(1/100180704)

پرسش:

سلام عليكم!

راجع به بحث ثواب اعمال و شفاعت چند سوال داشتم:

1- حقيقت شفاعت چيست؟! يعني در واقع تعريف دقيق شفاعت علي الخصوص از بعد فلسفي و عرفاني چيست!؟

2- در بحث شفاعت گفته مي شود شفاعت پارتي بازي نيست و طبق قوانين عالم خلقت است و شفاعت با اذن خداست. حال سوال اين است كه اصلا چرا بخشش بندگان از طريق شفاعت انجام مي گيرد؟! خوب اگر خدا مي خواهد بنده اي را ببخشيد خودش مستقيما ببخشيد. چه نيازي به شفاعت است!؟ به اين سوال نيز از همه ابعاد علي الخصوص بعد فلسفي و عرفاني جواب دهيد.

3- آن كسي كه در مملكتي غير مسلمان و غير شيعه مثلا آمريكا يا اروپا بدنيا آمده خوب اصلا ائمه ع را نمي شناسد كه بخواهد نسبت به ائمه ع حب پيدا كند يا مثلا در مجالس ائمه ع شركت كند تا با اين وسيله مشمول شفاعت ايشان شود. خب اين فرد چه گناهي دارد كه ائمه ع را نمي شناسد؟!!!

4- در باب احاديث قيامت و حساب و كتاب و احاديث شفاعت آدم با دو نوع احاديث مواجه مي شود. دسته اول آنچنان آدم را اميدوار مي كند كه آدم با خودش مي گويد اگر من 100 برابر گناهي كه تا كنون انجام داده ام؛ از اين به بعد انجام دهم همين كه مثلا محبت اهل بيت ع را دارم و مثلا در مجالس اهل بيت ع شركت مي كنم و حداقل اسما شيعه هستم؛ همين مقدار كفايت مي كند و قطعا همه گناهان بخشيده خواهد شد. اما از آن طرف برخي احاديث و مطالب مخصوصا مطالبي كه علماي اخلاق در كتب خويش نوشته اند در ابواب مختلف(مانند عجب، كبر، غرور و ...) آنچنان آدم را مي ترساند كه آدم با خودش مي گويد اگر اين است بعيد است بجز معصومين ع و شايد عده بسيار معدودي از اولياء الله همگي جهنمي هستند. حال درست است كه ما بايد هميشه در حالت خوف و رجاء باشيم. اما بالاخره فرداي قيامت خدا طبق كدام دسته از مطالب و احاديث با آدم برخورد مي كند؟! طبق مطالب و احاديث دسته اول يا دسته دوم!؟

5- ما احاديثي از ائمه معصومين (عليهم السلام) داريم كه نشان مي دهد انسان مي تواند با يك كار كوچك تمام گناهان گذشته خويش را پاك كند. مثلا اين حديث:«قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع مَنْ زَارَنِي عَلَى بُعْدِ دَارِي وَ شُطُونِ مَزَارِي أَتَيْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي ثَلَاثِ مَوَاطِنَ حَتَّى أُخَلِّصَهُ مِنْ أَهْوَالِهَا إِذَا تَطَايَرَتِ الْكُتُبُ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْمِيزَان‏»(كامل الزيارات ص304) يا اينكه احاديثي از حضرت فاطمه(س) داريم كه مي گويد مثلا «اگر كسي يك قطره اشك بر فرزندم حسين(ع) بريزد بهشت بر او واجب مي شود» يا مثلا اين حديث:« عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ أَتَى الْحُسَيْنَ عَارِفاً بِحَقِّهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ.»(كافي ج4 ص383) و ... حال سؤال من اين است كه اولا اين احاديث صحت دارد يا خير و اگر صحت دارد مثلا اگر كسي يك بار حضرت رضا(ع) را زيارت بكند و بعد از آن نيز هزار و يك گناه صغيره و كبيره انجام دهد آيا به خاطر همان يك بار زيارت حضرت رضا(ع) دست شخص را در آخرت مي گيرد؟ و يا اگر كسي حتي در هر مجلس امام حسين(ع) بر او اشك بريزد اما گناه هم زياد انجام دهد آيا به خاطر اشك هايي كه مي ريزد بهشت بر او واجب مي شود و از آن همه گناهاني كه انجام داده صرف نظر مي شود؟

اگر هم مثلا بفرمائيد در اين موارد قيد «عارفا بحقه» وجود دارد؛ در برخي روايات اين قيد نيز تعريف شده است. براي مثال:«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يُقْتَلُ حَفَدَتِي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ فِي مَدِينَةٍ يُقَالُ لَهَا طُوسُ مَنْ زَارَهُ إِلَيْهَا عَارِفاً بِحَقِّهِ أَخَذْتُهُ بِيَدِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ وَ إِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْكَبَائِرِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا عِرْفَانُ حَقِّهِ قَالَ يَعْلَمُ أَنَّهُ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ غَرِيبٌ شَهِيدٌ مَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ سَبْعِينَ شَهِيداً مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَى حَقِيقَة»(من لا يحضره الفقيه ج2 ص584) خب هر شيعه اي به اين مطلب اذعان دارد كه امام ع مفترض الطاعه است. هر چند در عمل فاسق باشد اما در مرحله نظر پايبند است. پس عارفا بحقه است.

اصولا در بحث ثواب زيارت ائمه ع و اينكه زيارت ائمه ع موجب آمرزش تمامي گناهان است هر چند از كباير باشد اينقدر روايات زياد است كه حتي مي شود گفت فوق حد تواتر است.

يعني همه اينها صحيح است؟!

يا مثلا احاديثي داريم كه مي گويد هر كس فلان اعمال خاص را در فلان شب خاص انجام دهد گناهي از او نمي ماند مگر اينكه آمريزده شود هر چند مثلا به تعداد قطرات باران باريده شده باشد. يعني واقعا اينگونه است؟!

 

پاسخ:

1ـ حقيقت شفاعت

هر نقمت و نعمتي كه در آخرت نصيب انسان مي شود در حقيقت ظهور امري دنيايي است ؛ مثلاً آنكه مال حرام خورده در حقيقت آتش خورده ، كه در آخرت اين حقيقت ظهور خواهد نمود. شفاعت نيز نعمتي است اخروي و ظهور امري است دنيوي. شفاعت در حقيقت چيزي نيست جز همان ربط وجودي بين فرد شفاعت شونده و فرد شفاعت كننده. چون شفيع در لغت، آن چيزي را گويند كه با چيزي ربط يافته جفت او مي شود در برآوردن مقصودي.

اگر كسي در دنيا ربط روحي و اعتقادي با امام يا پيامبر يا عالمي ربّاني يا شهيد راه خدا دارد همين ربط روحي و اعتقادي در عالم آخرت به صورت شفاعت ظهور خواهد نمود. لذا برخلاف پندار عوامانه ي برخي افراد ، شفاعت نوعي پارتي بازي نيست ؛ بلكه ظهور اعتقاد و رفتار دنيايي خود شخص مي باشد. امير مومنان علي (ع) به نوف بكائي فرمودند: « ... يَا نَوْفُ مَنْ أَحَبَّنَا كَانَ مَعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَه ــــــ ‏اى نوف! هر كه ما را دوست بدارد روز قيامت با ماست و اگر مردى سنگى را دوست بدارد خداوند او را با همان سنگ محشور مي كند.» ( أمالي الصدوق،ص210 ،المجلس السابع و الثلاثون) ؛ يعني هر كس در دنيا ‏با هر چه ارتباط قلبي دارد با همان موجود محشور مي شود ؛ يعني همين ربط وجودي، در آخرت براي او ظاهر خواهد شد. آنكه با شيطان ارتباط دارد با شيطان محشور مي شود ؛ آنكه با فلان خواننده ي كذايي ارتباط قلبي دارد با او محشور مي شود؛ و آنكه با اولياي الهي ربط قلبي دارد همنشين اولياء خواهد بود ؛ و آنكه اين دو را با هم آميخته ، خود را در جهنّم و مايل به بهشت خواهد يافت. پس آن اندازه عذاب خواهد شد تا آن ربط قلبي با باطل را از دست بدهد ؛ در اين هنگام است كه ربط او با اولياي دين ظاهر مي شود ؛ و اين است شفاعت شدن اهل جهنّم. البته برخي داخل جهنّم نمي شوند بلكه ميان بهشت و جهنّم مي مانند تا بالاخره آن ميل به اولياء بر ميل به اهل باطل غالب گردد و او را مشفوع اولياء قرار دهد.

حاصل كلام آنكه تنها راه ورود در بهشت، ربط وجودي داشتن با اولياي خدا مي باشد ؛ و محال است كسي بدون شفاعت وليّ خدايي بتواند وارد بهشت گردد ؛ اگر چه آن شخص، سلمان فارسي باشد. چرا كه حقيقت بهشت ، ظهور باطن شافعان محشر مي باشد. پس هر كه با شافعان محشر ربطي قلبي دارد به ظهور باطن آنها راه دارد و در غير اين صورت ، محروم خواهد بود.

بر اين اساس ، هر كسي با هر وليّ خدايي ربط وجودي و قلبي داشته باشد به مقدار ارتباطش مورد شفاعت آن وليّ خدا خواهد بود. آنها كه زمان حضرت موسي (ع) محبّ آن حضرت بوده اند مورد شفاعت حضرت موسي(ع) قرار مي گيرند ، دوستداران واقعي حضرت عيسي(ع) نيز مورد شفاعت حضرت عيسي(ع) واقع مي شوند. محبّ واقعي اهل بيت (ع) نيز از شفاعت اين بزرگواران برخوردار خواهند بود.

البته توجّه شود كه محبّت، شرط دارد ؛ شرط محبّت، عمل است. اينكه كسي در عزاي امام حسين (ع) بر سر و سينه بكوبد ولي نماز نخواند و روزه نگيرد ، محبّ امام حسيني تخيّلي است كه هيچ ربطي به امام حسين حقيقي ندارد ؛ همان امام حسيني كه وسط ميدان جنگ نيز دست از نماز نكشيد. محبّ بايد رنگ محبوب را به خود بگيرد. پس هر اندازه همرنگي بين فرد و وليّ خدا وجود داشت به همان اندازه نيز محبّت و ارتباط قلبي بين آنها حاكم است ؛ و مورد شفاعت واقع شدن شخص نيز به اندازه ي همين ارتباط خواهد بود.

بر همين اساس است كه سگ اصحاب كهف چنان مقامي پيدا مي كند كه خداوند متعال از او ياد مي كند ؛ چون او دوستدار اصحاب كهف بود و همراهي آنها را خوش داشت. اولاغ بلعم باعور نيز بهشت مي رود ؛ چون آن هنگام كه بلعم باعور خواست براي نفرين حضرت موسي(ع) برود ، اين اولاغ به احترام حضرت موسي (ع) از جايش حركت نكرد. پس جايي كه ربط قلبي با وليّ خدا، يك حيوان را مي تواند وارد بهشت كند انسان جاي خود دارد.

حاصل سخن آنكه:

ــ صالحين امّتهاي سابق كه با انبياي خودشان ربط قلبي داشته اند مورد شفاعت انبياي خودشان قرار خواهند گرفت.

ــ غير مسلمين امروزي نيز اگر چه از حيث عقيده منحرفند ، امّا اگر از تشخيص حقّ عاجز بوده باشند و حقّ براي آنها اثبات نشده باشد و اهل فسق و فجور نيز نباشند ، به مقداري كه اولياي الهي را دوست دارند و سعي مي كنند خود را با آنها همرنگ كنند مورد شفاعت قرار خواهند گرفت. لكن روشن است كه جايگاه اخروي آنها با جايگاه مسلمين حقيقي در يك رديف نخواهد بود ؛ بلكه حتّي ممكن است از صالحين مسلمان غير شيعي نيز پايين تر باشند.

ــ از بين مسلمين غير شيعه نيز آنها كه از درك حقّانيّت شيعه عاجزند ، اگر به حكم آيه ي «... قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى » (الشورى:23) دوستدار پيامبر(ص) و اهل بيت او باشند ، بعد از شيعيان مورد شفاعت خواهند بود. « مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ الزُّرَقِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِيُّونَ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ يَدْخُلُ مِنْهُ شِيعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِينَ مِمَّنْ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يَكُنْ فِي قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ. ـــــ محمد بن فضيل گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: على عليه السّلام فرمودند: بهشت هشت در دارد، درى كه از آن پيامبران و صديقان وارد مى‏گردند، درى كه شهداء و صالحان از آن مى‏آيند، و پنج در است كه شيعيان و دوستان ما از آنها وارد خواهند شد و از در هشتم ساير مسلمانان وارد مى‏شوند و آنها كسانى مى‏باشند كه بر وحدانيت خدا گواهى دهند و ذرّه‏اى بغض ما را در دل نداشته باشند.»(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ص159)

« عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا جَالِسٌ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها يَجْرِي لِهَؤُلَاءِ مِمَّنْ لَا يَعْرِفُ مِنْهُمْ هَذَا الْأَمْرَ فَقَالَ لَا إِنَّمَا هَذِهِ لِلْمُؤْمِنِينَ خَاصَّةً قُلْتُ لَهُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ أَ رَأَيْتَ مَنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ اجْتَنَبَ الْمَحَارِمَ وَ حَسُنَ وَرَعُهُ مِمَّنْ لَا يَعْرِفُ وَ لَا يَنْصِبُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ أُولَئِكَ الْجَنَّة. ــــــــ زراره گويد: از امام صادق عليه السّلام سؤال شد و من هم در آن جا بودم كه تفسير « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها ـــ هر كه با حسنه اي به آخرت بيايد براي او ده تا مثل آن است» چيست؟ آيا كسانى كه معتقد به امامت شما نيستند مشمول اين آيه مى‏باشند؟ امام فرمودند:خير اين فقط براى مؤمنان مى‏باشد. عرض كردم خداوند شما را سلامت بدارد، كسانى از مخالفين كه شما را هم به امامت قبول ندارند، وجود دارند كه روزه مى‏گيرند، نماز مى‏خوانند و اهل ورع و تقوا مى‏باشند ولى با شما عناد هم ندارند؛ امام فرمودند: اين جماعت وارد بهشت مى‏گردند و مشمول رحمت خداوند مى‏شوند.»( بحار الأنوار ج‏ 69 ؛ص 163 (

« عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا فَقَالَ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً إِلَى النَّصْبِ فَيَنْصِبُونَ وَ لَا يَهْتَدُونَ سَبِيلَ أَهْلِ الْحَقِّ فَيَدْخُلُونَ فِيهِ وَ هَؤُلَاءِ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِأَعْمَالٍ حَسَنَةٍ وَ بِاجْتِنَابِ الْمَحَارِمِ الَّتِي نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهَا وَ لَا يَنَالُونَ مَنَازِلَ الْأَبْرَار . ـــــ ابو خديجه گويد: امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه شريفه إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا، فرمودند: يعنى راهى ندارند تا ناصبى شوند و دشمنى كنند و به طرف حق هم هدايت نمى‏شوند تا به حق عمل كنند و يا حق را قبول كنند، اينها اگر كارهاى نيك انجام دهند و از محرّمات دست بر دارند وارد بهشت مى‏گردند ولى مقام نيكان را پيدا نخواهند كرد.»(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ص 160)

يعني اينها به درجات پايين بهشت مي روند و هيچگاه با شيعيان بهشتي هم رتبه نخواهند بود.

ــ شيعيان نيز اگر واجبات دين را منكر نبوده باشند و بخصوص تارك نماز نبوده باشند ، بالاخره مورد شفاعت خواهند بود ؛ اگر چه برهه اي از عذاب را پشت سر بگذارند. طبق روايات اكثر شيعيان جهنّم اخروي را تجربه نمي كنند و بعد از عذاب برزخي با شفاعت پاك مي شوند. و فسّاق شيعه در آخرت بين بهشت و جهنّم مستقرّ خواهند شد. « سُئِلَ الْعَالِمُ (ع) عَنْ مُؤْمِنِي الْجِنِّ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ لِلَّهِ حَظَائِرُ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ يَكُونُ فِيهَا مُؤْمِنُو الْجِنِّ وَ فُسَّاقُ الشِّيعَة. ــ از امام معصوم (ع) پرسيده شد كه آيا مومنان جنّ به بهشت مي روند ؛ فرمودند: نه ولي براي خدا جايگاههايي است بين بهشت و جهنّم كه مومنان جنّ و شيعيان فسّاق در آن خواهند بود.»(بحار الأنوار ؛ج‏60 ؛ص 291 )

« الْأَعْمَشِ عَنِ الصَّادِقِ ع أَصْحَابُ الْحُدُودِ فُسَّاقٌ لَا مُؤْمِنُونَ وَ لَا كَافِرُونَ وَ لَا يَخْلُدُونَ فِي النَّارِ وَ يَخْرُجُونَ مِنْهَا يَوْماً مَّا وَ الشَّفَاعَةُ لَهُمْ جَائِزَةٌ ـــ اعمش از امام صادق عليه السّلام روايت مى‏كند كه فرمودند: آنهايى كه حدّ بر آنها جارى شده، نه مؤمن هستند و نه كافر، آنها ، در آتش جاودان نخواهند ماند و روزى از آنجا آزاد خواهند شد و شفاعت به آنها خواهد رسيد »(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ص 159)

در اين روايات ، اصحاب حدود، نه كافر و نه مومن بلكه فاسق قلمداد شده اند. و اصحاب حدود كساني هستند كه مستحقّ حدّ شرعي هستند ؛ يعني گناهاني را مرتكب شده اند كه به موجب آنها مستحقّ حدّ شرعي شده اند ؛ مثل زنا ، شرب خمر ، قتل و ... ؛ اينها اگر شيعه هم باشند ابتدا بايد وارد جهنّم شوند ؛ لكن تا ابد در جهنّم نمي مانند بلكه بعد از مدّتي از جهنّم نجات مي يابند ؛ امّا به قرينه روايات قبلي معلوم است كه اينها بلا فاصله وارد بهشت نمي شوند بلكه بعد از خروج از جهنّم ابتدا بين بهشت و جهنّم قرار مي گيرند و شايد مدّتي بعد وارد درجات پايين بهشت مي شوند ؛ و شايد هم هيچگاه وارد بهشت نشوند.

البته اين در حالتي است كه توبه نكرده از دنيا رفته باشند ؛ امّا آنكه توبه ي حيقيقي بكند آمرزيده مي شود ؛ و توبه طبق روايات يكي از شفاعت كنندگان مي باشد.

پس شيعيان فاسق اگر فسقشان در حدّ زياد باشد ابتدا وارد جهنّم شده و بعد از مدتي به حدّ فاصل بين بهشت و جهنّم منتقل مي شوند. ولي اگر فسق آنها متوسّط باشد وارد جهنّم نمي شوند بلكه بين بهشت و جهنّم منتظر شفاعت اولياء الهي مي مانند و در نهايت به درجات پايين بهشت بار مي يابند. امّا اگر فسق آنها اندك باشد بنا به برخي روايات ــ كه در اينجا ذكر نشد ــ در برزخ معذّب مي شوند ولي در آخرت وارد بهشت مي شوند. اكثر شيعيان را مي توان از گروه اخير شمرد.

 

2ـ وجود ذاتاً مراتب دارد. لذا مراتب پايين، چه در دريافت فيض وجود و چه در دريافت دين و چه در بالا رفتن اعمالشان و چه در دريافت نعمات اخروي و ... همواره داراي واسطه خواهند بود. نفي واسطه، نفي هندسه ي خلقت است. و هندسه ي خلقت، ظهور هندسه ي اسماء الله است. لذا نفي واسطه، نفي نظام اسماء الله است. همان نظامي كه از آن، اسم الحكيم انتزاع مي شود. لذا نفي واسطه، نفي حكيم بودن خداست.

بخشيدن عرفي هم در مورد خدا، معني ندارد. بخشيدن خدا يعني همان است در مطلب قبلي گفتيم. آخرت، ظرف ظهور اعتقادات و خلقيّات و اعمال است. اگر در دنيا، با اتّصال به وليّ خدا، خود را از ولايت شيطان رها كرده اي، آنجا هم از باطن شيطان (جهنّم) رها خواهي شد. اين است حقيقت بخشيدن و رها كردن از بند گناه و جهنّم، نه آن توهّمات عوام الناس كه خدا دلش بسوزد و ببخشد. خدا را با مامان جون اشتباه نگيريم. خدا نه پدر آسماني است نه مادر آسماني؛ خدا، خداست.

 

3ـ حقّ با امام است و امام با حقّ است و از هم جدايي ناپذيرند. هر كس حقّي را زير پا بگذارد امام را زير پا گذاشته است، مي خواهد اسم و رسم امام را بداند يا نداند.

اگر آن فرد مفروض شما، عقلش فرمان تحقيق داد و او فرمان عقلش را ناديده گرفت، نافرماني امام كرده است. امّا اگر عقلش چنين دستوري نداد، او اصلاً انسان نيست، بلكه حيواني است در قالب انسان. لذا چنين كسي مسضعف ذاتي است و اصلاً مكلّف به تكاليف انساني نيست.

اگر كسي اندك عقلي داشته باشد، محال است در عقيده ي خودش دچار شكّ نشود و كسي كه دچار شكّ شد، عقلش بلافاصله دستور تحقيق مي دهد. اگر دنبال تحقيق رفت، خدا راه حقّ را به رويش باز مي كند و هدايت را در دسترسش قرار مي دهد. اين يك اصل عقلي است كه خداي تعالي آن را اين گونه بيان نمود: « وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا ــ و كساني كه در مورد ما تلاش كنند، قطعاً آنها را به راههاي خودمان هدايت مي كنيم.» اوّل قدم را خدا بر مي دارد؛ يعني پيغمبر درون (عقل) را مي فرستد و شخص را در دين باطلش به شكّ مي اندازد. قدم دوم را هم خدا بر مي دارد و عقل شخص را وا مي دارد كه فرمان تحقيق صادر كند. حال بايد قدم سوم را بنده بردارد. اگر قدم سوم را برداشت، خداي تعالي قدم چهارم را بر مي دارد؛ يعني كاري مي كند كه او در مسير رسيدن به حقّ قرار گيرد و به حقّ اصابت بكند. اگر بعد از اصابت به حقّ، پذيراي حقّ شد، خدا گامهاي بعدي را بر مي دارد.

اگر جريان مسلمان شدن تازه مسلمانها را مطالعه بفرماييد، مي بينيد كه چگونه خدا راهها را باز مي كند.

به حكم عقل و به تصريح آيات، محال است كسي طالب حقّ باشد و خدا حقّ را به او نرساند يا او را به حقّ نرساند. اگر كسي طلب كرد و نرسيد، قطعاً طالب حقيقي نبوده است.

« وَ مَنْ يُهاجِرْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيما. ـــــ كسى كه در راه خدا هجرت كند، جاهاى امنِ فراوان و گسترده‏اى در زمين مى‏يابد. و هر كس به عنوان مهاجرت به سوى خدا و پيامبر او، از خانه ي خود بيرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست؛ و خداوند، آمرزنده و مهربان است‏.»( النساء: 100)

حتّي اگر كسي نداند رسول حقّ كيست و در پي يافتن رسول حقّ باشد، و در آن حال يا در اين راه بميرد، مؤمن از دنيا رفته است.

« ... أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذينَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أُوذُوا في‏ سَبيلي‏ وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّواب‏. ـــــ من عمل هيچ عمل‏كننده‏اى از شما را ، مرد باشد يا زن ، ضايع نخواهم كرد؛ برخي از شما از برخي ديگر هستيد ؛ پس آنها كه در راه خدا هجرت كردند، و از خانه‏هاى خود رانده شدند و در راه من آزار ديدند، و جنگ كردند و كشته شدند، به يقين گناهانشان را مى‏بخشم؛ و آنها را در باغهاى بهشتى، كه از زير درختانش نهرها جارى است، وارد مى‏كنم. اين پاداشى است از طرف خداوند؛ و بهترين پاداشها نزد پروردگار است‏.» ( آل‏عمران:195)

حتّي اگر كسي براي يافتن حقّ به كتابخانه رفت و در راه كتابخانه تصادف نمود و مرد، شهيد است. محال است كسي را مسير حقّ يابي يا حفظ حقّ باشد و خدا اجرش را ضايع كند.

« وَ الَّذينَ هاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُون‏ ـــــ آنها كه درباره ي خدا، هجرت كردند، در اين دنيا جايگاه(و مقام) خوبى به آنها مى‏دهيم؛ و پاداش آخرت ، از آن هم بزرگتر است اگر مى‏دانستند.» ( النحل:41)

« وَ الَّذينَ هاجَرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقينَ ــــ و كسانى كه در راه خدا هجرت كردند، سپس كشته شدند يا به مرگ طبيعى از دنيا رفتند، خداوند به آنها روزى نيكويى مى‏دهد؛ كه او بهترين روزى‏ دهندگان است‏.»( الحج :58)

اين آيات، صرفاً در مورد مسلمانان نيست، بلكه هر كسي از نقطه اي كه در آن است، حركت نمود براي رسيدن به حقّي، مهاجر الي الله است. لذا حتّي اگر كافري، شكّ كرد كه آيا خدايي هست يا نيست، و به فكر فرو رفت تا ببيند عقلش چه مي گويد، در حال فكر كردن، مهاجر الي الله است، و محال است خداي تعالي، حقيقت را به عقل او الهام نكند. و اگر در اثناي تفكّر، از دنيا رفت، مؤمن محشور خواهد. امّا اگر خدا، حقيقت را به عقلش الهام نمود و او به فتواي نفس و ابليس، آن الهام را ناديده گرفت، در گمراهي خود خواهد ماند و مقصّر هم خود اوست.

 

4ـ اگر بداني خدا چه خواهد كرد، ديگر قرار داشتن بين خوف و رجاء معني ندارد. بودن بين خوف و رجاء يعني همين كه نداني فردا با تو چه خواهد كرد. لكن طبق روايات، مؤمن بايد كفّه ي رجائش اندكي بچربد.

مطلب ديگر آنكه، گناه و حبّ اولياي الهي، رابطه ي معكوس دارند؛ يعني هر چه گناه، بيشتر شود، حبّ كم مي شود و بالعكس. لذا آنكه به اميد شفاعت، گناه را بيش كند، چه بسا كارش به انكار حقّ مي رسد. اعاذنا الله من شرور انفسنا.

 

5ـ اگر كسي يك بار امام معصوم را زيارت كند يا يك بار براي او خالصانه اشك بريزد، ديگر ممكن نيست قدم در راه باطل بگذارد.

زيارت، يعني ديدار. مگر شما تا حالا معصومي را ديدار كرده ايد؟ سلام دادن يا بوسيدن ضريح، تسامحاً زيارت است.

اشك براي امام(ع) نيز اگر از سر دلسوزي و امثال آن باشد، به همان اندازه ارزش دارد.

زيارت و گريه مراتب دارد؛ و هر مرتبه اش هم اثري متناسب با خود دارد.

در فهم كلام حكيم، حكيم باشيد. سلامي كه جوابش را نشوي، در قبر و قيامت، به صورت صدا كردن معصوم ظهور مي كند كه معصوم به داد آدم نمي رسد. اگر سلام دادي و جواب شنيدي، در قبر و قيامت هم صدا مي كني و به فريادت مي رسند. يك عمر بايد سلام داد تا بالاخره يك جواب شنيده شود. يك عمر بايد زيارت كرد تا بالاخره يك بار ديدار ميسّر گردد.

بلي واقعاً برخي اعمال، چنين خواصّي دارند، لكن كو عمل خالص؟! يك لا اله الّا الله اگر به اخلاص از كسي صادر شود، نه تنها تمام گناهان كه تمام ثوابهاي شخص را هم مي سوزاند. چنين كسي به مخلَصين مي پيوندد كه نه ثوابي براي خود مي بيند نه گناهي. چون اصلاً خودي نمي بيند كه گناه و ثوابي هم براي خود ببيند. چنين كسي غير از خدا چيزي نمي بيند.