(1/100155009)

پرسش:1) دليل وجود قيامت چيست آيا براي خاتمه دادن به زندگي انسانها در اين كره ي خاكي و ادامه زندگي در جايگاه ابدي است يا به دليل تعيين تكليف نهايي انسانها است؟ در حالي كه وضعيت انسانها به طور طبيعي مشخص مي شود يا جهنمي يا بهشتي مي شوند.

2) اگر به اين دلايل نيست زندگي بر روي زمين چگونه خاتمه پيدا مي كند؟

3) اگر در هنگام وقوع قيامت انسانهايي بر روي كره ي زمين باشند آيا در اثر وقايع قيامت، انسانها از بين مي روند يا اينكه مثلا انسانهاي خوب به طريقي از گزند اين وقايع محفوظند و به طور طبيعي مي ميرند؟

4) اختر شناسان پيش بيني مي كنند كه در چندين ميليون سال ديگر خورشيد انبساط يافته و آنقدر به زمين نزديك مي شود كه از گرماي آن ديگر موجودي بر روي كره ي زمين باقي نخواهد ماند آيا وقوع اين وقايع بعد از قيامت است كه ديگر موجودي بر روي زمين وجود ندارد؟

لطفا اگر قصد پاسخ كوتاه به اين 4 سوال را داريد لطفا به همين شكل جزء به جزء پاسخ را ارائه دهيد. اگر هم قصد پاسخ كلي و مفصل را داريد لطفا به نحوي باشد كه من پاسخ هر 4 سوال خود را بتوانم پيدا كنم.

 

پاسخ:

1ـ هر موجود مادّي داراي حركت جوهري است؛ از جمله خود عالم مادّه با تمام گستره اش. و هر حركتي نيز مبداء و مقصدي دارد؛ مبداء آن بالقوّه بودن و مقصدش بالفعل شدن است. لذا تك تك موجودات مادّي و از جمله خود عالم مادّه، همگي به خاطر ذات متحرّكشان دائماً در حال بالفعل شدن مي باشند. و فعليّت كامل مساوي است با رها شدن از مادّيّت و مجرّد شدن از مادّه. لذا هم تك تك موجودات مادّي هم خود عالم مادّه، همگي به سوي مجرّد شدن مي روند؛ كه از اين مجرّد شدن ـ كه نتيجه ي ذاتي حركت جوهري داشتن است ـ تعبير مي كنند به مرگ يا قيامت. مرگ تك تك موجودات مادّي را قيامت صغري، و مرگ كلّ جهان مادّي را قيامت كبري گويند.

لذا قيامت جهان، نه براي خاتمه دادن به زندگي انسانها در اين كره ي خاكي است نه براي تعيين تكليف نهايي انسانها؛ بلكه يك روند طبيعي است كه ناشي از ذات سيّال عالم مادّه است؛ البته وقتي اين روند طبيعي طيّ شد، به طور طبيعي وضع انسانها هم معلوم مي شود؛ چون در همين روند، هر كسي به باطن خويش (صورت برزخي خويش) رجوع مي كند. وقتي موجودي ذاتش «از قوّه به فعليّت رفتن» است، طبيعي است كه روزي به فعليّت مي رسد؛ و به فعليّت رسيدن يك موجود، مساوي است با مجرّد شدن او. البته فهم اين معنا براي ناآشنايان با مباني فلسفي، مقداري مشكل است.

هر موجود مادّي وقتي به تجرّد رسيد، خودش مي شود برزخ صغراي خودش؛ كه هر كاري در دنيا كرده را يكجا در خودش خواهد يافت. اگر خوب بوده، ذاتش بهشت پر نعمت است؛ و اگر بد بوده ذاتش جهنّم است. كلّ جهان مادّي نيز وقتي به تجرّد رسيد، عين برزخ خودش مي شود؛ كه از اين صورت برزخي دنيا تعبير مي كنند به عالم آخرت؛ كه تمام برزخهاي صغري در همين برزخ كبري يا عالم آخرت حضور دارند. آنگاه هر كسي در همين برزخ كبري يا عالم آخرت نيز جايگاهي براي خود دارد كه يا بهشت است يا جهنّم. لذا هر بهشتي را دو بهشت است و هر جهنّمي را دو جهنّم است. فرمود: « وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ ـــ و براى كسى كه از مقام پروردگارش پروا كند، دو بهشت است.» ( الرحمن:46)

امّا توجّه شود كه وقتي بساط دنيا برچيده شد، برزخ كبري را ديگر برزخ نمي گويند؛ چون برزخ يعني ميان دو چيز بودن. تا دنيا هست، باطن دنيا را برزخ گويند؛ چون بين دنيا و عالم لاهوت است؛ امّا وقتي دنيا وفات نمود(قيامت كرد)، باطن دنيا ديگر بين دو چيز نيست تا برزخ گفته شود؛ براي همين، آن را آخرت گويند؛ از آن جهت كه آخر سير موجودات است.

 

2ـ زندگي هر كسي در روي زمين، با مرگ خودش پايان مي يابد؛ كه آن را قيامت صغري گويند. رسول الله(ص) فرمودند: « مَنْ مَاتَ فَقَدْ قَامَتْ قِيَامَتُه ـ هر كه مرد، يقيناً قيامتش برپا گشت.» امّا خود زمين هم موجودي است كه بايد روزي بميرد؛ يعني صورت برزخي و تجرّدي بيابد؛ كما اينكه آسمانها و نجوم نيز چنين خواهند شد. لذا خداي تعالي فرمود: « يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار ــــ در آن روز كه اين زمين به زمين ديگر، و آسمانها(به آسمانهاى ديگرى) مبدّل مى‏شوند، و آنان در پيشگاه خداوند واحد قهار ظاهر مى‏گردند.» (إبراهيم:48)؛ يعني همان گونه كه انسانها و ديگر موجودات، با مردن به صورت موجود برزخي در مي آيند، زمين و آسمانها هم با مردن(قيامت) به صورت زمين و آسمان مجرّد در خواهند آمد.

البته ميّت زمين و آسمان، همچنان در دنيا خواهد ماند؛ و از جسد اين دنياي كنوني ما دوباره عالم مادّي ديگري شكل خواهد گرفت، كه خود آن نيز ميلياردها سال زندگي كرده خواهد مرد. تا كنون بي نهايت بار اين واقعه تكرار شده و بي نهايت بار ديگر نيز تكرار خواهد شد.

 

3ـ آنگاه كه قيامت بر پا مي شود، هر كه در زمين است، خواهد مرد؛ و آخرين كسي كه از زمين رحلت خواهد نمود، انساني معصوم است كه امام آن زمان خواهد بود. اين مرگ انسانها زماني رخ مي دهد كه علائم قيامت ظاهر شده است؛ و جهان، آخرين نفسهايش را مي كشد. لذا كسي خود قيامت و مرگ جهان را نمي بيند؛ چون اهل جهان قبل از آن همگي مرده اند.

 

 

4ـ طبق محاسبات اختر فيزيكدانها، خورشيد حدود شش ميليارد سال ديگر دچار انبساط گشته تبديل به غول قرمز خواهد شد. در اين هنگام، عطارد و زهره در كام خورشيد فرو مي روند و زمين مثل آهن گداخته شده در كوره، سرخ خواهد شد.

امّا چه بسا بسيار بسيار قبل از آن، عمر كلّ جهان به پايان رسد؛ و نوبت به اين وقايع نرسد. لذا با اين گونه پيش بيني ها نمي توان زمان قيامت را حدس زد. طبق آموزه هاي قرآني، زمان قيامت غير قابل پيش بيني است؛ يعني عواملي در آن دخيل هستند كه بشر هيچگاه نخواهد توانست آنها را شناسايي و در محاسبات خودش داخل كند.