(1/100150381)

پرسش:مي خواستم بدونم كساني كه بعد از آمدن حضرت محمد (ص) در مناطق غير از اسلامي هستند آيا كساني كه شرايط آن را داشتند كه به دين اسلام روي بياورند و كساني كه شرايط آن را نداشتند در صورت انجام دادن كار خير آيا امكان به بهشت رفتن را دارند؟ اگر دارند پس آن ها دستورات اسلامي را انجام نداده اند يعني از آن بي خبر بوده اند پس آن ها چه مي شوند آيا امكان دارد با اينكه گناه كرده اند و دستورات اسلامي را مثل نماز، روزه و ... را انجام نداده اند كار هاي خير آن ها اين گناه ها را بپوشاند؟ اگه جواب هاي من را با اسنادي از قرآن و احاديث جواب بدين ممنون ميشم.

 

پاسخ:

1ـ دين اسلام براي تمام عقلایی است كه نداي اسلام ـ هر چند به نحو اجمال ـ به گوششان رسيده است؛ امّا غیر عقلا (مستضعفین فکری)، اساساً مکلّف نیستند. لذا مستضعفین فکری و همچنین عقلایی كه هيچ نام و نشاني از اسلام نشنيده اند، از آنها اسلام خواسته نخواهد شد. حساب مستضعفین فکری، با خداست؛ و با عقلایی که امکان دسترسی به اسلام ندارند،  بر اساس احکام عقل و بر اساس احکام بهترين(منطقی ترین) آييني كه به آن امكان دسترسي دارند، رفتار خواهد شد. چنین کسی به حکم عقل ـ که حجّت باطنی خداست ـ باید تحقیق نماید تا بهترین (منطقی ترین) دینی را که به آن امکان دسترسی دارد، بیابد.

توضیح مطلب:

ـ مسضعف فکری کیست؟

« عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ عَرَفَ الِاخْتِلَافَ فَلَيْسَ بِمُسْتَضْعَف‏. ــــ ابو حنيفه كه يكى از شيعيان است گويد: امام صادق عليه السّلام فرمودند: هر كس اختلاف در عقائد و آراء را بشناسد مستضعف نيست‏.»(بحار الأنوار ؛ ج‏69 ؛ص162)

در این حدیث شریف، مستضعف فکری، تعریف شده است. طبق این حدیث، مستضعف فکری کسی است که قدرت استدلال و قدرت فهم استدلال را ندارد. لذا اگر مثلاً یک مسیحی برایش استدلال کند، نمی تواند اشکال استدلال او را متوجّه شود، برای همین، گرایش به مسیحیّت پیدا می کند؛ و اگر یک مسلمان استدلال نماید، آن را هم پذیرفته، مسلمان می شود.

چه کسانی داخل این تعریف می شوند؟

شکّی نیست که کودکان غیر ممیّز  و عقب مانده های ذهنی و امثال آنها، داخل در این جرگه اند؛ یعنی کسانی که اساساً تکلیفی ندارند. کودکان ممیّز (کودکانی که قادر به فهم خوب و بد هستند) نیز داخل در این دسته اند. چون اینها نیز قدرت فهم اختلافات مذهبی را ندارند. این گونه کودکان، اگر چه تکلیف شرعی ندارند، ولی تکلیف اخلاقی دارند؛ یعنی از آنها نماز و روزه و امثال این امور خواسته نمی شود؛ امّا خوب و بدهای اخلاقی را که فهم می کنند، باید مراعات کنند. در روز قیامت نیز بر همین اساس، حساب پس خواهند داد. برخی از مکلّفین هم داخل در این گروه هستند؛ یعنی کسانی که هم بالغند، هم خوب و بد را می فهمند؛ امّا قدرت فهم استدلال و اختلافات مذهبی را ندارند. اینها نیز یقیناً از خوب و بدهای اخلاقی مورد سوال خواهند بود؛ که بسیاری از این خوب و بدها نیز یا فطری اند یا با اندک عقلی فهمیده می شوند. اینها اگر با دین حقّ نیز تقلیداً آشنا باشند و طبق آن رفتار نمایند، باز پاداش می گیرند؛ امّا اگر با دین حقّ آشنایی ندارند، از آن مورد سوال نخواهند بود. و اگر در دین باطلند، و بدون فهم بطلان آن دین، طبق آن رفتار می کنند، قاعدتاً مؤاخذه هم نخواهند شد.

« عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا فَقَالَ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً إِلَى النَّصْبِ فَيَنْصِبُونَ وَ لَا يَهْتَدُونَ سَبِيلَ أَهْلِ الْحَقِّ فَيَدْخُلُونَ فِيهِ وَ هَؤُلَاءِ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِأَعْمَالٍ حَسَنَةٍ وَ بِاجْتِنَابِ الْمَحَارِمِ الَّتِي نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهَا وَ لَا يَنَالُونَ مَنَازِلَ الْأَبْرَار . ـــــ ابو خديجه گويد: امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه شريفه « إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا» فرمودند: يعنى راهى ندارند تا ناصبى شوند و دشمنى كنند و به طرف حق هم هدايت نمى‏شوند تا به حق عمل كنند و يا حق را قبول كنند، اينها اگر كارهاى نيك انجام دهند و از محرمات دست بر دارند وارد بهشت مى‏گردند ولى مقام نيكان را پيدا نخواهند كرد.»(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ص 160)

در این حدیث شریف، از کسانی به عنوان مستضعف نام برده شده که توان فهم خوب و بد را دارند؛ و این قدر می فهمند که با هادیان الهی دشمنی نکنند؛ امّا توان تحقیق و کشف حقیقت را در سطح عمیقش ندارند. لذا حتّی در اصول دین نیز مقلّد می باشند. اینها اگر حقّ در اختیارشان قرار گیرد و به آن عمل نمایند، وارد بهشت می شوند؛ و اگر حقّ در اختیارشان قرار گیرد و تبعیّت نکنند، وارد جهنّم می شوند؛ و اگر حقّ در اختیارشان قرار نگیرد، به همان اندازه که خودشان به خوب و بدها آگاهی دارند باید عامل به خوبها و تارک بدها باشند؛ که اگر چنین کردند، بهشت می روند؛ و الّا جهنّمی خواهند شد.

البته اینها در هیچ حالتی به مراتب بالای بهشت راه نخواهند یافت. چرا که رتبه ی وجودی اینها در اصل خلقتشان، آن اندازه نیست که بتوانند به مراتب عالی صعود نمایند؛ همان گونه که حتّی بسیاری از علما هم ذاتاً توان صعود به بهشت انبیاء را ندارند. چون رتبه ی بهشت هر کسی تابع دو عامل است؛ رتبه ی ذاتی اش در اصل خلقت، و ترقّی اختیاری خودش. البته توجّه شود! آنکه در اصل خلقت، رتبه ی بالایی دارد، اگر ترقّی اختیاری نکند، اهل جهنّم خواهد بود، و جهنّم او نیز به نسبت رتبه ی ذاتی اش، جهنّمی وحشتناکتر خواهد بود.

ـ عقلایی که امکان دسترسی به دین حقّ را ندارند.

عقل، حجّت خداست؛ لذا اطاعت از عقل، بر هر عاقلی واجب می باشد. پس اگر عاقلی بر خلاف حکم عقل رفتار نماید، نزد خدا عذری نخواهد داشت. از طرف دیگر، عقل حکم می کند که شخص دنبال دین حقّ بگردد؛ و از آن تبعیّت نماید. لذا اگر عاقلی، دنبال دین حقّ نگردد، و بدون تحقیق، از دینی باطل تبعیّت نماید، نزد خدا عذری نخواهد داشت. امّا اگر تحقیق کرد و دین حقّ را هم یافت، ولی از آن تبعیّت ننمود، نه تنها جهنّمی است، بلکه در درکات جهنّم جای خواهد داشت. ولی اگر تحقیق کرد و دین حقّ را نیافت، مثلاً یک سرخپوست هزار سال قبل را فرض فرمایید که اصلاً نمی داند قارّه ای دیگر هم وجود دارد، کجا رسد که از اسلام خبر داشته باشد. چنین کسی باید در ادیانی که به آنها دسترسی تحقیق کند. اگر بین آنها دینی را یافت که برتری بالایی نسبت به سایر ادیان دارد، آن را برگزیده و سپس قسمتهای خلاف عقلش را کنار گذاشته و به بقیّه اش عمل می کند؛ چون هر چه خلاف عقل باشد، یقیناً باطل است. دقّت فرمایید! می گوییم « خلاف عقل» نه « آن چیزی که عقل آن را نمی فهمد». فرق است بین «خلاف عقل» و « غیر عقلی»؛ برخی امور، بر خلاف برهان عقلی می باشند، امّا برخی امور، نه خلاف عقل هستند، نه با عقل، قابل اثبات می باشند.

حال اگر چنین کسی، به دینی با برتری بالا دست نیافت، باید از ادیان موجود، آن قسمتهایی را که خلاف عقل است کنار بگذارد و قسمتهای غیر مخالف با عقل را با هم جمع نماید. مثلاً اگر کسی تنها به آیینهای مسیحیّت، یهودیّت، آیین زرتشت و آیین بودایی دسترسی دارد، باید تثلیث مسیحی را دور اندازد؛ بحث فدا و گناه ذاتی را هم دور اندازد. از آیین یهود، باید نژاد پرستی و قابل تجسّم بودن خدا را کنار نهد؛ و از آیین زرتشت، دوگانه پرستی و برخی احکام خلاف عقلش را کنار بگذارد، و از بودیسم، انکار معاد و انکار نبوّت و کثرت خدایان و تناسخ را کنار نهد؛ و از مجموع اینها به یک دین خالصتر برسد؛ که اگر کسی امروز چنین کاری را انجام دهد، به چیزی خواهد رسید که بسیار نزدیک به اسلام است؛ ولی اسلام کامل نیست. چنین راهی ـ که در واقع، تحریف زدایی از ادیان است ـ اگر چه شخص را به حقّ خالص نمی رساند، امّا او را به حقّ خالص نزدیکتر می کند. لذا به حکم عقل، پیروی از چنین دین تلفیقی بهتر از عمل به یکی از ادیان باطل خواهد بود. البته اینکه شخص چقدر بتواند این ادیان را باطل زدایی نموده و به درستی ترکیب نماید، بستگی به قوّت عقلی او دارد. لذا هر چه عقل فرد قویتر باشد، به همان اندازه به حقیقت نزدیکتر خواهد شد. البته در عمل به اسلام نیز، این معنا تا حدودی صادق است؛ یعنی هر چه عقل شخص قویتر باشد، به همان اندازه فهم درستتر و عمیقتری از اسلام خواهد داشت.

توجّه شود که در آیینهای دیگر نیز اعمال عبادی وجود دارند؛ از آیینهای ابتدایی چون آیینهای سرخپوسی گرفته تا شکل تحریف شده ی ادیان الهی مثل آیین زرتشت و یهودیّت و مسیحیّت؛ بلکه اعمال عبادی بسیاری از این آیینها، از اعمال عبادی اسلام، دشوارتر می باشند. البته به شرطی که انجام دهند. چون اکثر پیروان آن ادیان، فقط اسماً پیرو آن ادیانند؛ و در مقام عمل، کاری با دین ندارند؛ مثل برخی مسلمانها که اسماً مسلمانند ولی عمل به احکام اسلام نمی کنند.

پس توجّه شود که در این آیینها نیز فروعات فروانی وجود دارند. مثلاً آیینهای تحریف شده ای چون مسیحیّت و یهودیّت و زرتشتی نیز وضو و غسل و نماز و روزه و حجّ و زکات و حجاب و احکام ازدواج و طلاق و ... را دارند؛ اگر چه تفاوتهایی با نوع اسلامی آن دارند. پس گمان نشود که غیر مسلمان بودن به معنی آسوده بودن از احکام و اعمال عبادی است. برخی ها وقتی به بلاد غیر اسلامی نگاه می کنند، می بینند که آنها عبادتی انجام نمی دهند، و احکامی را مراعات نمی کنند؛ لذا توهّم می کنند که در آیینهای آنها چنین احکامی وجود ندارد؛ در حالی که چنین نیست. آنها نیز طبق آیینهای خودشان،احکامی را باید مراعات نمایند؛ امّا در عمل، مراعات نمی کنند؛ مثل برخی کشورهای اسلامی که هیچ اهمّیّتی به حجاب نمی دهند؛ در حالی که قرآن کریم به صراحت، امر به حجاب می کند. در آیین یهود نیز حجاب وارد شده است. در بین مسیحیان نیز، راهبه ها حجاب را مراعات می کنند امّا مردم عادی مسیحی، حفظ حجاب نمی کنند.

 

ـ آیا عاقلی هست که در این زمان، دسترسی به اسلام نداشته باشد؟

امروز تقریباً در هیچ جای زمین، عاقلی را نمی توان یافت که نام اسلام را نشنیده باشد؛ مگر افرادی بسیار اندک. پس اگر چنین کسی به حکم عقل عمل نمود و تحقیق کرد، اسلام را منطقی ترین دین موجود خواهد یافت. چون غیر از اسلام، اصول دین تمام ادیان موجود، مشکل منطقی دارند؛ که ناشی از تحریفات است. پس امروز، تقریباً هیچ عاقل غیر مسلمانی نزد خدا عذر موجّه ندارد. البته توجّه شود! می گوییم « هیچ عاقل غیر مسلمانی » نه « هیچ غیر مسلمانی». عاقلها هم چندان زیاد نیستند. واقع مطلب آن است که تعداد مستضعفین فکری، اگر از عقلا بیشتر نباشند، بعید است کمتر هم باشند. ضمناً دقّت شود که سواد داشتن و متخصّص در یک علم بودن، به معنی عاقل بودن نیست. برخی ها را می بینیم که مثلاً در فیزیک، نابغه اند؛ امّا در امور دینی، استضعاف فکری دارند؛ و بر عکس، بی سوادهایی را می بینیم که در  امور دینی، عارف و اهل کشف و شهود می باشند.

 

2ـ مسلمان بر دو گونه است؛ مسلمان رسمی و مسلمان غیر رسمی.

مسلمان رسمی همین مسلمانانی هستند که می شناسیم؛ امّا مسلمان غیر رسمی آن است که خدا را قبول دارد، و قائل به یگانگی اوست؛ و فرستادگان خدا را احترام و پیروی می کند؛ و اگر بداند که فلان شخص، حقیقتاً پیغمبر خدا یا امام حقّ است، از او پیروی می نماید؛ لکن خبر ندارد که شخصی به نام محمّد(ص) از طرف خدا مبعوث شده است. اگر می دانست و نبوّت او برایش ثابت می شد، حتماً ایمان می آورد. چنین کسی را مسلمان غیر رسمی می نامیم. چون روح مسلمانی در او وجود دارد؛ یعنی تعصّبی ندارد و خالصانه تسلیم حقّ است؛ و اگر حقّ به او برسد، می پذیرد. حقیقت اسلام نیز تسلیم حقّ بودن است.

چنین کسی نیز در آخرت، جزء مسلمین تلقی خواهد شد؛ کما اینکه برخی مسلمانان رسمی نیز در آخرت، جزء مسیحیان یا یهودیان یا کفّار خواهند بود. چون در دنیا مثل آنها زندگی کرده اند.

« مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ الزُّرَقِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِيُّونَ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ يَدْخُلُ مِنْهُ شِيعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِينَ مِمَّنْ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يَكُنْ فِي قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ. ـــــ محمد بن فضيل گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: على عليه السّلام فرمودند: بهشت هشت در دارد، درى كه از آن پيامبران و صديقان وارد مى‏گردند، درى كه شهداء و صالحان از آن مى‏آيند، و پنج در است كه شيعيان و دوستان ما از آنها وارد خواهند شد و از در هشتم ساير مسلمانان وارد مى‏شوند و آنها كسانى مى‏باشند كه بر وحدانيت خدا گواهى دهند و ذرّه‏اى بغض ما را در دل نداشته باشند.»(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ص159)

این گروه آخر، در واقع شامل آن مسلمانان غیر رسمی و برخی از اهل سنّت می شوند. ما در بین تازه مسلمانهای اروپایی نیز چنین افرادی را می بینیم. برخی از اینها بعد از ایمان آوردن اذعان نموده اند که در زمان غیر مسلمان بودن نیز مثل یک مسلمان فکر می کرده اند؛ یعنی از ادیان باطل بیزار بوده اند و به حکم فطرت و عقل، به اصولی اعتقاد داشته اند که بعداً آن را در اسلام یافته اند. کما اینکه برخی ها هم اگر چه مسلمان زاده اند، امّا به حکم نفس و غریزه، چنان فکر می کنند که کفّار فکر می کنند؛ لذا اینها نیز وقتی با عقیده ی کفّار آشنا می شوند، به راحتی جذب آیین آنها می شوند.

مسلمان غیر رسمی در واقع شبیه آن مسلمانی است که در جزیره ای گیر افتاده و راه رهایی ندارد؛ و از طرفی به تمام مسائل اسلامی هم آشنایی ندارد. لذا تنها به آن اندازه که می داند عمل می کند. روشن است که چنین کسی به خاطر ترک برخی امور اسلامی، که نمی دانسته، مجازات نخواهد شد. چون عذر موجّه دارد.