(32/100153401)

پرسش:وجود حقيقتي است واحد ، كه در ذات خود داراي مراتب است. و هر مرتبه نيز حدّي دارد. كه از آن حدّ ، ماهيّات مخلوقات انتزاع مي شوند . هر رتبه از وجود همان آثاري را از خود بروز مي دهد كه لازمه ي ذات اوست . يعني در آخرت هر كس با خودش سنجيده مي شود ؟ اينكه سقف وجودي اش چيست و آن شخص كجاست ؟ يعني ما با ديگران مقايسه نمي شويم چون آنها ظرفيت وجودي شان با ما متفاوت است ؟ پس چرا مي گويند معيار ما در قيامت پيامبر اكرم است ؟ ما در قيامت با پيامبر سنجيده مي شويم ؟! با اهل بيت سنجيده مي شويم ؟! بخاطر رتبه وجودي است كه بهشت چندين درجات دارد ؟ يعني آنهايي كه درجه شان پايين است دلشان نمي خواهد در بالاترين درجات باشند؟ يا به كساني كه در درجه هاي بالا هستند غبطه نمي خورند ؟ چقدر خدا ، خداست ، هر كس به اندازه خودش لذت مي برد ؛حتي در جهنم هم لذت مي برند يعني آخر سر هر كسي به لذتي ابدي مي رسد ؟ جهنمي ها هم به آرامشي در خور خودشان مي رسند ؟ مثل دنيا نيست كه حسرت بخوريم ، كاش اين جور بود ! كاش ... آيا درجهنم نشاط و خنده و اين صفات خوب هست ؟ يا در آنجا فقط صفات ناشايست هست ؟ آخر باور كردني نيست چطور مي شود از درد و شكنجه رضايت داشت؟! اينجور كه فهميدم با توضيحات شما جهنمي ها راضي اند از وضعشان ! يعني راحتي آنها سختي از نظر بهشتي هاست ؟ شما گفتيد كه وقتي پيامبر داشت از كنار جهنم رد ميشد جهنم به احترام رسول اكرم آتشش سرد شد ولي جهنمي ها گفتند كه بر عذاب ما بيفزاييد ما اين راحتي را نمي خواهيم ، يعني آنها پشيمان نيستند ؟ عادت مي شود برايشان يا حدشان اين است؟

 

پاسخ:

1ـ در آخرت، وضع موجود هر كسي را با وضع مطلوب او مي سنجند؛ يعني «آنچه هست» را با «آنچه بايد مي بود» مي سنجند. مثلاً شخصي سقف وجودي مطلوبش در رتبه ي صدم بوده ولي با رتبه ي دهم وجود به آخرت وارد شده است؛ پس نود رتبه عقب ماندگي وجودي دارد؛ به عبارت ديگر، هر كسي دو نامه ي اعمال دارد؛ يكي آنكه با خودش از دنيا آورده است؛ و يكي آنكه در لوح محفوظ موجود بوده؛ از قياس اين دو معلوم مي شود كه شخص حدّ نصاب كمالش را كسب نموده يا نه؟

 

2ـ در آخرت هيچ كس را با هيچ كس مقايسه نمي كنند. تكليف هر كسي نيز به اندازه ي ظرفيّت وجودي خود همان شخص است.

 

3ـ سقف وجودي تمام انسانها را انسان كامل دارد. روشن است كه رتبه ي هزارم وجود، رتبه هاي يك تا هزار را يكجا دارد. فرض كنيد رتبه ي مطلوب شخص، صد بوده ولي او تا پنجاه بالا آمده است. حال چگونه او رتبه ي صدم خود را ببيند و وضعيّت فعلي خود را با آن مقايسه كند؟ رتبه ي صدم او كه تحقّق ندارد. عرض مي شود: اتّفاقاً ريته ي صدم او نيز تحقّق دارد، امّا در نه خودش، بلكه در وجود انسان كامل. لذا همه آن وضعيّت مطلوب خود را در انسان كامل مي بينند و وضعيّت موجود خودشان را با آن مقايسه مي كنند. از اين جهت است كه انسان كامل را «ميزان» مي گويند.

 

4ـ درجات بهشت، به تعداد درجات انسانهاست. كما اينكه قرآن هم به تعداد انسانها باطن دارد؛ كه اگر كسي دنبال حقيقت باشد مي تواند به آن باطني از قرآن برسد كه اختصاص به او دارد. البته هر كه بالاتر است، او هم مراتب پايينتر قرآن را دارا مي شود هم مراتب پايينتر بهشت را.

 

5ـ درجات پايين وجود، ادراكي از مراتب عادي وجود ندارند؛ لذا آرزوي آن را هم ندارند. مثلاً اوج ادراك ما از حقيقت وجودي علي(ع) در حقيقت همان اوج رتبه ي خودمان است كه بايد به آن برسيم. امّا چرا همه اوج رتبه ي خودشان را در انسان كامل مي بينند؟ چون او تمام رتبه ها را بالفعل دارد.

 

6ـ غبطه خوردن در بهشت وجود دارد، امّا حسد راه ندارد. غبطه آن است كه بداني ديگري از تو بالاتر است ولي نداني كه چگونه. در اين حالت است كه انسان از ديدن آن شخص دچار غبطه مي شود؛ كه لذّتبخش است. مثلاً ما آية الله بهجت را مي ديديم و از ديدارش لذّت مي برديم؛ چون مي دانستيم كه از ما بالاتر است، امّا نمي دانستيم در مراتب بالاي او چه خبر است.

 

7ـ لذّت اهل جهنّم عين عذاب آنهاست؛ همان گونه كه افراد مبتلا به مازوخسيم از زجر دادن خودشان لذّت مي برند. بدترين عذاب آن است كه از آن لذّت ببري. چون در اين حالت شخص در نابودي خود مي كوشد. آرامش جهنّمي هم در عدم آسايش آنهاست؛ در قياس ناچيزش مثل كسي هستند كه بدنش مبتلا به بيماري خارش مزمن شده است. اگر بدنش را بخاراند از يك سو آرامش مي يابد و از سوي ديگر، پوستش كنده مي شود و دچار سوزش مي شود؛ و اگر خود را نخاراند، از شدّت خارش زجر مي كشد.

 

8ـ در بهشت، حسرتي نيست؛ چون هر چه طلب شود فراهم است؛ امّا جهنّم سراسرش حسرت است.

 

9ـ در جهنّم از خوشي و خوبي خبري نيست؛ امّا خنده هست. همديگر را تمسخر مي كنند و مي خندند؛ امّا نه آنكه مي خندد خوشحال مي شود نه آنكه تماشاگر خنده است. چون اين خنده خود شعله اي از جهنّم مي شود كه جان هر سه را مي سوزاند. آن گونه در دنيا، چنين خنده اي سوزاننده بود. اساساً آخرت نمود دنياست.

 

10ـ جهنّمي ها از وضع خود راضي اند؛ و رضايت آنها عين عدم رضايت آنهاست. آيا فرد حسود و كينه اي را نديده اي كه از حسد و كينه ي خويش در رنج است، چنان كه گويي قلبش پر از آتش شده، امّا به همين رنجي كه مي كشد راضي است و دست از حقد و حسد برنمي دارد؟! شگفتا! از صفت زشت خود رنج مي برد امّا حاضر نيست خود را از اين رنج خلاص كند. همين حالت را در جهنّم نيز خواهد داشت، امّا بسيار شديدتر.

 

11ـ پشيمان مي شوند از غلطي كرده اند؛ امّا هزار بار ديگر هم پيامبر(ص) از كنار جهنّم بگذرد، باز همان غلط را مي كنند. اين ظهور اخروي باطن لجوجشان است. آدم لجوج را نديده ايد؟! چيزي گفته، از درون پشيمان است؛ امّا در ظاهر باز هم روي خود حرف خود ايستاده است.

هر چه اينجاييم، آنجا هم همان خواهيم بود.