(1/100168597)

پرسش:مسائل درد آور زيادي وجود دارد كه تصور آن براي آدمي عذاب آور است، چرا خداوند جهنم را با آتش تداعي مي كند؟! آيا اين امر ارتباطي با موقعيت آب و هوايي عربستان دارد؟!

 

پاسخ:

1ـ خير اين امر ربطي به موقعيت آب و هوايي عربستان ندارد؛ اصلاً چنين ارتباطي معني هم ندارد؛ چون مردم عربستان نسبت به ماها تحمّل بهتري در برابر حرارت دارند. آنها در هواي عربستان راحت زندگي مي كنند در حالي كه ما تحمّل آن گرما را نداريم.

2ـ اينكه فرموده ايد: « چرا خداوند جهنم را با آتش تداعي مي كند؟» در واقع ناشي از كم اطّلاعي شما بزرگوار از قرآن و روايات است. چون در قرآن كريم و روايات، عذاب جهنّم خلاصه نشده است در آتش؛ بلكه آتش تنها يكي از اين عذابها و البته از شديدترين آنهاست. حتّي در دنيا هم هيچ دردي با درد سوختن برابري نمي كند؛ بخصوص اگر اين سوختن مداوم باشد و مرگي هم در كار نباشد. درد سوختن به قدري براي انسانها عذاب آور است كه حتّي وقتي مي خواهند شدّت دردهاي ديگر را هم بيان كنند، آن را تشبيه مي كنند به درد سوختن. مثلاً اگر دست كسي بريده شود و دردش شديد باشد، ناخود آگاه فرياد مي زند كه «سوختم». يا وقتي از درد شديد معده يا قلب به پزشك شكايت مي كند، مي گويد: « آقاي دكتر، معده ام يا قلبم مي سوزد.» يا وقتي كسي حرفي عذاب آور به ما مي زند كه قلبمان را شديداً آزرده مي كند، مي گوييم: « فلاني با آن حرفش قلبم را آتش زد.» انسان حتّي درد چشم را هم سوزش چشم مي گويد. يا وقتي كسي باعث مي شود كه زندگي خانوادگي كسي از هم بپاشد صاحب آن زندگي مي گويد: « فلاني به زندگي ام آتش زد.» شگفتا! بشر حتّي وقتي مي خواهد از عذاب آور بودن سرما هم سخن بگويد باز آن را تشبيه مي كند به عذاب آتش؛ مثلاً مي گوييم: « در سوز زمستان» يا مي گوييم: « هوا به شدّت سوز دارد.» سوز، يعني سوزش.

اينكه بشر اين همه گسترده، دردها و رنجهاي خود را به سوختن و آتش گرفتن تشبيه مي كند براي آن است كه درد سوختن را بدترين نوع درد و عذاب مي شناسد. در جهنّم نيز عذابهاي گوناگوني وجود دارند، امّا همه ي آنها در يك چيز مشتركند؛ اينكه همگي سوزاننده اند.

3ـ عذابهاي جهنّم

ـ برخي افراد به صورت حيوانات محشور مي شوند. و از درون و عمق وجودشان مي سوزند از اين كه با اين قيافه محشور شده اند. تصوّر كنيد انساني صبح از خواب بيدار شود و ببيند كه قيافه اش شبيه گراز يا كرگدن يا تمساح شده است؛ چه حالي پيدا مي كند؟ حالتي پيدا مي كند كه مردم در بيان آن مي گويند: « جگرش آتش مي گيرد.» يا مي گويند: « از شدّت ناراحتي دود از سذش بر مي خيزد.» اين تعابير حكايت از نوعي آتش درون دارند، آتشي كه نه بدن بلكه روح را مي سوزاند. « كَلاَّ لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ (4) وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ (5) نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ (6) الَّتي‏ تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ ـــــــــ چنين نيست كه مى‏پندارد؛ بزودى در«حُطَمه» پرتاب مى‏شود.(4) و تو چه مى‏دانى«حُطمه» چيست؟! (5) آتش برافروخته ي الهى است، (6) آتشى كه از دلها سرمى‏زند.» حطمه، آتش معمولي داراي شعله نيست، بلكه آتشي است روحاني كه فؤاد (قلب روحاني) را مي سوزاند. آتش حسرت. وقتي شخص مي بيند كه آن همه تلاشش در دنيا به هدر رفته و هيچ عملي با خود به آخرت نياورده است، آتش حسرت ابدي سراسر وجودش را مي گيرد. اين حسرت، حقيقتاً آتش است؛ تشبيه نيست. چون آتش اسمي است براي هر آنچه مي سوزاند. مي خواهد از درون بسازند يا از بيرون؛ مي خواهد شعله داشته باشد يا نداشته باشد. مي خواهد گرم باشد يا سرد باشد. هر چيزي كه آن حسّ سوختن را توليد كند، آتش است.

2ـ برخي افراد به نزديك بهشت مي آورند تا ببينند كه چگونه دوستان و اقربا و فرزندان او در ناز و نعمت هستند. وقتي او اينها را مي بيند، از درون آتش مي گيرد. اين هم نوعي آتش است.

3ـ برخي ها را تشنه نگه مي دارند به نحوي كه از شدّت عطش جگرش كباب شود. اين هم نوعي سوختن است. آنگاه رهايش مي كنند به سوي بركه هايي پر از مس مذاب كه به صورت آب برايشان نمودار مي شود. با ولع تمام به سوي آن مي روند و به خاطر شدّت عطش، آن مس مذاب را مي نوشند. اين هم نوعي آتش است. برخي ها هم چرك و عفونت و مايعات گنديده را مي نوشند.

4ـ عدّه اي را گرسنه نگه مي دارند به نحوي كه از شدّت گرسنگي انگار درونش آتش گرفته است. اين هم نوعي سوختن است. آنگاه رهايش مي كنند تا از ميوه ي درخت ذقّوم تناول كند؛ ميوه اي كه از شدّت تلخي اش دل و روده ي اهل جهنّم آتش مي گيرد. آيا وقتي فلفل مي خوري نمي گويي سوختم؟! سوزندگي ذقّوم، ميلياردها ميلياردها برابر سوزندگي فلفل يا حنظل است. اين هم نوعي سوختن است.

5ـ عدّه اي را با شلّاقهاي عظيم مجازات مي كنند، به نحوي كه فرياد سوختم سر دهند. خدا نياورد آن روزهايي را كه در مدرسه، با شلاق و تركه ي معلّم و ناظم، كف دستانمان مي سوخت و تاول مي زد.

و ...