(681/100159052)

پرسش:سلام آقا ايماني.با آن پيامي كه فرستاديد ديگر رويي براي سوال برايم نمانده،ولي چه كنم وقتي سوال دارم شب خوابم نميبرد به خاطر ماه رجب اين سوالات را هم پاسخ دهيد،اميدوارم ديگر مزاحمتان نشوم

1- فرق نفس زن و مرد در چيست؟و آيا نفس كلي مربوط به هر دو جنس انسان است؟

2- نفس كلي در گياهان و حيوانات و جمادات به چه صورت است؟آيا هر كدام جداگانه از يك نفس كلي منشا ميگيرند؟

3-فرق نفس چوب و ميز چيست و نفس در جمادات چگونه است؟آيا متغير است؟

4-جسم برزخي و اخروي امكان لمس كردن را هم دارند؟

5- نابينايان قوه بينايي دارند ولي ابزار مادي آنرا ندارند؟پس مي توانند خواب ببينند و تجسماتي داشته باشند؟وچرا رنگ را نميتوانند تجسم كنند؟

6- آيا متخيله توان رنگسازي در ذهن دارد؟

7- در برزخ صورت واقعي و حقيقي ظاهر مي شود يا همين صورت دنيايي هست؟وآيا اين صورت دنيايي در عوالم برزخ و بالاتر استفاده دارد؟

 

پاسخ:

1ـ نفس كلّي، به هر دو جنس تعلّق مي گيرد. جنسيّت ناشي از بدن است. نفس نه مذكّر است نه مؤنّث.

2ـ نفس كلّي حقيقت واحدي است كه مراتب دارد. در احاديث اهل بيت(ع) به پنج مرتبه تقسيم شده است. جمادت با يك مرتبه اش در ارتباطند؛ نباتات با دو مرتبه، حيوانات و كفّار، با سه مرتبه اش، مؤمنان با چهار مرتبه اش و معصومين با پنج مرتبه اش.

3ـ همان گونه كه تك تك سلولها نفس دارند و كلّ بدن هم نفس دارد، و جامعه هم نفس دارد، چوب هم نفس دارد، ميخ هم نفس دارد، ميز حاصل از اينها هم نفس دارد. تغيير در نفس، بالذّات، راه ندارد، لكن به عرض تغيير اجسام، نفس را هم متغيّر فرض مي كنند. ولي در واقع، نفس، تغيير نمي كند، بلكه نفس است كه صور يك شيء را دم به دم به آن افاضه مي كند، كه ما از اين امر با عنوان حركت و تغيير در صورتها ياد مي كنيم؛ لذا توجّه شود كه صورتي تبديل به صورت ديگر نمي شود، بلكه صورتي مي رود و صورتي مي آيد، يا صورتي بر صورتي پوشانده مي شود.

4ـ بلي تمام حواسّ، در حقيقت مال جسم هستند. آيا شما در خواب (رؤيا) لمس و ديدن و شنيدن و بوييدن و چشيدن نداريد؟ مثلاً وقتي در خواب مي بينيد كه مشتي بر سنگ زديد و دستتان درد گرفت، آن سنگ، واقعاً سخت است.

5ـ اگر نابينا، مادرزادي نباشد و قبلاً رنگ را ديده باشد، مي تواند رنگ را هم تجسّم كند. امّا نابيناي مادرزاد، نمي تواند مگر آنكه فرد داراي نفس قوي باشد. چون تا مرتبه ي پايين يك حقيقت ادراك نشود، مرتبه ي قوي آن ادراك نمي شود. حسّ ما در قوس صعود است؛ لذا پلّه پلّه بالا مي رود. بلي اگر نفس يك نابيناي مادرزاد قوّت گرفت، چه بسا بتواند رنگها را هم شهود كند؛ حتّي مي تواند عالم مادّه را هم بدون چشم ببيند، همان گونه كه برخي ها پشت سرشان را هم مي بينند يا از پشت ديوار هم مي بينند.

6ـ متخيّله، قائم به حسّ است؛ يعني مصالح خود را از حسّ مي گيرد. حسّ، ابزار متخيّله است.

7ـ آدمي، صورت تمام موجودات را در خود دارد؛ و در برزخ، بخشي از صور، ظاهر مي شوند كه صورت دنيايي هم يكي از آنهاست. در آخرت، كه يوم تبلي السرائر است، تمام صور، ظاهر مي شوند. البته در خوبان، صورت انساني غالب است و صور ديگر، تحت فرمان او هستند؛ و فرد بهشتي با تمام صورش لذّت مي برد؛ امّا در افراد جهنّمي، صورت انساني، مغلوب است و همواره يكي از صور غير انساني غالبند. « إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْليهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزيزاً حَكيما ــــــ كسانى كه به آيات ما كافر شدند، بزودى آنها را در آتشى وارد مى‏كنيم كه هر گاه پوستهايشان بريان گردد، پوستهاى ديگرى به جاى آن قرار مى‏دهيم، تا كيفر را بچشند. همانا خداوند، عزيز و حكيم است.» (النساء:56)

نضج در اصل به معني خوش شدن با آتش يا حرارت خورشيد است. وقتي ميوه در اثر آفتاب، كاملاً رسيد يا رطب با حرارت آفتاب، پخت و خرما شد، يا كباب، با حرارت آتش، كاملاً پخت، از اين لغت استفاده مي شود. وقتي با حرارت جهنّم، پوست افراد جهنّمي به بلوغ خود رسيد و كاملاً پخته شد، آن پوست را بر مي دارند و پوست ديگر شخص ظاهر مي شود. وقتي پوستي گوسفندي رفت، مثلاً پوست گاوي ظاهر مي شود، وقتي آن هم رفت مثلاً پوست ميموني ظاهر مي شود و ... . اگر در اين روند، پوست انساني فرد ظاهر شد، اهل بهشت مي شود، امّا اگر صورت انساني در زير بي نهايت صورت، دفن شده باشد، شخص تا ابد عذاب خواهد كشيد.