(3/100129097)-   

پرسش:اولا اين کلمه آفرين در ترجمه هاي بزرگاني چون مکارم و قمشه اي هست که زير کلمه فتبارک الله نوشته شده. ما از خودمان کشف نکرده ايم. دوما اي ول. ما هم همين را مي گوييم که جهنم و بهشت بدان شکل که علما و عرفا تفسير مي کنند وجود ندارد. دوما از همين هم نتيجه مي گيريم که در ماجراي رجعت که بعد ظهور قرار است بيافتد، نه تنها امامان و افراد با ايمان و يقين کامل باز خواهند گشت، بلکه اصلا همه باز خواهند گشت. همه کساني که بالاخره روز مثل انسان متولد شده اند. حال اين بازگشت يکجا خواهد بود يا تدريجي، نمي دانم. ولي قطع به يقين ما آدمها با سراي بعدي که خيلي هم روي آن مانور داده شده تا نتايجي حاصل شود، کار نداريم و اصلا نداريم. هر چه هست اين دنيا ست. البته چيزي که من مي گويم با آن انديشه غربي که همه چيز را محدود مي کنند به اين دنيا خيلي فرق دارد. خيلي بخدا. ولي روي همان انديشه رسيده از علما و دانشمندان اللخصوص امامان، مي توان به اين نتيجه رسيد که براي تکامل نيازي به مردن و رفتن به آن دنيا نيست، در قضيه رجعت همه و همه کساني که مرده اند بازخواهند گشت. دوما ما مي توانيم به عالمهاي ديگر دسترسي داشته باشيم. قضيه جهنم و بهشت به کل منتفي است. دوما اين دنيا انقدر کامل و دقيق است که چنانچه گفتيم براي تکامل يا مثلا براي اينکه حجاب بين ما و خدا برداشته شود نيازي به مردن نيست. بعدش هم ما يا بايد لقب اشرف مخلوقات را قبول کنيم، يا اين مطلب که خدا قرار است ما را از بين ببرد و عالم ديگر خلق شود. در ضمن خدا همين لقب اشرف مخلوقات براي اينست که انسان خود مسير را خواهد يافت، اگر با تکيه به گفته شما، قبول کنيم که مسير انسان آزاد است و حصاري نيست، پس اين انسان براي اين خلق شده که حقيقت را کشف کند. حقيقت شناخت خدا. در اين مسير نمي شود اين انسان را کشت و به پرونده او رسيدگي کرد. اين انسان جوري خلق شده که خودش حقيقت را خواهد يافت. اما چون حقيقت بينهايت است، خدا بينهايت است، براي رسيدن به اين هدف بينهايت ابزار و بينهايت قدرت و بينهايت زمان نياز دارد. اگر قرار بر مردن اوست، يا خلقت عبس است و خدا ناتوان الک خلق کن، يا نه مرگي در کار نخواهد بود، يعني با مرور زمان اين مانع مرگ از سر راه انسان برداشته شده، و قدرت واقعي او نمود خواهد يافت. من حرفم تمام نشده.

پاسخ:
1ـ فرموده اید: « اولا اين کلمه آفرين در ترجمه هاي بزرگاني چون مکارم و قمشه اي هست که زير کلمه فتبارک الله نوشته شده. ما از خودمان کشف نکرده ايم

 ما هم نگفتیم که شما بزرگوار این معنا را از خودتان کشف نموده اید ، سخن سر این است که واژه ی تبارک از برکت است و برکت ربطی به واژه ی فارسی آفرین ندارد. اینکه در زبان فارسی بارک الله و تبارک الله را به معنی آفرین به کار می برند نباید ما را دچار اشتباه کند ؛ که البته خیلی ها را دچار اشتباه کرده است. اگر واژه ی آفرین را ترجمه ی احسنت قرار دهند مناسبتر است. واژه ی آفرین در فارسی به معنی ستایش و سپاس و شکر نیز به کار رفته است ؛ لذا فرهنگ لغات آفرین خانه را عبادتگاه معنی کرده اند.

امّا اینکه فرموده اید آیة الله مکارم چنین معنایی به کار برده اند درست نیست ؛ ترجمه ی ایشان طبق آنچه ما از ترجمه ی ایشان یافتیم چنین است « ... پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است »‏ (المؤمنون:14) ؛ « ... جاويد و پربركت است خداوندى كه پروردگار عالميان است‏»(غافر:64)

آیة الله الهی قمشه ای نیز در آیه ی 14 مومنون واژه ی آفرین را به کار برده اند ؛ امّا در آیه 64 غافر چنین ترجمه کرده اند: « ... زهى برتر و بزرگوار است خداى يكتا پروردگار عالميان»

از اینها گذشته اینکه برخی بزرگان چنان معنایی را به کار برده اند هیچ حقیقتی را اثبات نمی کند. اسلام به هیچ کس اجازه نداده که شخصیّت زده شود. تقلید جاهل از متخصّص مطلبی است درست ؛ امّا جایی که شخص خودش توان تحقیق دارد حقّ ندارد تابع غیر معصوم باشد ؛ هر چند آن شخص متبوع عالم بزرگی هم باشد. اکثر مترجمین قرآن کریم افراد بزرگ و اهل فنّ بوده اند ؛ پس اگر آنها ترجمه های قبل از خود را ناقص نمی دانستند اقدام به ترجمه ی جدید نمی کردند.

ـ ذکر چند ترجمه از افراد مختلف در خصوص آیه مورد بحث.

پس برترى و بزرگى مخصوص ذات پاك خداست كه بهترين آفرينندگان عالم است.

بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است‏

 پس بزرگ و بزرگوار است خداى يكتا كه نيكوترين آفرينندگان است.

 پس برتر آمد خدا كه بهترين آفرينندگانست‏

پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است.

پس افزون آمد خدا كه پروردگار جهانست‏

پس خجسته باد خدا بهترين آفرينندگان‏

ترجمه ی اخیر از آقای انصاری است که نزدیکترین واژه به اصل را به کار برده اند. چرا که واژه ی خجسته در زبان فارسی تقریباً به معنای مبارک در عربی است.

2ـ فرموده اید: « دوما اي ول. ما هم همين را مي گوييم که جهنم و بهشت بدان شکل که علما و عرفا تفسير مي کنند وجود ندارد.  »

ظاهراً بیان ما را در باب بهشت و جهنّم درست متوجّه نشده اید ؛ آنچه ما گفتیم همان چیزی است که عرفا و حکما گفته اند ؛ و ابداً نیز به آن معنایی نیست که شما بزرگوار پنداشته اید. بهشت و جهنّم تجسّم اعتقادات و خلقیّات و اعمال انسانها و متّحد با حقیقت خود اهل بهشت می باشند ؛ لکن خود هر کسی هویّت مجرّد اوست نه مادّه ی او که دائماً در حال تحوّل و تغییر می باشد.

3ـ فرموده اید: « از همين هم نتيجه مي گيريم که در ماجراي رجعت که بعد ظهور قرار است بيافتد، نه تنها امامان و افراد با ايمان و يقين کامل باز خواهند گشت، بلکه اصلا همه باز خواهند گشت. همه کساني که بالاخره روز مثل انسان متولد شده اند. حال اين بازگشت يکجا خواهد بود يا تدريجي، نمي دانم. ولي قطع به يقين ما آدمها با سراي بعدي که خيلي هم روي آن مانور داده شده تا نتايجي حاصل شود، کار نداريم و اصلا نداريم. هر چه هست اين دنيا ست. البته چيزي که من مي گويم با آن انديشه غربي که همه چيز را محدود مي کنند به اين دنيا خيلي فرق دارد. خيلي بخدا. »

اوّلاً رجعت هیچ ربطی به آخرت ندارد.

ثنایاًَ اهل بیت (ع) تصریح نموده اند که رجعت عمومیّت ندارد و تنها افراد معدودی از نیکان و بدان رجعت خواهند داشت.

ثالثاً وجود عالم آخرت با براهین عقلی اثبات گشته و انکارناپذیر می باشد. در قرآن و روایات نیز به صراحت از وجود عالمی فراتر از عالم مادّه خبر داده شده است. ضمناً در روایات اهل بیت (ع) تصریح شده که هر کس وجود فعلی آخرت را منکر شود ، شیعه نیست.

4ـ فرموده اید:« روي همان انديشه رسيده از علما و دانشمندان اللخصوص امامان، مي توان به اين نتيجه رسيد که براي تکامل نيازي به مردن و رفتن به آن دنيا نيست، در قضيه رجعت همه و همه کساني که مرده اند بازخواهند گشت. »

اوّلاً طبق براهین عقلی و نیز طبق آیات و روایات ، مرگ گذرگاه تکامل وجودی است و همه خواهند مرد.

ثانیاً گفته شد که طبق تعلیمات اهل بیت(ع) رجعت تنها برای عدّه ای اندک است نه برای همه.

5ـ فرموده اید: « ما مي توانيم به عالمهاي ديگر دسترسي داشته باشيم. قضيه جهنم و بهشت به کل منتفي است. دوما اين دنيا انقدر کامل و دقيق است که چنانچه گفتيم براي تکامل يا مثلا براي اينکه حجاب بين ما و خدا برداشته شود نيازي به مردن نيست. بعدش هم ما يا بايد لقب اشرف مخلوقات را قبول کنيم، يا اين مطلب که خدا قرار است ما را از بين ببرد و عالم ديگر خلق شود. در ضمن خدا همين لقب اشرف مخلوقات براي اينست که انسان خود مسير را خواهد يافت، اگر با تکيه به گفته شما، قبول کنيم که مسير انسان آزاد است و حصاري نيست، پس اين انسان براي اين خلق شده که حقيقت را کشف کند. حقيقت شناخت خدا. در اين مسير نمي شود اين انسان را کشت و به پرونده او رسيدگي کرد. اين انسان جوري خلق شده که خودش حقيقت را خواهد يافت. اما چون حقيقت بينهايت است، خدا بينهايت است، براي رسيدن به اين هدف بينهايت ابزار و بينهايت قدرت و بينهايت زمان نياز دارد. اگر قرار بر مردن اوست، يا خلقت عبس است و خدا ناتوان الک خلق کن، يا نه مرگي در کار نخواهد بود، يعني با مرور زمان اين مانع مرگ از سر راه انسان برداشته شده، و قدرت واقعي او نمود خواهد يافت. من حرفم تمام نشده.»

اوّلاً وجود بهشت و جهنّم هم با برهان عقلی اثبات شده هم صریح آیات و روایات می باشد. لکن نه آنگونه که عوام مردم پنداشته اند.

ثانیاً شکّی نیست که دنیا دقیق می باشد ؛ امّا خلاصه نمودن خلقت خدا در همین دنیا یعنی کوچک کردن خدا. حکما با برهان عقلی اثبات نموده اند که عالمی دیگر به نام ملکوت بر دنیای ما احاطه ی وجودی دارد ؛ و عالمی فراتر از آن به نام عالم جبروت بر ملکوت احاطه دارد ؛ و فراتر از آن عالم لاهوت می باشد. عرفا نیز این براهین را تأیید نموده و ابراز داشته اند که این عوالم را با شهود عرفانی مشاهده نموده اند.

ثالثاً هیچ دلیل عقلی یا شرعی وجود ندارد که بشر اشرف مخلوقات باشد ؛ آنکه اشرف مخلوقات می باشد ، خلیفه ی خداست. و من و شما یقیناً خلیفه ی خدا نیستیم. این پندار مردم عوام است که خود را اشرف مخلوقات می پندارند ؛ حال آنکه خداوند متعال در حقّشان فرموده: « وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ ـــــ و بيشتر آنها، جز از گمان پيروى نمى‏كنند؛ (در حالى كه) گمان، هرگز انسان را از حقّ بى‏نياز نمى‏سازد ؛ به يقين، خداوند از آنچه انجام مى‏دهند، آگاه است »(يونس:36)

مردمان جاهل خیال کرده اند که ملائک برای بشر سجده کرده اند حال آنکه ملائک تنها برای خلیفه ی خدا سجده می کنند نه برای هر موجودی دو پایی.

رابعاً مرگ نابود شدن نیست. عوام خیال می کنند که خدا ابتدا انسان را میرانده و تبدیل به خاک می کند و سپس در آخرت آنها بازسازی می کند. حال آنکه طبق روایات و براهین عقلی ، انسان به محض رها شدن از بند بدن مادّی در عالم برزخ هم بدن دارند هم روح ؛ لکن بدنشان غیر مادّی است ؛ شبیه بدنهایی که در خواب می بینیم. یعنی بدنشان جسمانی است ولی مادّی نیست. چرا که جسم غیر از مادّه است.

بعد از مرگ کلّ دنیا نیز انسان از عالم برزخ به عالم آخرت منتقل می شود که عالمی است غیر از دنیا و غیر از برزخ ؛ در آنجا نیز انسانها بدن دارند لکن بدنی جسمانی و غیر مادّی. البته تجرّد آن به مراتب از بدن برزخی قویتر خواهد بود.

خامساً در برزخ و آخرت نیز تکامل متوقّف نمی شود بلکه انسان تا بی نهایت سیر خواهد داشت ؛ امّا تکامل در هر عالمی متناسب با خود آن عالم است.