(5/100111174)-   

پرسش:اگرشما قصد کم کردن وزنتان را نداشته باشد توصيه هاي من در مورد رژيم گرفتن را حاضريد بشنويد وبه آن عمل کنيد؟متاسفانه بسياري از ما جوانها اين روزها دليلي براي اصلاح رفتار هاي خود نمي بينيم و حاضريم هر کاري براي پول و بيشترلذت بردن ازدنيا و زندگي انجام دهيم و ترجيح ميدهيم کتابهايي درمورد رازهاي پولدار شدن ، فروشنده ي موفق شدن و عشق که اکثرا ترجمه ي کتاب هاي آمريکايي هستند را بخوانيم تا قرآن و حديث(نمي دانم آيا به کثرت کتبي که نويسندگانشان آمريکايي هستند در کتابفروشي هاي توجه کرده ايد؟).
اسراء 45: وهرگاه قرآن مي خواني ، ميان تو و کساني که به قيامت ايمان ندارند حجابي ناپيدا قرار مي دهيم.اگر قرآن خواندن پيامبر(ص) براي کساني که به قيامت ايمان ندارند اثر نکند چه کلامي و از زبان چه کسي اثر خواهد کرد؟
من 24سال دارم وساکنه تهرانم ودوسال ونيم در آمل دانشجوي الکترونيک بودم و دوسال ونيم بعد هم در لاهيجان.تا چندسال قبل اعتقادي به معاد نداشتم وفقط مانند بسياري ديگر درسش را پاس کرده بودم اما از آنجا که تغييرات بسياري در اثر معتقد شدن به روز قيامت و معاد در من ايجاد شد( در حالي که همچنان دوستانم همان دوستان قبلي بودند )متوجه شدم که بسياري از مشکلات جامعه ي ما به خاطر همين بي توجهي يا بي اعتقادي هاست.
قصدداشتم يکي از برهانهايي راکه براي معاد بيان شده راکمي تغييردهم تا براي دوستانم ايميل کنم وشايد آنهابه گفته هاي کسي که روزي باهاش همنشين بوده گوش کنن ومتن را بخوانند .شايدم زبون منو بهتر بفهمن وآنها نيز به روزقيامت ايمان بياورند.هر چند شما علم بيشتري نسبت به من داريد ولي متاسفانه از تمايل جوانان براي شنيدن سخنان روحانيون کاسته شده..اين روزها چيزايي مثل گولد کوئيست ومواد وفساد و فحشا بيشتر وسريعتر سرايت مي کنن و خودشون را توجامعه پخش مي کنن تا چيزاي مفيد.اميدوارم از متن زير نتيجه ي خوبي حاصل بشه و آنرا برا چند نفر بفرستم واگه معاد راقبول کردن بگم اونا هم براي ساير دوستانشون بفرستن ،شايد که کمي پخش بشه و سرايت کنه. دوست ندارم روزي شاهد از بين رفتن موقعت هاي کنوني باشم و کار به جايي برسد که دين فراموش شود ويا همگي دچار قهر وغضب خداوند گرديم. اميدوارم خداوند هيچگاه نعمت هدايتش را از ما بندگان نگيرد.
لطفا اصلاحات موردنياز را به من بگوييد(کجاي متن غلط است ،چه چيزي کم يا زياد داردو...)واگر ممکن است راهي براي ادامه دادن سوالاتم درمورد پاسختان با شخص شما که خواننده ي اين متن هستيد به من بگوييد.

شماره گذاري کردم تا با ذکر شماره اشکالاتم را بيان کنيد.
1
جهان خالق دارد
2
خلق مخلوقي کامل تر ، براي خالق مطلوب تر و ارزشمندتر است
3
مخلوقات داراي اختيار وقدرت تصميم گيري کمال يافته تر وارزشمندتر از مخلوقات فاقد اختياراند
4
بين مخلوقات مختار مخلوقي کمال يافته تر است که تصميمات بهتري طبق قوانين محيطي اش بگيرد
5
ظرفيت نهايي مخلوق زماني بروز پيدا مي کند وبالفعل مي شود که در محيط مناسبش قرارگيرد
اتومبيلي که براي سرعت رفتن ساخته شده نمي تواند در پيست خاکي وسر بالايي به حداکثر سرعت خود برسد
6
خالق دنيا حکيم است نه نادان.
7خالق خواهان بالفعل شدن تمام ظرفيت بالقوه ي مخلوقاتش است.درغير اينصورت کمالات مخلوقاتش را تباه وخلق خود را ضايع کرده است
8آنچه در اين دنيا شاهدش هستيم اين است که بسياري از انسانها در جانگاه مناسب و بهترين محيط که شايستگي اش را دارند قرارندارند.

9وچون خالق فعل وخلق خود را تباه نمي کند پس سرانجام همه ي مخلوقات در محيط مناسب وشايسته اي که توانايي هايشان بالفعل شود قرار خواهند گرفت.
اگر براي اتومبيل مسابقه ايه سريع پيست سرعتي ساخته نشود ويا اتومبيل هرگز در آن پيست قرار نگيرد ساخت آن اتومبيل بي هوده و احمقانه بوده است.
10
دليل ديگر :مقصود از عدل قراردادن هر کس وهر چيز در جاي مناسب خود است.ناعدالتي زماني رخ مي دهد که فاعل از مسئله اي ناآگاه باشد ويا به خاطر نيازهايش علارقم علم به عمل صحيح عملي را انجام دهد که مطلوبش حاصل شود.اما از آنجا که خالق عالم نامحدود وبي نياز وحکيم است و خواسته هاي او عين حق است ،عملي ناعادلانه انجام نمي دهد .پس خداوند که قدرت تشخيص و مقايسه ي مخلوقات مختارش را دارد اگر ميانشان به درستي قضاوت نکند وآنان را در جايگاه مناسبشان قرارندهد ظالم ويا نادان است(که صد البته اواين چنين نيست) واگر همه رايکسان در نظر بگيرد منکر قدرت تشخيص و اختيار مخلوقاتش شده است.
اما چرا اکنون درجايگاه مناسبمان قرار نداريم تا همه بتوانند ظرفيت خود رابروز دهند؟
11
مخلوق که خود طي مسير کند و به جايگاه مناسبش يا مطلوبش برسد از مخلوق ديگري که او را به يکباره در آن شرايط و جايگاه قرار دهند تکامل يافته تر است.
هرچند رباط همچون انسان مختار نيست اما تفاوت است ميان يک ماشين کنترل از راه دور ويک رباط مسير ياب.رباط مسير ياب تکامل يافته تر وارزشمند تر است زيرا خود طي مسير مي کند وبه مقصد مطلوب مي رسد.
12
مخلوقي که مسير پر چالشتري را طي کند و به مقصد ومطلوب برسد کمال يافته تر است .
ما فارغ التحصيلان دانشگاهي راکه آزمونهاي دشوارتري را گذرانده باشند را توانا تر ميدانيم.در مورد رباط مسيرياب نيز چنين است.
13يکي از علل وجود سختي ها وچالش ها وتناقض هاي متنوعي که بشر درمسير حياتش بر روي زمين با آن مواجه است همين است که بشر رابه سر حد کمالش برساند.
دونده ي دوي ماراتون با چند نوبت دويدن آن هم در حد چند صد متر داراي بدني با استقامت بالا نمي شود
14
درضمن انسان موجوديست داراي حافظه و قدرت يادگيري واگر آنچه به اوداده شده وجايگاهي که در آن قرارگرفته را درک کند وبفهمد بهتر از محيط و توانايي هايش استفاده مي کند واستفاده ي بهتر موجب کمال بيشتر او مي شود واين فهم با طي و تجربه کردن مسير محقق مي شود(شايد ازاين رو که انسان جستحوگر و علت جوخلق شده تا دست به آزمايش وتحقيق وتجربه بزند وخود مسائل رابفهمد وکمال نافته تر وارزشمندتر شود.)
15يکي ديگر از علل وجود سختي ها در اين دنيا اين است که سختي ها انسان را به تفکر،تجربه و سعي کردن براي فهميدن وا مي دارد و موجبات تکامل اورا فراهم مي کند.
مثلا اگر کسي بيمار نمي شد علم پزشکي و داروسازي و روانشناسي به وجود نمي آمد وانسان پي به بسياري علم و حقايق نمي برد
16(
البته يکي ديگر از علل وجود سختي ها آزمودن انسان است.امتحان نقاط ضعفمان را آشکار مي کند)

17
هرمحيطي قوانيني دارد وبراي موجودات آن محيط مطلوبات ونا مطلوباتي وجود
18
اگر موجود مختار طبق قوانين محيطش که خالق محيط آنها را وضع کرده عمل کند به مطلوبش مي رسد.آن قوانين نيز براي هدايت مخلوقات در جهت مورد نظر خالق وضع شده اند.
19
کسي که تصميم گيري هاي بهتري انجام دهد کمال يافته تراست
20
قدرت تصور،آينده نگري و توان تحليل پيامدهاي يک تصميم از تواناي هاي انسان است وکسي که اين امور را بهتر انجام دهد شايسته تروکمال يافته تراست
21
مثلا يکنفر لذت ناشي از پرخوري را انتخاب ميکند وفردديگر که تبعات پرخوري را مي فهمد طالب سلامتي واعتدال مي شود.فردي مسائل را خودخواهانه تحليل مي کند ومثلا براي اينکه زودتر به مقصد برسد وخسارات ناشي از تاخيرش را که موجب رنج اوست را تحمل نکند تصميم مي گيرد سريع رانندگي کند وفردديگري که فهميده تر است ومسائل رااز بعد اجتماعي مي بيند رنج هاي بزرگتري را که ممکن است در اثر سرعت وحوادث پيش آيد رادرنظر مي گيرد. فردي از بودنش زماني خشنود است که احساس کند خداوند از اوراضي وخشنود است واز اين رو تصميم به اطاعت فرمان خداوندسبحان مي گيرد وفرد ديگري که براي رضاي ديگران کارمي کند به دنبال جلب توجه ديگران است وممکن است حتي تصميمات نامعقول بگيرد.
22
اگر امکان انتخاب از موجود داراي اختيار گرفته شود(مثلا محيط گزينه اي براي انتخاب برايش فراهم نکند) قدرت اختيار او بي ارزش مي شود
23
اگر نتايج اعمال زشت وخطاي انسان برايش واضح بود ونامطلوب ورنج آور بودنشان بديهي ، مرتکب آنها نمي شد
24
پس اگر محيط گزينه هايي فراهم کند که نادرست بودن انتخاب آن بديهي باشد ،از ارزش قدرت اختيار و انتخاب کاسته مي شد.
25
اگر خداوند در اين دنيا بعد از هر انتخاب وتصميمي که انسان مي گيرد نتيجه ي عملش را بلا فاصله به او نشان مي داد وجايگاهش را در زندگي بطور متناسب تغيير مي داد از ارزش انتخاب هاي انسان کاسته مي شد زيرا انسان يک موجود هوشمند است ومي تواند از نتايج اعمالش باز خود بگيرد وآنهارا اصلاح ومحدود کند.اگر شخص بعد از کشيدن اولين سيگار(ويا يک عمل خطاي ديگر)مبتلا به ناراحتي ريه يا سرطان ريه مي شد،آيا باز هم اين همه سيگاري در جهان وجود داشت ؟البته خير.تأخير در بروز عوارض مضر سيگار باعث شده که عده اي که توان تصور آينده را ندارند از سايرين متمايز شوند
26
اگر هر انسان پيش از مرگش(ونه لزوما بلافاصله پس از انجام عمل)نتايج اعمالش را احساس مي کردوبه جايگاه مناسبي که لياقتش را دارد ميرسيد(عدالت در موردش اجرا مي شد)باز هم انتخاب هاي انسان محدود مي شد زيرا انسان نه تنها از تجارب خود بلکه از زندگي هم نوعانش نيز درس مي گيرد يعني آن اعمالي را که بطور واضح نتايج نا مطلوب خود را در بلند مدت نشان مي دهند را بطورکلي خط مي زد وديگر انتخاب نمي کرد.
همانطور که داروهايي را که روزي براي درمان استفاده مي شدند اما پس از مشاهده ي اثرات سوئي که روي هم نوعانمان داشتند نتيجه گرفتيم که ديگر آنها را مصرف نکنيم
27
به همين ترتيب اگر مورد قضاوت قرار گرفتن اعمال انسان پس از مرگش وبرقراري عدالت براي بشر کاملا واضح وروشن مي شد(مثلا پس از ديدن روز قيامت و جهنم وبهشت مجددا به دنيا بازگردانده مي شدند)و به نوعي يقين پيدا مي کرد که هيچيک از اعمالش بدون قضاوت ونتيجه و بازتاب باقي نمي ماند بازهم از ارزش انتخاب کاسته مي شد و تفاوت ميان انسانهاي خوب وبد کم رنگ مي شد وشايد ازبين مي رفت.
28پس براي اينکه خالق مهم ترين خصوصيت انسان نسبت به ساير موجودات اين دنيا يعني اخنيار را از اونگيرد وتباه نکند بايد نتايج کامل وحقيقي انتخاب هارا نسبت به زمان تصميم گيري اش به تعويق مي انداخت.
29
دقت کنيد:اختيار، امکان انتخاب و انجام اعمال نادرست را براي انسان فراهم مي کند ؛ پس اگر در اين دنيا ظلمي به شخصي مي شود دليل بر بي تفاوتي يا ناآگاهي خالق از اين مسائل نيست.
30
نتيجه: خالق براي انيکه تمام ظرفيت مخلوقات مختارش به بالفعل تبديل شود آنها را در جايگاه مناسبشان قرار مي دهد وچون نادان وناتوان وظالم نيست عدالت را برقرار خواهد کرد ونتايج اعمالمان را به ما نشان خواهد داد.اما از آنجا که اگر اين امر دراين دنيا صورت گيرد از ارزش انتخاب وانسان کاشته مي شود ، برقراري عدالت به آينده موکول شده است.

براي جلوگيري از پيش آمدن برخي شبهات توجه کنيد که:
توجه1:اينگونه نيست که بگوييم هدف و غايت خلقت را انسانهايي که در آخر عمر دنيا باقي مي مانند تامين مي کنند وبقيه ي انسانهايي که مي آيند ومي روند ارزشي ندارند چون دانش کمتري داشته اند، زيرا چه بسيار انسانهايي که اگر به آنها امکانات نسل هاي آينده داده مي شد عملکرد علمي اي فراتر از دانشمندان آن عصر مي داشتند يعني ارزيابي با توجه به امکانات وشرايط بايد صورت گيرد.چه بسا مني که خود رابهتر از يک معتاد مي دانم اگر در شرايط او بودم هم معتاد مي شدم و هم قاتل.از اين گذشته ارزش انسانها در تصميمات آنهاست.چه بسيار دانشمندان وعالماني که اهداف پليدي را دنبال مي کنند.
توجه2:انسان مانند توليدات يک کارخانه نيست که آخرين مدل آن بهترين وکامل ترينش باشد.
مثلا حضرت يوسف(ع)که از نظر زماني از بسياري انسانها عقب تر است اما ازنظر کمالات وتصميم گيري صحيح بالاتراست.
توجه 3:قضاوت ميان موجودات مختار است که معنا پيدا ميکند

به نام خداوند بخشنده ومهربان
قسم به عصر (1) که انسانها همه در خسارت و زيانند (2)مگر آنان که ايمان آورده و اعمال شايسته انجام داده اند ويکديگر را به حق سفارش نموده وبه صبر توصيه کردند(3)

پاسخ:

بعد از طلب عذر از حضرت عالی به خاطر تأخیری که در امر پاسخ دهی رخ داد ، و قبل از وارد شدن در اصل بحث ، عرض می شود: آیه ی 45 سوره اسراء که به آن اشاره فرموده اید ، ناظر به منکرین عادی معاد نیست ؛ بلکه ناظر به کسانی است که بعد از دریافت حقیقت ، معاد را انکار می کنند تا راه برای فساد جویی آنها باز باشد. خداوند در بیان حال اینگونه افراد فرمود: آيا انسان مى‏پندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد؟! (3)  آرى قادريم كه(حتّى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب كنيم. (4) (انسان شک در معاد ندارد) بلكه او مى‏خواهد(آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت) در تمام عمر گناه كند.(5) (از اين رو) مى‏پرسد: قيامت كى خواهد بود؟ (سوره قیامت)

پس اینها افرادی هستند که برای راحت بودن خودشان در چند روزه ی دنیا و برای اینکه بتوانند با خیال راحت به خواستهای موقّت دنیایی و نفسانی خود برسند ، با حقّ و حقیقت لج و لجبازی داشته و با حقّی که شناخته اند دشمنی می ورزند. لذا خداوند متعال نیز اجازه ی فهم حقایق قرآن کریم را به اینها نمی دهد تا از این نعمت بزرگ الهی محروم باشند. به قول جناب حافظ: با مدّعی مگویید اسرار عشق و مستی ـــ تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی. کسانی بودند که چون قرآن خوانده می شد ، می گفتند گوشهای خود را ببندید که آن را نشنوید ؛ خداوند نیز دلهای اینها را بست تا اگر شنیدند هم حقیقت آن کلمات را درنیابند و کلمات قرآن برای آنها الفاظی بیش نباشد. لذا خداوند در حقّ اینها فرمود: مَثَل(تو در دعوت) كافران، بسان كسى است كه(گوسفندان و حيوانات را براى نجات از چنگال خطر،) صدا مى‏زند؛ ولى آنها چيزى جز سر و صدا نمى‏شنوند؛ (و حقيقت و مفهوم گفتار او را درك نمى‏كنند. اين كافران، در واقع) كر و لال و نابينا هستند؛ از اين رو چيزى نمى‏فهمند.(البقرة:171) . امّا کسانی هم بودند که می گفتند: می رویم و به سخنان پیامبر گوش می دهیم ؛ اگر قابل قبول بود می پذیریم و در غیر این صورت چیزی از دست نداده ایم. خداوند نیز به خاطر انصافی که اینها داشتند ، دلهایشان را باز می نمود تا برخی حقایق قرآن را دریابند ؛ لذا با شنیدن قرآن کریم ، به شدّت تحت تأثیر آن واقع می شدند.

امّا بررسی مطلبی که آورده اید.

مطالبی را که شما بزرگوار ذکر نموده اید با همان ترتیب که شماره گذاری نموده اید آورده و نظر خود را در زیر آن و بعد از یک خط کوتاه بیان می کنیم. البته همه ی مطالب را بررسی نمی کنیم ؛ بلکه پاره ای از آنها را به عنوان نمونه مورد بررسی قرار می دهیم ؛ و سعی ما نیز این است که با نگاه انتقادی برخورد کنیم ؛ چون وقتی شما بزرگوار این مطالب را برای منکر معاد بیان می کنید ، به احتمال زیاد با نظر نقدی آنها مواجه خواهید شد. ولی قبل از اینکه به بررسی تک تک این موارد بپردازیم ، عرض می شود که اشکال عمده ی مطلب شما آن است که:

اوّلاً بسیار طولانی است و مقدّمات فراوانی دارد. لذا اکثر خوانندگان ، بعید است که بتوانند از کنار هم چیدن آنها به یک نتیجه ی مشخّص برسند. از اینروست که حکما و متکلّمین ، سعی می کنند تا حدّ امکان براهین خود را کوتاه کنند تا ذهنها راحتتر بتوانند آن را حلّاجی نمایند.

ثانیاً بسیاری از مقدّمات استدلال شما ، احتیاج به اثبات دارند. لذا اگر اثبات آنها نیز به این مطالب افزوده شوند ، حجم مطالب باز هم بیشتر خواهد شد. حال بماند که برخی مقدّمات آن ، نه تنها قابل اثبات نیستند بلکه می توان آنها را نقض نمود.

ثالثاً در مقدّمات استدلال حضرت عالی ، وجود خدا و حکمت و عدالت او و اینکه انسان دارای غایت و کمالی فوق دنیایی نیز می باشد ، اموری مقبول فرض شده اند ؛ حال آنکه اکثر منکرین معاد ، نه وجود خدا را قبول دارند نه عدالت و حکمت او را و نه غایت کمال دنیایی داشتن انسان را. اگر هم برخی از اینها وجود خدا یا عدالت و حکمت او را قبول دارند ، صرفاً در حدّ لفظ می باشد. پس برای اینگونه افراد ، یا باید براهینی اقامه شود که نیاز به اثبات چنین اموری نداشته باشند ، یا ابتدا باید این امور برای او اثبات شوند.

رابعاً نتیجه ی مطالب نیز مشکلاتی دارد که آن را در انتهای مطالب عرض خواهیم کرد.

1جهان خالق دارد.

ـــ درست است.

2خلق مخلوقي کامل تر ، براي خالق مطلوب تر و ارزشمندتر است.

ـــ درست است.

3مخلوقات داراي اختيار وقدرت تصميم گيري کمال يافته تر وارزشمندتر از مخلوقات فاقد اختياراند.

ــــ اوّلاً موجودی که اختیار نداشته باشد تصمیم هم نمی تواند بگیرد ، چه رسد که تصمیمش کامل باشد یا ناقص. ثانیاً طبق منطق قرآن کریم و طبق براهین فلسفه ی اسلامی ، تمام موجودات عالم دارای اختیار می باشند ؛ لکن اختیار هر موجودی به اندازه ی گستره ی وجودی اوست ؛ لذا خداوند متعال فرمود: سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه بصورت دود بود؛ به آن و به زمين دستور داد: بیایید ، خواه از روى میل و اطاعت و خواه با اكراه و بی میلی! آنها گفتند: ما از روى میل و طاعت مى‏آييم. (فصلت:11).

4بين مخلوقات مختار مخلوقي کمال يافته تر است که تصميمات بهتري طبق قوانين محيطي اش بگيرد.

ـــ گرچه بین انسانها کسانی هستند که بهترین تصمیمات را می گیرند ، در مقابل کسانی هم وجود دارند که بدترین تصمیم را گرفته انبیاء را می کشند.

5ظرفيت نهايي مخلوق زماني بروز پيدا مي کند وبالفعل مي شود که در محيط مناسبش قرارگيرد. اتومبيلي که براي سرعت رفتن ساخته شده نمي تواند در پيست خاکي وسر بالايي به حداکثر سرعت خود برسد.

ــــ مراد از محیط مناسب چیست؟ از کجا بفهمیم که محیط مناسب هر کسی کدام است؟ از این گذشته ، چون خدا حکیم و عادل است ، پس هر کسی را دقیقاً در همان شرائطی قرار داده که اگر خود شخص بخواهد و اراده کند ، به برترین مقام انسانی خود خواهد رسید. لذا اساساً هیچ انسانی نمی تواند که در محیط غیر مناسب خودش باشد. همچنین افرادی که تصمیمات درست می گیرند ، مثل انبیاء (ع) ، در هر حالتی بهترین تصمیم را خواهند گرفت. لذا حضرت یوسف (ع) در همه حال یکسان عمل می نمود چه در ته چاه و در کودکی و چه در کاخ عزیز مصر و در بزرگسالی.

6خالق دنيا حکيم است نه نادان.

ـــ درست است.

7خالق خواهان بالفعل شدن تمام ظرفيت بالقوه ي مخلوقاتش است.درغير اينصورت کمالات مخلوقاتش را تباه وخلق خود را ضايع کرده است.

ـــ درست است.

8آنچه در اين دنيا شاهدش هستيم اين است که بسياري از انسانها در جانگاه مناسب و بهترين محيط که شايستگي اش را دارند قرارندارند.

ـــ از کجا دانستید که بسياري از انسانها در جانگاه مناسب و بهترين محيط که شايستگي اش را دارند قرارندارند. چون خدا حیکم و عادل است ، پس محال است بنده اش را در حالی قرار دهد که امکان رشد نداشته باشند. بلکه خداوندی خدا و رحمت او اقتضاء می کند که حتماً هر بنده را دقیقاً در همان موقعیّتی قرار دهد که اگر خواست ، به عالی ترین کمال انسانی خود برسد. لذا خداوند متعال فرمود: ... عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ  ـــ چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است ؛ و چه بسا چیزی را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است ؛ در حالی که خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد (البقرة:216). خداوند متعال انسانها را با امتحان به تکامل می رساند ؛ و ابزارهای امتحانی او بسیار فراوانند. سلامتی و بیماری ، ثروت و فقر ، گرانی و ارزانی ، زیبایی و زشتی و ... همگی صرفاً ابزار امتحان خدا هستند ؛ و خداوند متعال هر کسی را دقیقاً با همان ابزاری امتحان می کند که مناسب اوست. لذا فرمود: وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُون‏ ــــ و ما هيچ كس را جز به اندازه توانان و دارایی وجودی او تكليف نمى‏كنيم؛ و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى‏گويد؛ و به آنان هيچ ستمى نمى‏شود(المؤمنون:62).


9وچون خالق فعل وخلق خود را تباه نمي کند پس سرانجام همه ي مخلوقات در محيط مناسب وشايسته اي که توانايي هايشان بالفعل شود قرار خواهند گرفت.
اگر براي اتومبيل مسابقه ايه سريع پيست سرعتي ساخته نشود ويا اتومبيل هرگز در آن پيست قرار نگيرد ساخت آن اتومبيل بي هوده و احمقانه بوده است.

ـــ سر انجام چنین نمی شود ؛ بلکه هر کسی از اوّل عمر تا آخر عمرش در چنین شرائطی است. خدا اتومبیل ساز نیست ؛ خدا خداست و آنی کار از دستش در نمی رود.   

10
دليل ديگر :مقصود از عدل قراردادن هر کس وهر چيز در جاي مناسب خود است.ناعدالتي زماني رخ مي دهد که فاعل از مسئله اي ناآگاه باشد ويا به خاطر نيازهايش علارقم علم به عمل صحيح عملي را انجام دهد که مطلوبش حاصل شود.اما از آنجا که خالق عالم نامحدود وبي نياز وحکيم است و خواسته هاي او عين حق است ،عملي ناعادلانه انجام نمي دهد .پس خداوند که قدرت تشخيص و مقايسه ي مخلوقات مختارش را دارد اگر ميانشان به درستي قضاوت نکند وآنان را در جايگاه مناسبشان قرارندهد ظالم ويا نادان است(که صد البته اواين چنين نيست) واگر همه رايکسان در نظر بگيرد منکر قدرت تشخيص و اختيار مخلوقاتش شده است.
اما چرا اکنون درجايگاه مناسبمان قرار نداريم تا همه بتوانند ظرفيت خود رابروز دهند؟

ـــ قبلاً گفته شد که به حکم عدل و حکمت و رحمت خدا ، یقیناً هر کسی در همان موقعیّتی است که می تواند از آن موقعیّت به عنوان سکّوی پرتاب خود به سوی اوج کمال استفاده کند. لذا شاهدیم که در طول تاریخ برخی انسانها ، از بدّترین شرائط ظاهری به سوی حقیقت پرتاب شده اند. برای مثال حرّ بن یزید ریاحی نیز همان موقعیّت شمر و عمر بن سعد و امثال او را داشت ولی چون خودش می خواست ، به اوج سعادت رسید. یا فضیل عیاض به هنگام دزدی با تحوّل روحی مواجه شد و به عرفان روی آورد. خود قرآن کریم نیز مدّعی است که هر کسی در همان جایی است که باید باشد. لکن جهالت ماست که خیال می کنیم در جای خودمان نیستیم. لذا خداوند فرمود: ... عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ  ـــ چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است ؛ و چه بسا چیزی را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است ؛ در حالی که خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد (البقرة:216).

البته اگر منظور حضرت عالی از جایگاه مناسب ، همان جایگاه اخروی شخص باشد ، حرف درستی است. لکن باید دانست که انسان در یک مسیر است که ابتدای آن در دنیا و انتهایش در آخرت است و تمام این مسیر مناسب خود شخص می باشد ؛ به شرطی که آن را طی کند.


11 مخلوق که خود طي مسير کند و به جايگاه مناسبش يا مطلوبش برسد از مخلوق ديگري که او را به يکباره در آن شرايط و جايگاه قرار دهند تکامل يافته تر است.
هرچند رباط همچون انسان مختار نيست اما تفاوت است ميان يک ماشين کنترل از راه دور ويک رباط مسير ياب.رباط مسير ياب تکامل يافته تر وارزشمند تر است زيرا خود طي مسير مي کند وبه مقصد مطلوب مي رسد.

ـــ رباط از همان اوّل کاملتر از ماشین کنترل از راه دور است نه بعد از رسیدن به مقصد. رباط چه در مبداء و چه در مقصد ، همان رباط است.
12
مخلوقي که مسير پر چالشتري را طي کند و به مقصد ومطلوب برسد کمال يافته تر است .
ما فارغ التحصيلان دانشگاهي راکه آزمونهاي دشوارتري را گذرانده باشند را توانا تر ميدانيم.در مورد رباط مسيرياب نيز چنين است.

ـــ خداوند متعال از زبان حضرت عیسی (ع) ، در آن هنگام که نوزاد بود ، نقل فرمود که : من بنده خدايم؛ او كتاب(آسمانى) به من داده؛ و مرا پيامبر قرار داده است.(30) و مرا ، هر جا كه باشم ، وجودى پربركت قرار داده؛ و تا زمانى كه زنده‏ام، مرا به نماز و زكات توصيه كرده است.(31) و مرا نسبت به مادرم نيكوكار قرار داده؛ و جبّار و شقى قرار نداده است. (32) و سلام(خدا) بر من، در آن روز كه متولّد شدم، و در آن روز كه مى‏ميرم، و آن روز كه زنده برانگيخته خواهم شد. (سوره مریم)

آیا عیسی مسیح که در همان بدو تولّدش این مقام را داشت ، با گذراندن آن گردنه های سخت به این مقام رسیده بود؟ یا جبرئیل که صاحب آن مقام عظیم است ، با تلاش و کوشش بدانجا رسیده است؟ خود خدا چطور؟

13يکي از علل وجود سختي ها وچالش ها وتناقض هاي متنوعي که بشر درمسير حياتش بر روي زمين با آن مواجه است همين است که بشر رابه سر حد کمالش برساند.
دونده ي دوي ماراتون با چند نوبت دويدن آن هم در حد چند صد متر داراي بدني با استقامت بالا نمي شود.

اینکه انسانها در سایه امتحان رشد می کنند درست ؛ امّا آیا این حکمی کلّی است؟ مورد قبلی که گفته شد ، کلّیّت این مطلب را نقض می کند.

14درضمن انسان موجوديست داراي حافظه و قدرت يادگيري واگر آنچه به اوداده شده وجايگاهي که در آن قرارگرفته را درک کند وبفهمد بهتر از محيط و توانايي هايش استفاده مي کند واستفاده ي بهتر موجب کمال بيشتر او مي شود واين فهم با طي و تجربه کردن مسير محقق مي شود(شايد ازاين رو که انسان جستحوگر و علت جوخلق شده تا دست به آزمايش وتحقيق وتجربه بزند وخود مسائل رابفهمد وکمال نافته تر وارزشمندتر شود.)

ـــ مگر دیگر موجودات حافظه و فهم ندارند؟ مگر قرار است همه ی موجودات حتماً مانند انسانها بفهمند؟ شاید مورچه هم چیزی می فهمد که انسان قادر به درکش نیست. کما اینکه خداوند متعال در قرآن کریم و در سوره نمل ، از مورچه و هدد یاد نمود که قدرت اندیشه دارند. 

15يکي ديگر از علل وجود سختي ها در اين دنيا اين است که سختي ها انسان را به تفکر،تجربه و سعي کردن براي فهميدن وا مي دارد و موجبات تکامل اورا فراهم مي کند.
مثلا اگر کسي بيمار نمي شد علم پزشکي و داروسازي و روانشناسي به وجود نمي آمد وانسان پي به بسياري علم و حقايق نمي برد.

ـــ بلی مشکلات می توانند موجب تکامل شوند ؛ امّا مگر داشتن علم پزشکی تکامل است. حیوانات بسیار قبل از انسان این علم را به صورت غریزی داشته اند. امروزه بسیار از داروها را از رفتار حیوانات کشف می کنند. چون برخی حیوانات هنگام بیماری رژیم غذایی تازه ای را اتّخاذ می کنند.

از این گذشته ، آیا یک پزشک از یک فرد عادی انسانتر است؟ آیا آن علمی که کمال آدمی محسوب می شود ، همان علوم تجربی است ؛ که علومی صرفاً دنیایی هستند؟

16البته يکي ديگر از علل وجود سختي ها آزمودن انسان است.امتحان نقاط ضعفمان را آشکار مي کند)

ـــ کاملاً درست است. امتحان نقاط ضعفمان را آشکار مي کند تا اصلاح کنیم.

17هرمحيطي قوانيني دارد وبراي موجودات آن محيط مطلوبات ونا مطلوباتي وجود
18اگر موجود مختار طبق قوانين محيطش که خالق محيط آنها را وضع کرده عمل کند به مطلوبش مي رسد.آن قوانين نيز براي هدايت مخلوقات در جهت مورد نظر خالق وضع شده اند.

ـــ یقیناً چنین است ؛ امّا اگر کسی این مطلب را قبول کرده باشد ، معاد را هم قبول کرده است. اثبات این مطلب برای یک منکر معاد سختتر از اثبات خود معاد است.

19کسي که تصميم گيري هاي بهتري انجام دهد کمال يافته تراست
20
قدرت تصور،آينده نگري و توان تحليل پيامدهاي يک تصميم از تواناي هاي انسان است وکسي که اين امور را بهتر انجام دهد شايسته تروکمال يافته تراست
21
مثلا يکنفر لذت ناشي از پرخوري را انتخاب ميکند وفردديگر که تبعات پرخوري را مي فهمد طالب سلامتي واعتدال مي شود.فردي مسائل را خودخواهانه تحليل مي کند ومثلا براي اينکه زودتر به مقصد برسد وخسارات ناشي از تاخيرش را که موجب رنج اوست را تحمل نکند تصميم مي گيرد سريع رانندگي کند وفردديگري که فهميده تر است ومسائل رااز بعد اجتماعي مي بيند رنج هاي بزرگتري را که ممکن است در اثر سرعت وحوادث پيش آيد رادرنظر مي گيرد. فردي از بودنش زماني خشنود است که احساس کند خداوند از اوراضي وخشنود است واز اين رو تصميم به اطاعت فرمان خداوندسبحان مي گيرد وفرد ديگري که براي رضاي ديگران کارمي کند به دنبال جلب توجه ديگران است وممکن است حتي تصميمات نامعقول بگيرد.
22
اگر امکان انتخاب از موجود داراي اختيار گرفته شود(مثلا محيط گزينه اي براي انتخاب برايش فراهم نکند) قدرت اختيار او بي ارزش مي شود
23
اگر نتايج اعمال زشت وخطاي انسان برايش واضح بود ونامطلوب ورنج آور بودنشان بديهي ، مرتکب آنها نمي شد
24
پس اگر محيط گزينه هايي فراهم کند که نادرست بودن انتخاب آن بديهي باشد ،از ارزش قدرت اختيار و انتخاب کاسته مي شد.
25
اگر خداوند در اين دنيا بعد از هر انتخاب وتصميمي که انسان مي گيرد نتيجه ي عملش را بلا فاصله به او نشان مي داد وجايگاهش را در زندگي بطور متناسب تغيير مي داد از ارزش انتخاب هاي انسان کاسته مي شد زيرا انسان يک موجود هوشمند است ومي تواند از نتايج اعمالش باز خود بگيرد وآنهارا اصلاح ومحدود کند.اگر شخص بعد از کشيدن اولين سيگار(ويا يک عمل خطاي ديگر)مبتلا به ناراحتي ريه يا سرطان ريه مي شد،آيا باز هم اين همه سيگاري در جهان وجود داشت ؟البته خير.تأخير در بروز عوارض مضر سيگار باعث شده که عده اي که توان تصور آينده را ندارند از سايرين متمايز شوند
26
اگر هر انسان پيش از مرگش(ونه لزوما بلافاصله پس از انجام عمل)نتايج اعمالش را احساس مي کردوبه جايگاه مناسبي که لياقتش را دارد ميرسيد(عدالت در موردش اجرا مي شد)باز هم انتخاب هاي انسان محدود مي شد زيرا انسان نه تنها از تجارب خود بلکه از زندگي هم نوعانش نيز درس مي گيرد يعني آن اعمالي را که بطور واضح نتايج نا مطلوب خود را در بلند مدت نشان مي دهند را بطورکلي خط مي زد وديگر انتخاب نمي کرد.
همانطور که داروهايي را که روزي براي درمان استفاده مي شدند اما پس از مشاهده ي اثرات سوئي که روي هم نوعانمان داشتند نتيجه گرفتيم که ديگر آنها را مصرف نکنيم
27
به همين ترتيب اگر مورد قضاوت قرار گرفتن اعمال انسان پس از مرگش وبرقراري عدالت براي بشر کاملا واضح وروشن مي شد(مثلا پس از ديدن روز قيامت و جهنم وبهشت مجددا به دنيا بازگردانده مي شدند)و به نوعي يقين پيدا مي کرد که هيچيک از اعمالش بدون قضاوت ونتيجه و بازتاب باقي نمي ماند بازهم از ارزش انتخاب کاسته مي شد و تفاوت ميان انسانهاي خوب وبد کم رنگ مي شد وشايد ازبين مي رفت.
28پس براي اينکه خالق مهم ترين خصوصيت انسان نسبت به ساير موجودات اين دنيا يعني اخنيار را از اونگيرد وتباه نکند بايد نتايج کامل وحقيقي انتخاب هارا نسبت به زمان تصميم گيري اش به تعويق مي انداخت.
29
دقت کنيد:اختيار، امکان انتخاب و انجام اعمال نادرست را براي انسان فراهم مي کند ؛ پس اگر در اين دنيا ظلمي به شخصي مي شود دليل بر بي تفاوتي يا ناآگاهي خالق از اين مسائل نيست.
30
نتيجه: خالق براي انيکه تمام ظرفيت مخلوقات مختارش به بالفعل تبديل شود آنها را در جايگاه مناسبشان قرار مي دهد و چون نادان و ناتوان و ظالم نيست عدالت را برقرار خواهد کرد و نتايج اعمالمان را به ما نشان خواهد داد.اما از آنجا که اگر اين امر دراين دنيا صورت گيرد از ارزش انتخاب وانسان کاشته مي شود ، برقراري عدالت به آينده موکول شده است.

ـــ امّا اشکال نتیجه:

تمام انبیاء (ع) در همین دنیا نیز در مقام وجودیِ لایق خودشان می باشند ؛ یعنی در همین دنیا نیز در مقام فناء فی الله قرار دارند. در آخرت نیز از حکم قیامت بیرون می باشند و حسابرسی نمی شوند ؛ بخصوص چهارده معصوم (ع). پس برای واقع شدن در آن مقام کاملاً بالفعل ، وجود قیامت ضروری نیست.

ثانیاً از کجا حکم می کنید که اگر کمال موجودی از راه تلاش خودش به دست نیاید ، ارزش ندارد. آیا کمال خدا از راه اکتساب به دست آمده است؟ آیا ملائک که کمال اکتسابی ندارند ؛ از حیوانات که تا حدودی کسب کمالات می کنند ، پایین ترند؟ آیا عیسی مسیح که در همان لحظه ی تولّدش پیامبر بود ، با دیگر انسانها برابر است؟ آیا رسول خدا و اهل بیت (ع) که از همان اوّل خلقتشان دارای مقام قرب بودند ، کمالاتشان ارزش ندارد؟

کمال وجودی ، عین ارزشمندی است از هر راه که می خواهد به دست آید. آیا کسی که ذاتاً باهوش است و با اندک تلاشی مطالب علمی را می فهمد ، کمال کمتری نسبت به افراد کم هوش ولی پرتلاش دارد؟ اگر چنین است پس چرا مردم این همه دانشمندان نابغه را تحویل می گیرند و مدح می کنند؟ آیا آن دنش آموز نابغه با تلاش متوسّط ، که در کنکور رتبه ی بالا می آورد حقّ ورود به دانشگاه را ندارد ؛ ولی دنش آموز کم هوش با تلاش زیاد ، که رتبه ی قبولی نیاورده ، حقّ ورود به دانشگاه را دارد؟!!! آیا زیبایی کسی که ذاتاً زیباست ، از زیبایی کسی که با آرایش خود را زیبا نموده ، کم ارزشتر است؟ هاشا و کلّا. واقعیّت امر آن است که کمال وجودی ، هر جا باشد ، ارزش است ؛ چه کسبی باشد و چه اعطایی. پس ستون فقرات این استدلال حضرت عالی ، به شدّت آسیب پذیر می باشد.

گر چه حضرت عالی خواسته اید برهان عدل و حکمت را با مساله کمال مطلوب پیوند بدهید ؛ امّا به نظر می رسد این پیوند نگرفته است و جرّاحی حضرت عالی موفّق نبوده است.

در ادامه براهین دیگری خدمت حضرت عالی معرّفی می شوند که برخلاف برهان عدالت و برهان حکمت ، در مقدّمات آنها اثبات وجود خدا یا اثبات برخی صفات او لازم نیست ؛ و بر اموری بدیهی تکیه نموده اند.

ـــ ادلّه ی اثبات ضروت معاد

براي اثبات معاد دو راه عمده وجود دارد راه اوّل اين است كه ما ابتدا با دليل عقلي وجود خدا و اصل نبوّت عامّه را اثبات كنيم و آنگاه از راه معجزه و دلايل ديگر اثبات كنيم كه محمد بن عبدالله(ص) ، پيامبر خداست و نيز با اخبار متواتر اثبات كنيم كه قرآن کریم ، از زبان پیامبر صادر شده است. یا از راه معجزه بودن قرآن کریم ، ثابت نماییم که این کتاب ، از جانب خداست. و آنگاه مي توانيم با گفته ی قرآن کریم و پيامبر(ص) به حقّانيّت معاد و خصوصيّات آن پي ببريم. امّا راه دوم اين است كه مستقيما با برهان عقلي وجود معاد را اثبات نماییم . در اینجا به چند برهان براي اثبات وجود عالم آخرت به نحو اجمال اشاره می شود.

ــ برهان اوّل

انسان فطرتا عشق به راحتي مطلق دارد و تمام تلاشش در دنيا اين است كه به راحتي مطلق برسد. لذا هر اندازه نیز راحتی به دست آورد باز قانع نمی شود و حالتی راحتر از آن را طلب می کند. ولي رسيدن به راحتي مطلق در دنيا محال است ؛ چرا که دنیا دار تزاحم و دار کون و فساد و تغییر است ؛ و این امور در تقابل با ثبات و آرامش می باشند. از طرفي وجود اين ميل به راحتی ، بدون متعلّق آن ، مستلزم اين است كه يک امر اضافي(نسبی و قیاسی ) بدون طرف مقابلش موجود شود ؛ که امری است محال. چون امور متضایف یا اضافی (قیاسی) همواره دو طرف دارند ؛ و وجود یک طرف بدون طرف دیگر ممکن نیست. مثل بالا و پایین ، عاشق و معشوق ، طالب و مطلوب و ... . بنا براين بايد عالمي باشد كه راحتي مطلق در آن موجود باشد تا چنین محالی لازم نیاید ؛ و آن عالم  ، عالمی غیر از دنیاست که ما آن را عالم بعد از مرگ یا عالم آخرت می نامیم.

توضيح مطلب اين كه ميل به راحتي مطلق يک حقيقت اضافي است و حقايق اضافي همواره دو طرفه هستند و يكي بدون ديگري نمي تواند وجود داشته باشد مثل بالا و پايين ، پدر و فرزند ، چپ و راست ، عاشق و معشوق عالم و معلوم و ... . بنا براين ، معني ندارد كه عشق به راحتي مطلق باشد ولي راحتي مطلق که معشوق آن عشق است نباشد. چرا که عاشق بدون معشوق معني ندارد ؛ همان طور كه عالم بدون معلوم معني ندارد.اگر عالمی هست پس حتما معلومی نیز هست ؛ اگر عاشقی هست پس حتما معشوقی نیز هست. چون عاشقِ عدم شدن معنی ندارد. اگر کسی بگوید من عاشقم ، حتماً از او پرسیده می شود که عاشق چه چیزی هستی؟ یا اگر بگوید من طالبم ، حتماً از او پرسیده می شود که طالب چه چیزی هستی؟

ــ برهان دوم

انسان عاشق و طالب آزادي محض است ؛ و آزادي محض در عالم مادّه حاصل نمي شود. چون مادّه محدوديّت آور است. پس بايد عالمي موجود باشد كه در آن آزادي محض امکان وجود داشته باشد ؛ در غیر این صورت لازم مي آيد كه عاشق باشد بدون معشوق و طالب باشد بدون مطلوب.

از این برهان بر می آید که چنان عالمی باید مادّی نباشد. البته دقّت شود که مادّی بودن با جسمانی بودن یکی نیست. چون طبق براهین فلسفی ، جسم غیر مادّی نیز وجود دارد.

ــ برهان سوم

انسان عاشق و طالب زندگي ابدي است ؛ لذا از تصوّر نابودن شدن خویش نیز هراس دارد. پس بايد زندگي ابدي موجود باشد ؛ چون در غیر این صورت لازم مي آيد كه عاشق بدون معشوق و طالب بدون مطلوب موجود شود ؛ که امری است عقلاً محال.

ــ برهان چهارم

حركت جوهري اشياء ، حركت از نقص به سوی كمال است و عكس آن بنا به قواعد فلسفی محال می باشد. چون حركت يعني خروج تدریجی شي از حالت بالقوه و استعداد به سوي بالفعل شدن ؛ و محال است شيء بالعفل دوباره به حالت بالقوّه ی سابق خود بازگردد ؛ مثلاً محال است جوجه دوباره همان تخم مرغی شود که از آن بیرون آمده است. از طرف دیگر ، در فلسفه اثبات شده که غايت حركت ، رسيدن به عالم تجرّد است. پس تمام اشياء به سمت عالم تجرّد سير مي كنند و عالم تجرّد عالمی غیر از دنیاست ؛ که ما آن را عالم بعد از مرگ می نامیم. تا زمانی که حرکت کلّ عالم فعلی به انتها نرسیده ، حالت تجرّد بعد از مرگ موجودات را عالم برزخ گویند ؛ امّا آنگاه که حرکت کلّ عالم مادّه ی فعلی نیز به انتها رسید و به اصطلاح ، کلّ عالم مادّه دچار مرگ یا قیامت شد ، حالت بعد از مرگ آن را عالم آخرت می نامند.

با این برهان که اساس آن بر حرکت جوهری است ، نه تنها وجود عالم آخرت اثبات می شود ، بلکه عالم برزخ نیز ثابت می شود.

ــ مجادله با منکرین معاد

به فرض که معادی در کار نیست. در این صورت ارزشهای اخلاقی ، ارزشهای اجتماعی ، حقوق بشر و ... نیز معنایی نخواهند داشت. اگر آخرت و حساب و کتابی در کار نیست ؛ و آخر کار انسان ، خاک شدن است ؛ پس چه فرقی می کند که ما بیست سال عمر بکنیم یا صد سال؟ پس دفاع از زندگی خود ، یک عمل بیهوده است ؛ کما اینکه کشتن دیگران نیز امر زشتی نخواهد بود ؛ چون بالاخره که او خاک می شد. امّا با وجود معاد و زندگی ابدی ، کشتن یک انسان ، یعنی محروم ساختن او از کسب کمال برای زندگی ابدی خودش.

اگر معادی نیست ، چرا نباید خیانت کرد؟ چرا نباید دروغ گفت؟ چرا نباید دزدی کرد؟ و ... ؟ ولی کیست که به حکم فطرتش این امور را زشت نداند. حتّی خود خائن نیز اگر مورد خیانت واقع شود ، از این کار بدش می آید ؛ یا خود دزد نیز از اینکه مالش را ببرند ناراحت می شود. لذا حتّی در کشورهای کمونیستی هم ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و حقوق بشر ، تا حدودی محترم شمرده می شوند. چون بدون اینها اساساً جامعه ای شکل نمی گیرد.

اگر معادی در کار نیست و همه خاک می شوند ، پس چه فرقی است بین یک دانشمند و یک جاهل؟ و چه فرقی است بین انسان و حیوان؟ و در این صورت چرا باید بشر را محترم دانست و برایش حقوق بشر تعریف نمود؟ اگر آخرتی نیست ، پس چرا قویترها ، ضعیفترها را تحت سلطه ی خود نگیرند؟ و چرا ... ؟

ملاحظه می فرمایید که اگر معاد را انکار کنیم ، و در عمق فطرت خود آن را قبول نداشته باشیم ، تمام اساس زندگی اجتماعی و فردی بشر به هم می ریزد و سنگ روی سنگ بند نمی شود. پس آنچه پایه ی تمام ارزشهای انسانی است ، وجود باور فطرتی به معاد است. لکن شکّی نیست که اگر این باور ناخود آگاه فطری به صورت خودآگاه در آید ، محصولات آن صد چندان خواهد بود.