(6/100157987)

پرسش:چرا بعضي از نوزادان از دنيا مي روند و با توجه به اينكه برخي زود مي ميرند و برخي دير پس ملاك پاداش و عقاب چيست؟

 

پاسخ:

فرموده ايد: « چرا بعضي از نوزادان از دنيا مي روند ... »

به همان علّت كه كودكان و خردسالان و نوجوانان و جوانان و ميانسالان و پيران از دنيا مي روند.

براي هر كسي دو اجل است؛ اجلي حتمي كه حتّي يك ثانيه هم بيش از نمي توان زندگي نمود؛ و اجلي معلّق كه بستگي به عوامل خارجي دارد. اجل حتمي، علّت خاصّي ندارد؛ بلكه وقتي تمام بالقوّه هاي شخص، به فعليّت رسيدند، و حركت جوهري او به آخر رسيد، خود به خود از مادّه ي خويش جدا خواهد شد. امّا در اجل معلّق، رحلت انسان به عالم برزخ، در حالي رخ مي دهد كه هنوز، بالقوّه هايي براي شخص باقي است؛ لكن عواملي بيروني مثل بيماري يا تصادف يا دخالت افراد ديگر و ... باعث مي شوند كه حركت جوهري فرد، متوقّف شود.

آنجا كه نوزادي با اجل حتمي از دنيا مي رود، بدين معناست كه اصلاً او بيش از آن عمر نداشته؛ و محال بوده بيش از آن عمر كند. یعنی توان آن موجود، فقط همان اندازه بوده، و بیش از آن، امکان عمر کردن نداشته است.

حال اگر فرض کنیم که او حقّ اعتراض داشته باشد، پس آن هم كه هشتاد سال زندگي كرده اعتراض مي كند كه چرا صد سال عمر نكرده؟ و آنكه صد سال عمر نموده اعتراض مي كند كه چرا دويست سال عمر نكرده؟ و آنكه دويست سال عمر نموده، اعتراض مي كند كه چرا مثل نوح(ع) حدود دو هزار سال عمر نكرده است؟ و خود نوح(ع) هم اعتراض مي كند كه چرا ده هزار سال عمر نكرده است ؟ و ... . پس اگر بنا شود كه كسي در مورد اجل حتمی خودش، حقّ اعتراض داشته باشد، همه اعتراض دارند. امّا مطلب اينجاست، كه كسي منطقاً حقّ اعتراض ندارد. چون كسي از خدا عمر طلب ندارد، تا اعتراض كند كه چرا طلب مرا ندادي؟!

اگر شما حقّي بر كسي داشته باشيد و آن كس، حقّ شما را اداء ننمايد ، ظالم شمرده مي شود. حال چگونه فرض مي كنيد كه كسي بر خدا حقّي دارد؟! مخلوقات اصل وجودشان را از خدا دارند، كجا رسد مقدار عمرشان را. اگر خدا بدهد احسان نموده و اگر ندهد بدهكار كسي نمي شود. اگر بنده ـ كه بدهكار شما و بدهكار برادر شما نيستم ـ يك ميليون تومان به شما بدهم و دو ميليون تومان هم به برادر شما بدهم ، آيا شما حقّ اعتراض داريد؟!! يا اگر از آن يك ميليون كه به شما داده ام ، نصفش را بگيرم، آيا شما حقّ داريد اعتراض نماييد؟! روشن است كه در هيچكدام از اين حالات ، حقّ اعتراض نخواهيد داشت ؛ بلكه برعكس بايد تشكّر هم بكنيد. امّا عجيب اين است كه شما در هر دو حالت ناراحت خواهيد شد ؛ بخصوص در حالت دوم. بلي اگر فقط به شما صد هزار تومان مي دادم خوشحال مي شديد ؛ ولي وقتي به برادرتان دو ميليون بدهم و به شما يك ميليون ، دلخور مي شويد و احساس مي كنيد كه خلاف عدالتي رخ داده است.

حاصل كلام اينكه اساساً كسي بر خدا حقّي ندارد تا خدا به سبب ندادن آن حقّ ، ظالم شمرده شود. پس آنكه يك سال عمر دارد ، بايد آن را احسان خدا بداند و اگر دو سال دارد باز بايد آن را احسان خدا بشمرد ؛ آن كسي هم كه هشتاد سال عمر دارد باز به احسان خدا دارد. به هر حال، خدا صاحب هر چيزي است و مملوك محض نمي تواند از مالك محض، بازخواست نمايد؛ و بر او خرده بگيرد. مالك محض ، هر چه بخواهد با ملك خود مي كند و كسي را بر او حقّي نيست تا بتواند مطالبه نمايد. لذا فرمود: « لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُون‏ ـــ او از آنچه مي كند ، مورد سوال و بازخواست واقع نمي شود؛ در حالي كه آنها مورد سوال واقع مي شوند » (الأنبياء:23) ؛ آري اگر غير اين بود ، او خدا نبود. اين لازمه ي خدايي است كه هر چه اراده نمود انجام دهد و كسي جلودارش نباشد؛ چون اساساً غير او موجود مستقلّي نيست كه جلودارش باشد. بر همين اساس فرمود:« إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُريد ـــ همانا پروردگارت هر چه را بخواهد انجام مى‏دهد »(هود:107)

آنها كه براي خدا خطّ و مرز و قاعده و قانون تعيين مي كنند كه خدا بايد چنين كند و چنان نكند، در حقيقت خدايي او را انكار نموده و خدا را چون مخلوقي فرض نموده اند، كه محدود بر قواعد و خطّ و مرزهايي است. بلي افعال خدا داراي قواعدي است كه از آنها تعبير به سنن الهي مي شود ؛ لكن او طبق قواعد، عمل نمي كند، بلكه اين سنن و قواعد هستند كه از فعل او انتزاع مي گردند.

پس در اجل حتمي، خدا هر مقدار عمر به انسانها داده، از باب احسان است؛ و احسان، فوق عدالت است. او اگر آن نوزاد را اصلاً خلق نمي كرد، باز هم كسي نمي توانست بر خدا خرده بگيرد. اگر او همان نوزاد را در زمان نطفه بودن از بين مي برد، باز هم كسي نمي توانست بر او خرده بگيرد. اگر خدا نمي گذاشت كه موادّ غذايي به آن نطفه تبديل شوند، باز كسي را حقّ اعتراض نبود. چون اعتراض جايي معنا دارد كه اعتراض كننده حقّي بر گردن فرد مورد اعتراض داشته باشد. در حالي كه خداوند متعال، مالك هر چيزي است؛ و كسي را بر او حقّي نيست. او اگر بدهد، احسان كرده، و اگر ندهد، ظلمي نكرده است. كم بدهد، كم احسان كرده و اگر زياد بدهد، زياد احسان نموده است. احسان، چه كم و چه زيادش، شكر دارد.

امّا اگر كسي با اجل معلّق از دنيا برود، بايد ديد عاملي كه اجل او را جلو انداخته چه بوده است؟

اگر عمل اختياري خود شخص، باعث مرگ زود رس شخص شده، مقصّر، خود اوست؛ امّا اگر ديگري باعث مرگ زود رس او شده، بايد ديد آيا آن ديگري دانسته و عمدي چنين نموده يا نه؟ اگر دانسته و عمدي سبب مرگ ديگري شده، روز قيامت، مديون آن فرد خواهد بود. امّا اگر دانسته و عمدي نبوده، آن فرد زود مرده، در آخرت، عوض دريافت مي كند. امّا اگر ساختار نظام جهان باعث شده كه شخص، زود تر از موعد از دنيا برود، باز عوض اخروي خواهد داشت.

توضيح مطلب:

الف: اگر مرگ زود رس كسي ناشي از عملكرد اختياري خودش بوده، مثلاً رانندگي غلط كرده و تصادف نموده يا مست بوده و تصادف كرده، يا خورد و خوراكش طبق دستورات خدا و معصوم نبوده و در اثر بد خوري عمرش كاهش يافته يا گناهي مثل ظلم به ضعفا يا ترك صله ي رحم يا عاقّ والدين مرتكب شده، كه موجب كاهش عمر مي شوند، و امثال اينها، در اين صورت، مقصّر كاهش يافتن عمر شخص، خود اوست. روشن است كه اين فرض در مورد نوزادان، قابل لحاظ نيست.

ب: اگر عوامل طبيعي موجب مرگ زود رس شخص شده اند؛ و عملكرد خود شخص در فعّال شدن آن عوامل طبيعي مؤثّر نبوده است، در اين حالت، خداوند متعال، شخص را در عالم آخرت، راضي مي كند؛ يعني از فضل خويش، آن اندازه به او عوض مي دهد تا راضي شود. چرا كه خداوند متعال هم جبّار(جبران كننده) است، هم صاحب فضل و احسان مي باشد. مثلاً اگر نوزادي ـ كه اجل حتمي او در هشتاد سالگي بوده ـ در اثر زلزله اي از دنيا رفت، خداوند متعال با علم نافذ خود، به آن نوزاد مي فهماند كه اگر مي ماند با اختيار خويش چه مي كرد؛ آنگاه از فضل خويش، او را راضي مي كند.

البته اگر مثلاً آن زلزله، ناشي از گناه عدّه اي بوده، آن عدّه نيز مديون چنين نوزادي خواهند بود. لذا خداوند متعال، قبل از آنكه از فضل خودش او را راضي كند، از ثوابهاي آن افراد خطاكار برداشته و به اين نوزاد مي دهد. اگر كفايت كرد كه هيچ؛ و الّا كمبود آن را از فضل خودش جبران مي كند.

دقّت شود که در وقتی خدا با اسم الجبّار، یا اسم المحسن یا اسم ذوالفضل، وارد عمل می شود، بحث پاداش عمل در کار نیست؛ بلکه فراتر از عدالت و پاداش عمل، رفتار می کند. البته اینها فقط برای چنین موردی نیستند؛ بلکه خداوند متعال بعد از آنکه به حساب و کتاب افراد می رسد، باز فضل و احسانش خود نمایی می کنند. مثلاً به اهل بهشت، چندین برابر استحقاقشان پاداش می دهد؛ و اعمال نیکشان را حدّ اقلّ، ده برابر حساب می کند. و در مورد تعداد زیادی از اهل جهنّم، از راه عفوّ و شفاعت وارد می شود. در نتیجه یا آنها را از جهنّم می رهاند یا به آنها تخفیف عذاب می دهد.

ج: اگر عوامل انساني موجب مرگ زود رس شخصي شده اند، و آن عامل انسانی، هم عالماً و عامداً چنين نكرده، باز در حكم مرگ زود رس با عوامل طبيعي است. لذا خداوند متعال، با اسم الجبّار، یا اسم المحسن یا اسم ذوالفضل، وارد عمل می شود، و خسارت شخص را جبران می کند.

د: امّا اگر عوامل انساني موجب مرگ زود رس شخصي شده اند، و آن عامل انسانی، هم عالماً و عامداً چنين كرده، در این حالت، خود آن عامل انسانی، مقصّر است، و باید تاوان بدهد. مثلاً اگر کسی دیگری را کشته است، یا قوانین راهنمایی و رانندگی را مراعات نکرده و موجب مرگ کسی شده است، و ...، در این حالات، آنکه موجب کاهش عمر کسی شده، بخشی از گناهان فرد کشته شده را بر دوش می گیرد، یا اگر گناهی نداشت، یا کم داشت، از ثوابهای خودش به فرد کشته شده می دهد، تا عدالت برقرار گردد. و اگر از این دو راه، فرد کشته شده به حقّ خود نرسید، خداوند متعال با اسم الجبّار، یا اسم المحسن یا اسم ذوالفضل، وارد عمل می شود، و خسارت شخص را جبران می کند.

امّا در خصوص نوزادان و جنینها، مثلاً مادرش سقط جنین نموده، یا پزشکی داروی سقط داده یا پرستاری در هنگام تولّد نوزاد، سهل انگاری نموده یا به هر شکلی، افرادی در مرگ نوزاد، مقصّرند، خود آن افراد، باید تاوان دهند. و از آنجا که نوزاد یا جنین، گناهی ندارد، لذا ثوابهای آنها را دریافت می کند. اگر ثوابهای آنها نتوانست جبران خسارت او را بکند، آنگاه خداوند متعال، با اسم الجبّار، یا اسم المحسن یا اسم ذوالفضل، وارد عمل می شود، و خسارت شخص را جبران می کند.

 

سخن آخر:

آنچه گفتیم در واقع صورت ساده ای از نظام قضاوت الهی بود؛ لذا باید دانست، که واقع امر، بسیار بسیار بسیار بسیار پیچیده تر از اینهاست. خدای علیم و خبیر، از میلیاردها عاملی که بر هر پدیده ای تأثیر دارند، آگاه است؛ و در حساب رسی خود، تمام آن عوامل را دقیقاً محاسبه می کند.

خدای تعالی از زبان لقمان(ع) چنین نقل فرموده است که: « يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ في‏ صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبير ــــــ پسرم! اگر (عملت) به اندازه سنگينى دانه خردلی باشد، و در صخره يا در آسمانها یا در زمين قرار گيرد، خداوند آن را مى‏آورد؛ همانا خداوند دقيق و با خبر است.» (لقمان:16)