(1/100144878)

پرسش: سرنوشت ديوانگان و کساني که اسلام به آنها نرسيده و امثالهم در اسلام چيست؟

 

پاسخ:

1ـ مستضعفین کامل

اگر دیوانه و امثال آن در حدّی باشند که خوب و بد و حقّ و باطل را نفهمند از مدار تکلیف بیرونند. لذا سوال و جواب اخروی در حدّ افراد عادی نیز نخواهند داشت. بلی خداوند متعال بر اساس علم نافذ خویش می داند که مقدار فهم و اختیار آنها در چه حدّ است؛ و بر همین اساس باز می داند که کدامیک از آنها در حدّ فهم و توانش طرف خیر را گرفته است. لذا بعید نیست که خداوند متعال با همین معیار با آنها برخورد کند. در آیات و روایات، آمده که سرنوشت این گونه افراد به خدا واگذار می شود؛ که شاید بتوان همین مطلب پیشین را که گفتیم، معنی این واگذری به خدا دانست. به هر حال شکّ نیست که این گونه افراد جهنّم ابدی نخواهند داشت؛ بلکه چه بسا اصلاً جهنّم را نبینند؛ و اگر ببینند بسیار جزئی و برای زدون برخی آلودگی های سطحی خواهد بود. امّا بهشت این افراد نیز یقیناً در حدّ بهشت مومنان عاقل نخواهد بود. بهشت این گونه افراد احتمالاً در حدّ فاصل بین بهشت حیوانات و مومنان خواهد بود. چرا که طبق روایات، بهشتها گوناگونند. حیوانات بهشت مخصوص خود را دارند؛ جنّها بهشت خود را دارند؛ و حتّی زنازادگان مومن نیز بهشت مخصوص خودشان را دارند.

 

2ـ مستضعفین نسبی

در اینجا دو بحث وجود دارد ؛ یکی در باره ی نوع احکام الهی و دیگری درباره ی اقسام مکلّفین و احکام آنهاست.

الف ـ اوامر و نواهی الهی بر دو گونه اند:

یکم : اوامر و نواهی مولوی ؛ که به چهار گونه ی واجب ، حرام ، مستحبّ و مکروه تقسیم می شوند. اگر مکلّفی عالماً و عامداً واجبات را به جا نیاورد یا محرّمات را مرتکب شود ، مستحقّ عذاب خواهد بود. همچنین اگر مستحبّات را انجام و مکروهات را ترک کند ، مستحقّ پاداش الهی خواهد بود.

دوم: اوامر و نواهی ارشادی ؛ که اگر کسی به آنها عامل باشد ، اثر وضعی آن را در همین دنیا مشاهده می کند و البته به خاطر اعتماد به شارع مقدّس بعید نیست که اجر اخروی نیز شامل حالش شود. امّا اگر عامل به این اوامر و نواهی نبود ، اگر چه از او بازخواست اخروی نمی شود ؛ ولی ممکن است اثر وضعی منفی آن را در همین دنیا مشاهده نماید. بسیاری از مستحبّات و مکروهات دین که جنبه ی بهداشتی دارند ، از این قبیل احکام می باشند.

البته لازم به ذکر است که این تقسیم نظر مشهور می باشد ؛ امّا برخی اهل نظر چنین تقسیمی را قبول نداشته و معتقدند که اکثر اوامر و نواهی قسم اوّل در کنار اثر اخروی ، اثرات وضعی دنیایی نیز دارند ؛ کما اینکه اوامر و نواهی قسم دوم نیز در کنار اثر وضعی دنیایی ، دارای اثرات اخروی نیز می باشند. لذا اوامر و نواهی الهی یک قسم بیش نیست که آن هم مولوی ـ ارشادی است ؛ یعنی در عین مولوی بودن ، ارشاد به خیر دنیا نیز در آنها ملحوظ می باشد.

ب ـ افرادِ دارای شرائط تکلیف ، به طور کلّی بر دو دسته اند: یا توانایی عقلی قابل توجّهی دارد یا ندارند. آنان که چنین توانایی ندارند ، تنها مقلّدند و توان تفکّر ضابطه مند را ندارند ؛ تا آنجا که حتّی در اصول دین نیز چاره ای جز تقلید ندارند. البته استضعاف فکری آنها در حدّی هم نیست که از مدار تکلیف خارج باشند ؛ نظیر بسیاری از افراد تازه بالغ یا برخی ساکنین مناطق دور افتاده یا افراد فرتوت که دچار کندی عقل شده اند و ... .اینها تنها در اموری مکلّف می باشند که حکم آن موارد به آنها رسیده و تفهیم شده است. پس اگر حکمی به آنها نرسیده ، در باره ی آن، مورد سوال نیز واقع نخواهند شد. البته اگر اینها بعداً توان لازم را کسب نمودند مافات را تا حدّ امکان و طبق نظر مرجع تقلیدشان باید جبران نمایند.

امّا مکلّفینی که توان عقلی لازم را دارند بر سه دسته اند:

1ـ کسانی که امکان دست رسی به حکم دین را ندارند ؛ مثل کسی که در جزیره ای گیر افتاده و از تمدّن دور مانده و راهی برای وصل به تمدّن نیز ندارد ؛ یا مثل کسی که قوّه ی بینایی و شنوایی و لامسه ی خود را از دست داده و راهی برای دست یابی به احکام الهی ندارد. این گونه افراد نیز به گونه ای مستضعف محسوب می شوند ؛ امّا نه مستضعف فکری. اینها به هر مقدار که از دین می دانند مورد سوال خواهند بود ؛ و البته از احکام عقل نیز مورد سوال واقع می شوند ؛ چرا که حکم عقل نیز حکم دین است. باید توجّه داشت که عقل در عرض نقل است نه در عرض دین ؛ چون دین مرکّب از معارف و احکام عقل و نقل می باشد ؛ پس هر چه را عقل به قطع و یقین دریابد ، جزء دین قلمداد می شود.

2ـ افرادی که امکان دست رسی به حکم دین را دارند امّا در صدد به دست آوردن آن نیستند. این گونه افراد را جاهل مقصّر گویند ؛ که عذری در برابر خداوند متعال ندارند. چون عقل انسان بعد از اینکه وجود خدا و اصل نبوّت را اثبات نمود ، حکم می کند که شخص به دنبال یافتن مصداق خارجی نبی رفته و او را شناسایی نماید. و آنگاه که نبیّ حقّ را شناخت می داند که دین او حقّ است ؛ لذا عقل این بار حکم می کند که باید احکام دین او را به دست آورده به آنها عمل نماید. پس اگر چنین نکرد سخن عقل را که حجّت خداست زیر پا نهاده و مقصّر می باشد.

3ـ امّا گروه سوم مکلّفینی هستند که به حکم عقل به دنبال کسب احکام دین می روند ؛ و تلاش لازم را در این زمینه انجام می دهند ، لکن بدون آن که متوجّه باشند حکمی را نادرست دریافت می کنند یا به حکمی دست پیدا نمی کنند ؛ این گروه را جاهل قاصر گویند. اینها نیز فقط از آنچه که به آن علم پیدا نموده اند مورد سوال واقع می شوند. البته اگر بعداً متوجّه جهل خود شدند و حکم صحیح را به دست آورند باید به آن عمل نمایند و در مورد گذشته نیز باید طبق احکام جاهل قاصر که فقها فرموده اند انجام وظیفه کند.