(3/100112767)-   

پرسش:آيا تجسم اعمال در دنيا است؟ در آخرت تجسم اعمال چگونه است؟

پاسخ:

1. منظور از تجّسم عمل ، ظهور حقیقت عمل است در ملکوت شخص . و حقیقت عمل تابع و بلکه عین حقیقت عمل کننده است. لذا خداوند متعال در مورد پسر ناخلف حضرت نوح فرمود: قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِح‏. ـــــــــــ فرمود: اى نوح! او از اهل تو نيست. او عمل ناصالحى است‏ (هود:46) . خدای متعال نفرمود او صاحب عمل ناصالح است ؛ بلکه فرمود او خود ، عمل ناصالح است. یعنی ذات او عین عملش و عملش عین ذاتش است. در فلسفه این حقیقت قرآنی را اتّحاد عمل و عامل نامیده آن را با برهان عقلی اثبات می نمایند ، که اشاره به برهان آن بخاطر سنگینی مقدّماتش در این مقال مقدور نیست. طبق برخی انگاره های حکمت اسلامی که ملهم از متون دینی است از یک حیث عمل سازنده ی صورت ملکوتی آدمی است و از حیث دیگر هر کسی بر اساس صورت ملکوتی خویش عمل می کند. خداوند متعال می فرماید: قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِه‏. ـــــــ بگو: هر كسی بر اساس ساختار وجودی خود عمل مى‏كند (الإسراء:84) یعنی هر کسی بر اساس نیّت ، درون مایه و باطن و ذات خویش عمل می کند. اگر باطنش انسان است ، انسانی عمل می کند و اگر باطنش هنوز به رتبه ی وجود انسانی نرسیده در حدّ چهارپایان است و چون چهارپایان رفتار می کند. از اینروست که حضرت حقّ تعالی فرمود: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا. ــــــــ آيا گمان مى‏برى بيشتر آنان مى‏شنوند يا مى‏فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپايانند ، بلكه گمراهترند. (الفرقان:44) و باز فرمود: ... وَ الَّذينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُم‏. ــــــــ ... و آنان که كافر شدند از متاع زودگذر دنيا بهره مى‏گيرند و می خورند همانگونه که چهارپايان مى‏خورند، و سرانجام آتش دوزخ جايگاه آنهاست. (محمد:12)

طبق این مبنای قرآنی که با براهین فلسفی نیز به اثبات رسیده است ، عمل هر کسی ظهور باطن اوست. مومن و کافر هر دو غذا می خورند ولی مومن انسانی می خورد ولی کافر حیوانی می خورد. در ظاهر چه بسا کافر تمیزتر از مومن نیز بخورد ولی او می خورد چون گرسنه است ولی مومن می خورد تا بندگی خدا کند. لذا مومن اوّلاً به حلال و حرام غذا و ثانیاً به طهارت و نجاست آن توجّه دارد. و ثالثاً آن را با نام خدا و به اذن او می خورد. و رابعاً آن را می خورد برای اینکه در مسیر الهی گام بردارد. مومن چنین می کند چون ذاتش الهی است و کافر چنان می کند چون ذاتش هنوز حیوان است.

حال اگر کسی چشم بصیرت داشته و باطن عالم را ملاحظه نماید در همین دنیا هنگام غذا خودردن کافر مشاهده می کند که حیوانی در حال خوردن کثافات است. و مومن را وجودی فرشته گون می بیند که غذایی نورانی تناول می کند. دیگر اعمال انسانها نیز به همین صورت است. برای مثال وجود انسانی محال است غیبت کند. آنکه غیبت می کند ابتدا به حدّ سگان تنزّل می کند و آنگاه غیبت را که حقیقتش گوشت مردار خوردن است ارتزاق می کند. لذا تجسّم عمل اختصاص به آخرت ندارد ، بلکه هر لحظه که انسان عملی انجام می دهد همان دم بین عمل و عامل یک نحوه اتّحاد و سنخیّت وجودی برقرار است ، لکن پرده های غفلت مانع از دید افراد عادی است. امّا اولیای الهی هم اکنون نیز حقیقت امر را مشاهده می کنند. إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيرا. ــــــــــــ  كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، جز این نیست که آتش مى‏خورند ؛ و بزودى در شعله‏هاى آتش(دوزخ) مى‏سوزند. (النساء:10). اهل ظاهر وقتی این آیه را می خوانند چنین می پندارند که خوردن آتش در آخرت خواهد بود ؛ در حالی که کلام خدا صریح است که همین الآن در حال خوردن آتشند و در آینده (بعد از مرگ) نیز در شعله‏هاى آتش(دوزخ) مى‏سوزند.

2. علمای اخلاق در کتب اخلاقیشان ــ همچون کتاب معراج السّعاده ــ  با الهام از تعالیم اهل بیت (ع) بیان داشته اند که در وجود آدمی چهار قوّه موجود است که عبارتند از: عقل ، که ادراک حقایق کلّی می کند ، وهم و خیال ، که فهم امور جزئی و مربو ط به بدن را  می نماید و مبداء تحریک بدن است ، قوّه ی غضب (قوّه ی دافعه) که کارش دفاع از وجود شخص است و قوّه ی شهوت (قوّه ی جاذبه) که کارش جذب منافع وجود شخص می باشد.

اگر در وجود کسی عقل حاکم شود دیگر قوا تحت فرمان او می آیند و همگی لشکر او می گردند. در این صورت باطن آدمی کاملاً صورت انسانی خواهد داشت و هر عملی که از او سرزند عین عدل خواهد بود چرا که وجود او در اعتدال است. در چنین حالتی از عقل حکمت می زاید که مادر صدها صفت نیک است ؛ و از وهم و خیال (قوّه ی عامله) صفت عدالت بروز می کند که آن نیز صدها صفت را زیر چتر خود دارد ؛ و از شهوت ، صفت عفّت پدیدار می شود که آن هم از صفات مادر بوده زاینده ی بسیاری از صفات حسنه است ؛ و از غضب ، شجاعت نمود می یابد که لشکری از فضائل را تحت فرمان دارد. چنین موجودی که آراسته به این چهار صفت اصلی است در دنیا مصدر صفات اخلاقی نیکوست و در باطن و ملکوت او  ، هر صفتی حقیقتی ملکوتی دارد که هر کدام ، جنسی از نعمات بهشتند و در زیر مجموعه ی هر کدام آنها انواع فراوانی از نعماتند. لذا وجود ملکوتی چنین شخصی سراسر بهشت است و هرچه از نعمتهای بهشتی را اراده نماید به اذن خداوند متعال ، خود ، آن را ایجاد می کند. لذا تجسّم عمل در اصل ایجاد حقیقت و باطن عمل دنیایی است در عالم برزخ و آخرت ، البته به اذن و حول و قوّه الله تعالی. در حدیث قدسی است که : عبدى اطعنى حتى اجعلك مثلى فانّى اقول كن فيكون، فانت تقول كن فيكون. ـــــــــــــــ اى بنده من مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود قرار دهم، همان طور كه من مى‏گويم باش، پس موجود مى‏شود، تو نيز بگويى، بشو، پس موجود شود

علمای اخلاق گفته اند از اجتماع دو تایی و سه تایی این اوصاف سه گانه تحت فرمان عقل ، هشت شکل کلّی انسانی پدیدار می شود. که عبارتند از: عاقل ، عاقل عادل ، عاقل عفیف ، عاقل شجاع ، عاقل عادل عفیف ، عاقل عادل شجاع ، عاقل عفیف شجاع ، عاقل عادل عفیف شجاع. لذا اهل بهشت هشت گروه خواهند بود که گروه اخیر از همه افضلند ؛ و به تبع ایت هشت گروه کلّی بهشت نیز هشت در خواهد داشت که هر گروهی از در مخصوص خود وارد آن می شوند. و البته برخی از این درها درهای دیگر را هم شاملند. و دری که گروه اخیر از آن وارد می شوند بر همه ی درها احاطه و شمول دارد. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَرْأَةُ الصَّالِحَةُ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ رَجُلٍ غَيْرِ صَالِحٍ وَ أَيُّمَا امْرَأَةٍ خَدَمَتْ زَوْجَهَا سَبْعَةَ أَيَّامٍ غَلَقَ اللَّهُ عَنْهَا سَبْعَةَ أَبْوَابِ النَّارِ وَ فَتَحَ لَهَا ثَمَانِيَةَ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ تَدْخُلُ مِنْ أَيْنَمَا شَاءَت‏. ــــــــــــ رسول خدا فرمودند:  يك زن صالحه‏ى شايسته بهتر است از يك هزار مرد ناصالح و هر زنى هفت روز همسرش را خدمت كند خدا هفت در جهنم را به روى او ببندد و هشت در بهشت را به رويش باز كند از هر درى كه بخواهد وارد بهشت شود. (إرشاد القلوب إلى الصواب ،ج‏1 ، ص175 )    

امّا اگر در وجود کسی عقل به اسارت وهم و خیال رود. به قول امیر المومنین (ع) که فرمودند: كَم مِن عقل أسيرٍ تحت هَوى أمير. ــــــ چه بسیار عقلی که اسیر دست هوای نفسی هستند که امیر است. در این حالت در عقل و حکمت بسته می شود و جای عدالت را جور می گیرد ، بر جای شجاعت جبن می نشیند ، و جای عفّت را شره (شهوترانی) اشغال می کند. و از ترکیب این سه قوّه در غیاب عقل ، هفت سنخ از اهل جهنّم و هفت در جهنّم پیدایش می یابند.

و البته تحت هر گروهی از اهل بهشت و اهل جهنّم گروهها موجودند. و هر گروهی متناسب با داشته های ذاتی خود ظهور خواهند داشت. مثلاً آنکه در دنیا شهوتش غالب بوده به صورت یکی از حیوانات شهوتران همچون خروس یا خوک یا خرس خواهد بود. چرا که خروس را شهوت جنسی غالب است و خوک را شهوت شکم و خرس را شهوت خواب. و اگر غضب در او غالب باشد به صورت یکی از درندگان خواهد بود بسته به نوع درندگی که در دنیا داشته است. مثلاً آنکه در آخرت به صورت گرگ ظاهر می شود روح و باطن او در حدّ نفس گرگ بوده است. برخی اولیاء گفته اند از اینرو بود که حضرت یعقوب (ع) به پسرانش گفت می ترسم یوسف را ببرید و گرگ او را بدرد. در حالی که خود آن حضرت می دانست که گوشت انبیاء و اولیاء بر وحوش حرام است. لذا منظور حضرتش از گرگ ، خود برادران بودند که باطنشان گرگ بود ؛ و آن نبیّ خدا این حقیقت را مشاهده می فرمود.

ای دریده پوستین یوسفان ـــــ گرگ برخیزید از آن خواب گران

موقعى كه وقت سحر شد امام حسين عليه السلام مختصرى خواب رفت و بيدار شد و فرمود: آيا مي دانيد من در اين ساعت چه خوابى ديدم؟ گفتند چه خوابى ديدىد يا ابن رسول اللَّه؟ فرمود: ديدم گويا سگ‏هائى به من حمله كردند كه مرا بگزند. در ميان آن سگها ، سگى بود ابلق كه بيشتر به من حمله مي كرد. ظنّ من اين است: آن كسى كه در ميان اين گروه متصدى كشتن من مى‏شود شخصى ابرص است ( بدنش لك و پيس دارد) (بحار الأنوار ، ج‏45، ص3)