(1/100126731) فوريت : خيلي فوري- مرجع تقليد: نامشخص - گروه سوال : كلام و دين پژوهي - جنسيت : نامشخص - سن : نامشخص - دين : نامشخص - تاهل : متاهل - مدرک : نامشخص - رشته : نامشخص
دريافت: 88/11/18  استخراج: 88/11/25  بازيابي: حسيني سيدمحمد : 88/11/27  


پرسش:برداشت من اين است که هروقت دوره رشد کمال و معنويت شخصي به اتمام برسد (يعني ديگر فراتر از آن نرود) مرگ او فرا ميرسد و اينکه ميگويند نيکي کردن و انجام کارهاي خوب باعث طول عمر ميشود شايد به همين دليل باشد که شخص در طلب انجام کارهاي نيک و افزايش درجه ايمان خود است و بدين ترتيب زمان بيشتري به او داده ميشود و اين در حقيقت لطف خداوند است که به او مهلت ارتقاي ايمان ميدهد. ولي از طرف ديگر در مورد سنت امهال ميبينيم که خداوند به انسانهاي بد گاهي آن قدر فرصت ميدهد که بيشتر گناه کنند! اين به چه دليل است؟ آيا لطف و مهرباني خداوند نبايد باعث شود شخصي که قرار است به همين روال گناه و ظلم خود ادامه دهد، مرگش فرا رسد تا بيشتر مرتکب ظلم نگردد؟

پاسخ:

1ـ اجل بر دو گونه است: اجل حتمي ؛ كه قابل تغيير نيست. و اجل معلّق كه وابسطه به عوامل مي باشد.
خداوند متعال می فرماید: وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَيْها مِنْ دَابَّةٍ وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ . ـــــ و اگر خداوند مردم را بخاطر ظلمشان مجازات مى‏كرد، جنبنده‏اى را بر پشت زمين باقى نمى‏گذارد؛ ولى آنها را تا زمان معيّنى به تأخير مى‏اندازد. و هنگامى كه اجلشان فرا رسد، نه ساعتى تأخير مى‏كنند، و نه ساعتى پيشى مى‏گيرند طبق این آیه ی شریفه و آیات دیگری که به همین مضمون هستند ، اجل حتمی نه یک ثانیه پیش می افتد و نه یک ثانیه تاخیر می کند. بنا بر این ، زمانی که اجل کسی به تأخیر می افتد یقیناً اجل معلّق است که تابع مقتضیّات و به خصوص اعمال خود شخص است. یعنی خداوند متعال فارغ از مقتضیّات ، برای هر کسی عمری خاصّ معیّن نموده است ، که وقتی آن لحظه رسید به صورت طبیعی و بدون هیچ علّت خارجی ، تعلّق روح از بدن بریده می شود. این اتّفاق زمانی رخ می دهد که به اصطلاح فلاسفه ، حرکت جوهری شخص به آخر رسیده باشد و تمام قوای وجودی او به فعلیّت رسیده باشند. امّا ممکن است قبل از رسیدن آن لحظه ، عواملی خارجی رابطه روح و جسم را از بین ببرند که در این صورت گفته می شود شخص با اجل معلّق مرده است. برای مثال برخي گناهان از عواملی هستند که موجب مرگ زود رس می شوند ؛ در مقابل، صله رحم یا دعا کردن یا صدقه دادن باعث می شوند که اثر عوامل تسریع کننده ی مرگ از بین برود. لذا وقتی گفته می شود مرگ کسی به تأخیر افتاد به این معناست که عامل مرگ زود رس شخص موجود بود لذا آن شخص باید از دنیا می رفت ولی عاملی دیگر آن را خنثی نموده مرگ او را به تأخیر انداخت.
رسول الله (ص) فرمودند:الصَّدَقَةُ تَدْفَعُ الْبَلِيَّةَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تَزِيدُ فِي الْعُمُرِ. ــــ صدقه دفع بلا می کند و صله رحم عمر را زیاد می کند.( بحارالأنوار ، ج 74 ،ص 63 )
امام صادق(ع) فرمودند: پدرم مدام می فرمود: نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِي تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ وَ تُقَرِّبُ الْآجَالَ وَ تُخْلِي الدِّيَارَ وَ هِيَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ وَ الْعُقُوقُ وَ تَرْكُ الْبِرِّ . ــــــ به خدا پناه می برم از گناهانی که نابودی را تسریع و اجلها را نزدیک و سرزمینها را خالی می کنند ؛ و آن گناهان ، قطع رحم ، عقوق والدین و ترک نیکی است. (الكافي ،ج2 ،ص448)
نبی اکرم (ص) فرمودند: صِلَةُ الرَّحِمِ تُوَسِّعُ الْآجَالَ وَ تُنْمِي الْأَمْوَالَ . ـــــ صله رحم اجلها را توسعه و اموال را رشد می دهد. (مستدرك‏الوسائل،ج15 ،ص250 )
از این گونه روایات استفاده می شود که اجل معلّق انسانها تا حدّ زیادی وابسته به اعمال خود آنهاست ؛ لذا می توانند با شناسایی عوامل افزایش و کاهش عمر از طریق روایات اهل بیت(ع) ، زندگی خود را به گونه ای برنامه ریزی کنند که احتمال عمر طولانی را در مورد خود افزایش دهند. البته روشن است که کنترل همه ی عوامل در دست انسان نیست. لذا با تمام برنامه ریزیها ، باز تضمین صد در صد وجود نخواهد داشت.


2ـ مطلب ديگر آنكه سنّت امهال به معني طولاني كردن عمر نيست ؛ بلكه امهال يعني جلوي كسي را باز گذاشتن و تنبيه نكردن او.
خداوند متعال مومنين را به حال خود رها نمي كند ؛ بلكه مدام حوادثي براي آنها پيش مي آورد كه خود را در بند خدا بيابند و احساس كنند كه خدايي وجود دارد و كنترل امور به دست اوست. لذا از او غفلت نمي كنند. امّا وقتي كسي به اين هشدارها پاسخ مناسب نداد و هشدارها را جدّي نگرفت ، خدا نيز او را به حال خود رها مي كند و هر چه كرد ، پيامد آن را به نحو آشكار نمي بيند. لذا خدا را به كلّي فراموش نموده و خيال مي كند كه كنترل تمام امور به دست خود اوست ؛ تا آنجا كه به يكباره خداوند متعال گرفتار مرگ مي كند و مي بيند كه هيچ چيزي در دست او نيست ؛ امّا ديگر راه بازگشت هم ندارد.