(9/100137138)

پرسش:با توجه به اينکه زندگي در دنياي ديگر ابدي است:

1- آيا نعمت هاي بهشت تکراري نمي شود؟

2- چه کساني تا ابد در جهنم خواهند ماند؟

3-آيا کساني که هر چند در اين دنيا ظلم و ستم کردند آيا مستحق اين هستند که تا ابد در جهنم باشند منظور من اين است که درست است که بعضي افراد بسيار پليد هستند ولي بلاخره بايد روزي تمامي گناهان آنها بر اثر عذاب پاک شود و تا ابد در جهنم ماندن نوعي بي عدالتي در حق آنها نيست؟

4-کساني که به خدا ايمان دارند و مسلمان زاده هستند ولي کارهاي واجب خود مانند نماز را به جا نمي آورند آيا تا ابد در جهنم مي مانند؟

 

پاسخ:

مقدّمه:

دنیا یعنی پست، که اسم خاصّ عالم مادّه می باشد؛ لذا عالم آخرت را دنیای دیگر نمی گویند. بفرماییدد: عالم آخرت، یا عالم دیگر. واژه ی جهان دیگر یا جهان آخرت نیز درست نیست. چون جهان به معنی جهنده بوده اسم خاصّ عالم مادّه است. چرا که جهنده بودن (حرکت داشتن) از صفات عالم مادّه می باشد و در عوالم فرامادّی، حرکت راه ندارد.

 

پاسخهای اجمالی:

1. اهل بهشت دائماً از ظاهر به باطن در صیرورت می باشند. لذا هیچگاه یک نعمت را دو بار مصرف نمی کنند؛ بلکه هر بار بعدی برای آنها، مساوی است با باطن بار قبلی. لذا اگر از یک نعمت، صد بار استفاده کنند، بار صدم، باطن نود و نهم آن نعمت است نه خودش. و چون باطن تمام امور اسمی از اسماء الهی است، و اسماء الله حدّی ندارند، لذا برای هر نعمتی بی نهایت باطن است.

2. اهل جهنّم هفت گروهند؛ و جهنّم را هفت در است که هر کدام اینها از یکی از این درها وارد جهنّم می شوند.

یکم:آنها که عملشان زشت بوده.

دوم: آنها که صفاتشان زشت بوده.

سوم: آنها که ذاتشان زشت بوده.

چهارم: آنها که هم عملشان زشت بوده هم صفاتشان.

پنجم: آنها که هم عملشان زشت بوده هم ذاتشان.

ششم: آنها که هم صفتشان زشت بوده هم ذاتشان.

هفتم: آنها که هم عملشان زشت بوده، هم صفاتشان، هم ذاتشان.

از این هفت گروه، گروه یکم و دوم و چهارم ابدی نخواهند بود. چرا که در اثر عذاب اعمال و صفاتشان، به ذات پاک خود رجوع نموده اهل بهشت می شوند. امّا چهار گروه دیگر را نجاتی نیست. چرا که ذاتشان عین جهنّم گشته؛ و پاک نمودن ذات آنها مساوی است با عدم شدن ذاتشان. با برداشتن عمل و صفات از انسان، ذات او باقی می ماند؛ امّا اگر ذاتش را برداری، خود او نیز نابود می شود. بلی اگر خدا کسی را به خاطر عمل بد یا صفات بدش در جهنّم ابدی اندازد، جای این است که بپرسیم: آیا عدالت است؟ امّا وقتی ذات کسی بد شده دیگر نمی توان کاری کرد. چنین کسی خودش جهنّم است و دیگران به آتش او می سوزند؛ و جهنّم را نمی توان از جهنّم بیرون کرد.

3.آنکه اعتقاد به توحید دارد؛ و با خدا و فرستادگان و اولیای الهی سر ستیز و عداوت ندارد، اگر چه گناهان کلّ عالم را کرده باشد، بالاخره اهل نجات خواهد بود؛ امّا نه به این آسانی. غیر مؤمن از حیطه ی حیات انسانی بیرون است مگر در ذاتش. لذا تک تک صور حیوانی را باید از او پاک کنند تا صورت انسانی بیابد؛ و برای برداشته شدن هر صورتی خدا می داند چه اندازه عذاب لازم است؛ و تعداد انواع حیوانات را خدا می داند که چه اندازه اند.

 

پاسخ تفصیلی:

 

1. در حکمت متعالیه (مکتب فلسفی ملاصدرا ) با براهین عقلی اثبات شده که زمان از ویژگیهای موجود مادّی دنیای است ؛ لذا در عالم برزخ و عالم آخرت ، زمان به معنی حقیقی کلمه وجود ندارد. لذا این سوال که « زندگي در آخرت تا چه زماني است ؟» جای طرح ندارد. عالم آخرت ابدی است امّا نه به معنی بی نهایت سال بودن ؛ بلکه ابدی است به این معنا که اساساً زمانی در آن مرتبه موجود نیست. همانگونه که در عالم ملائک نیز زمان راه ندارد یا برای خدا نیز زمان نیست. همچنین اموری چون حقایق ریاضی و قواعد عقلی فرا زمانی اند ؛ لذا فرسودگی در آنها راه ندارد.

کسالت و دلزدگی در دنیا وقتی حاصل می شود که کسی مشغول کار مورد علاقه ی خود نباشد. کار نیز در عالم دنیا فقط و فقط برای یک هدف انجام می گیرد که عبارت است از کسب کمال ؛ یا به عبارت دیگر ، کار دنیا برای این است که شخص نقصها و نیازهای خود را برآورده سازد. اگر می خورد برای این است که گرسنه می باشد ؛ گرسنگی یعنی کمبود انرژی برای ادامه ی حیات دنیوی. و اگر کارگری یا کارمندی می کند برای این است که پول لازم برای خورد و خوراک را فراهم سازد. و اگر پول کافی دارد ، باز کار می کند تا حسّ کمال جویی خود را ارضاء نماید. و ... . البته توجّه شود که مفهوم کمال دارای دو معنا می باشد ؛ یک معنای آن خاصّ بوده تنها به کمالات انسانی و الهی اطلاق می شود ؛ مثل علم ، تقوا ، حلم ، شجاعت و ... ، که آنها را فضائل گویند ؛ امّا اموری مثل خوردن که برای جبران گرسنگی است یا عمل جنسی که برای برآوردن نیاز جنسی می باشد یا خوابیدن که برای جبران نیروی از دست رفته ی بدن است یا زورگویی که برای ارضاء حسّ قدرت طلبی است یا طمع ورزی که برای ارضاء حسّ افزون خواهی است و امثال این امور مشمول معنای خاصّ کمال نمی باشند ؛ امّا همه ی مصادیق معنای اوّل بعلاوه مصادیق نوع دوم ، همگی زیر چتر مفهوم عامّ کمال قرار می گیرند. امّا اینکه اموری مثل خوردن و خوابیدن و زورگویی و امثال این امور را کمال نمی گویند یا آنها را ابزار کسب کمالات به شمار نمی آورند ، از آن جهت است که اینها یا کمال بُعد حیوانی انسان هستند یا مانع از کمال بزرگتری می باشند ؛ لذا با اینکه این امور نیز برای کسب کمالات خاصّی می باشند ولی در مقایسه با نوع دیگری از کمالات ، ضدّ کمال تلقّی می شوند.

امّا دلزدگی و کسالت و احساس یکنواختی همگی زمانی حاصل می شوند که یا شخص هدفی برای رسیدن و کمالی برای کسب نمودن ندارد ؛ یا هدف دارد ولی کاری که انجام می دهد ، در مسیر آن کمال مطلوب وی نیست. لذا اگر شخص هدف کمالی داشته باشد و وجودش آن هدف را حقیقتاً طلب کند و کارش هم در مسیر رسیدن به آن هدف باشد ، نه تنها از کارش دلزده و کسل نمی شود بلکه احساس شور و نشاط نیز می کند ؛ و چنان کاری را برای خود بهترین تفریح بر می شمرد. امّا آنگاه که شخص هدف ندارد ــ چه هدف خود آگاه یا ناخود آگاه ــ یا هدف دارد ولی کار و فعّالیّتش در مسیر آن هدف نیست ، از کارش لذّت نخواهد برد و دچار کسالت و دلزدگی خواهد شد.

امّا در عالم آخرت راه هر گونه کسب کمالی بسته می شود ؛ لذا در آن عالم محال است کسی بتواند نقایص خود را از طریق عملکرد خودش جبران نماید. آنجا هر کسی خودش است با آنچه که از قبل فراهم نموده است. پس کار به معنی ابزاری برای کسب کمال در آخرت نمی تواند وجود داشته باشد. امّا کسالت و احساس رنج و امثال آن نه تنها برای اهل جهنّم وجود دارد بلکه بدتر از آن را هم تجربه می کنند ؛ چون نیاز به کمال دارند ولی راهی برای به چنگ آوردنش ندارند و چه بسا گروهی از آنها حتّی امیدی هم ندارند که در آینده به آن کمال برسند . و امّا آن کمال که می جویند ، چیزی نیست جز رحمت خدا که در قالب نعمات بهشتی ظهور می یابد. پس برای اهل جهنّم از همان روز اوّل مرگشان کسالت و دلزدگی و بلکه بدتر از آنها وجود دارد ؛ چون به کمال مطلوب خود نرسیده اند و راه رسیدنشان نیز بسته است ؛ مگر اینکه فضل خدا شامل حالشان شود ؛ و مورد عفوّ قرار گیرند.

امّا برای اهل بهشت ، هیچ دلزدگی و خستگی و کسالتی نیست و نمی تواند که باشد ؛ چون هیچ هدفی نیست مگر اینکه اهل بهشت به آن می رسند و هیچ چیزی را آرزو نمی کنند مگر اینکه برایشان فراهم می شود. بزرگترین هدف تمام انسانها در دنیا این است که مظهر اسماء الهی گشته ، فعّال ما یرید باشند ؛ یعنی می خواهند هر چه خواستند بلافاصله موجود گردد ؛ و اهل بهشت به این هدف رسیده و آرامش ابدی یافته اند. چون هر چه اراده نمایند ، به اذن خدا موجود می گردد ؛ « وَ لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي‏ أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُونَ ـــــ و هر چه دلتان بخواهد، در بهشت‏ براى شما فراهم است، و هر چه در آن جا خواستار باشيد خواهيد داشت» (فصلت:31). لذا اهل بهشت منزّه از اسباب ایجاد کننده ی دلزدگی و کسالت می باشند ؛ حتّی به فرض هم که بر اهل بهشت این امور عارض گردد ، زوال آن را اراده می کنند تا به اذن خدا برطرف گردد.

افزون بر اینها ، طبق مبانی حکما و عرفای اسلامی نعمات بهشت در عین اینکه معلوم می باشند ، لکن هیچگاه تکراری نیستند تا ایجاد دلزدگی کنند. برای مثال اگر کسی از اهل بهشت ، سیبی را خورد ، بار دیگر که سیب بخورد ، برایش تازگی خواهد داشت ؛ چون اهل بهشت دم به دم به سمت باطن هستی به پیش می روند ؛ و سیبی که بار دوم خورده می شود ، باطن سیب اوّل است نه عین خود آن . از طرف دیگر هر نعمت بهشتی بی نهایت باطن دارد که اهل بهشت با استفاده از آن نعمت به سمت باطن آن سیر می کنند. و باطن هر نعمت بهشتی ، حقیقت اسمی از اسماء الهی است ؛ لذا اهل بهشت دائماً در اسماء الهی سیر می کنند. بر این اساس ، تمام نعمات بهشتی علم آفرین و معرفت زا می باشند و با استفاده از آنها ، معرفت اهل بهشت به حقیقت اسماء الهی فزونی می یابد ؛ و کسی از دانستن خسته نمی شود. امّا اینکه ما در دنیا از کسب علم خسته می شویم ، خستگی از خود دانستن نیست ، بلکه امور جنبی آن مثل خواندن و حفظ نمودن و مدرسه رفتن و ... است که موجب خستگی می شوند ؛ و این امور جنبی در بهشت وجود ندارند. لذا اهل بهشت حتّی یک لحظه هم دست از معرفت افزایی بر نمی دارند ؛ چون هر چه کنند ثمره اش علم و معرفت خواهد بود. اگر به منظره ای بنگرد معرفتش افزون می گرد و اگر میوه ای بخور همچنین ؛ و اگر با رفیقانش دیدار نماید باز معرفت او به حقیقت اسماء الهی فزونی می گیرد و این امر تا ابد خواهد بود ؛ چرا که باطن هستی را پایان نیست و اسماء حقّ تعالی محدود به هیچ حدّی نمی باشند.

 

2. جهنّم بسته به مرتبه ي وجودي اهل آن به سه قسم كلّي تقسيم مي شود كه عبارتند از: جهنّم ذات ، جهنّم صفات و جهنّم اعمال؛ که از ترکیب اینها، هفت قسم پدید می آیند.

جهنّم ذات براي كساني است كه در مرتبه ي ذاتشان كافرند ؛ مثل ابليس و ابوجهل و ديگر ائمه ی كفر كه كفر در ذاتشان رخنه كرده است و در عين اينكه به وجود خدا يا حقّانيّت انبياء و ديگر امور اعتقادي علم دارند به آن كفر مي ورزند ؛ « و جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُم‏. » (نمل:14) ؛ « فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرين » (بقره:89)

امّا جهنّم صفات براي كساني است كه ذاتشان آلوده به كفر نيست ولي در مرتبه ي صفات و ملكات ، گرفتار كفر و الحاد و شرك مي باشند. امّا جهنّم اعمال جايگاه آناني است كه نه در ذات و نه در صفات و ملكات، كافر و مشرك نيستند و شرك صفاتي آنها در حدّ ملكه ي راسخه نيست ولي در عمل ، كار مشركانه انجام داده ، كم يا بيش ، اهل فسق و فجورند.

عالم آخرت گرچه جای تکامل اختیاری به معنی دنیوی آن نیست ، ولی در آن نیز یک نحوه تکامل وجودی به نحو رجوع از ظاهر به باطن موجود است؛ که عرفا آن را تجدّد امثال گفته اند؛ و تجدّد امثال غیر از حرکت اصطلاحی است. لذا چنين نيست كه اهل جهنّم دائماً در يك حال باشند و دچار تحوّل نشوند. با توجّه به آيات و روايات، دو گروه از اهل جهنّم ( اهل جهنّم اعمال و اهل جهنّم صفات) و ترکیب اینها، که اهل هر دو جهنّم است، بعد از مدیدی تحمّل عذاب به ذات و باطن خود بازگشته از جهنّم خلاص می شوند. اهل جهنّم اعمال ابتدا به صفات خود باز می گردند و چون رذائل نفسانی آنها در حدّ ملکه ی راسخه نیست ، منطقه ی صفات را بهشت می یابند ؛ در این هنگام اعمال خیر دنیایشان ـ هر چند يك عمل خير باشد ـ جلوه می کند؛ و اینها به بهشت اعمال داخل می شوند. امّا اهل جهنّم صفات ابتدا از دوزخ صفات به ذات خود سفر کرده از دور ، ذات و فطرت الهی خود را ملاقات می کنند ، در این هنگام صفاتشان آب فطرت یافته جهنّم صفاتشان بی فروغ می شود ولی همچنان خاکستر گرم آن به صورت جهنّم اعمال باقی می ماند تا سر آخر آن نیز خاموش گشته شخص خود را در بهشت اعمال می بیند. امّا اهل جهنّم ذات و ترکیبات، تا ابد در جهنّم ذات خویش معذّبند و خلاصی نخواهند داشت؛ چرا كه تغيير و تبديل ذات به ذات ديگر و زائل شدن ذات از ذات ، عقلاً محال است. اينان همان سران کفرند كه ذاتشان عین آتش سوزان جهنّم بوده هیزم آن هستند و ديگران نيز به آتش اينان مي سوزند. « إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّار. ــــ كسانى كه كافر شدند، ثروتها و فرزندانشان نمى‏تواند آنان را از(عذابِ) خداوند باز دارد ؛ در حالی که آنان خود ، هیزم آتشند. » (آل‏عمران:10)

لازم به ذكر است كه بسياري از گناهكاران قبل از آنكه قيامت بر پا شود در اثر جهنّم برزخي به اصل خويش برگشته در آخرت اهل بهشت مي شوند و حتّي عدّه اي در همان عالم برزخ بعد از برهه اي تحمّل عذاب به بهشت برزخي منتقل مي گردند؛ در آخرت نيز ميزان ماندگاري افراد در جهنّم بستگي به ميزان اعمال و صفات شرك آلود آنها دارد ؛ و سر آخر در جهنّم نمي مانند مگر افرادي اندك از سران كفر و الحاد كه منشاء انحرافات بزرگي بوده و هيچگاه به خود نيامده اند. همچنین باید دانست که بهشت نیز مراتبی دارد و چنین نیست که بهشت مومنان و بهشت رها شدگان از جهنّم در یک سطح باشد.