(1/100117937)- 

پرسش:اگر کسي پس از چند روز بيهوشي فوت کند، آيا خارج شدن روح از بدن را کاملا درک مي کند؟ توضيح دهيد.(نکته قابل ذکر اينکه فرد اگر به هوش آيد زمان بيهوشي را به خاطر ندارد.)

پاسخ:

آنچه هنگام مرگ رخ مي دهد اين است که بدن قابلّيّت خود براي ارتباط با روح را از دست مي دهد و به هر مقدار که اين ارتباط قطع شود همان مقدار مرگ رخ مي دهد. براي مثال اگر تنها یک عضو انسان قابليّت ارتباط با روح را از دست داد ، همان عضو انسان دچار مرگ مي شود و پزشکان برای جلوگيری از فساد آن مجبور مي شوند دست مرده را ببرند. حال اگر تمام بدن انسان ارتباط خود را با روح کاملاً از دست بدهد، مرگ براي تمام بدن رخ می دهد. لذا اين روح نيست که می ميرد بلکه بدن است که ارتباط خود را با روح از دست می دهد.

روح نه داخل بدن است و نه خارج آن تا کسی دخول و خروج آن را حسّ نماید. روح امری است مجرّد از مادّه که خارج و داخل براي آن بی معنی است. امير مومنان علی (ع) فرموده اند: الروح في الجسدكالمعنى في اللفظ ـــ روح در جسد مانند معني است در لفظ (سفينة البحار، ج 1 ،ص 537) ؛ معنی در عالم ذهن است و کلمه در عالم خارج ؛ روح نيز موجودی است فرامادّي که از عالم فرامادّی بدن مادّی را تدبير می کند ؛ و همانطور که با به هم ريختن حروف یک کلمه ، ارتباط آن کلمه با معنی قطع مي شود يا با غلط يا بد خط نوشته شدن کلمه ارتباط کلمه با معنی تضعيف می شود ، بدن نيز در اثر نارسايی ارتباط خود با روح را از دست می دهد يا اين ارتباط تضعيف می شود.
همچنين اگر اين ارتباط از بين نرود بلکه ضعيف شود ، باز مرگ نسبی رخ می دهد. لذا خواب نيز نوعی مرگ خفيف شمرده می شود ؛ چون به هنگام خواب نیز ارتباط بدن و روح کاهش می یابد. از اينرو امام صادق (ع) فرمودند: إِنَّ النَّوْمَ أَخُ الْمَوْتِ فَاسْتَدْلِلْ بِهِ عَلَى الْمَوْت ـــــ همانا خواب برادر مرگ است ؛ پس آن را نشانه ی مرگ بشمار . (‏بحار الأنوار، ج‏73 ،ص189 ) ؛ همچنين خداوند متعال فرمود: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي لَمْ تَمُتْ في مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ خدا جانها را به هنگام مردنشان مى‏گيرد، و نيز جان كسانى را كه در خواب خود نمرده‏اند. جانهايى را كه حكم مرگ بر آنها رانده شده نگه مى‏دارد و ديگران را تا زمانى كه معين است بازمى‏فرستد. در اين عبرتهاست براى آنهايى كه مى‏انديشند (زمر:42(

بنا بر این بیهوشی نیز در حقیقت نوعی مرگ خفیف می باشد ؛ کما اینکه حالت کُما و سکته و امثال آنها را نیز می توان مرگهایی خفیف شمرد. البته در این حالتها روح ، تدبیر بدن را رها نمی کند و تمام تلاش خود را به عمل می آورد تا قابلیّت بدن را برای ارتباط با روح برگرداند. همانگونه که در هنگام زنده بودن ، روح تلاش می کند تا زخمها را التیام بخشد و بیماریها را دفع نماید تا ارتباط روح و بدن به خطر نیفتد. به همین علّت است که افراد ، در چنین حالتهایی معمولاً مشاهدات روحی ندارند. البته مواردی نیز دیده شده که این گونه افراد از حوادث اطراف خود مطّلع شده اند یا برخی امور ماورائی را مشاهده نموده و بعد از برگشتن به حالت عادی از آن وقایع خبر داده اند.

حاصل مطلب این که قطع ارتباط بین روح و بدن در هنگام مرگ تا حدود زیادی شبیه حالت خواب رفتن است که خود شخص چندان متوجّه آن حالت نمی شود و احساس انقطاع به او دست نمی دهد. بعد از مرگ نیز روح انسان خود را در فضایی دیگر می بیند ؛ و چه بسا حتّی متوجّه مردن خود نیز نمی شود. البته ارواح متعالی به محض مردن متوجّه این انتقال می شوند. اکثر افراد بعد از ورود به عالم برزخ تا مدّتها حالت کسی را دارند که خواب می بیند و متوجّه خواب دیدن خود نیستند. البته به مرور متوجّه می شوند که مرده و وارد فضای عالم برزخ شده اند.

پس چه انسان در حال بیهوشی از دنیا برود و چه در حالت غیر بیهوشی ، به نظر می رسد که متوجّه انقطاع و انتقال نمی شود. البته اینکه شخص محتضر در ذهن خود می داند که در حال مردن است ، امر دیگری است. دانستن اینکه من می میرم با احساس قطع ارتباط روح و بدن یکی نیست.