(2/100106897)- 

فوريت : عادي- دانشگاه :آزاد اسلامي کازرون - مرجع تقليد: آيت الله فاضل - گروه سوال : كلام و دين پژوهي - جنسيت : مرد - سن : 18 تا 25 سال - دين : شيعه - تاهل : مجرد - مدرک : کارشناسي; - رشته : نامشخص- نمايه :ضرورت برزخ
دريافت: 87/4/13  استخراج: 87/4/13  بازيابي: سيد مصطفي علم خواه : 87/4/13  

پرسش:فايده برزخ چست؟ آيا قيامت براي حسابرسي و کيفر و عقاب اعمال کافي نيست و اصول وجود برزخ براي چيست؟ (حتي در مورد نکير و منکر و حسابرسي سخت آنها؟(

 (7/100109175)

پرسشفلسفه برزخ چيست؟

پاسخ:

در اینجا دو سوال مطرح است .

1. وجود عالم برزخ به خودی خود ، به عنوان یک عالم و با صرف نظر از این که محل پاداش و عذاب انسانها است چه ضرورتی دارد؟

2. به فرض که وجود عالم برزخ ضرورت داشته باشد ، با توجه به این که طبق روایات اهل بیت (ع) عالم آخرت هم اکنون موجود است ، چه لزومی دارد که انسانها بعد از مرگ و ورود به عالم برزخ مدتی را در عالم برزخ  سپری کنند ؛ و چرا مستقیماً از برزخ وارد عالم آخرت نمی شوند؟

جواب سوال اوّل:

عالم وجود دارای مراتب طولی است ؛ خداوند متعال علّت عالم وجود ، و کمال محض است ؛  لذا اوّلین معلولی که از خدا صادر شده است ، از نظر وجودی قویترین رتبه وجودی را داراست ؛ فلاسفه این موجود را با الهام از برخی روایات ، عقل اوّل نامیده اند . ــ توجه: اصطلاح عقل و عقول در اینجا غیر از عقل جزئی بشر است ــ  دومین موجودی که خداوند متعال آفریده است موجودی است که به واسطه عقل اوّل آفریده است ؛ یعنی در آفرینش آن ، عقل اوّل واسطه فیض بوده است ؛ لذا این موجود که فلاسفه آن را عقل دوم می نامند ، در رتبه وجودی بعد از عقل اوّل است ؛ و بعد از عقل دوم ، عقل سوم و بعد از عقل سوم عقل چهارم و... است ؛ و آخرین موجود از این سلسله عقول ، عقل فعّال نامیده می شود.  این موجودات از هر نظر غیر مادّی بوده و از شکل و رنگ و مقدار و زمان و مکان و حرکت و دیگر خصوصیّات موجودات مادّی منزّهند ؛ در رتبه بعد از عقل فعّال موجود یا موجودات دیگری قرار دارند که آنها هم غیر مادّی هستند ؛ ولی برخی آثار موجود مادّی مثل شکل و رنگ و مقدار را دارند ولی از خصوصیات اساسی عالم ماده مثل حرکت و زمان و انفعال منزّهند ؛ لذا مافوق این موجودات را عالم عقول می نامند ؛ و مادون عقل فعّال را عالم مثال می نامند ؛ چون موجودات این عالم از جهاتی مثل موجودات عالم عقولند (غیر مادی هستند) و از جهاتی مثل موجودات عالم مادّه هستند (شکل و رنگ ومقدرار دارند)؛ اوّلین موجود یا موجودات بعد از عقل فعّال که قویترین موجود یا موجودات عالم مثال هستند ، واسطه فیض هستند برای موجودات دیگر عالم مثال ؛ و آخرین موجودات عالم مثال که پایین ترین رتبه وجودی را در عالم مثال دارند ، واسطه فیض هستند برای موجودات عالم مادّه.  بنا بر این در سیر نزولی خلقت ، ابتدا عالم عقول است و در رتبه دوم عالم مثال است و در آخر ، عالم مادّه ؛ لذا عالم مثال را از آن جهت که بین دو عالم قرار دارد ، برزخ نزولی نیز می گویند. بنا بر این وجود عالم برزخ نزولی ضروری است ؛ چون واسطه فیض عالم مادّه است ؛ و اگر این عالم نبود ، نوبت به وجود عالم مادّه هم نمی رسید.

امّا آنچه در زبان متشرّعین عالم برزخ نامیده می شود ، از جهاتی غیر از عالم مثال نزولی یا  برزخ نزولی است ؛ هر موجودی و از جمله انسان ، در اثر حرکت جوهر و ذات خود ، دائماً رتبه وجودیش بالا می رود ؛ در نتیجه موجود مادّی ، از نظر رتبه وجودی دائماً به سوی موجود مثالی شدن می رود ؛ و آنگاه که حرکت جوهر و ذات شیء به انتها رسید ، آن شیء از متحرّک بودن رها می شود ؛ و صورت آن تبدیل به موجود مثالی می شود ؛  و آنچه از آن موجود ، در این عالم می ماند ، مادّه اوست که با صورت جدیدی ، حرکت دیگری را آغاز می کند ؛ انسان نیز به همین روش وارد عالم مثال می شود ؛ در این لحظه است که می گوییم  فلان شخص وفات نمود ؛ یعنی از رتبه موجود مادّی رها شده و رتبه مثالی یافت ؛ یعنی در لحظه مرگ صورت بدن انسان ، تبدیل به صورت مثالی می شود و از مادّه خود جدا می شود ؛ و آنچه از انسان در این دنیا باقی می ماند گوشت و پوست و استخوان است ، نه آن بدن زنده سابق ؛ بنا بر این انسان در عالم برزخ دارای بدنی مثالی است که همشکل بدن مادّی اوست ، ولی مادّی نیست ؛ و چون این عالم مثالی که انسان وارد آن می شود در مسیر بازگشت و صعود انسان است ، لذا آن را عالم مثال صعودی یا برزخ صعودی می نامند ؛ و مراد از برزخ در زبان متشرّعین همین برزخ صعودی است.

بنا بر این ورود به عالم برزخ ، در سیر صعودی انسان و دیگر موجودات ، یک ورود تکوینی و ضروری است ؛ یعنی همانطور که موجودات ، در سیر نزولی مرتبه ، مرتبه پایین آمده اند ، در سیر صعودی نیز باید مرتبه مرتبه بالا روند ؛ و در سیر صعودی برزخ بعد از دنیاست ؛ و آخرت بعد از برزخ است ؛ و تا کسی رتبه برزخی را احراز نکند محال است رتبه های بالاتر را احراز نماید. همانطور که در دنیا تا کسی مرحله کودکی را طی نکند محال است از نوزادی به نوجوانی برسد ؛ و تا نوجوانی را طی نکند به جوانی نمی رسد ؛ و تا جوانی را طی نکند به میانسالی نمی رسد.

جواب سوال دوم.

در جواب سوال اوّل بیان شد که ، وجود عالم برزخ ، در نظام هستی ضرورت علّی و معلول دارد ، و بدون آن ، وجود عالم مادّه نیز معنی ندارد ؛ لکن سوال دوم این است که با فرض ضرورت وجود عالم برزخ ، چه لزومی دارد که انسانها بعد از مرگ و ورود به عالم برزخ مدتی را در عالم برزخ  سپری کنند ؛ و چرا مستقیماً از برزخ وارد عالم آخرت نمی شوند؟

در جواب این سوال باید گفت ، انسان همانطور که در عالم مادّه منازلی را طی می کند تا به کمالات وجودی برسد ، در عالم مثال نیز باید منازلی را طی کند تا به عالم آخرت برسد ؛ لکن طی منازل و سیر تکامل در دنیا به دو صورت است ؛ تکامل طبیعی و غیر اختیاری ،  و تکامل اختیاری ؛ ولی در عالم برزخ از تکامل اختیاری ، به معنای خاصّ آن ،خبری نیست ؛ ولی در عالم برزخ نیز یک نحوه تکامل وجودی درجریان است ، که به نوعی ناشی از تکامل اختیاری انسان در دنیاست ؛ و تا دنیا وجود دارد این تکامل برزخی نیز در جریان خواهد بود . توضیح مطلب این که انسان در دنیا کارهای اختیاری فراوانی انجام داده است ؛ و فعل هر کسی معلول اوست ؛ و معلول از شئون وجودی خود علّت است ؛ لذا افعال اختیاری انسان از شئون وجودی او هستند که بعد از مرگ در این عالم مادّه می مانند و نابود نمی شوند ؛  وقتی فعلی از انسان صادر شد از بین نمی رود ، بلکه در عالم مادّه منشاء اثر می شود و آثار آن دائماً در عالم می چرخد ؛ برای مثال وقتی کسی به دیگری علمی یاد می دهد ، یا کمکی مادّی یا معنوی می کند ، این علم یا کمک از فردی به فرد دیگر منتقل می شود و در انسانها و دیگر موجودات تأثیر می گذارد ، و نتیجه وضعی آن به انسان می رسد ؛ برای مثال سقراط و افلاطون و ارسطو بیش از دو هزار سال قبل زندگی می کردند ، ولی هنوز آثار علمی آنها بر ذهن و زندگی اثر می گذارد ؛ البته اعمال و عقائد همه مردم این گونه است ؛ لکن نه به این وضوح که در مورد سقراط و افلاطون و ارسطو دیده می شود. لذا تا دنیا هست ، انسان نتیجه اعمال و عقائد خود را که از دنیا به عالم برزخ گسیل می شود ، دریافت می کند ؛ پس تا عالم مادّه هست ، تکامل برزخی نیز وجود دارد ؛ بنا بر این ، انسان با مرگ به طور کامل از دنیا خارج نمی شود بلکه هنوز آثار وجودی او در دنیا حضور دارد ؛ و تا انسان به طور کامل از دنیا بریده نشود نمی تواند وارد عالم آخرت شود ؛ چون شباهتی بین آخرت و دنیا وجود ندارد ؛ ولی عالم مثال از جهاتی مثل عالم مادّه است ؛ اگر انسان به طور کامل از عالم برزخ گذر کند و وارد عالم آخرت شود دیگر آثار فعل او به او نمی رسند. بنا بر این ، حتّی اگر کسانی مثل انبیاء (ع) و بخصوص چهارده معصوم (ع) بخاطر قوّت وجودی بالای خود  بتوانند بعد از وفات از عالم برزخ گذر کرده و وارد آخرت شوند ، باز ورودشان به عالم آخرت کامل نخواهد بود ؛ بلکه در همان حال که در آخرت حضور دارند ، در عالم برزخ نیز حضور خواهند داشت.

علّت دیگری که باعث می شود ، انسانها در عالم برزخ بمانند ، این است که برخی از مراتب عذاب فقط در عالم برزخ وجود دارند ؛ یعنی بعضی از انسانها گناهان سبکی دارند که کوچکترین عذاب آخرتی نیز برای آنها سنگین است ؛ کما این که بزرگترین عذابهای دنیایی نیز برای آنها کم است ؛ لذا صاحبان این گناهان باید مجازات اعمال خود را در عالمی متوسط  ببینند. مردم از حیث تحمل عذاب عالم برزخ بسیار گوناگونند ، عدّه ای از گناهکاران ، هم در برزخ تمام مدّت در عذابند ، هم در آخرت عذاب ابدی خواهند داشت ؛ و عدّه ای دیگر تمام برزخ را در عذابند ولی عذاب اخروی آنها ابدی نیست ؛ عدّه ای نیز تمام برزخ را در عذابند ولی در آخرت اهل بهشتند ؛ عدّه ای نیز بعد از مدّتی عذاب در برزخ ، وارد بهشت برزخی می شوند ؛ عدّه ای نیز از عذاب برزخی تنها عذاب فشار قبر یا سوال قبر یا عذاب جان دادن را تحمّل می کنند و بعد وارد بهشت برزخی می شوند. اگر غیر از گروه اوّل و دوم ، بقیه گروهها بدون توقّف در برزخ ، وارد عالم آخرت شوند ، در آن صورت باید از عذاب ، معاف شوند ؛ چون مرتبه عذاب برزخ قابل مقایسه با مرتبه عذاب آخرت نیست ؛ به نحوی که طبق برخی روایات اهل بیت (ع) اگر یک ذرّه از آتش عالم آخرت در عالم برزخ قرار گیرد ، کلّ عالم برزخ را می سوزاند ؛ کما اینکه اگر ذرّه ای از آتش عالم برزخ وارد عالم مادّه شود کلّ عالم ماّده را نابود می کند. بنا بر این در آخرت عذابی که متناسب با گناه برخی افراد کم گناه باشد وجود ندارد ؛ و اگر خدا بخواهد چنین عذابی را در آخرت ایجاد کند باز مرتبه وجودی آن عذاب ، مرتبه وجودی عذاب برزخی می شود.

همچنین پاره ای از عذابها هستند که اختصاص به عالم برزخ دارند و در عالم آخرت وجود ندارند ؛ برای مثال افراد متوفی را هر از گاهی به دیدار اهل دنیا می آورند تا ببینند که بازماندگانشان با پولهایی که آنها به ارث گذاشته اند چه می کنند ؛ و آنها از این که می بینند بازماندگانشان به فکر آنها نیستند رنج می برند و حسرت می خورند که چرا  در زمان زنده بودن اموالشان را در راه درست خرج نکردند. برای اهل بهشت نیز تنها اموری را نشان می دهند که باعث شادی آنها شود. و اگر کسی به طور کامل از عالم برزخ خارج شده و وارد آخرت شود از این عذابها رها می شود ؛ در حالی که بین عذاب و  عمل رابطه علّی و معلولی برقرار است و از هم جدا نمی شوند.