهَبَتْ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ مَا اسْتَطَاعَ آدَمِيٌّ أَنْ يُطِيقَهَا ـــ اين آتش شما يک جزء از هفتاد جزء آتش جهنم است؛ به حقیقت که آن آتش را هفتاد بار خاموش نموده اند با آب؛ و دوبار روشن گشته است. و اگر چنین نمی شد ( هفتاد بار خاموشش نمی کردند) هیچ بشری طاقت این آتش دنیایی را نداشت.» (بحار الانوار، ج‏8،ص288)

این حدیث شگفت بیان می کند که آتش دنیایی تنزّل یافته ی آتش جهنّم است؛ که هفتاد مرتبه تنزّل وجودی یافته است. این معنا در فلسفه ی اسلامی با دلائل فلسفی نیز قابل تبیین است؛ لکن مقال را وسع چنان مطالبی نیست.

 

خلاصه آنکه:

ـ بهشت و جهنّم فی الحال وجود دارند.

ـ نعمات بهشتی و آتش جهنّم نیز همین الآن موجودند.

ـ دنیا تنزّل برزخ، و برزخ تنزّل آخرت است.

خداوند متعال مي فرمايد: « وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. ـــــ  و هيچ چيزي نيست مگر اينکه خزائن آن نزد ماست و ما آن را نازل نمي کنيم مگر به اندازه معلوم و معيّن» ( حجر:21)

 و می فرماید: « لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس‏.  ــــ  ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها کتاب آسماني و ميزان نازل کرديم تا مردم قيام به عدالت کنند و آهن را نازل کرديم که در آن نيروي شديد و منافعي براي مردم است ...»(حديد:25)

باز می فرماید:« يا بَني‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْر ... . ـــــ  اى فرزندان آدم! ما لباسى براى شما نازل نمودیم كه اندام شما را مى‏پوشاند و مايه زينت شماست؛ اما لباس تقوا بهتر است... .»( الأعراف :  26)

ایضاً می فرماید: « فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُون‏. ــــــ  پس منزّه است کسی كه ملکوت همه چيز در دست اوست؛ و به سوى او باز ‏گردانده می شوید.» (يس:83)

پس به قول جناب میر فندرسکی « چرخ با این اختران، نُغز و خوش و زیباستی ـــ صورتی در زیر دار آنچه در بالاستی ـــ صورت زيرين اگر با نردبان معرفت ــ بر رود بالا، همان با اصل خود يكتاستی»

لذا هر کسی با اکتساب کمالات یا گناهانی در دنیا، حقیقت برزخی و آخروی آنها را نیز اکتساب می کند. امّا اکتساب به معنی ایجاد نیست؛ بلکه به معنی از آنِ خود کردن است. ما با اعتقادات و اعمال و خلقیّات خویش، اموری را از آنِ خود می کنیم. و هر چه در این دنیاست، باطنش در برزخ است؛ و آنچه در برزخ می باشد، باطنش در آخرت می باشد. پس اگر صفت گرگی را از آن خود کرده ایم، گرگ خواهیم بود. اگر خشم را در آن خود کرده ایم، حقیقتش شعله ای از شعله های جهنّم است که در آتشش خواهیم سوخت.

ـ آخرت باطن دنياست؛ و دنیا را دو نمود است؛ از یک جهت آیت خداست ؛ و از جهت دیگر متعاع غرور ( فریب) می باشد. پسس ببین که کدام سویش را از آن خود می کنی. جهت شیطانی دنيا اسفل السافلين است؛ که باطن آن جهنّم مي باشد. لذا همه ي ما در جهنّم هستيم؛ لکن آنها که آلوده ي دنيای مذموم مي شوند، مي سوزند و آنها که آلوده نمي شوند، و آن را آیت خدا می بینند، از آن عبور مي کنند بي آنکه بسوزند. و دين، صراط مستقیم و راه گذر سالم از دنيا (جهنّم) است. دین در این دنیاست و باطنش که صراط باشد، از وسط جهنّم می گذرد.
« وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ (3) لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ ـــ و قسم به اين شهر امن‏ (مكّه‏) (3) كه ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم، (4) سپس او را به اسفل سافلين بازگردانديم» (سوره التين).
« وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا؛ ثُمَّ نُنَجِّي الَّذينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمينَ فيها جِثِيًّا ـــ و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم مى‏شويد؛ اين امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت؛ سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند از آن رهايى مى‏بخشيم؛ و ظالمان را - در حالى كه به زانو درآمده‏اند - در آن رها مى‏سازيم.» (مريم:71ـ 72)
ـ هر کس در اين دنيا از جادّه دين بيرون رفته و پايش از دين خدا لغزيده است، در جهنّم و در روي پل صراط نيز به همان تناسب خواهد لغزيد و در آتش جهنّم معذّب خواهد شد. البته آنها که به کلّي دين را کنار گذاشته اند، اساساً روي پل صراط نخواهند بود. دنیا هست و ما نسبتی با امور آن پیدا می کنیم؛ بهشت و جهنّم نیز هستند؛ و ما با آنها نسبتی می یابیم.
ـ همان گونه که در دنيا شيطان عدّه اي را به سمت گناه مي کشد، در آخرت نيز او از درون جهنّم ظاهر گشته عدّه اي را از پل صراط خواهد لغزاند. و همين گونه اند شياطين انس. هر چه اينجا رخ داده عيناً آنجا نيز رخ خواهد داد. لذا آنها که اينجا با توسّل عملي به اهل بيت(ع) و پيروان راستين آنها خود را از لغزش حفظ نموده اند، آنجا نيز دستشان در دست صاحبان شفاعت خواهد بود. لذا سبب سقوط در قعر جهنّم، تبعيّت از شياطين انسن و جنّ ، و سبب نجات و ماندن بر پل صراط (دين خدا)، تبعيّت از هاديان الهي است.
ـ آنها که به راحتي از دنيا گذشته اند، از پل صراط نيز به سرعت مي گذرند؛ آنها که لنگان لنگان از دنيا گذشته اند، آنجا نيز به همين گونه خواهند بود. امّا آنها که به دنيا چسبيدند، در آغوش جهنّم خواهند بود. « فَأُمُّهُ هاوِيَة
».