(1/100140691)

پرسش: در کتاب چهل حديث امام (ره) امده است که: ميزان اقامت افراد در برزخ به ميزان دل بستگي آنان به دنيا بستگي دارد. چه بسا قيامت برخي از اولياي خدا پس از چند روز آغاز مي شود و اين منافات با حشر همگاني ندارد. توضيح دهيد.

 

پاسخ:

برای توضیح مطلب ابتدا لازم است که دیگاه حکمایی چون امام راحل(ره) را در باب حقیقت عوالم وجود و حقیقت برزخ و آخرت بدانیم. لذا برای رسیدن به پاسخ، چاره از ذکر مقدّماتی نسبتاً طولانی نداریم. البته اصل این مباحث بسیار بیش از این می باشد؛ و سعی ما آن بوده که در حدّ امکان آن مباحث را خلاصه و ساده سازی کنیم.

 

ـ عوالم وجود

در حکمت اسلامی طبق براهین عقلی عالم خلقت را به سه مرتبه ی کلّی تقسیم کرده اند که عبارتند از :

1ـ عالم عقل یا عالم عقول یا عالم مفارقات تامّ یا عالم ارواح یا عالم جبروت یا ملکوت اعلی و ... :این عالم از مادّه و آثار مادّه مثل حرکت ،زمان ، مکان ، کیفیت ، کمّیت و... منزه است ؛ و از حیث وجودی قویترین مرتبه عالم است ؛ و تقدّم وجودی بر تمام عوالم خلقت دارد. البته توجّه داشت که مراد از این تقدّم وجودی ، تقدّم زمانی و مکانی نیست ، چون در عالم عقل ، زمان و مکان معنی ندارد؛ لذا پرسش از« کی و کجا بودن » در مورد این عالم نیز بی معنی است. این عالم بر تمام عوالم خلقت احاطه ی وجودی داشته و علّت آنهاست. این عالم را از این جهت که شباهتی با عقل انسان دارد و موجودات آن ( ملائک عظام ) همگی از سنخ عقلند ،عالم عقل یا عقول می نامند.

2ـ عالم مثال یا عالم برزخ یا عالم مفارقات غیر تامّ یا عالم ملکوت سفلی یا عالم خیال منفصل یا... :این عالم نیز از مادّه و برخی آثار مادّه مثل حرکت و زمان و مکان و انفعال منزّه است ؛ ولی برخی از آثار مادّه مثل کیفیّت و کمیّت در آن وجود دارد ؛ لذا برخلاف عالم عقل ، موجودات آن دارای شکل و رنگ واندازه و امثال این مقولاتند .این عالم از حیث وجودی ضعیفتر از عالم عقل و معلول آن است ولی از عالم مادّه قویتر بوده بر آن احاطه ی وجودی داشته و علّت آن است. موجودات این عالم از نظر غیر مادّی و لا مکان و لازمان بودن شبیه موجوداتی هستند که انسان در خواب می بیند یا در ذهن و خیال خود تصوّر می کند. لذا این عالم را از آن جهت که شباهتی با قوّه ی خیال انسان دارد ، عالم خیال منفصل نیز می نامند ؛ و از آن جهت که از نظر شدّت و رتبه ی وجودی بین عالم عقل و عالم مادّه واقع شده است عالم برزخ می گویند.در مورد این عالم نیز پرسش از« کی و کجا بودن » بی معنی است ؛ چون منزّه از زمان و مکان است. این عالم به اعتبار سیر نزولی موجودات مادّی ، در روند پیدایش و سیرصعودی آنها در بازگشت به مبداء خویش ، به دو قسم برزخ نزولی و برزخ صعودی یا مثال نزولی و مثال صعودی تقسیم می شود. لذا مراد از عالم برزخ در زبان دین و متشرّعه همان برزخ صعودی است که آدمی و دیگر موجودات بعد از مرگ وارد آن شده و با بدن مثالی و غیر مادّی در آن به سر می برند. لازم به ذکر است که در این عالم ، بر خلاف دنیا ، همه چیز دارای حیاتی آشکار است.

3ـ عالم مادّه یا عالم ناسوت یا عالم طبیعت یا عالم مرکّبات و ... : این عالم همان عالمی است که ما هم اکنون در آن زیست می کنیم . بارزترین مشخّصه ی این عالم ، زمان و حرکت است ؛ و حرکت یعنی خروج تدریجی جسم از حالت بالقوّه به سوی حالت بالفعل ؛ و زمان عبارت است از مقدار حرکت. این عالم از حیث وجودی دارای ضعفترین مرتبه است؛ و زمان و مکان از خصوصیّات ذاتی(جوهری) آن است ؛ لذا فرض موجود مادّی بدون زمان بی معنی است. موجودات این عالم برخلاف موجودات دو عالم قبلی دائماً درحال تغییر و به فعلیّت رسیدن و استکمالند و مقصد نهایی موجودات این عالم ، عالم مثال(ملکوت سفلی) و عالم عقل(جبروت و ملکوت اعلی) است ؛ یعنی موجودات این عالم در اثر حرکت جوهری به سوی مجرّد شدن می روند و در واقع مرگ موجودات مادّی همان لحظه رسیدن آنها به تجرّد برزخی است.

از آنچه پیشتر گفته شد معلوم می شود که رابطه این عوالم سه گانه با همدیگر رابطه ی طولی است؛ یعنی عالم مثال باطن و حقیقت عالم مادّه و عالم عقل باطن و حقیقت عالم مثال است ؛ و نسبت باطن به ظاهر مثل نسبت معنی به کلمه است. معنی نه در داخل کلمه است و نه در خارج آن ؛ چون خارج و داخل از مشخّصات امور مادّی است و معنی امر مادّی نیست . عالم مثال و عقل نیز نه داخل در عالم مادّه اند و نه خارج از آن ، بلکه باطن و باطن باطن آن هستند .قوّه خیال و عقل انسان نیز ، نه داخل بدن مادّی هستند نه خارج از آن ، بلکه باطن آنند. لذا خیال آدمی از سنخ مثال و ملکوت سفلی و عقل انسان از سنخ عالم عقول و جبروت و ملکوت اعلی است. و این دو ، یعنی خیال و عقل از شئون روح انسان هستند ؛ لذا روح نیز نه داخل بدن است نه خارج از آن ؛ بلکه در طول و باطن آن است. از این رو امیر المومنین (ع) فرمودند : «الروح فی الجسد کالمعنی فی اللفظ . ـــ روح در جسد مانند معناست در لفظ. » (مستدرک سفینة البحار، شیخ علی النمازی ، ج4 ، ص 217 )

حکما با اقتباس از آیات قرآن کریم ــ که به برخی از آنها در سطور زیر اشاره می شود ــ عالم عقول و عالم مثال را عالم امر و عالم مادّه را عالم خلق نیز می گویند :

« أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ » (الأعراف : 54)

« يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ » (السجدة : 5)

« وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً. » (الإسراء : 85)

« وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ.» (القمر : 50)

« إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ » (القمر: 49 و 50)

ـ اشاره به برخی آیات و روایات در باب عوالم سه گانه ی کلّی

 

1ـ قال الصادق(ع):« انّ اللَّه عزّ و جلّ خلق ملكه على مثال ملكوته، و اسّس ملكوته على مثال جبروته ليستدلّ بملكه على ملكوته و بملكوته على جبروته. ــــــ همانا خداوند عزّ وجلّ عالم ملک خویش را به سان ملکوتش آفرید ؛ و ملکوتش را به سان جبروتش تأسیس نمود تا با ملکش به ملکوتش استدلال کند( یا استدلال شود) و با ملکوتش بر جبروتش» (منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح ، مقدمه‏2 ،ص26 )

2ـ حق تعالی می فرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ــــ و هیچ چیزی نیست مگر آن که خزائن آن نزد ماست ؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم و معيّن »(الحجر: 21)

3ـ امام صادق (ع) به نقل از اجدادش (ع) فرمود:« فِي الْعَرْشِ تِمْثَالُ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَالَ وَ هَذَا تَأْوِيلُ قَوْلِهِ: وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه‏. ـــــ در عرش نمونه ی هر آنچه خدا در خشكى و دريا آفريده موجود است ؛ و اينست تاويل قول خداوند متعال که فرمود:«هیچ چيزى نيست مگر آنكه خزائن آن نزد ماست؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معيّن و معلوم »(بحار الأنوار؛ ج‏55 ؛ص 34 )

ــ عالم لاهوت

در عرفان نظری افزون بر سه عالم کلّی پیش گفته ، مرتبه ی بالاتری از وجود نیز مطرح است که عرفا از آن تعبیر به عالم لاهوت ، عالم اسماء و صفات الهی ، عالم ربوبی ، نظام ربوبی ، و ... می کنند. لکن تعبیر عالم در مورد این مرتبه از وجود ، به تصریح خود اهل عرفان ، با نوعی تسامح است. به نظر اهل عرفان ، مراد از عالم امر در آیات الهی این عالم است نه عالم عقول و عالم مثال. لذا از دید عرفا همه عوالم سه گانه عالم خلقند. همچنین در منظر متوسّط نسبت عالم لاهوت به سه عالم دیگر نیز طولی است ؛ یعنی عالم لاهوت حقیقت و باطن سه عالم دیگر است ؛ امّا در نگاه عمیق و ژرف ، عالم لاهوت نه در طول سه عالم دیگر نه در عرض آنها ؛ بلکه نسبت او به تک تک موجودات یکسان است. در تمثیلی نسبت لاهوت به موجودات عقلی و مثالی و مادّی را تشبیه نموده اند به نسبت آب به موج و قطره و دریا و حباب و آبشار و برف و یخ و باران و... . یعنی همانگونه که هرکدام این امور غیر از همدیگر و غیر از آب هستند ولی چیزی جز آب هم نیستند ؛ و به تعبیر درست این امور گوناگون آب نیستند بلکه ظهورات آب هستند که نسبت آب به همه ی آنها یکسان است. حقیقت لاهوتی نیز در همه چیز و همه کس حاضر و نسبتش به همه چیز یکسان و از داشتن رتبه منزّه است. لذا گفته می شود اسماء الله ارکان هستی را پر کرده اند و همه چیز ظهور اسماء الهی است. در مثال دیگری رابطه ی لاهوت و اسماء الهی را نسبت به عالم هستی تشبیه نموده اند به اراده ی انسان نسبت به صورت خیالی او. انسان به محض اینکه اراده نماید می تواند دهها موجود خیالی را در ذهن خود به یک اراده پدیدار نماید. وقتی انسان چنین آفرینشی می کند در حقیقت این خود اراده ی واحد است که به صورت دهها موجود نمودار می شود ؛ لذا به محض اینکه شخص اراده ی خود را از آن موجودات خیالی منصرف نماید همگی فانی می شوند. این صور خیالی با اینکه ظهور اراده ی آدمی هستند ولی اراده نیستند برای مثال اگر انسان سیب و پرتقالی را در ذهن خود ظاهر نمود ، آنها سیب و پرتقال خواهند بود نه اراده ؛ ولی در عین حال چیزی جز ظهور اراده هم نیستند. همچنین این امور ذهنی اگرچه زیادند ولی کثرت آنها باعث کثرت اراده نمی شود. همچنین این صور داخل در اراده یا جزئی از اراده نیستند کما اینکه اراده هم نه داخل در آنهاست نه جزء آنها. نسبت اسماء خدا به موجودات نیز چنین است. لذا امیرمومنان (ع) فرمودند: « ٍ هُوَ فِي الْأَشْيَاءِ عَلَى غَيْرِ مُمَازَجَةٍ خَارِجٌ مِنْهَا عَلَى غَيْرِ مُبَايَنَةٍ فَوْقَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ لَا يُقَالُ شَيْ‏ءٌ فَوْقَهُ وَ أَمَامَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ لَا يُقَالُ لَهُ أَمَامٌ دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ فِي شَيْ‏ءٍ دَاخِلٍ خَارِجٌ عَنِ الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ مِنْ شَيْ‏ءٍ خَارِج‏. ــــــــ او در اشياء است بدون ممزوج و مخلوط شدن با آنها ، از اشياء بيرون است نه به صورت جدا بودن از آنها ، بر فراز تمام موجودات است و گفته نمی شود چيزى بر فراز او است. پيش همه‏ى موجودات است ولى به او پيش گفته نمي شود. داخل در همه‏ى موجودات است ولى نه مانند چيزى كه در چيز ديگر داخل شود ، از همه چيز بيرون است ولى نه مانند خارج بودن چيزى از چیزی.» ( إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏2، ص 375 )

در ساحت لاهوت و بین خود اسماء و صفات خدا نیز نوعی رابطه ی ظهور و بطون و نوعی ترتیب برقرار است ، لکن نه از آن سنخ که بین عوالم سه گانه است و باطن همه ی اسماء الهی ، اسم الواحد ، و باطن الواحد ، الاحد است ، که اوّلین تجلّی اسمی کنه ذات باری تعالی بوده و سقف معرفت انسانی است ؛ لذا معرفت انسان کامل فراتر از آن راه ندارد.

ــ دنیــا ، بــرزخ ، آخــرت

عالم دنیا همان عالم طبیعت یا ناسوت می باشد. خود این عالم را نیز می توان از وجوه گوناگونی به چندین عالم تقسیم نمود ؛ مثل ؛ عالم جانداران و عالم بی جانها ؛ و نیز عالم جمادات ، عالم نباتات ، عالم حیوانات ، عالم جنّها ، عالم بشری و ایضاً عالم رحم و عالم خارج از رحم (در مورد انسان) و... .

امّا عالم برزخ در اصطلاح دین و متدیّنین ، بخشی از عالم مثال می باشد نه تمام آن. به تعبیر حکما ، عالم برزخ همان عالم مثال است لکن در قوس صعود. لذا عالم مثال یا عالم برزخ بر دو گونه است؛ برزخ نزولی و برزخ صعودی، که مراد از برزخ مشهور در اصطلاح متدیّنان، همین برزخ صعودی است. این عالم، و بطور کلّی عالم مثال، عالمی است جسمانی ولی غیر مادّی. چرا که در منظر حکما، فرق است بین جسم و مادّه. جسم آن صورتی را گویند که قابلیّت نمودار کردن ابعاد سه گانه (طول و عرض و عمق) را دارد. اگر چنین صورتی همراه مادّه باشد، آن را جسم مادّه گویند؛ و اگر فارغ از مادّه باشد، آن را جسم مجرّد خوانند. اجسامی که در خواب می بینیم یا در ذهن و خیالمان تجسّم می کنیم، از این سخن اجسام می باشند. جسم عقلی نیز برای حکیم تصوّر دارد که غیر حکیم و عقول غیر ورزیده را بدان راه نیست. لذا آنکه چنین تصوّری دارد می داند که دارد و آنکه ندارد، بایسته است که در طریق طلب باشد، شاید که خدای وهّاب چنین توفیقی را رفیق عقل و قلبش کند. امّا راهی متداول برای انتقالش نیست. چرا که « العلم نورٌ یقذفه الله فی قلب من یشاء ».

امّا عالم آخرت، که یوم الجمع می باشد، از دیدگاه فلسفی، جمع عالم عقل و مثال است، لکن چون هنگام برپایی قیامت، بساط دنیای کنونی برچیده می شود، برزخ این عالم نیز از حالت برزخ بودن خارج گشته به عالم عقل می پیوندد؛ چرا که مثال عالم موجود تا آنگاه عالم مثال و برزخ است که تعلّق به عالم مادّه داشته باشد؛ که این تعلّق با مرگ عالم مادّه ی فعلی، برداشته می شود. عالم مثال را برزخ گویند، از آن رو که واسطه است بین عالم عقل و عالم دنیا؛ پس چون دنیایی نباشد، دیگر، برزخ نیز برزخ نخواهد بود. در این حالت، برزخ مرتبه ای از مراتب عالم آخرت می باشد.

پس عالم آخرت در نگاه حکما، دو مرتبه ی کلّی دارد؛ مرتبه ی پایین آن، همان برزخ سابق است که با دنیا در ارتباط بود، و بعد از زوال دنیا، ارتباطش قطع می شود؛ و مرتبه ی بالایش همان عالم عقول مجرّده است؛ که راه نمی یابند در این مرتبه از آخرت، مگر برخی از مردمان. البته راه یافتگان به حشر عقلانی، به نحو اولی در محشر جسمانی نیز حضور دارند.

امّا از نگاه عرفا، عالم آخرت مجموع عالم برزخ و عالم عقول مجرّده و عالم لاهوت می باشد. چرا که در قرآن کریم، گاه از آخرت، تصویری جسمانی ارائه می شود؛ گاه تصویری عقلی از آن ترسیم می شود؛ و گاه نیز صحبت از لقاء الله و رجوع الی الله و امسال آن است. «جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ » کجا و « يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوان‏» یا « رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ » کجا؟ و باز اینها کجا و « وَ ادْخُلي‏ جَنَّتي‏ » کجا؟ آن جنّات است و دار کثرت و محلّ دار و درخت و صور گوناگون جسمانی ـ نه مادّی ـ ؛ دیگری فارغ از صورت است و رحمت و رضوان، لکن نه مطلق رحمت و رضوان، بلکه رحمتی از او و رضوانی از او در ظرف عالم عالم عقول مجرّده؛ و این جنّت ذات است، که شرف اتّصال به ضمیر « ی » را پیدا نموده است. نه از کثرت صور در آن خبری است، و نه از بینونت متجلّی و جلوه؛ بلکه عین وحدت است و عین اتّحاد با ذات متعیّن در ظهور اسمائی. رزقنا الله و ایّاکم.

بر این اساس، اگر کسی در همین دنیا تمام علائق خود را از دنیا بریده و لاهوتی شده باشد، بعد از وفات و ورود به برزخ نیز توجّهی به دنیا نخواهد داشت. لذا قیامت او برپا شده است؛ و آنگاه که قیامت کبری شروع شود، حال او فرقی نخواهد داشت؛ چون او قبل از آنکه صور اسرافیل دمیده شود و مردمان را فانی کند، فانی فی الله است. بقاء او در برزخ نیز اندک خواهد بود؛ چون دلبستگی به برزخ و بهشت برزخی نیز ندارد. لذا منتقل می شود به عالم عقول مجرّده. برخی اولیاء، حتّی در عالم عقول نیز توقّف نکرده از آنجا هم عروج می کنند به عالم لاهوت، که عالم اسماء الله می باشد.

یکی از آشنایان آیة الله بهشتی نقل نمودند که وقتی حضرت امام (ره) از دنیا رفتند، آیة الله بهشتی را در خواب دیدم؛ به ایشان گفتم: خوشا به حالتان، امام پیش شما آمدند. آیة الله بهشتی فرموده بودند: ایشان پیش ما نیامدند. ما نوری را دیدیم که از برزخ گذشت و عروج نمود؛ از ملائک پرسیدیم که آن چه بود؟ گفتند: روح امام خمینی بود که به ملاء اعلی عروج کرد.