(1/100206870)

پرسش:لطفاً حاج آقا ايماني جواب دهند.

سلام عليكم!

ما در دعاي جوشن كبير مي خوانيم: «يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه‏» البته روايات ديگري نيز با مضمون هاي مشابه وجود دارد. برخي ها طبق برخي قواعد عقلي و فلسفي نيز مي گويند رحمت خدا بر غضبش غلبه دارد و نهايتاً اكثر مردم بهشتي مي شوند و افرادي كه خالد هستند در اقليت هستند.

اما به نظر مي رسد اين مطلب با برخي آيات و روايات در تضاد باشد. براي مثال:

1- «وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهين‏»(النساء:14) خب چه كسي است بجز معصومين(ع) كه عصيان نكرده باشند؟؟؟!!! پس طبق اين مبنا فقط انبياء(ع) و ائمه(ع) و شايد عده بسيار بسيار معدوي از اولياءالله در طول كل تاريخ بهشتي باشند. وگرنه همه جهنمي هستند آنهم خالد در جهنم. و قطعاً خيلي از افرادي كه عصيان مي كنند نيز بدون توبه از دنيا مي روند

2- «بَلى‏ مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون‏»(البقرة:81)

اين هم مانند آيه قبل.

يا براي مثال طبق منطق آيات و روايات غير مسلمان و كافر كه كلاً در جهنم است. در بين مسلمين نيز طبق روايات فراواني منكر ولايت اهل البيت(ع) حتي بوي بهشت را نيز استشمام نمي كند.

در بين خود شيعيان نيز شيعيان غير اثني عشري بايد خالد باشند؛ چون فرقي بين رد يكي از ائمه(ع) با همه آنها نيست.

از بين شيعيان اثني عشري نيز خيلي ها هستند كه كارهائي كرده اند كه شفاعت شامل حالشان نشود. مثلا در روايت داريم مستخف بالصلوة شفات شاملش نمي شود. خوب حالا اگر نگوئيم اكثريت، لااقل خيلي كثيري از شيعيان مستخف هستند. پس آنها نيز هيچ.

همچنين مثلا اين آيه را نيز داريم:«وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيما»(النساء:93)

خب بعيد نيست برخي شيعيان اثني عشري كه اتفاقا پايبند نماز نيز هستند؛ مرتكب فتل عمدي شده باشند؛ پس طبق اين آيه اينها نيز در جهنم خالد هستند.

و طبق همين مبنا اگر چند مورد ديگر را در نظر بگيريم و همين طوري پيش برويم؛ ممكن است مثلا به اين نتيجه برسيم كه شايد از 7 ميليارد جمعيت كره زمين تنها 20 30 ميليون نفر بهشتي باشند. يعني حدود نصف 1%(دقت كنيد زير 1%) خب اين مي شود مظهر غضب خدا.

يعني خدا هيچ رحمتي ندارد.

اين يعني سبقت قاطع و بلامنازع غضب بر رحمت.

حال اينها را چطور بايد فهميد؟!!! و اين آيات و روايات را چطور با بحث سبقت رحمت بر غضب بايد جمع كنيم؟!

 

پاسخ:

1ـ خلد در لغت يعني دوام و بقاء، و البته دوام كلّ شيء بحسبه.

مثلاً خلود در زمين، تا زماني است كه زميني باشد يا اجل حتمي فر رسد. فرمود: « وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْض» بلعم باعور « اخلد الي الارض» يعني به زمين چسبيد نه يعني در زمين جاودن شد.

«وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهين‏»(النساء:14)

قطعاً چنين است. اگر كسي مسلمان شيعه هم باشد، اين حكم شامل اوست. تا نار هست او خالد در آن خواهد بود. امّا اگر نار خاموش شد چه؟ وقتي برزخ خودش موقّت است، اهل جهنّم برزخي نيز تا ابد در آن نخواهند بود؛ بلكه با اتمام دوره ي برزخ، از جهنّم برزخي خارج مي شوند تا وضع اخروي آنها معلوم شود.

اگر كسي در آخرت وارد جهنّم اعمال يا جهنّم صفات شد، تا زماني در جهنّم خالد است كه جهنّمي باشد. وقتي جهنّم درونش خاموش شد، ديگر جهنّمي نيست كه او در آن معذّب شود. امّا آنكه ذاتش جهنّم است، براي او، خلود به معني ابديّت است.

دقّت فرماييد! خدا نفرمود جهنّمي كه اينها در آن هستند خالد است، بلكه فرمود: اينها در جهنّمي كه هستند خالدند. اگر اوّلي را مي گفت، خلود به معني ابديّت بود امّا دومي يعني خلود مادام ظرف الخلود موجودةٌ. توجّه شود كه جهنّم دو گونه است، جهنّمي كه فرد درون آن است و جهنّمي كه در مملكت وجودي خود فرد است. اغلب مردم، در جهنّم دوم هستند كه خودش خلود ندارد؛ لذا خلود در آن، به معني ابديّت نيست.

 « خالِدينَ فيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُريدُ»

روشن است كه اين خلود به معني ابديّت نيست و آيه ناظر به برزخ است. چون تا روز قيامت، آسمان و زمين خواهند بود. در قيامت، آسمان و زمين از هم پاشيده مي شوند و بساط برزخ نيز بر چيده مي شود. اين آيه شاهد صادقي است بر اينكه، خلود، تابع ظرف خلود است و همواره به معني ابديّت نيست. يعني خلود كلّ شيء بحسبه.

 

2ـ اينكه كسي بوي به بهشت به مشامش نمي رسد به اين معني نيست كه او در جهنّم است. افرادي هستند كه نه بهشتي اند و نه جهنّمي؛ مثل سنّي هاي اهل ورع و زنازاده هاي صالح. اينها محلّي جداگانه براي خود دارند كه غير از بهشت مؤمنان است.

 

3ـ قتلي موجب خلود است كه اوّلاً عمدي باشد، ثانياً فرد قاتل، مؤمن را به سبب ايمانش بكشد. ثالثاً توبه نكرده از دنيا برود. امّا اگر كسي توبه كند، پاك خواهد شد اگر چه هفتاد پيغمبر را كشته باشد.

 

4ـ سخن آخر اينكه.

در نهايت، اغلب مردم اهل نجات خواهند بود. حتّي اگر ميلياردها سال هم در جهنّم باشند باز نجات خواهند يافت؛ و تا ابديّت در بهشت يا ما بين بهشت و جهنّم خواهند بود؛ و روشن است كه ميلياردها سال در برابر ابديّت، در حكم صفر است. هر عددي هر چند بزرگ،  تقسيم بر بي نهايت، مساوي صفر است. پس در نهايت، رحمت خدا حكومت مي كند بر غضبش. غضب از صفات فعليّه است و حقيقتش روي گرداني عبد از نور رحمت است؛ و رحمت از صفات ذاتي است. لذا رحمت هيچگاه قطع نمي شود؛ امّا هر گاه عبد رو به منبع رحمت كرد، غضب در مورد او متفي است به انتفاع موضوع.

لذا جهنّمي مادامي كه پشت به خداست، خالد است و چون رو به خدا كرد، موضوع غضب منتفي شده و ديگر نيست كه مغضوب يا خالد در غضب باشد. اين رو به خدا شدن، براي عدّه اي در برزخ رخ مي دهد، براي عدّه اي در اوائل آخرت و براي عدّه اي مدتها بعد از ورود به جهنّم.